سرویس تاریخ خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- آناهید خزیر: کتاب «جاسوس و خائن؛ بزرگترین داستان جاسوسی جنگ سرد»، نوشته بن مکینتایر با ترجمه امیر میرحاج از مجموعه تازه «دوصفر هفت» از سوی انتشارات وزن دنیا منتشر شد. این کتاب اثری مستند و پرکشمکش در حوزه تاریخ سیاسی و مطالعات جاسوسی است که به بررسی یکی از حساسترین و دراماتیکترین پروندههای اطلاعاتی جنگ سرد در دهه ۱۹۸۰ میپردازد؛ دورهای که رقابت تسلیحاتی و اطلاعاتی میان بلوک شرق و غرب به اوج خود رسیده بود و جهان در آستانه یک رویارویی هستهای قرار داشت.

تجربهای پیچیده از وفاداری، خیانت و بقا
مکینتایر در این کتاب با تمرکز بر زندگی و فعالیتهای اولگ گوردیفسکی، مأمور عالیرتبه کاگب که مخفیانه برای سازمان اطلاعات بریتانیا (MI۶) کار میکرد، نشان میدهد که چگونه تصمیمات و اطلاعات ارائهشده توسط یک فرد میتواند مسیر تاریخ سیاسی جهان را تغییر دهد و فراتر از مهرهای در یک بازی سیاسی، تجربهای پیچیده از وفاداری، خیانت و بقا را برای مخاطب ایجاد کند.
نویسنده با اتکا به اسناد طبقهبندیشده و گفتوگو با مأموران سابق اطلاعاتی، از جمله خود گوردیفسکی، نشان میدهد که چگونه پیچیدگیهای روانشناختی، گریزهای نبوغآمیز و خیانتهای درونی، به شکلگیری یکی از مهیجترین و در عین حال واقعیترین روایتهای جاسوسی قرن بیستم انجامیده است.
ستوننویسی انگلیسی از امور جاری تا جنجالهای تاریخی
بندیکت ریچارد پیرس مکینتایر، نویسنده، مورخ، منتقد و ستوننویس انگلیسی روزنامه تایمز است. ستونهای وی از امور جاری تا جنجالهای تاریخی را شامل میشود. پدر بن مکینتایر آنگوس مک اینتایر، پسر سرگرد فرانسیس مک اینتایر، از هوسارهای چهاردهم / بیستم بود. مادربزرگ پدری وی با نژاد اجداد ویسکونت نترویل رابطه داشت. او یک خواهر بزرگتر، متولد ۱۹۶۲، و یک برادر کوچکتر، متولد ۱۹۷۱ دارد. از طرف مادر او با باروت های هاروی و برکلی پاژه خویشاوند است. وی در مدرسه Abingdon و کالج سنت جان، کمبریج تحصیل کرد و در سال ۱۹۸۵ در رشته تاریخ فارغالتحصیل شد.
کتاب زندگی اولگ گوردیفسکی افسر بلندپایه سازمان اطلاعات شوروی (کاب) را دنبال میکند؛ کسی که در خانوادهای کاملاً وابسته به کا.گ.ب پرورش یافت و در بهترین مراکز آموزشی آن تربیت شد اما به تدریج با مشاهده ماهیت سرکوبگر و ناکارآمد کمونیسم به آن بدگمان شد و سرانجام در برابرش ایستاد.
تصویری روشن از جنگ پنهان اطلاعاتی میان شوروی، بریتانیا و آمریکا
گوردیفسکی در دهه ۱۹۷۰ زمانی که در مقام مأمور کا.گ.ب در خارج از شوروی از جمله، لندن فعالیت میکرد مخفیانه همکاری با سرویس اطلاعاتی بریتانیا ام آی (۶) را آغاز کرد و سالها یکی از ارزشمندترین منابع اطلاعاتی غرب بود او اطلاعاتی حیاتی درباره شبکههای جاسوسی شوروی عملیاتهای اطلاعاتی و تصمیمهای راهبردی کرملین در اختیار بریتانیا و متحدانش قرار داد این اطلاعات نقشی مهم در خنثیسازی بسیاری از عملیاتهای کا.گ.ب و برهم زدن موازنه اطلاعاتی میان شرق و غرب ایفا کرد. با این حال در اوایل دهه ۱۹۸۰ سوءظن مقامات شوروی به او برانگیخته شد و به مسکو فراخوانده شد؛ جایی که هر لحظه خطر بازداشت و مرگ او را تهدید میکرد در چنین شرایطی، ام آی عملیاتی پیچیده و بسیار خطرناک برای نجات او طراحی کرد و گوردیفسکی سرانجام در یکی از نفسگیرترین فرارهای تاریخ جاسوسی از شوروی گریخت.
این کتاب با تکیه بر اسناد و منابع دست اول نه تنها سرگذشت یک جاسوس بلکه تصویری روشن از جنگ پنهان اطلاعاتی میان شوروی، بریتانیا و آمریکا ارائه میدهد؛ جنگی که در پشت صحنه سیاست جهانی جریان داشت و نشان میدهد چگونه تصمیمهای یک فرد میتواند بر مسیر تاریخ اثر بگذارد.
روایتی از هجدهم مه ۱۹۸۵
برای بخش ضد جاسوسی کاگب، اداره کی، این یکی از عملیاتهای شنود معمولی بود. باز کردن قفل در ورودی آپارتمان واقع در طبقه هشتم ساختمان شماره ۱۰۳ خیابان لنینسکی، برجی مسکونی در مسکو که افسران کاگب و خانوادههایشان در آن ساکن بودند، کمتر از یک دقیقه طول کشید. در حالی که دو مرد با دستکش و لباس کار طبق دستور العملها مشغول جستوجوی آپارتمان بودند، دو تکنسین به سرعت دستگاههای شنود را پشت کاغذ دیواری و قرنیزها جاسازی کردند، میکروفونی را در دهنی تلفن قرار دادند و در چراغهای اتاق نشیمن، اتاقخواب و آشپزخانه دوربین نصب کردند. این عملیات یک ساعت طول کشید و پس از آن نقطهای نبود که کاگب در آن چشم و گوشی نداشته باشد. در پایان ماسک گذاشتند و غبار رادیواکتیو را روی لباسها و کفشهای داخل کمد پاشیدند؛ با غلظتی که باعث مسمومیت نشود، اما به اندازهای که شمارندههای گایگر کاگب بتوانند حرکات کسی که آنها را پوشیده ردیابی کنند. سپس آنجا را ترک و با احتیاط در ورودی را پشت سر خود قفل کردند.
چند ساعت بعد افسر ارشد اطلاعاتی روسیه با پرواز آئروفلوت از لندن در فرودگاه شرمتیوو مسکو فرود آمد. سرهنگ اولگ آنتونیویچ گوردیفسکی از کاگب در اوج دوران حرفهای خود بود؛ نابغه سرویس اطلاعاتی شوروی که با پشتکار به درجات بالا رسیده و در اسکاندیناوی، مسکو و بریتانیا خدمت کرده بود و تقریباً هیچ نقطه تاریکی در پروندهاش نداشت و اکنون در ۴۶ سالگی به ریاست ایستگاه کاگب در لندن، منصبی عالیرتبه ارتقا یافته و به دعوت رسمی رئیس کاگب به مسکو آمده بود. گوردیفسکی در مقام جاسوسی حرفهای قرار بود به بالاترین ردههای آن شبکه گسترده و بیرحم امنیتی و اطلاعاتی صعود کند که اتحاد جماهیر شوروی را کنترل میکرد.
ارزشمندترین منبع جاسوسی سرویس اطلاعاتی بریتانیا
گوردیفسکی که اندامی تنومند و ورزشکاری داشت، با اطمینان در میان همهمه فرودگاه قدم میزد. با این حال ترسی ناچیز درونش میجوشید؛ زیرا اولگ گوردیفسکی کهنه سرباز کاگب و خدمتگزار وفادار اتحاد جماهیر شوروی، جاسوس بریتانیا بود. او دوازده سال قبل با اسم رمز ناکتون در سازمان اطلاعات خارجی بریتانیا (ام آی ۶) استخدام شده بود و در این مدت اثبات کرده بود که یکی از ارزشمندترین جاسوسان تاریخ است. حجم عظیم اطلاعاتی که او به رابطهای بریتانیایی خود میداد مسیر جنگ سرد را تغییر داد، شبکههای جاسوسی شوروی را از هم گسیخت به جلوگیری از جنگ هستهای کمک کرد و بینشی منحصر به فرد از تفکرات کرملین را در دورهای بحرانی و خطرناک در اختیار غرب قرار داد. هم رونالد ریگان و هم مارگارت تاچر از گنجینه اسرار فوق العادهای که جاسوس روسی ارائه کرده بود باخبر شده بودند؛ اگرچه نه رئیس جمهور آمریکا و نه نخست وزیر بریتانیا هویت واقعی او را نمیدانستند. حتی همسر جوان گوردیفسکی نیز اطلاعی از زندگی دوگانه او نداشت.»
کتاب «جاسوس و خائن» داستان مردی که در قلب سازمان اطلاعات شوروی رشد کرد، اما سرانجام به ارزشمندترین منبع جاسوسی سرویس اطلاعاتی بریتانیا تبدیل شد. شخصیت اصلی کتاب، «اولگ گوردیفسکی» در خانوادهای کاملاً وابسته به کاگب پرورش یافت و از همان جوانی برای تبدیل شدن به یک افسر اطلاعاتی آموزش دید. او سالها در ساختار امنیتی شوروی فعالیت کرد و به مأموریتهای خارجی، از جمله در لندن و کپنهاگ، اعزام شد. تجربه زندگی در اروپا و حمله شوروی به چکسلواکی در سال ۱۹۶۸، نگاه او را نسبت به نظام کمونیستی تغییر داد.
شبکههای جاسوسی شوروی و تصمیمهای راهبردی کرملین
اولگ گوردیفسکی مهمترین مأمور بریتانیا در دوران جنگ سرد بود. او به مدت ۱۱ سال برای سرویس اطلاعاتی بریتانیا (MI۶) جاسوسی کرد. اینکه در تمام این مدت توانست همکاران خود در کاگب را فریب دهد، دستاوردی چشمگیر بود. در اوایل دهه ۱۹۷۰، اولگ گوردیفسکی همکاری مخفیانه خود را با سرویس اطلاعاتی بریتانیا (MI۶) آغاز کرد. او در ازای این همکاری هیچ پولی دریافت نمیکرد و انگیزهاش صرفاً اعتقاد ایدئولوژیک و مخالفت با نظام شوروی بود. گوردیفسکی بیش از یک دهه، در حالی که همچنان از افسران ارشد کاگب بود، اطلاعات محرمانهای را در اختیار مآی۶ قرار داد. این اطلاعات شامل جزئیاتی از شبکههای جاسوسی شوروی، عملیاتهای اطلاعاتی و تصمیمهای راهبردی کرملین بود و نقش مهمی در برهم زدن موازنه اطلاعاتی میان شرق و غرب داشت.
اما زندگی دوگانه او سرانجام به نقطهای بحرانی رسید. در سال ۱۹۸۵، پس از افشای هویت او از سوی یک مأمور سازمان سیا، گوردیفسکی به مسکو فراخوانده شد. در همین مقطع، مآی۶ طرحی را که برای خارج کردن مخفیانه او از اتحاد جماهیر شوروی تهیه کرده بود، به اجرا گذاشت. گردیف با عبور مخفیانه از مرز فنلاند و پنهان شدن در خودروهای دیپلماتیک بریتانیا از اتحاد جماهیر شوروی گریخت.
مهارتهای زبانی مسیری روشن به سوی کاگب و سفرهای خارجی
در بخشی از کتاب میخوانیم: «مؤسسه روابط بینالملل معتبرترین دانشگاه اتحاد جماهیر شوروی بود که هنری کیسینجر آن را «هاروارد روسی» توصیف کرده بود. این مؤسسه که وزارت امور خارجه آن را اداره میکرد، محل آموزش دیپلماتها، دانشمندان، اقتصاددانان، سیاستمداران و جاسوسان بود. گوردیفسکی تاریخ، جغرافیا، اقتصاد و روابط بینالملل همه را از طریق منشور تحریفکننده ایدئولوژی کمونیستی مطالعه کرد. این مؤسسه به ۵۶ زبان آموزش میداد، بیشتر از هر دانشگاه دیگری در جهان. مهارتهای زبانی مسیری روشن به سوی کاگب و سفرهای خارجی ارائه میداد که آرزویش را داشت. او که به زبان آلمانی مسلط بود برای تحصیل در رشته زبان انگلیسی درخواست داد، اما این دورهها بسیار پرمتقاضی بودند. برادر بزرگترش که قبلاً به کاگب پیوسته بود، پیشنهاد کرد: «زبان سوئدی رو یاد بگیر. این دروازه ورود به بقیه کشورهای اسکاندیناویه.» گوردیفسکی توصیه او را پذیرفت.
کتابخانه مؤسسه تعدادی روزنامه و نشریه خارجی در اختیار داشت که اگرچه به شدت سانسور شده بودند نگاهی اجمالی به دنیای وسیعتر ارائه میدادند. او در مطالعه آنها محتاط بود؛ زیرا ابراز علاقه آشکار به غرب خود دلیلی برای مشکوک شدن بود گاهی به رغم پارازیت رادیوییای که سانسورچیهای شوروی اعمال میکردند، شبها مخفیانه به سرویس جهانی بی بی سی یا صدای آمریکا گوش میداد و و از همین راه برای اولینبار بوی ضعیف حقیقت را استشمام میکرد
مانند همه انسانها گوردیفسکی در اواخر عمر تمایل داشت گذشته خود را از دریچه تجربه ببیند، تصور کند که همیشه مخفیانه بذر نافرمانی را در خود پرورده، باور کند که سرنوشتش به نوعی در سرشت او قرار داشته است. اینطور نبود. او، در جایگاه دانشجو، کمونیستی مشتاق بود و میخواست مانند پدر و برادرش در کاگب به دولت شوروی خدمت کند. قیام مجارستان تخیل جوانانه او را برانگیخته بود، اما انقلابی نبود. «من هنوز داخل سیستم بودم، اما احساس ناامیدی در حال ریشهدواندن در من بود» در این مورد، او با بسیاری از دانشجویان معاصر خود تفاوتی نداشت.
جریانهای سیاسی راست و چپ در بریتانیا
بن مکینتایر برای نگارش کتاب با اولگ گوردیفسکی و بسیاری از مأموران اطلاعاتی حاضر در این پرونده گفتوگو کرده است. او با وجود نداشتن دسترسی به آرشیوهای محرمانه امآی۶، روایت خود را بر پایه این گفتوگوها و منابع موجود شکل داده است. یکی از نقاط قوت کتاب، شخصیتپردازی گردیفسکی است. او نه یک قهرمان بینقص است و نه صرفاً یک خائن؛ بلکه انسانی است که میان وفاداری، باورهای اخلاقی، خانواده و خطر مرگ گرفتار شده است. همین پیچیدگی باعث میشود خواننده در تمام طول کتاب با تصمیمهای او همراه شود و اضطراب زندگی دوگانهاش را احساس کند. از سوی دیگر، کتاب تصویری روشن از پشتپرده جنگ سرد ارائه میدهد که نبردی اطلاعاتی بود و سرنوشت کشورها را تغییر داد. مکینتایر نشان میدهد چگونه تصمیمهای یک مأمور نفوذی میتوانست بر سیاست خارجی، امنیت ملی و حتی روابط قدرتهای بزرگ تأثیر بگذارد.
در سالهای پایانی زندگی گوردیفسکی ادعاهایی که او در طول سالها مطرح کرد، همواره بحثبرانگیز بود و از سوی جریانهای سیاسی راست و چپ در بریتانیا به شکلهای متفاوتی تفسیر میشد. با این حال، تردیدی نیست که او نقشی مهم در تضعیف نظام شوروی داشت؛ چراکه توانست فضای آکنده از سوءظن و تفکر توطئهمحور حاکم بر کاگب را برای سیاستگذاران و نهادهای غربی آشکار کند. یکی از ویژگیهای «جاسوس و خائن» این است که بر پایه رویدادهای واقعی نوشته شده است. به همین دلیل، همه اتفاقها مطابق انتظار پیش نمیروند و برخی شخصیتهای منفی نیز به سزای اعمال خود نمیرسند. اولگ گوردیفسکی در نهایت موفق میشود هزاران راز اتحاد جماهیر شوروی را در اختیار غرب قرار دهد و بر رویدادهای دوران خود تأثیر بگذارد. واقعی بودن این ماجراها، بر جذابیت کتاب میافزاید و تعلیقی ایجاد میکند که کمتر در آثار داستانی دیده میشود.
«جاسوس و خائن» فقط برای علاقهمندان به تاریخ یا سیاست نوشته نشده است و داستانی بر پایه اتفاقات واقعی و روایتهای پرتعلیق است. این کتاب با تکیه بر اسناد و منابع دستاول، نهتنها سرگذشت یک جاسوس، بلکه تصویری روشن از جنگ پنهان اطلاعاتی میان شوروی و بریتانیا ارائه میدهد؛ جنگی که در پشتصحنه سیاست جهانی جریان داشت و نشان میدهد چگونه تصمیمهای یک فرد میتواند بر مسیر تاریخ اثر بگذارد.
کتاب «جاسوس و خائن؛ بزرگترین داستان جاسوسی جنگ سرد»، نوشته بن مکینتایر با ترجمه امیر میرحاج از مجموعه تازه «دوصفر هفت» در ۳۷۶ صفحه و با قیمت ۸۵۰ هزار تومان از سوی انتشارات وزن دنیا منتشر شده است.
نظر شما