جمعه ۲۰ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۲
تئاتر در عصر فروپاشی روایت‌

امروز تئاتر بدون درام هم وجود دارد و این برای مخاطبان تئاتر سنتی هنگام مواجهه با تئاتر پست‌دراماتیک سخت و چالش‌برانگیز به نظر می‌رسد. تئاتر پست‌دراماتیک خود را روایتی ادبی نمی‌بیند و بستری برای تلاقی هنرها معرفی می‌کند.

سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)؛ در تاریخ تئاتر غرب، کمتر کتابی را می‌توان یافت که به اندازه «تئاتر پست‌دراماتیک» نوشته «هانس-تیس لمن»، بر شیوه فهم و تحلیل تئاتر معاصر تأثیر گذاشته باشد. این اثر که با ترجمه سارا عرب توسط نشر قطره منتشر شده، نه تنها به معرفی یک جریان هنری می‌پردازد، بلکه تلاشی است برای توضیح این پرسش بنیادین که پس از افول سلطه درام کلاسیک، تئاتر چگونه می‌تواند به حیات خود ادامه دهد.

لمن در این کتاب بلکه از تغییر جایگاه درام حرف می‌زند. به باور او، تئاتر معاصر دیگر الزاماً بر پیرنگ، شخصیت‌پردازی و روایت خطی استوار نیست. عناصری که از دوران قدیم تا قرن‌های متمادی، بنیان نمایشنامه‌نویسی را شکل داده بودند. در تئاتر پست‌دراماتیک، متن دیگر فرمانروای مطلق صحنه نیست و در کنار تصویر، بدن بازیگر، صدا، موسیقی، ویدئو و حتی سکوت قرار می‌گیرد.

امروز تئاتر بدون درام هم وجود دارد و این برای مخاطبان تئاتر سنتی هنگام مواجهه با تئاتر پست‌دراماتیک سخت و چالش‌برانگیز به نظر می‌رسد. تئاتر پست‌دراماتیک خود را روایتی ادبی نمی‌بیند و بستری برای تلاقی هنرها معرفی می‌کند. چنین تئاتری شیوه جدیدی از ادراک را شکل می‌دهد و از منطق دراماتیک و حتی از ادبیات به مثابه کل فاصله می‌گیرد.

شاید به همین دلیل مخاطبان هنرهای تجسمی، رقص و موسیقی اغلب راحت‌تر از مخاطبانی که به روایت‌های ادبی عادت دارند با این نوع تئاتر ارتباط برقرار می‌کنند.

نگاهی به جایگاه برشت

کتاب به برشت به عنوان نویسنده‌ای بزرگ تئاتر به شکلی ویژه می‌پردازد و از اثرگذاری او در تئاتر پست‌دراماتیک می‌گوید. برشت به طور ضمنی نشان می‌دهد که در تئاتر بیان نه فقط از طریق کلمات، بلکه از رهگذر تلفیق برابر زبان و حرکت شکل می‌گیرد. آنچه بر صحنه جاری است تنها متنی برای خواندن نیست بلکه کنشی است که باید دیده و تجربه شود.

تئاتر در عصر فروپاشی روایت‌

برشت در تئاتر همچنان بر جایگاه روایت پافشاری می‌کرد و برای او داستان‌پردازی اصلی بنیادین محسوب می‌شد. به عقیده نویسنده تئاتر پست‌دراماتیک، در حقیقت فرزند تئاتر برشت است اما در مسیری تازه گام برمی‌دارد.

یکی دانستن تئاتر و درام یکی دیگر از انتقادات نویسنده به تماشاگران تئاتر است. بسیاری از منتقدان و تماشاگران در گفتار روزمره تئاتر و درام را با هم اشتباه می‌گیرند و این تلقی اشتباه با واقعیت‌های تئاتر امروز هماهنگ نیست. در تئاترهای معاصر فرم و ساختار نقشی اساسی دارند و که حتی گاهی خود تئاتر را می‌سازند.

یکی از مهم‌ترین زمینه‌های نظری کتاب، بحث درباره جایگاه درام در سنت فلسفی غرب است. لمن برای توضیح ظهور تئاتر پست‌دراماتیک، ناگزیر به بازخوانی نظریه‌هایی می‌شود که درام را هسته اصلی هنر نمایش می‌دانستند.

ارسطو و صحبت از اهمیت درام

ارسطو به عنوان مهم‌ترین فیلسوفی شناخته می‌شود که درباره درام صحبت کرده است. از دید ارسطو، درام شیوه‌ای است که به آشوب و پیچیدگی‌های هستی نظمی عقلانی و دراماتیک بخشید. ارسطو باور داشت که تراژدی نیازی به تئاتر ندارد تا اثر کامل خود را ایجاد کند و این نتیجه منطقی فرایند منطقی‌سازی در درام است.

همبستگی میان درام و منطق و سپس درام و دیالکتیک سنت «ارسطویی» در اروپا را شکل داده است، سنتی که حتی در درام غیرارسطویی برتولت برشت نیز زنده است. در این سنت، زیبایی همچون فرمی منطقی درک می‌شود و گونه‌ای از آن تلقی می‌شود. اوج این نگرش را می‌توان در زیبایی‌شناسی هگل یافت.

کتاب در ادامه نگاهی تاریخی به درام و تئاتر دراماتیک دارد. در اواخر قرن نوزدهم، تئاتر دراماتیک به اوج بلوغ خود رسید و با شکوفایی نمایشنامه‌نویسانی مثل شکسپیر، راسین، شیلر، ایبسن و استریندبرگ، دوره‌ای طلایی را رقم می‌زنند. در ساختار نمایشنامه‌نویسی این نویسندگان، هر نویسنده در سبک خاص خودش می‌نوشت و امضای شخصی‌اش را داشت.

اما درست از همین نقطه، مسیر حرکت به سوی تئاتر پست‌دراماتیک آغاز شد. این گذار را می‌توان مجموعه‌ای از مراحل دانست که شامل خوداندیشی، فروپاشی و جدایی عناصر کلاسیک تئاتر دراماتیک است. این روند از تئاترهای باشکوه اواخر قرن نوزدهم آغاز شد و در قالب اشکال متنوع تئاتر مدرن در دوران آوانگارد تاریخی ادامه یافت. سپس در دهه‌های ۵۰ و ۶۰ میلادی با ظهور نئوآوانگاردها جهش تازه‌ای‌ پیدا کرد و در نهایت به فرم‌های پست‌دراماتیک در اواخر قرن بیستم و آغاز قرن بیست و یکم رسید. جایی که قواعد سنتی تئاتر کاملا متحول شد و روایت‌های کلاسیک جای خود را به فرم‌هایی سیال‌تر و تجربی‌تر دادند.

همزمان با بحران درام و در جریان انقلاب عمومی هنر در حدود سال ۱۹۰۰، بحرانی در فرم گفتمانی خود تئاتر نیز رخ داد. از دل رد کردن اشکال سنتی تئاتر، خودمختاری جدیدی به مثابه عمل هنری مستقل برای تئاتر شکل گرفت. تنها از این نقطه گسست بود که تئاتر از هماهنگ کردن وسایل خود با الزامات درامی که می‌بایست اجرا می‌شد دست برداشت. این ناهماهنگی نه تنها محدودیت‌هایی ایجاد می‌کرد، بلکه در عین حال، معیاری برای امنیت در قداعد و منطق هنرهای نمایشی ارائه می‌داد که در خدمت درام بود.

تئاتر در عصر فروپاشی روایت‌
هانس تیس لمن، نویسنده کتاب

تاثیر رسانه‌های جدید بر تئاتر

لمن همچنین به تأثیر رسانه‌های جدید بر تئاتر اشاره می‌کند. در قرن بیستم، ظهور سینما، تلویزیون، ویدئو و بعدها رسانه‌های دیجیتال، انحصار تئاتر در حوزه نمایش را از میان برد. اگر در گذشته صحنه تئاتر تنها مکانی بود که امکان مشاهده کنش نمایشی را فراهم می‌کرد، اکنون تصویر متحرک در اشکال گوناگون زندگی روزمره انسان را احاطه کرده است. تئاتر برای بقا ناگزیر بود نسبت خود را با این رسانه‌ها بازتعریف کند. به همین دلیل بسیاری از اجراهای پست‌دراماتیک از ویدئو، پروجکشن، صداهای ضبط‌شده و فناوری‌های دیجیتال بهره می‌گیرند و مرز میان هنرهای مختلف را از میان برمی‌دارند.

همچنین ظهور سینما اتفاق مهم دیگری بود که در آن سال‌ها رخ داد. تا پیش از هنر نمایش فقط در اختیار تئاتر بود و حالا سینما به شکل دیگری هنر نمایش را به مخاطبان عرضه می‌کرد. همچنین سایر حوزه‌های هنری نیز دچار پیشرفتی پرسرعت شدند و بر همدیگر اثر گذاشتند. تمام اینها باعث می‌شد تا تئاتر در آستانه قرن بیستم با تغییراتی روبه‌رو شود.

تئاتر پست‌دراماتیک به وضوح از مخاطب انتظار دارد با ادراکی باز و تکه‌تکه شده روبه‌رو شود نه ادراکی که دنبال انسجام و یکپارچگی است. از یک سو، انبوه نشانه‌هایی که همزمان در صحنه ظاهر می‌شوند بازتابی از آشفتگی تجربه روزمره ارائه می‌دهند. اما از سوی دیگر، این وضعیت به ظاهر ناتورالیستی در دل خود این اندیشه را دارد که تئاتر نمی‌تواند از طریق ساختارهای روایی کلان و یکپارچه مانند درام،‌ تصویری از زندگی ارائه دهد. در این میان، حتی می‌توان نوعی گرایش پنهان به خودبسندگی را نیز تشخیص داد.

یکی از مهم‌ترین نکاتی که لمن بر آن تأکید می‌کند، تغییر جایگاه مخاطب در تئاتر معاصر است. در تئاتر دراماتیک، تماشاگر عمدتاً در جایگاه دریافت‌کننده یک روایت قرار می‌گیرد. او با شخصیت‌ها همذات‌پنداری می‌کند، فراز و فرود داستان را دنبال می‌کند و در پایان به نوعی جمع‌بندی معنایی می‌رسد. اما در تئاتر پست‌دراماتیک این وضعیت دگرگون می‌شود. مخاطب دیگر با یک جهان روایی منسجم مواجه نیست، بلکه در برابر مجموعه‌ای از تصاویر، اصوات، حرکات، بدن‌ها و نشانه‌ها قرار می‌گیرد که لزوماً در قالب یک داستان واحد سازمان نیافته‌اند.

لمن معتقد است تئاتر معاصر بیش از آنکه بر بازنمایی استوار باشد، بر حضور تکیه دارد. به بیان دیگر، اهمیت اجرا نه در بازگویی یک جهان خیالی، بلکه در رخ دادن یک تجربه زنده و بی‌واسطه میان اجراگران و تماشاگران است. از این منظر، بدن بازیگر به یکی از مهم‌ترین عناصر صحنه تبدیل می‌شود. بدن دیگر صرفاً حامل یک شخصیت نمایشی نیست، بلکه خود به عنوان یک واقعیت مادی و مستقل بر صحنه حضور پیدا می‌کند. به همین دلیل در بسیاری از اجراهای پست‌دراماتیک، حرکت، ژست و کیفیت فیزیکی حضور بازیگران اهمیتی هم‌تراز یا حتی فراتر از متن پیدا می‌کند.

تئاتر در عصر فروپاشی روایت‌

تئاتر در پیوند با اندیشه متفکران پساساختارگرا

این تحول را می‌توان در پیوند با اندیشه‌های متفکران پساساختارگرا نیز درک کرد. برای مثال، نظریات رولان بارت درباره «مرگ مؤلف» و چندگانگی معنا، بستری نظری برای فهم تئاتری فراهم می‌کند که در آن دیگر هیچ مرکز ثابتی برای تولید معنا وجود ندارد. همان‌گونه که بارت معتقد بود متن از شبکه‌ای از ارجاعات و نشانه‌ها تشکیل شده است، تئاتر پست‌دراماتیک نیز از مجموعه‌ای از عناصر ناهمگون شکل می‌گیرد که هر مخاطب می‌تواند ارتباط متفاوتی میان آنها برقرار کند.

در این میان، اندیشه‌های تئودور آدورنو نیز اهمیت فراوانی دارند. آدورنو بر این باور بود که هنر مدرن باید از ارائه تصویری یکپارچه و آشتی‌جویانه از جهان پرهیز کند. از نظر او، جهان مدرن سرشار از گسست، تضاد و ناهماهنگی است و اثر هنری صادق نیز باید این وضعیت را بازتاب دهد. بسیاری از اجراهای پست‌دراماتیک دقیقاً چنین ویژگی‌ای دارند؛ آنها به جای آنکه تجربه‌ای منظم و هماهنگ ارائه دهند، مخاطب را در معرض انبوهی از عناصر متناقض و پراکنده قرار می‌دهند تا شکاف‌ها و تنش‌های جهان معاصر را آشکار سازند.

از سوی دیگر، لمن نشان می‌دهد که تئاتر پست‌دراماتیک را نباید یک سبک واحد یا مکتب منسجم دانست. این مفهوم بیش از آنکه به مجموعه‌ای از قواعد مشخص اشاره کند، نامی برای طیف گسترده‌ای از تجربه‌های نمایشی است که پس از بحران درام شکل گرفته‌اند. از آثار تجربی دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ گرفته تا اجراهای چندرسانه‌ای معاصر، همگی می‌توانند در این چارچوب مورد مطالعه قرار گیرند. آنچه این آثار را به یکدیگر پیوند می‌دهد، فاصله گرفتن از سلطه متن و روایت و تأکید بر امکانات اجرایی خود تئاتر است.

کتاب «تئاتر پست‌دراماتیک» بحث درباره تئاتر را از سطح تکنیک‌های نمایشنامه‌نویسی فراتر می‌برد و آن را به پرسشی فلسفی درباره ماهیت هنر، ادراک و تجربه انسانی تبدیل می‌کند. لمن نشان می‌دهد که تئاتر معاصر فقط شکل تازه‌ای از اجرا نیست و پاسخی است به جهانی که دیگر نمی‌توان آن را در قالب روایت‌های واحد، حقیقت‌های قطعی و ساختارهای منسجم توضیح داد. در چنین جهانی، صحنه تئاتر نیز همچون خود زندگی، به عرصه‌ای برای تکثر، ناپیوستگی و همزیستی صداهای گوناگون بدل می‌شود.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها