یکشنبه ۱۴ دی ۱۴۰۴ - ۱۳:۲۹
خوب زیستن با هوش مصنوعی

هما شهرام‌بخت نوشت:‌ کتاب به جای محدود کردن هوش مصنوعی به دوگانهٔ خوب یا بد، مسیر «خوب زیستن با آن» را نشان می‌دهد. این تغییرِ نقطه‌ثقل، اگر جدی گرفته شود، می‌تواند شیوهٔ تربیت، معنویت و سیاست‌گذاری را دگرگون کند.

سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - هما شهرام‌بخت؛ از زمانی که «چت‌جی‌پی‌تی» در سال ۲۰۲۲ رسماً وارد عرصهٔ آگاهی عمومی شد، هوش مصنوعی زندگی روزمره را دگرگون کرده است. امروز سیستم‌های مبتنی بر هوش مصنوعی کارهایی را برعهده می‌گیرند که زمانی مختص به انسان بود: نوشتن مقاله‌های دانشگاهی، تولید موسیقیِ نیایشی و ارائه تحلیل‌هایی که پیش از این سال‌ها تجربه می‌طلبید.

خوب زیستن با هوش مصنوعی

شان اُکالاگانSean O’Callaghan و پل ای. هافمنPaul A. Hoffman در کتابِ «چوپان هوش مصنوعی و گوسفندان الکتریکی» (AI Shepherds and Electric Sheep) با زبانی روشن پیامدهای اجتماعی و اخلاقی این فناوری بر خدمت دینی و آموزش را واکاوی می‌کنند. آنها از چشم‌انداز کتاب مقدس می‌پرسند که آیا هوش مصنوعی می‌تواند شکوفایی انسان را تقویت کند یا مانعی بر سر راه آن است. نویسندگان به‌جای هراس‌افکنی یا پذیرش بی‌چون‌وچرا، ابزارها و منابع عملی را عرضه می‌کنند تا کلیساها و مؤسسات دینی بتوانند هوش مصنوعی را به‌عنوان زمینه‌ای برای تربیت و پرورش اخلاقی به‌کار گیرند. در این راستا هوش مصنوعی می‌تواند موعظه‌ای سه‌بخشی و کلیشه‌ای تولید کند، اما هرگز جای دیدار واقعی انسان با امر الهی را نمی‌گیرد.

کتاب، با پیشگفتاری از اِی. تِرِوُر ساتن، مسیری را ترسیم می‌کند که در آن فناوری به زمینه‌ای برای سنجش و تشخیص حقیقت بدل می‌شود. در این چشم‌انداز، انسان می‌آموزد میان کارآمدی ماشین و رازِ مواجهه با خدا مرزی روشن نگاه دارد؛ مرزی که تنها با حساسیت معنوی و تربیت اخلاقی استوار می‌ماند.

«چوپان هوش مصنوعی و گوسفندان الکتریکی» در میانه‌ی آشوب بحث‌های امروز دربارهٔ هوش مصنوعی، چشم‌اندازی تازه برای بازتعریف رابطهٔ فناوری، اخلاق و معنویت پیش می‌نهد. شان اُکالاگان و پل آ. هافمن با بهره‌گیری از استعاره‌ای آشنا اما دگرگون‌شده نشان می‌دهند که جهان الگوریتمی الزاماً میدان کشمکش نیست و می‌تواند فضایی برای پرورش نوعی حساسیت تازه و تیزبینانه نسبت به انسان و جهان باشد.

عنوان کتاب اشاره‌ای شوخ‌طبعانه به فیلیپ. کی. دیک دارد، اما فراتر از ارجاع ادبی، نوعی معماریِ فکری را بنا می‌کند: انسان را در مقام راهبری، اخلاقی و جامعه را همچون مجموعه‌ای از داده‌ها می‌بیند که در مدارهای محاسباتی می‌چرخند. برآیند این کتاب روایتی آخرالزمانی و ستایش تکنولوژی نیست بلکه تلاشی است برای آشکار کردن لایه‌هایی که در آن، تربیت اخلاقی و زیست معنوی می‌توانند هم‌زمان در کنار ماشین‌ها پرورش یابند.

نویسندگان کتاب از این نقطه آغاز می‌کنند که تکنولوژی ابزاری بی‌طرف نیست و قادر است افق ادراک ما را بسازد و بخشی از قضاوت‌های روزمره‌مان را شکل دهد. در چنین جهانی پرسش اصلی از «شیوه‌ی استفاده از هوش مصنوعی» فراتر می‌رود و به «چگونگی ساختن جهانی مشترک با آن» تبدیل می‌شود. نویسندگان با تکیه بر ایده‌ی میانجی‌گری توضیح می‌دهند که الگوریتم‌ها ذاتاً نه شر هستند و نه ناجی و جایگاه واقعی‌شان را انضباط اخلاقی و تجربه‌ی جمعی تعیین می‌کند؛ همان نیروهایی که نحوه‌ی حضور فناوری در زندگی انسانی را شکل می‌دهند. با این نگاه، دین و اخلاق وارد تقابل سطحی با تکنولوژی نمی‌شوند و به سوی سازگاری‌های خلاقی حرکت می‌کنند که در مرکز خود ایدهٔ توجه به پیامدها را نگاه داشته‌اند.

خوب زیستن با هوش مصنوعی
شان اُکالاگان و پل ای. هافمن

استعارهٔ چوپان در این کتاب معنایی تازه پیدا می‌کند؛ معنایی که بر حضور اخلاقی تکیه دارد و بر توان دیدن و شنیدن در فضاهایی تأکید می‌کند که تصمیم‌ها لحظه‌ای‌اند و تاثیرات‌شان درازمدت. همچنین فرماندهی و کنترل از مرکز توجه کنار می‌روند و جای خود را به نوعی همراهی هوشیارانه می‌دهند. در چنین تصویری، معلم، رهبر دینی، پژوهشگر فناوری یا حتی طراح محصول به نقش‌هایی بدل می‌شوند که باید هم پاسدار کرامت انسانی باشند و هم جامعه را به سواد الگوریتمی مجهز کنند. کتاب این نقش را از حد توصیه‌های کلی فراتر می‌برد و با ارائهٔ سناریوهای تربیتی، گفت‌وگوهای کلاسی و منشورهای اخلاقی کوچک نشان می‌دهد چگونه می‌توان توان دیدنِ پیامدهای پنهانِ فناوری و واکنش آگاهانه به آن‌ها را به مهارتی تمرین‌پذیر بدیل کرد. آنچه اهمیت دارد، فهرست‌سازی از بایدها و نبایدها نیست؛ بلکه پرورش عادت‌هایی است که با تکرار روزانه به بخشی از شیوهٔ زیستن تبدیل می‌شوند.

از سوی دیگر، استعارهٔ «گوسفندان الکتریکی» قرار دارد؛ تصویری از انسان‌هایی که در نظام‌های دیجیتال به صورت داده بازنمایی می‌شوند و رفتارشان در قالب الگوهای قابل‌پیش‌بینی تحلیل می‌شود. نویسندگان این پرسش را مطرح می‌کنند که چنین داده‌محور شدنِ تجربهٔ انسانی چه اثری بر معنویت می‌گذارد و آیا می‌تواند به آن آسیب برساند. پاسخشان پیچیده است. آنها هشدار می دهند که مشکل اصلی در دیجیتالی‌شدن نیست و در گسترش مهار نشدنی منطق محاسبه است؛ لحظه‌ای که مدل‌ها و شاخص‌ها آرام‌آرام جایگزین تجربه‌های ظریف و سنجش‌ناپذیر انسانی همچون حیرت، سوگواری، دعا و سکوت را می‌گیرند. کتاب با تأکید بر همین ساحت‌هایی که از سنجش عددی بیرون می‌مانند، نشان می‌دهد معنویت در عصر الگوریتمی می‌تواند یادآور مرزهای ماشین باشد؛ پناهگاه‌هایی که جهان در آنها هنوز از جنس راز است.

بخش آموزشی کتاب یکی از نقاط قوت آن است. نویسندگان معتقدند که سواد الگوریتمی علاوه بر آشنایی با ابزارها آدابی است برای مواجهه با ماشین. اینکه چگونه از مدل‌های تولید متن کمک بگیریم، بدون آن‌که قدرت تشخیص و داوریِ شخصی‌مان کم‌رنگ شود؛ و چگونه در برابر سیستم‌های توصیه‌گر، افق فکریِ گسترده و متنوع خود را حفظ کنیم.

آنان با مثال‌های عملی نشان می‌دهند که آموزش می‌تواند به آزمایشگاهی برای تمرین اخلاق بدل شود: جایی که خطا دیده می‌شود، تحلیل می‌شود و به منشأ شکل‌گیری عادت‌هایی تبدیل می‌شود که فرد را نسبت به دیگران، محیط و فناوری حساس و مسئول می‌کند. این رویکرد با آن دسته از اصول اخلاقی که صرفاً مجموعه‌ای از قوانین و دستورات را ارائه می‌دهد، متفاوت و تمرکز آن بر تکرار و فرایند یادگیری است.

کتاب از سطح فردی فراتر می‌رود و به نهادها و سیاست‌گذاری‌ها نیز می‌پردازد؛ جایی که «سیاست کرامت» محور قرار می‌گیرد. سیاستی که به جای محدود کردن مطلق یا دادن آزادی بی‌قید، روی شفافیت، حق دریافت توضیح، امکان اعتراض و پاسخ‌گویی سازندگان تمرکز دارد.

در این چشم‌انداز، دین و فناوری وارد گفت‌وگویی می‌شوند که هدف آن یافتن اصول مشترک برای حفظ و صیانت از کرامت انسانی است، اصولی که می‌توانند فراتر از یک دین یا مذهب خاص قرار گیرند. نتیجه، چارچوبی واقع‌گرایانه است که اگرچه نهایتاً به تصمیم‌های سیاسی نیاز دارد، اما چشم‌انداز اخلاقی‌اش روشن و قابل‌اجراست. با این همه، نویسندگان از نقدهای ضروری اجتناب نمی‌کنند. استعارهٔ چوپان می‌تواند خطر پدرسالاری را در خود داشته باشد؛ خطر این‌که تصمیم‌گیری از پایین به بالا به حاشیه رانده شود. کتاب با تمرکز بر نقش مشارکت‌کننده‌ها و اهمیت پاسخ‌گویی، سعی می‌کند این خطر را کاهش دهد، اما پرسش درباره نحوه توزیع قدرت و شنیده شدن صدای گروه‌های حاشیه‌نشین همچنان باقی است؛ همین گشودگی خود بخشی از ارزش متن محسوب می‌شود و دعوتی است به گفت‌وگوی بیشتر، و نه پایان دادن به بحث.

در نهایت، مهم‌ترین دستاورد کتاب تغییر زاویه دید به پرسش بالا است: کتاب به جای محدود کردن هوش مصنوعی به دوگانهٔ خوب یا بد، مسیر «خوب زیستن با آن» را نشان می‌دهد. این تغییرِ نقطه‌ثقل، اگر جدی گرفته شود، می‌تواند شیوهٔ تربیت، معنویت و سیاست‌گذاری را دگرگون کند. اُکالاگان و هافمن با نثری آرام و دقیق بیان می‌دارند که تکنولوژی جهان را بازطراحی می‌کند و اخلاق باید با بازساماندهیِ ریتم خود در کنار ماشین حضوری فعال و اخلاقی داشته باشد.

در این رهگذر چشم‌اندازِ امید دیگر شعار نیست و ریتمی است که در زندگی روزانه تکرار می‌شود و معنویت، حساسیتی است که یادآور می‌شود ارزش انسان همیشه فراتر از عدد است. چوپان هوش مصنوعی و گوسفندان الکتریک ی کتابی است که با کرامت انسانی در جهانی محاسبه‌محور پایان می‌یابد—پایانی که خود سرآغاز گفت‌وگویی تازه است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها