جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
تیرک‌هایی که به کودکی برمی‌گردند

تیرک‌های چهارگوش همان جزئیات کوچکی هستند که بعدتر، وقتی به گذشته نگاه می‌کنیم، آنها را به شکل نقطه‌های تعیین‌کننده می‌بینیم. آدمی که رفت. حرفی که گفته نشد. تصمیمی که گرفته نشد. فرصتی که از دست رفت. گلی که به ثمر نرسید.

سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- فاطیما احمدی، روزنامه‌نگار: بعضی رمان‌ها درباره فوتبال نیستند، حتی اگر تمام صفحاتشان بوی فوتبال بدهد. «تیرک‌ها چهارگوش بودند» نوشته‌ لوران سیه از همین دسته است؛ رمانی که فوتبال را بهانه‌ای می‌کند برای حرف‌زدن از کودکی، خانواده، فقدان، تنهایی و آن لحظه‌ای که آدم برای نخستین بار می‌فهمد زندگی قرار نیست مطابق میل او پیش برود. این رمان نخستین اثر لوران سیه، نویسنده فرانسوی، است که در سال ۲۰۱۸ منتشر شد و اکنون ترجمه فارسی آن توسط ابوالفضل اله‌دادی از سوی نشر افق منتشر شده است. سیه در زمان انتشار این رمان نویسنده‌ای شناخته‌شده در معنای متعارف کلمه نبود؛ او سال‌ها در حوزه بانکداری و امور مالی فعالیت کرده بود و سرانجام پس از پنجاه‌سالگی تصمیم گرفت نخستین رمانش را منتشر کند. «تیرک‌ها چهارگوش بودند» حاصل بازگشت او به دو علاقه‌ای است که از نوجوانی با او مانده‌اند: ادبیات و فوتبال.

داستان در یک شب تاریخی می‌گذرد: ۱۲ مه ۱۹۷۶؛ شبی که تیم سنت‌اتی‌ین، یا همان «سبزها»، در ورزشگاه همپدن پارک گلاسگو در فینال جام باشگاه‌های اروپا مقابل بایرن‌مونیخ قرار گرفت. برای فوتبال‌دوستان فرانسوی، آن مسابقه هنوز یکی از بازی‌های اسطوره‌ای تاریخ فوتبال فرانسه است. سنت‌اتی‌ین شکست خورد؛ اما دو برخورد توپ به تیرک دروازه، که به‌دلیل شکل چهارگوش تیرک‌ها امکان برگشت متفاوتی پیدا کردند، به بخشی از افسانه این مسابقه تبدیل شدند. سیه تمام رمان را بر همین نقطه بنا می‌کند: بر یک «اگر» بزرگ. اگر تیرک‌ها گرد بودند چه؟ اگر توپ چند سانتی‌متر آن‌طرف‌تر می‌رفت چه؟ اگر آن ضربه گل می‌شد، آیا نتیجه زندگی هم عوض می‌شد؟

قهرمان رمان، نیکولا، نوجوانی سیزده‌ساله است که آن شب مقابل تلویزیون نشسته و مسابقه را دنبال می‌کند. اما برای او سنت‌اتی‌ین فقط یک تیم فوتبال نیست: «در روزنامه خواندم که سن‌اتی‌ین نخستین باشگاه فرانسوی است که پس از اِستاد دو رنس ریمون کپا در سال ۱۹۵۹ به فینال جام باشگاه‌های اروپا می‌رسد...» از زمانی که مادر خانه را ترک کرده و پدر با زنی دیگر، ویرژینی، زندگی می‌کند، فوتبال تبدیل شده به جای خالی خانواده. نیکولا خانواده‌ای را که از دست داده، در تیمی پیدا می‌کند که هیچ‌یک از اعضایش او را نمی‌شناسند. همین تناقض، قلب عاطفی رمان را شکل می‌دهد: گاهی انسان به چیزی دلبسته می‌شود که اساساً متعلق به او نیست، فقط چون آن چیز می‌تواند برای مدتی جای خالی چیزی را پر کند که از دست داده است.

جمله‌ای که در معرفی رمان آمده، عصاره جهان نیکولا است: مادرش رفته و پدرش بعدها او را با ویرژینی جایگزین کرده است؛ نیکولا هم همان روز تیم فوتبال را جایگزین مادرش کرده است. این جمله در ظاهر درباره فوتبال است، اما درحقیقت درباره سازوکار روانی کودکی است که با فقدان مواجه شده و برای دوام‌آوردن، برای خودش پناهگاهی ساخته است.

از همین‌جا فوتبال در رمان معنای استعاری پیدا می‌کند. نیکولا نمی‌تواند مادرش را برگرداند، نمی‌تواند پدرش را تغییر دهد و نمی‌تواند خانواده ازهم‌پاشیده‌اش را دوباره سرهم کند. اما می‌تواند نود دقیقه به بازی سنت‌اتی‌ین و بایرن ایمان داشته باشد. در طول این نود دقیقه، همه‌چیز هنوز ممکن است. هنوز می‌توان گل زد. هنوز می‌توان پیروز شد. هنوز می‌توان آینده را عوض کرد. و درست به همین دلیل، شکست سنت‌اتی‌ین برای نیکولا فقط شکست یک تیم نیست. شکست، شکلی از بازگشت واقعیت است.

تیرک‌هایی که به کودکی برمی‌گردند

سیه روایت زندگی نیکولا را با گزارش مسابقه درهم می‌آمیزد. فصل‌ها و صحنه‌های زندگی روزمره نوجوان، رابطه‌اش با پدر، مدرسه، دوستان، نخستین تجربه‌های عاطفی و تنهایی‌اش، در کنار دقایق مسابقه پیش می‌روند. این ساختار باعث می‌شود زمان بیرونی و زمان درونی رمان همزمان حرکت کنند: نود دقیقه برای بازیکنان، اما یک عمر برای نوجوانی که نتیجه این بازی را با تمام وجودش زندگی می‌کند. منتقدان نیز بر همین دوگانگی تأکید کرده‌اند؛ اینکه نویسنده گزارش مسابقه‌ای افسانه‌ای را با داستان زندگی و آشفتگی‌های قهرمان نوجوانش درهم می‌تند.

اما شاید مهم‌ترین مفهوم رمان، همان «اگر» باشد. ادبیات بارها به سراغ این پرسش رفته که اگر یک اتفاق کوچک در گذشته طور دیگری رخ می‌داد، زندگی ما چه شکلی پیدا می‌کرد. «تیرک‌ها چهارگوش بودند» این ایده را از فوتبال می‌گیرد و به زندگی منتقل می‌کند. یک توپ، یک تیرک، چند سانتی‌متر فاصله و یک نتیجه متفاوت. اما آیا واقعاً می‌توان گفت زندگی با تغییر یک لحظه، شکل دیگری پیدا می‌کرد؟
نیکولا در تمام طول مسابقه در جهانی زندگی می‌کند که هنوز پایانش مشخص نیست. درست مانند کودکی که تصور می‌کند آینده را می‌توان کنترل کرد. اما فوتبال، مثل زندگی، بی‌رحم‌تر از این حرف‌هاست. سوت پایان که زده می‌شود، دیگر نمی‌توان بازی را از نو انجام داد. توپ به تیرک خورده است؛ بازی تمام شده است؛ و نیکولا باید با نتیجه کنار بیاید.

عنوان کتاب، بنابراین، عنوانی صرفاً فوتبالی نیست. «تیرک‌ها چهارگوش بودند» تبدیل می‌شود به نامی برای تمام چیزهایی که در زندگی می‌توانستند طور دیگری باشند اما نشدند. تیرک‌های چهارگوش همان جزئیات کوچکی هستند که بعدتر، وقتی به گذشته نگاه می‌کنیم، آنها را به شکل نقطه‌های تعیین‌کننده می‌بینیم. آدمی که رفت. حرفی که گفته نشد. تصمیمی که گرفته نشد. فرصتی که از دست رفت. گلی که به ثمر نرسید.

یکی از نقاط قوت رمان، لحن آن است. سیه تلاش نمی‌کند رنج نوجوانش را به تراژدی بزرگی تبدیل کند. او به جزئیات کوچک زندگی روزمره تکیه می‌کند؛ همان چیزهایی که در زمان کودکی شاید عادی به نظر برسند، اما سال‌ها بعد می‌فهمیم چقدر در ساختن شخصیت ما نقش داشته‌اند. به همین دلیل، رمان میان طنز و اندوه، لطافت و خشم حرکت می‌کند؛ ویژگی‌ای که در همان زمان انتشار نیز مورد توجه منتقدان قرار گرفت.
البته رمان بی‌نقص نیست. پیوند دائمی میان مسابقه ۱۹۷۶ و زندگی نیکولا گاهی آن‌قدر آشکار و تأکیدشده می‌شود که استعاره، به جای آنکه خودش را در ذهن خواننده کامل کند، بیش از اندازه توضیح داده می‌شود. بااین‌حال، این ضعف نمی‌تواند لطافت و صداقت عاطفی کتاب را از بین ببرد.

«تیرک‌ها چهارگوش بودند» در زمان انتشار با استقبال قابل‌توجهی روبه‌رو شد. رمان جایزه جایزه کشف ادبی فرانسه‌بلو (Prix Révélation Littérature France Bleu) را دریافت کرد و برنده جایزه نخستین رمان خوانندگان کتاب‌فروشی L’Esprit large شد. همچنین در فهرست نامزدهای جایزه استانیسلاس، جایزه Sport et Littérature و چند جایزه و انتخاب ادبی دیگر قرار گرفت. موفقیت این کتاب سبب شد سیه مسیر داستان‌نویسی را ادامه دهد و بعدتر رمان‌هایی چون «دیگر هرگز تنها راه نمی‌رویم» در سال ۲۰۲۰، «ارتفاعات غریب» در ۲۰۲۲ و «من کلمات را ندارم» در ۲۰۲۴ منتشر کند. با این حال، ارزش اصلی کتاب شاید در جوایزش نباشد. «تیرک‌ها چهارگوش بودند» از آن رمان‌هایی است که یک واقعه جمعی را به تجربه‌ای کاملاً شخصی تبدیل می‌کند. فینال سنت‌اتی‌ین و بایرن برای میلیون‌ها نفر یک مسابقه فوتبال بود؛ برای نیکولا اما پایان یک جهان کوچک بود. جهان کودکی‌ای که هنوز در آن می‌شد به چیزی ایمان داشت، منتظر معجزه ماند و تصور کرد یک گل می‌تواند همه‌چیز را درست کند. و شاید این همان چیزی باشد که رمان لوران سیه را فراتر از یک رمان فوتبالی می‌برد. فوتبال در اینجا استعاره‌ای از زندگی است: نود دقیقه فرصت، چند تصمیم، چند تصادف، چند «اگر»، و در نهایت سوتی که اعلام می‌کند دیگر نمی‌توان چیزی را تغییر داد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها