سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – مرضیه نگهبان مروی: امروز، ۱۳ دی، شصتوششمین سالگرد درگذشت نیما یوشیج است؛ شاعری که به شعر فارسی جسارتِ نفس تازه بخشید. او با شکستن قالبهای کهن، راهی نو گشود تا شعر، زبان زمانه باشد؛ نزدیکتر به زندگی، درد، طبیعت و انسان. نیما رفت، اما صدای او هنوز در شعر معاصر جاریست؛ صدایی که ما را به دیدن، شنیدن و متفاوت اندیشیدن دعوت میکند.
به همین مناسبت به سراغ کتابی رفتیم که اخیراً از راهله کمالی، درباره نیما یوشیج منتشر شده است و حاوی نکات قابل توجهی است. کتاب «اسلوب نیما و مسئله نحو؛ پژوهشی در زبان شعر نیما یوشیج» حاصل پژوهشهای دانشگاهی راهله کمالی در مقطع دکتری با راهنمایی دکتر محمود فتوحی، از استادان برجسته سبکشناسی است.
این کتاب در سال ۱۴۰۴ از سوی انتشارات علمی منتشر شده و در ۲۷۴ صفحه، به بررسی نوآوریهای نحوی نیما با رویکردی تحلیلی، زبانشناختی و سبکشناسانه میپردازد. این اثر میکوشد نشان دهد که چگونه نحوِ ساختارشکن نیما در خدمت معنا، موسیقی و جهاننگری شعر او قرار میگیرد و بهعنوان شاخصهای هویتبخش، مکتب نیما را از دیگر جریانهای شعر معاصر متمایز میکند.
با راهله کمالی گفتوگویی داشتهایم که در ادامه میخوانید:

خانم دکتر کمالی، با توجه به اینکه کتاب شما به مسئلۀ نحو در شعر نیما میپردازد، لطفاً درباره رویکردتان در این کتاب قدری توضیح دهید. درباره شعر نیما و تحولاتی که او در فرم و قالب شعر فارسی ایجاد کرد، تحقیقات مختلفی انجام شده. همچنین درباره جنبههای دیگر شعر او. شما در کتابتان به نحو شعر نیما پرداختهاید. نحو شعر او را در ارتباط و همسو با چه جنبههای دیگری از شعرش میبینید؟
این کتاب حاصل چند سال مطالعه و پژوهش بر روی زبان شعر نیماست که در آن تلاش شده تا با رویکردی تحلیلی و زبانشناسی به بررسی رابطۀ میان نحو و سبک نیما پرداخته شود.
در رابطه با نوآوریهای نیما در شعر معاصر آنچه بیشتر مورد توجه قرار گرفته و به صورت عینیتری خود را نشان داده تغییری است که نیما در فرم شعر ایجاد کرده است؛ یعنی برهم زدن تساوی مصراعها، اما نوآوری نیما فقط به یک جنبه محدود نمیشود؛ بلکه نیما هم در نگرش، هم در ساختار و فرم و هم در زبان شعر تغییرات بنیادینی را پیریزی میکند. مسئلۀ این کتاب نوآوریهای نیما در عرصۀ زبان و نحو است. اینکه این زبان ساختارشکن چه کارکردی در شعر نیما داشت. نیما در موارد زیادی از قواعد حاکم بر توالی واژگان و نظم معیار زبان سرپیچی کرده است و ساختهایی نوآورانهای را در شعرش به کار برده و خود از آنها با عنوان «تلفیقات صرفی و نحوی» یاد کرده.
آیا میتوان گفت که نوآوریهای نیما همیشه در خدمت معنا هستند؟ چه رابطهای میان نگرش او به معنا و تغییر وزن، قافیه و زبان شعر برقرار است؟
نوآوریهای نیما در خدمت معنا بود؛ درواقع نیما در نگرشی نو معنا را اساس شعر و سازماندهندۀ وزن و قافیه و دیگر اجزا و عناصر شعری میداند. او در حوزههای صورت، ساختار، زبان، معنا و جهاننگری، ایدههای تازهای را براساس نیاز زمان به کار میگیرد و طرحوارۀ شناختی جدیدی از شعر به مخاطب ایرانی معرفی میکند.
«تلفیقات تازه» در شعر نیما دقیقاً چه تغییراتی در ساخت جمله و نحو ایجاد میکند و چگونه این تغییرات ذهن و نگاه خواننده را باز میکنند؟
مفهوم «تلفیقات تازه» که نیما در نظریۀ شعری خود بر آن تأکید دارد، همان ابداعات نحوی اوست که نقطۀ عزیمت او در تحول شعر معاصر است. مثل کاربرد صفت جانشین موصوف، فاصله انداختن میان عناصر جمله، حذف یا موارد دیگر. مثلاً در شعر نیما شاهد بندهای وصفی بلند و درهمتنیدهای هستیم که کمسابقه است، یا جملات مرکب بلندی که گاه تا ۶۵ سطر میرسد و در شعر فارسی سابقه ندارد. درواقع ورود جملههای مرکب بلند به شعر نیما، راه اندیشههای مرکب و بلند را باز میکند.

سبکشناسی، بلاغت و زبانشناسی که در بررسی شعر نیما مورد توجه شما بوده و با محوریت آنها به توضیح نوآوریهای نحوی شعر او پرداختهاید، چه جنبههایی از نوآوریهای سبکی نیما را آشکار میکند؟
این کتاب از شش فصل تشکیل شده که هر فصل با تکیه بر سه دانش سبکشناسی و بلاغت و زبانشناسی، به یک جنبه از نوآوریها و کارکردهای اسلوب زبانی در شعر نیما اشاره دارد. از قبیل انواع تلفیق در شعر نیما، نقش نحو در ابهام شعر نیما، کارکرد تلفیقات زبانی در موسیقی شعر نیما، بلاغت نحو و نقش آرایش نحوی در زیباییشناسی شعر نیما، هارمونی صورت و معنا و در نهایت نحو در مکتب نیما که به تأثیرپذیری پیروان نیما از زبان نیما اشاره دارد.
آیا میتوان اسلوب زبانی نیما را یک «امضای هویتبخش» در شعر مکتب نیما دانست؟ این اسلوب را کدام شاعران پیرو نیما در شعر خود گسترش دادند و کدام شاعران معاصر، در عین پیروی از قالب نیمایی، از اسلوب زبانی شعر او پیروی نکردند؟
مدعای مهم این کتاب آن است که اسلوب ویژۀ نحوی بارزترین شاخصهای است که شاعران مکتب نیما را از غیرنیمائیان جدا میکند. در شعر معاصر یک تمایز زبانی قابل مشاهده است میان زبان شاعرانی مثل فروغ فرخزاد و سهراب سپهری با شاعرانی مثل نیما و اخوان و شاهرودی و خوئی و آتشی و…. حتی شهریار و سایه که از پیروان نیما بودند، در زبان شعر راه نیما را نرفتند و به اسلوب زبانی او توجه نداشتند. اما شاعرانی که نام بردیم از جمله اخوان از اسلوب زبانی نیما پیروی کردند و آن را گسترش دادند. حال این اسلوب زبانی بهعنوان یک شاخصه و یک ممیزۀ هویتبخش در شعر نیما و شاعران مکتب نیما مطرح است.
ابهام در شعر نیما چگونه شکل میگیرد و چه نقشهایی برای بومیگرایی، آرکائیسم و تلفیقات زبانی در ایجاد فضای تأویلی شعر او میتوان برشمرد؟
عوامل متعددی موجب ابهام شعر نیما شده؛ مثل بومیگرایی. نیما واژگان مازندرانی فراوانی را وارد شعر خود کرد و همچنین در تصاویر شعری خود هم متأثر از محیط زندگی خود در یوش و مازندران بود. آرکائیسم و باستانگرایی، ابهام در جهان شعری و از طرفی تلفیقات زبانی و نحوی غیرمتعارف همه از مواردی هستند که موجب ابهام و دیریابی شعر نیما شدهاند؛ گرچه وقتی وارد جهان شعری نیما شویم بسیاری از عوامل ابهامزا کنار میروند. بهطور مشخص اگر بخواهم مثالی از ابهام زبانی نیما بزنم در این مصراع از شعر برف: «زردها بیخود قرمز نشدهاند / قرمزی رنگ نینداخته است / بیخودی بر دیوار…» کاربرد صفت «زردها» به جای موصوف مشخص و مدلول معین، موجب ابهام شعر و افزایش مصادیقی که میتوانند جانشین این صفت شوند، شده و فضا را برای تأویل و تفسیر شعر گشوده است.
چگونه تمهیدات نحوی مانند جاگردانی، جانشینی و تقدیم فعل در شعر نیما، بر بلاغت و تأکید معنایی اثر میگذارند؟ ممکن است این را با مثالی از یکی از اشعار نیما توضیح دهید؟
بهطور کلی صناعات دستوری به چهار دستۀ جاگردانی، جانشینی، افزایش و کاهش تقسیم شده؛ هر یک از این تمهیدات اگر درست و بهجا استفاده شوند، میتوانند در بلاغت و تأثیرگذاری سخن شاعر یا نویسنده نقش مهمی داشته باشند، آنچنان که در غزلیات سعدی شاهدیم یا در تاریخ بیهقی. تمهیدات نحوی نیما هم در موارد زیادی موجب اثرگذاری بیشتر و برجستگی معنای مورد نظر شاعر شده. برای مثال وقتی در شعر «مرغ آمین» نیما صفت را که جای متعارف آن پس از موصوف است، با جاگردانی، به آخر کلام منتقل میکند: «با کجی آوردههاشان شوم / … با کجی آوردههاشان زشت / …با کجی آوردههاشان ننگ» این تمهید با تکیه و تأکید بر روی صفت، نقش بهسزایی در ساخت و معنای شعر ایفا میکند.
یا وقتی در همان شعر مرغ آمین برای تأکید و قطعیت بخشیدن، فعل مقدم میشود، در واقع نیما به اقتضای کلام توجه کرده و با تقدیم و تأخیر اجرای جمله بر بلاغت این شعر افزوده:
«خلق میگویند: "اما نادرستی گر گذارد / ایمنی گر جز خیال زندگی کردن / موجبی از ما نخواهد و دلیلی برندارد / ور نیاید ریختههای کج دیوارشان / بر سر ما باز زندانی / و اسیری را بود پایان / و رسد مخلوق بیسامان به سامانی" / مرغ میگوید: "جدا شد نادرستی" / خلق میگوید: "باشد تا جدا گردد" مرغ میگوید: "رها شد بندش از هر بند، زنجیری که بر پا بود"…». در این بخش از شعر نیما برای القای امید و تأکید بر رسیدن صبح و رستگاری مردم، در برابر تردید و ناباوری آنها، برای تأکید مضاعف، فعل را مقدم کرده و حتی از افعال ماضی استفاده کرده است. اینجاست که میگوییم نحو نیما در خدمت معناست.
چگونه نیما و شاگردانش با جسارت در زبان و نحو، هم کارکرد زیباییشناختی و هم کارکرد اجتماعی شعر را تقویت کردند و چه تاثیری بر شعر معاصر گذاشتند؟
نیما یوشیج به همراهی پیروان و شاگردانش مکتبی را در شعر معاصر بنیان گذاشت که یکی از شاخصههای آن زبان و نحو متمایزش بود. پیروان نیما تمهیدات زبانی او را گسترش دادند و بر قابلیتهای زبان شعر برای طرح مسائل انسان امروز افزودند. درواقع جسارت نیما در زبان موجب شد تا او و شاگردانش به افقهای جدیدی از زبان شعر دست یابند.
بهطور کلی برای رویکرد نیما و شاعران مکتبش به زبان و نحو میتوان دو کارکرد زیباییشناختی و کارکرد اجتماعی در نظر گرفت. نیما به همراه پیروانش پایهگذار جریانی از اشعار نو اجتماعی - سیاسی بودند که در برههای از تاریخ نقش مهمی در توصیف نمادین شرایط سیاسی و اجتماعی زمانه داشت. از طرفی میان فرم و محتوای شعری این شاعران و سبک و سیاق زبانی آنان ارتباط مستقیمی وجود دارد. تمهیدات زبانی و نحوی این مکتب با ایجاد پویایی و تحرّک، زمینه را برای بیان مؤثرتر محتوا و برانگیختن بیشتر احساسات، در کنار ایجاد موسیقی متناسب با مفهوم فراهم کرده است.
در نهایت نیما دریچۀ جدیدی در زبان شعر باز کرد تا هر کدام از شاعران به نوعی وارد آن شوند و امکانات زبان را کشف کنند.
نظر شما