سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)؛ باران نیکراه به تازگی کتاب «تصرف عدوانی» لنا آندرشون را صوتی کرده است. این اولین تجربه خواندن کتاب صوتی برای نیکراه است و تلاش زیادی کرده تا احساسات انسانی درونی کتاب را برای شنوندگان ملموس کند. با باران نیکراه درباره کتاب و تجربه صوتی کردن آن به گفتوگو پرداختیم که در ادامه میخوانید.
شخصیت اصلی «تصرف عدوانی» زنی است که درگیر عشقی یکطرفه و فرساینده میشود. به نظر شما چرا این نوع روایت امروز تا این حد برای مخاطب قابل لمس است؟
شاید چون عشقِ یکطرفه فقط یک موضوع عاشقانه نیست. تجربهای انسانیست از «خواستنِ چیزی که از کنترل ما بیرون است». این تجربه میتواند در عشق، در آرزو، در رابطه، یا حتی در تصویر ما از خودمان رخ دهد. به نظرم این روایت برای مخاطب قابل لمس است چون دربارهی «نیاز به دیده شدن» و «ترس از رها شدن» حرف میزند. چیزهایی که در زندگی روزمره، با شکلهای مختلف حضور دارند.
در خوانش این کتاب، شما صدای زنی را روایت میکنید که مدام بین امید و تردید در نوسان است. سختترین بخش انتقال این وضعیت ذهنی با صدا چه بود؟
سختترین بخش این بود که این نوسان را «بازی» نکنم. امید و تردید اگر نمایشی شوند، از واقعیت دور میشوند. من تلاش کردم نوسان را در جزئیات نگه دارم. در یک مکث کوتاه، در شکستنِ یک کلمه، در افتادنِ انتهای جمله. گاهی همین تغییرهای بسیار کوچک، دقیقتر از هر اوج و فرودی حال ذهن را منتقل میکنند. امیدوارم از پس این کار برآمده باشم.
آیا هنگام ضبط، لحظهای پیش آمد که با تصمیمها یا برداشتهای شخصیت اصلی مخالفت درونی داشته باشید اما مجبور باشید همچنان صدای او بمانید؟
بله، طبیعیست. اما من فکر میکنم همین تضادها بخشی از ارزش متناند. اگر همه رفتارهای شخصیت برای ما پذیرفتنی بود، کتاب اینقدر انسانی نمیشد، به نظرم وظیفهی راوی این نیست که با شخصیت موافق باشد. وظیفهاش این است که او را «قابل شنیدن» کند. و گاهی درست همانجایی که من مقاومت درونی داشتم، متوجه شدم کتاب دارد چیزی دربارهی مرزهای قضاوت و همدلی به من یاد میدهد، حتی شاید وقتهایی بود که با هوگو همزادپنداری میکردم و این الاکلنگِ منطقی و عاطفی، صادقانه مفاهیم جدیدی را در ذهنم معنی کرد. فکر میکنم راوی باید از خودش عبور کند تا شنونده بتواند بدون فشار، خودش تصمیم بگیرد که کجا همدل باشد و کجا فاصله بگیرد.
به نظر شما شنیدن چنین داستانی در قالب صوتی چه تفاوتی با خواندن آن دارد، بهویژه برای مخاطب امروز که بیشتر با صدا ز ن دگی میکند؟
در متن مکتوب، خواننده همیشه امکان «گریز» دارد. یعنی مثلاً میتواند تند بخواند، صفحه را ورق بزند یا از روی جملهها بپرد. اما در صوت، شما با زمانِ روایت روبهرو هستید، با ریتمی که شما را مجبور به مکث میکند. برای مخاطب امروز که زندگیاش پر از صداست، تجربه کتاب صوتی میتواند یک شکلِ متفاوت از تمرکز باشد. تمرکزی که در آن، معنا از مسیرِ گوش وارد میشود. و در «تصرف عدوانی» که متن بر مکث و تعلیق استوار است، این ویژگی بسیار مهم میشود. اینجا شنیدن، مثل نزدیک شدن به ذهن شخصیت است، نه فقط فهمیدنِ اتفاقها.
«تصرف عدوانی» دربارهی سوءبرداشت، خیالپردازی و خواندن نشانههاست. فکر میکنید این مسئله چقدر به روابط انسانی امروز شباهت دارد؟
بهنظر من بسیار زیاد. ما امروز بیش از هر زمان دیگری با نشانهها زندگی میکنیم. پیامهای کوتاه، ایموجیها، آنلاین بودنها، تأخیرها… و ذهن ما مدام دنبال تفسیر است. گاهی رابطهها نه بر اساس واقعیت، بلکه بر اساس «خوانش ما از نشانهها» پیش میروند، کتاب خیلی دقیق نشان میدهد که خیالپردازی فقط یک ضعف نیست. گاهی یک مکانیسم بقاست. آدم با خیال، فقدان را پر میکند، یا اضطراب را مدیریت میکند. اما همان خیال میتواند تبدیل به تصرف شود! یعنی ما به جای اینکه با دیگری رابطه داشته باشیم، با تصویری که ساختهایم رابطه برقرار کنیم. این کتاب دربارهی همین خطر ظریف و انسانی است.
این اولین تجربه شما در روایت یک کتاب صوتی است. مواجهه نخست با ضبط یک رمان کامل چه احساسی داشت؟
برای من شبیه وارد شدن به یک اتاق تاریک بود. اتاقی که باید با گوش راه بروی. در ابتدا، هیجان زیادی است، اما خیلی زود میفهمی که ضبط رمان، یک کارِ طولانی و دقیق است. مثل نفس کشیدن در ریتمی مشخص. احساسم ترکیبی از مسئولیت و کشف بود… مسئولیت نسبت به متن و نویسنده و کشفِ اینکه صدا چطور میتواند فضای روایت را بسازد. کمکم فهمیدم که خواندنِ صوتی، فقط «بلندخوانی» نیست؛ نوعی همزیستی با جملههاست.
به نظر شما کتاب صوتی میتواند به فهم عمیقتر چنین روایتهای روانی و درونی کمک کند؟ چرا؟
بله، بهخصوص وقتی متن به ذهن و روان نزدیک است. چون ذهن ما خودش شبیه صداست. پیوسته، موجدار، و گاهی پر از مکثها و عقبگردها. در روایتهای درونی، «لحن» یکی از حاملهای اصلی معناست. در متن مکتوب، لحن را باید حدس زد. اما در صوت، لحن میتواند دقیقتر منتقل شود… اضطراب، تردید، خودفریبی، امید… همهی اینها در صدا، از حالت انتزاعی به تجربهی محسوس نزدیکتر میشوند. البته به شرطی که اجرا، تفسیر نکند و فقط زمینه بدهد.
اگر بخواهید مخاطبی را که هنوز مردد است، به شنیدن «تصرف عدوانی» دعوت کنید، چه میگویید؟
میگویم اگر دنبال قصهای پرحادثه و سریع هستید، شاید این کتاب انتخاب اولتان نباشد. اما اگر دوست دارید روایتی را تجربه کنید که بعد از تمام شدن، همچنان در ذهن شما ادامه پیدا میکند، «تصرف عدوانی» میتواند همراه شما باشد. این کتاب بیش از آنکه دربارهی یک عشق باشد، دربارهی ذهنیست که درگیرِ تفسیرِ عشق میشود و شنیدنِ آن، فرصتیست برای دیدنِ خودمان در لحظههایی که واقعیت و خیال مرزشان کمرنگ میشود.
وقتی برای اولینبار صدای خودتان را در حال روایت یک داستان کامل شنیدید، چه چیزی بیشتر از همه شما را غافلگیر کرد؟
اینکه صدا، بیشتر از آنچه فکر میکردم، «حقیقتِ درون» را لو میدهد. در ضبط، ممکن است جمله را درست بخوانی، اما اگر ذهن و احساس تو همراستا نباشد، شنونده آن را حس میکند، غافلگیری دیگر این بود که صدا، خودش شخصیت میسازد. یعنی من فهمیدم راوی فقط کسی نیست که روایت میکند، خودِ صدا هم به یک شخصیت پنهان تبدیل میشود، شخصیتی که باید کنترل شود تا بر متن سایه نیندازد.
بهعنوان اولین تجربهی روایت صوتی، «تصرف عدوانی» چه نوع همراهی عاطفیای از شما میخواست؟
همراهیای که عجله نداشته باشد. من از شنونده نمیخواهم سریع قضاوت کند، سریع تصمیم بگیرد، یا دنبال نتیجه باشد. این کتاب با مکثها زنده است، گر چیزی بخواهم، «حضور» است! اینکه شنونده اجازه بدهد روایت روی او اثر بگذارد، بدون اینکه فوراً آن را توضیح دهد. و اگر جایی ناراحت شد یا مخالفت کرد، همانجا هم بماند، چون خیلی از معناها دقیقاً در همین مقاومتها اتفاق میافتند.
نظر شما