سرویس کودک و نوجوان خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، اگر بخواهید نام چند شخصیت مشهور ادبیات کودک را پشت سر هم ردیف کنید، احتمالاً فهرستی طولانی از کودکان ماجراجو، حیوانهای سخنگو، جادوگرها و هیولاها خواهید داشت. اما اگر از شما بخواهند نام پدرهای بهیادماندنی همین قصهها را بگویید، احتمالاً کمی مکث میکنید. انگار در بسیاری از داستانهای کودک، پدرها یا اصلاً حضور ندارند یا آنقدر کمرنگاند که بعد از بستن کتاب، چیزی از آنها به خاطر نمیماند.
کافی است نگاهی به قصههای کلاسیک بیندازیم؛ پدر شنل قرمزی جایی در داستان ندارد، پدر سفیدبرفی خیلی زود از روایت کنار میرود، پدر سیندرلا حضوری بیاثر دارد و در «هانسل و گرتل» نیز پدر بیش از آنکه تکیهگاه باشد، شخصیتی درمانده است. این غیبت البته بیدلیل نیست، بسیاری از افسانههای کهن بر محور قهرمان کودک یا رابطه او با مادر، نامادری یا نیروهای شرور شکل گرفتهاند و پدر معمولاً در حاشیه مانده است.
اما از دهه ۱۹۷۰ به بعد، اتفاقی آرام و مهم در ادبیات کودک رخ داد. نویسندگان کمکم پدرهایی را وارد داستان کردند که نه شاه بودند، نه شکارچی، نه قهرمان و نه ناجی. آنها فقط پدر بودند.
شاید هیچکس این تغییر را به اندازه گونیلا برگستروم، نویسنده و تصویرگر سوئدی، در مجموعه کتابهای الفی اتکینز نشان نداده باشد، مجموعهای که از سال ۱۹۷۲ تاکنون دهها میلیون نسخه از آن در جهان فروخته شده، به بیش از سی زبان ترجمه شده و در ایران در دسترس مخاطبان قرار گرفته است.
نکته عجیب اینجاست که در داستانهای الفی تقریباً هیچ اتفاق خارقالعادهای رخ نمیدهد. خبری از جادو، سفرهای هیجانانگیز یا نبرد با اژدها نیست. ماجراها درباره ترس از تاریکی، مرتب کردن اتاق، پیدا کردن یک دوست، حسادت، دروغ گفتن یا خوابیدن به موقع است. با این حال، نسلهای مختلف کودکان با این کتابها ارتباط برقرار کردهاند. یکی از مهمترین دلایل این موفقیت، شخصیتی است که شاید در نگاه اول اصلاً ستاره داستان به نظر نرسد، پدر الفی.
پدری که قرار نیست کامل باشد
اگر بخواهیم پدر الفی را در یک جمله توصیف کنیم، شاید بهترین عبارت این باشد: «یک پدر معمولی.» او ابرقهرمان نیست، همیشه جواب درست را نمیداند و هیچوقت عصبانی نمیشود. خانه را مرتب میکند، غذا میپزد، لباسها را جمع میکند، با الفی بازی میکند، برایش کتاب میخواند و گاهی هم آنقدر خسته است که دلش میخواهد فقط روی مبل دراز بکشد. همین معمولی بودن، نقطه قوت اوست.
در بسیاری از داستانهای کودک، بزرگترها فقط برای هدایت کودک وارد صحنه میشوند، چند نصیحت میکنند، مشکلی را حل میکنند و دوباره کنار میروند. اما در دنیای الفی، پدر خودش بخشی از زندگی روزمره است. او کنار فرزندش زندگی میکند، نه بالاتر از او.
این تفاوت کوچک، تأثیر بزرگی بر نگاه کودکان میگذارد. کودک هنگام خواندن کتاب احساس نمیکند با شخصیتی دستنیافتنی روبهروست، او پدری را میبیند که شبیه خیلی از پدرهای واقعی است.
پدری که بیشتر گوش میدهد تا دستور بدهد
یکی از ویژگیهای جالب داستانهای الفی این است که گفتوگو جای دستور را گرفته است. وقتی الفی از چیزی میترسد، پدرش معمولاً نمیگوید: «نترس!» او میپرسد: «از چی میترسی؟»
وقتی الفی اشتباهی میکند، اولین واکنش پدر تنبیه نیست، گفتوگوست. این شیوه روایت، بدون آنکه شعار بدهد، نوع دیگری از رابطه پدر و فرزند را نشان میدهد، رابطهای که بر شنیدن، توضیح دادن و همراهی استوار است. در واقع، پدر الفی بیشتر همراه است.

اشتباه کردن، ممنوع نیست
یکی از جذابترین نکتههای مجموعه الفی این است که پدر هم اشتباه میکند. او گاهی چیزی را فراموش میکند، گاهی حوصله ندارد، گاهی تصمیم درستی نمیگیرد و حتی گاهی نمیداند بهترین پاسخ چیست. این ویژگی برای بزرگسالان عادی به نظر میرسد، اما در ادبیات کودک اتفاق مهمی است. سالها شخصیتهای بزرگسال در داستانها طوری تصویر میشدند که انگار همیشه همه چیز را میدانند. پدر الفی این تصویر را به هم میزند. او با گفتن «نمیدانم» چیزی از اعتبارش از دست نمیدهد، برعکس، واقعیتر میشود. همین واقعگرایی باعث شده کودکان راحتتر با او ارتباط برقرار کنند و والدین نیز خودشان را در او ببینند.
وقتی کارهای کوچک، مهمترین کارهای دنیا میشوند
در کتابهای الفی، اتفاقهای بزرگ معمولاً رخ نمیدهد، اما کارهای کوچک اهمیت فوقالعادهای پیدا میکنند. کمک کردن برای ساختن یک کاردستی، جمع کردن اسباببازیها، آماده کردن شام، خواندن یک قصه پیش از خواب یا پیدا کردن راهی برای کنار آمدن با ترس از تاریکی، تبدیل به محور داستان میشود. این نگاه، پیامی پنهان دارد، زندگی کودک از همین لحظههای کوچک ساخته میشود. پدر الفی هم دقیقاً در همین لحظهها حضور دارد. نه زمانی که قرار است دنیا را نجات دهد، بلکه زمانی که قرار است کنار فرزندش بنشیند و به حرفهایش گوش کند.

تصویری که از زمان خودش جلوتر بود
وقتی نخستین کتاب الفی منتشر شد، چنین تصویری از یک پدر چندان رایج نبود. در بسیاری از کتابهای کودک، مسئولیت مراقبت روزانه از فرزند بیشتر بر دوش مادر قرار داشت و پدر معمولاً در نقش نانآور خانواده ظاهر میشد. برگستروم اما تصویر دیگری ارائه داد، پدری که آشپزی میکند، خانه را مرتب میکند، برای کودک وقت میگذارد و از حضور در زندگی روزمره فرزندش لذت میبرد.
امروز شاید چنین تصویری طبیعی به نظر برسد، اما در دهه ۱۹۷۰ این نگاه تازه و حتی پیشرو بود. به همین دلیل، بسیاری از منتقدان ادبیات کودک، مجموعه الفی را بخشی از تغییر نگاه جامعه به نقش پدر در خانواده میشمارند.
ادبیات کودک، آینه تغییر خانوادهها
شاید راز محبوبیت پدر الفی فقط به شخصیت او مربوط نباشد. این مجموعه درست در زمانی منتشر شد که تصویر خانواده در حال تغییر بود. پدرها بیش از گذشته در تربیت فرزندان نقش داشتند و ادبیات کودک نیز آرامآرام این تغییر را بازتاب داد. امروز پژوهشهای مربوط به رشد کودک بارها نشان دادهاند که حضور فعال پدر در زندگی روزمره ــ از بازی و قصهخوانی گرفته تا گفتوگو و مراقبت ــ میتواند بر رشد زبانی، اعتمادبهنفس، مهارتهای اجتماعی و احساس امنیت کودک اثر مثبت بگذارد. شاید به همین دلیل است که در سالهای اخیر، پدرهای داستانها هم بیشتر از گذشته بلکه بهعنوان همراهانی که کنار کودک راه میروند دیده میشوند.
پدر الفی دقیقاً همین تصویر را نمایندگی میکند. او قرار نیست همه مشکلات را حل کند یا همیشه بهترین تصمیم را بگیرد. مهمترین ویژگیاش این است که حضور دارد، در آشپزخانه، کنار میز نقاشی، وقت خواب، هنگام ترس، بعد از یک دعوا و حتی وقتی خودش هم جواب همه سؤالها را نمیداند. همین حضور ساده، مهمترین چیزی است که هر کودکی از یک پدر انتظار دارد. و شاید به همین دلیل است که بیش از پنجاه سال پس از تولد الفی اتکینز، هنوز هم یکی از دوستداشتنیترین شخصیتهای داستان، پدری است که بیسروصدا و بدون ادعای قهرمان بودن، کنار الفی ایستاده است.
نظر شما