جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۰:۲۵
هنرِ مفیدبودن

محمد صادقی نوشت: عشق به نیکی، احساسِ همدلی و دلسوزی را در انسان پدید می‌آوَرَد. یعنی انسان می‌کوشد به تمامی رو به دیگران کند، و به تعبیرِ زیبایِ آنده کنت اسپونویل:«دلسوزی فضیلتِ ویژه‌ای است که نه فقط آغوشِ ما را به سوی تمامی بشریت می‌گشاید، بلکه تمام موجودات زنده را یا دست‌کم تمام رنجورها را در دایره احساسات ما قرار می‌دهد. فرزانگی مبتنی بر دلسوزی، یا سرچشمه گرفته از آن، همچنان‌که لوی استراوس آن را باور دارد، جهان‌شمول‌ترین فرزانگی‌ها و ضروری‌ترین آن‌هاست.»

سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- محمد صادقی؛ کارِ گروهی بدونِ وجودِ اعتماد به دیگران، تحملِ اختلاف‌نظر، تکیه بر گفت‌وگو، کنارنهادنِ خودمحوری، برخورداری از صداقت، مسئولیت‌پذیری، انعطاف‌پذیری و... امکان‌پذیر نیست، و اگر این نکته‌ها در آن رعایت نشوند، و برایِ نمونه، اعتماد میانِ افراد در سطحِ پایینی قرار داشته باشد، همکاری نیز سخت و طاقت‌فرسا می‌شود. جامعه‌یِ سالم جامعه‌ای است که اعتماد، مدارا و مسئولیت‌پذیری در اعضایِ آن وجود دارد، و کارهایِ گروهی در ایجاد و تقویتِ آن نقش مهمی دارند. کارِ گروهی هم مانند هر مهارتِ دیگری به آموزش و تمرین نیازمند است، و بیش از هر چیزی به ما می‌آموزد که در برابرِ دیگران نیز مسئولیت داریم. در ایران، و از هنگامی که فضا برایِ کارِ گروهیِ سازمان‌یافته گشوده شد، یکی از انجمن‌هایِ غیردولتی‌ای که شکل گرفت، انجمنِ فرهنگیِ افراز بود که با همکاریِ برخی از جوان‌ها (سیما مشعوف، شروین مشتری‌خواه و علیرضا افشاری) در تاریخِ ۲۰ شهریور ۱۳۸۰ بنیاد گذاشته شد تا جوانان را با فرهنگ و تمدنِ ایران‌زمین آشنا کند و ارزش‌هایِ فرهنگی را بهتر بشناسانَد.

هنرِ مفیدبودن

اکنون ۲۵ سال از پایه‌گذاریِ این انجمن می‌گذرد، و بی‌تردید، توانسته کارهایِ ارزشمندی را همچون برگزاریِ کلاس‌هایِ آموزشی، برپاداشتنِ جشن‌هایِ ایرانی، نکوداشتِ چهره‌هایِ فرهنگی، نشست‌هایِ نقد و بررسی و معرفیِ کتاب، همایش‌هایی در زمینه ادبیات و تاریخ، تنظیمِ برنامه‌هایِ ایران‌گردی و... به انجام رسانَد که مایه‌یِ خرسندی است. همچنین، استمرارِ فعالیت‌هایِ آن، نشان می‌دهد که جوان‌هایِ خوش‌فکر و توانایی در همه‌یِ این سال‌ها دست به دستِ هم داده، و کارها را پیش برده‌اند. با این حال، در جامعه‌ای که از آموزش‌هایِ زندگی‌ساز در آن خبری نبوده و نیست، و هنرِ کارِ گروهی چندان که باید شناسانده نشده است، وجودِ شخصیت‌هایِ بااخلاق، نیک‌سرشت و کاردان همواره راهگشا بوده و هست.

سیما مشعوف (هنرمند، آموزگار و کنشگرِ فرهنگی) در همه‌یِ این سال‌ها، و در هر جایگاهی که قرار داشته، فقط عضوی از انجمن نبوده بلکه با شخصیت و منشِ والایِ خویش، هنرِ کارِ گروهی و باهم‌بودن را نیز آموزانده، و بدونِ خودنمایی و منفعت‌طلبی، دلسوزانه در روشن نگه‌داشتنِ چراغی برایِ اهلِ فرهنگ کوشا بوده است. شاید برایِ شناختن و شناساندنِ انسان‌ها در کارِ گروهی باید ببینیم که هنگامِ بروزِ اختلاف چه می‌کنند؟ هنگامی که کاری با مشکل مواجه شده و رویِ زمین مانده چه می‌کنند؟ هنگامی که نقدی به آنها وارد می‌شود چه واکنشی نشان می‌دهند؟ و هنگامی که کارها به خوبی پیش رفته و موفقیتی به دست آمده، چه سهم و نقشی برایِ خودشان قائل هستند؟ پاسخ به این پرسش‌ها موضوع را روشن می‌کند. واقعیت این است که حضورِ سیما مشعوف همواره موجب شده که اعضایِ انجمن بیشتر به هم اعتماد کنند و اعضایِ جدید نیز تشویق شوند، و یا شیوه‌ای که در سخن‌گفتن و گفت‌وگو برگزیده به ایجادِ فضایی انسانی‌تر کمک کرده است. او هرچند عضوی معتبر و باسابقه است به جایِ اینکه دیگران را به پیروی از خود سوق دهد، با دقت و توجه به آنها گوش می‌کند و پشتیبانی‌اش را دریغ نمی‌کند. و به جایِ اینکه کارِ خودش را بزرگ جلوه دهد، به کارِ گروهی و پیشبردِ آن می‌اندیشد. مقصود اینکه، او نمونه‌یِ انسانی است که زیبایی‌هایِ مفیدبودن را به ما می‌شناسانَد تا دریابیم که چنین زیستنی تا چه اندازه ارزشمند است. به تعبیرِ زنده‌یاد دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن «جز کار بارور و منظم، جز احساس مفیدبودن و خلاق‌بودن، جز ایمان و شوق به کاری که شخص انجام می‌دهد، چه چیز دیگر می‌تواند زنگ ملال را از دل بزداید و خشنودی و نشاط ببخشد؟» و این سخنی است که بسیار جایِ اندیشیدن دارد.

عشق به آرمان‌ها

همان‌طور که می‌دانیم در دیدگاه افلاطونی، انسانِ واقعی کسی است که در پیِ سه چیز (حقیقت، نیکی و زیبایی) است. اول در پیِ دانایی، دوم در پیِ نیکی، و سوم در پیِ زیبایی، و به این سه عشق می‌ورزد. به نظرِ افلاطون، این سه ستون هستند که خیمه‌یِ روح ما را برافراشته می‌دارند. عشق به حقیقت یعنی عشق به راستی، یعنی انسان عاشقِ این باشد که هرچه بیشتر باورهایِ مطابق با واقع وارد ذهن‌اش شوند و هرچه بیشتر باورهایِ غیرمطابق با واقع از ذهن‌اش بیرون افکنده شوند. عشق به نیکی یا خیر هم انسان را به اخلاقی‌زیستن سوق می‌دهد. یعنی علاوه بر اینکه راست‌ایم، می‌خواهیم که خوب هم باشیم و خوب‌بودن یعنی اخلاقی‌زیستن. عشق به زیبایی هم از نظرِ افلاطون، اختصاص به زیباییِ جسمانی نداشت. او برایِ زیبایی‌هایِ روحانیِ هم شأنی قائل بود. اما نکته‌یِ مهم این است که عشق به این آرمان‌ها (حقیقت، نیکی و زیبایی) انسان را به بیرون از خودش معطوف می‌کند و از رضایت به وضعِ موجود به رضایت به یک وضعِ آرمانی سوق می‌دهد و این موجب می‌شود که انسان از حصار خود و نشستن در درون خود رهایی یابد.

به تعبیرِ مصطفی ملکیان، عشق به این آرمان‌ها عشق به انسان‌ها را پدید می‌آورد. زیرا از میانِ این آرمان‌ها، یک آرمان بی‌واسطه و یک آرمان باواسطه، عشق به انسان‌ها را ایجاد می‌کند. آرمانِ اول (حقیقت) هیچ ربطی به عشق به انسان‌ها ندارد و حتی ممکن است عشق به حقیقت چنان شدت یابد که انسان زوایایِ مختلفِ زندگیِ دیگری را بکاود و کشفِ حقایقی منجر به افولِ عشق به دیگری شود. اما آرمانِ دوم (عشق به خیر یا نیکی) به طور قطع عشق به انسان‌ها را به‌طور مستقیم ایجاد می‌کند. زیرا عشق به نیکی یعنی عشق به خوبی، و بیشترِ خوبی‌ها در ارتباط ما با انسان‌هایِ دیگر ظاهر می‌شوند. البته خوبی‌هایی هم در ارتباط با خود داریم، مانند عزت‌نفس که در ارتباطِ من با خودم ایجاد می‌شود اما بیشترِ خوبی‌ها در ارتباط با دیگران درخشش می‌یابند. در آرمانِ سوم (عشق به زیبایی) هم به‌طور غیرمستقیم عشق به انسان‌ها ایجاد می‌شود. در عشق به نیکی، عشق به همه‌یِ انسان‌ها ایجاد می‌شود، اما در عشق به زیبایی، عشق به انسان‌هایِ خاص ایجاد می‌شود، و نه عشق به همه انسان‌ها. جان استوارت میل، فیلسوفِ بریتانیایی، می‌گوید:«تنها آنهایی خوشبخت هستند که ذهن‌شان به جایِ تمرکزِ صِرف بر خوشبختیِ شخصِ خودشان متمرکز است بر خوشبختیِ دیگران، بر بهروزیِ نوعِ بشر.»

عشق به نیکی، احساسِ همدلی و دلسوزی را در انسان پدید می‌آوَرَد. یعنی انسان می‌کوشد به تمامی رو به دیگران کند، و به تعبیرِ زیبایِ آنده کنت اسپونویل:«دلسوزی فضیلتِ ویژه‌ای است که نه فقط آغوشِ ما را به سوی تمامی بشریت می‌گشاید، بلکه تمام موجودات زنده را یا دست‌کم تمام رنجورها را در دایره احساسات ما قرار می‌دهد. فرزانگی مبتنی بر دلسوزی، یا سرچشمه گرفته از آن، همچنان‌که لوی استراوس آن را باور دارد، جهان‌شمول‌ترین فرزانگی‌ها و ضروری‌ترین آن‌هاست... بشردوستی، به عنوان یک فضیلت، مترادف با دلسوزی است.» و به نظرِ من، و بسیاری از دوستانِ ارجمندم که سال‌ها از دوستی با سیما مشعوف بهره بُرده‌ایم، او یکی از فرزانگانِ روزگارِ ماست که نیکی و احساسِ همدلی در او موج می‌زند، و در مسیرِ عشق به آرمان‌ها (حقیقت، نیکی و زیبایی) وجودِ باصفایِ خود را آراسته است.

برچسب‌ها

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • مینا IR ۱۰:۵۷ - ۱۴۰۵/۰۶/۲۰
    آفرین

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها