پنجشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۰:۱۶
وداع با علی باباچاهی در بهشت سکینه کرج

آیین تشییع و خاکسپاری پیکر علی باباچاهی، شاعر، منتقد و پژوهشگر پیشگام معاصر، صبح امروز با حضور اهالی هنر، شاعران و دوستداران ادبیات در شهر کرج آغاز شد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنامراسم وداع با زنده‌نام علی باباچاهی که در تاریخ ۴ اسفندماه دار فانی را وداع گفته بود، هم‌اکنون (۷ اسفندماه) در فضایی آکنده از حزن در آرامستان بهشت سکینه کرج در حال برگزاری است.
در این مراسم که با حضور جمعی از شخصیت‌های برجسته و مطرح فرهنگی نظیر هرمز علی‌پور، محمد قاسم‌زاده، شهاب مقربین،حافظ موسوی، ابوالقاسم ایرانی، هادی خوانساری، بهمن زدوار، صلصال گیلانی، قباد حیدر، اعظم کیان‌افراز، علیرضا بهنام، آیدا عمیدی، رضا خندان، علی قنبری، مظفر رویایی، آرزو سبزوار، محسن میرعلایی، سیروس مانی و خانواده و جمعی از علاقه‌مندان آن مرحوم همراه است، حاضران ابتدا برای اقامه نماز میت در مقابل سالن معراج گرد هم آمدند.

‌آیین تدفین با نوای پرسوز و گداز دمام‌زنی ادامه یافت و طنین ضرباهنگ سوگوارانه جنوب، بدرقه‌گر علی باباچاهی در آخرین سفر شد.

در ادامه مراسم، بهمن زدوار شعری از علی باباچاهی را قرائت کرد. سپس هرمز علیپور و اعظم کیان‌افراز به سخنرانی پرداختند. همچنین اعظم کیان‌افراز پیامی از سیدعلی صالحی در رثای علی باباچاهی را قرائت کرد.

در بخشی از پیام سیدعلی صالحی، با عنوان «یاعلی... چرا مُردی، کارت داشتیم» آمده است:

«یاعلی... چرا مُردی، کارت داشتیم!
او که برای ما و در دورانِ ما به گل سرخ وظیفه می‌داد، تا ناموسِ کلمه، صاحبِ حضور شود: مرحبا علی! چه در قید و چه در عین... سر آورده‌ی واژه‌ها بودی. آنقدر در عینِ و قیدِ حیات عاشقانه، عمیق زیست که خندیدن برایش آسان می‌نمود: رازی که علیهِ افسردگی به کرانه‌ی کلمات می‌رسد، به شعر می‌رسد و به شعر ناب می‌رسد. او آمده‌ی عصر سوگ بود. پرده به پرده‌ی هر زمان، او جایی ایستاده بود که زمان، مردم، و تاریخ به ملتقایِ قیامِ مستمر می‌رسند و همواره می‌شوند. و او آنقدر علی باباچاهی بود که " علی باباچاهی" شد. پیرسالِ جوان‌جو. تنها بی‌هودگی هراسانش می‌کرد. گندمگونِ دانایی، خودش دست خودش را گرفت تا به این مقام بی‌ملال رسید. سخت است از شهرستان بیایی و گرگ‌های پیدا و ناپیدا پاره‌پاره‌ات نکنند. چنین شاعرانی، حتی یکی تا پیراهن از خود ندارد که گرگ‌زده‌گان را شادمان کند. و سخت‌تر اینکه عمری با گرگ نرد ببازی و خود گرگ نشوی! لغزان بر لبه‌ی تیغ خلاقیت ایستادن، هزینه‌ها باید مهیا کرد. علی نیازی به امر اثبات نداشت تا آنجا که این فعل فراری به شاعر ما محتاج افتاد. مبارزه‌ی بی امانِ یک شاعر از حاشیه آمده بسیار دشوارتر از رسیدن به عظمتِ "امضا" است. هشتاد و سه سال صاحبِ سایه بود. هشتاد و سه سالِ پرثمر نوش جانت علی، جنوبی همیشه مضطربِ ما. بعد از طی مراحل اداری، آنجا زیرِ درخت توبا چشم به راهِ توست...

یاعلی‌... چرا ندارد! همه می‌میرند: در عیش ماندن و با عشق رفتن. این تازه آغازِ رازِ "آزادی بیان" است!»


این خبر در حال تکمیل است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها