یکشنبه ۱۴ دی ۱۴۰۴ - ۰۹:۳۹
در ادبیات کودک، کمتر به زیبایی‌شناسی و سرگرمی توجه کرده‌ایم

محمود برآبادی، نویسنده حوزه کودک و نوجوان، گفت: ما هنوز تلقی‌مان از ادبیات کودک در وظیفه تربیت و آموزش مهارت‌های زندگی و دیگر جنبه‌های اخلاق‌محور خلاصه می‌شود و به وجوه دیگر ادبیات کودک، از جمله زیبایی‌شناسی اثر و سرگرمی، کمتر توجه کرده‌ایم.

سرویس کودک و نوجوان خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – سایه برین: داستان کودک و نوجوان امروز، در شرایطی که ابزارهای ارتباط جمعی چون هوش مصنوعی، بازی‌های رایانه‌ای و گوشی‌های هوشمند در میان نسل جدید بسیار پرطرفدار است، شرایط سختی برای ظهور و بروز خود دارد. نویسندگان داستان کودک و نوجوان نسبت به گذشته پیشرفت‌های چشمگیری داشته‌اند و این را می‌توان از حضور آن‌ها در جوامع بین‌المللی و کسب جوایز گوناگون دریافت. با این حال، چالش‌های فراوانی همچنان وجود دارد که اگر در حل کردن آنها بکوشیم، شرایط از امروز هم بسیار بهتر خواهد شد.

خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در پرونده بررسی داستان کودک و نوجوان به این چالش‌ها می‌پردازد تا نقشه راهی برای حل این معضلات به دست آورد. در این قسمت از پرونده، پای صحبت‌های محمود برآبادی نشسته‌ایم. برآبادی از چالش‌های ارتباط نویسنده کودک و نوجوان با مخاطب می‌گوید و از اینکه چگونه می‌توان توجه نوجوانان را، در میان دیگر ابزارهای پرطرفدار، به کتاب جلب کرد. او معتقد است لذت کتاب خواندن در نهایت پیروز خواهد شد. متن کامل این گفت‌وگو را با هم می‌خوانیم:

آیا می‌توان گفت بحران اصلی ادبیات داستانی کودک و نوجوان امروز، «فقدان درک عمیق از مخاطب» است؟

اگر نگوییم درک عمیق از مخاطب، می‌توانیم بگوییم درک ناکافی از مخاطب وجود دارد و البته این خاص کشور ما نیست، بلکه هم کشورهای همجوار ما و هم کشورهای توسعه‌یافته چنین وضعیتی دارند؛ یعنی اختلاف نسل‌ها، به ویژه ارتباط بین نسل نوجوان و جوان با بزرگسال، بسیار زیاد شده، به گونه‌ای که زمینه درک مشترک را دشوار کرده است. البته شاید بتوان گفت که این وضعیت در کشور ما حادتر است و در مورد مخاطب نوجوان، بیشتر از مخاطب کودک است. دلیل آن هم انقلاب دیجیتالی است که همه جهان را درگیر خود کرده. ناگفته پیداست که نسل جوان و نوجوان، بسیار بیشتر از والدین خود با شرایط جدید سازگاری دارند.

تا چه حد نویسندگان کودک و نوجوان ما از تحولات روان‌شناختی، اجتماعی و رسانه‌ای نسل جدید آگاه‌اند و این ناآگاهی چه آسیب‌هایی به روایت، شخصیت‌پردازی و زبان آثار وارد کرده است؟

در سوال شما این پیش‌فرض وجود دارد که نویسندگان ما از تحولات روانشناختی، اجتماعی و رسانه‌ای نسل جدید آگاهی ندارند که من با قطعیت و کلیت آن موافق نیستم؛ بهتر است بگوییم بسیاری از نویسندگان ما. اگر گزاره من را بپذیرید، باید بگویم نویسنده کودک و نوجوان باید شناخت کافی از روانشناسی رشد، حرکت‌ها و روند تحولات اجتماعی و نیز کارکردهای مولتی‌مدیاها داشته باشد تا در یافتن روایتی دلپذیر و ساخت و پرداخت شخصیت‌های داستان و به کار گرفتن لحن و زبان شیرین و پاکیزه موفق باشد. این را هم می‌پذیرم که بسیاری از نویسندگان ما، از جمله خود من، آنچنان که می‌طلبد در این زمینه به دانش کافی دست نیافته‌ایم تا بتوان تاثیر آن را در برقرار کردن ارتباطی عمیق و پررنگ با مخاطب شاهد بود.

برخی معتقدند بخش قابل توجهی از ادبیات کودک و نوجوان امروز دچار «ساده‌سازی افراطی» یا «آموزش‌زدگی پنهان» است. شما این مسئله را چگونه تحلیل می‌کنید؟

این مسئله درست است که ما هنوز تلقی‌مان از ادبیات کودک در وظیفه تربیت و آموزش مهارت‌های زندگی و دیگر جنبه‌های اخلاق‌محور خلاصه می‌شود و به وجوه دیگر ادبیات کودک، از جمله زیبایی‌شناسی اثر و سرگرمی، کمتر توجه کرده‌ایم. اگرچه بسیاری از نویسندگان سعی کردند از نگاه تربیتی یکی دو دهه قبل فاصله بگیرند، اما همچنان زیر فشار نگاه رسمی کارگزاران فرهنگی، ناچارند به ساده‌سازی و آموزه‌های پنهان و مستتر در آثارشان روی آورند و به این رویکرد ارزش بدهند. اگر ساده‌سازی را به معنای پرداختن به موضوع‌های پیش‌پاافتاده و بسیار سطحی و دم‌دستی بگیریم، بله، باید گفت این روی دیگر همان نگاه تربیتی به ادبیات کودک است که پذیرفتنی نیست.

آیا نظام آموزشی و کارگاهی موجود توانسته سواد حرفه‌ای نویسندگان کودک و نوجوان را ارتقا دهد، یا بیشتر به بازتولید الگوهای تکراری دامن زده است؟

در هر حال، نویسندگی هم مانند دیگر هنرها نیاز به آموزش و مهارت دارد. نویسنده برای آنکه بخواهد حرفی نو بزند و به الگوها و کلیشه‌های تکراری پناه نبرد، باید با آثار گذشتگان و معاصران خود آشنایی داشته باشد، باید کتاب زیاد بخواند، فیلم و نمایش خوب ببیند که متاسفانه این را در بسیاری از نویسندگان نوقلم نمی‌بینیم. نویسندگان، به ویژه نویسندگان ادبیات کودک، خواندن را دست‌کم می‌گیرند و به اصطلاح دیر آمده‌اند و می‌خواهند زود بروند و به چاپ آثار خود چشم دوخته‌اند. البته یک نکته را نباید از نظر دور داشت که مضمون با موضوع در داستان فرق می‌کند؛ مضمون به درون‌مایه برمی‌گردد که می‌تواند از الگوهای تکراری باشد، اما موضوع به پیرنگ و ساختار داستان برمی‌گردد که نباید، و یا بهتر است، تکراری نباشد.

مرز میان ملاحظات فرهنگی و سانسور در ادبیات کودک و نوجوان کجاست و این مرز چگونه بر جسارت، خلاقیت و صداقت نویسندگان تأثیر گذاشته است؟

اگر منظورتان از ملاحظات فرهنگی، ارزش‌های اخلاقی است که نویسندگان کودک و نوجوان، به ویژه نویسندگان کتاب کودک، بیشتر از اندازه کافی پایبند اخلاق متعارف جامعه هستند، اما انتظار مسئولان فرهنگی بیش از این است و نگاه خاصی دارند که با عرف جامعه تفاوت دارد. نگاه آنها تربیتی است و می‌خواهند از طریق کتاب آن را جامه عمل بپوشانند، در حالی که نه در سینما و تئاتر ما، نه در پلتفرم‌های نمایش فیلم و نه در تلویزیون، این همه مته به خشخاش گذاشتن وجود ندارد. تاثیر کتابی که در بهترین حالت چند هزار تا تیراژ دارد بیشتر است یا رسانه‌های تصویری که مخاطبانشان میلیونی هستند؟ نویسنده ایرانی مانند کشتی‌گیری است که به او می‌گویند از این فنون حق نداری استفاده کنی؛ طبیعی است که او دستش بسته است و از همه توانش نمی‌تواند استفاده کند و نتیجه آن می‌شود که خواننده نوجوان در کتاب‌های تالیفی ما حس و حالی را که مقتضای سنش هست پیدا نمی‌کند، پس به سراغ کتاب‌های بدون مجوز می‌رود و یا قید کتاب خواندن را می‌زند و دنبال سرگرمی‌های دیگر می‌رود. واقعیت این است که ممیزی پیش از چاپ هم جسارت و هم خلاقیت را از نویسنده می‌گیرد و او را دچار خودسانسوری می‌کند، آنچنان که گاه حتی از سانسور رسمی هم پا را فراتر می‌گذارد.

به نظر شما چرا بسیاری از نویسندگان بزرگسال، هنگام ورود به حوزه کودک و نوجوان دچار خطا می‌شوند؟ آیا این حوزه هنوز جدی گرفته نمی‌شود؟

برای آنکه دنیای کودک متفاوت از دنیای بزرگسال است، همچنان که زبان کودک، چه در روایت و چه در گفت‌وگوها، با زبان بزرگسالان تفاوت بسیار دارد، کم هستند نویسندگانی که در نوشتن برای بزرگسالان و کودکان موفق باشند. داریم نویسندگانی که هم برای بزرگسالان آثاری دارند و هم برای کودکان نوشته‌اند، اما بیشتر طبع‌آزمایی بوده تا یک انتخاب جدی و مستمر. اما هنوز هم نزد برخی چنین تلقی‌ای وجود دارد که نوشتن در حوزه کودکان نوعی کارآموزی نویسندگی برای بزرگسالان است که این برداشتی خطاست؛ چرا که دنیای کودک و دست یافتن به مؤلفه‌های آن به شناخت کافی نیاز دارد. البته برخی عناصر داستان در هر دو مشترک است، اما در داستان‌های بزرگسالان تکنیک و فرم نقش مهمی دارد، در حالی که در داستان‌های کودک برقراری ارتباط عاطفی با مخاطب، با کمک گرفتن از واژگان مناسب و یافتن زبان شیرین و داشتن نگاه کودکانه، مهم است.

در مواجهه با کودک و نوجوانی که در معرض شبکه‌های اجتماعی، بازی‌های دیجیتال و روایت‌های تصویری قدرتمند است، داستان مکتوب چه راهی برای بقا و تأثیرگذاری دارد؟

کار دشواری پیش روی نویسندگان و کتاب‌دوستان قرار دارد. واقعیت این است که کتاب با حریفان قدری روبه‌رو است؛ بازی‌های رایانه‌ای، فضای مجازی، شبکه‌های تلویزیونی ماهواره‌ای و… ۲۴ ساعته به تولید محصولات فرهنگی مشغولند که گاهی برای مخاطب نوجوان بسیار جذاب‌تر از کتاب است. از نگاه این تولیدکنندگان فرهنگی، محصول فرهنگی هم یک کالا محسوب می‌شود، مثل هزاران کالای دیگر، و آنها مدام در تلاشند تا با بهره‌گیری از ترفندهای نوظهور، مانند هوش مصنوعی، مشتری بیشتری جذب کنند. در این بازار آشفته، به قول سعدی، کتاب صید لاغری است که توان رقابت با فناوری‌های نوین را ندارد. از سوی دیگر، گرانی کاغذ و افزایش هزینه‌های چاپ که باعث شده کتاب از دسترس همگان خارج شود، مزید بر علت شده است. با این همه، نمی‌توان ناامید بود، چرا که در خواندن کتاب چنان لذتی است که در هیچ‌یک از رقیبانش نیست و همین باعث ماندگاری کتاب در چنین شرایط سختی خواهد بود.

اگر قرار باشد جریان داستان‌نویسی کودک و نوجوان در ایران مورد یک بازنگری اساسی قرار گیرد، این بازنگری باید از نویسنده آغاز شود یا از ساختارهای نشر، آموزش و سیاست‌گذاری فرهنگی؟

به نظر من استفاده از کلمه «یا» در این گزاره درست نیست، چرا که گویا این سه عامل در تناقض با همدیگرند، حال آنکه به باور من هر سه عامل نیاز به بازنگری دارند و باید به بازنگری خود بپردازند و از این سه، بازنگری در سیاستگذاری‌های فرهنگی از دو دیگر لازم‌تر و عاجل‌تر. البته نویسندگان ما هم باید از سلیقه مخاطب خود غافل نمانند و با تغییرات شتابان جامعه همگام شوند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها