سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - کوروش دیباج: مهدی ممیزان از آن دست چهرههایی است که نامشان در تاریخ تئاتر اصفهان باقی مانده، اما ابعاد واقعی نقش و تأثیرشان هنوز به اندازه کافی در حافظه مکتوب و پژوهشی این شهر بازتاب نیافته است. نویسندهای که در کنار رضا ارحام صدر، سهمی تعیینکننده در شکلگیری یکی از جریانهای مهم تئاتر کمدی و انتقادی اصفهان داشت و کوشید تجربه نمایشهای سنتی و بداههمحور را به سمت نمایشنامهنویسی منسجم و متکی بر متن سوق دهد. با این حال، بخش مهمی از آثار، اسناد و تجربههای او همچنان نیازمند بازخوانی و مستندسازی است.
ممیزان را نمیتوان صرفاً نویسندهای دانست که برای یک گروه نمایشی متن مینوشت. به روایت محمدرضا رهبری، نویسنده و پژوهشگر ادبیات نمایشی و ادبیات داستانی، اهمیت ممیزان در نقطهای قرار دارد که تئاتر سنتی اصفهان در حال عبور از الگوهای پیشین و نزدیکشدن به شیوههای مدرن نمایش بود؛ گذاری که نیازمند چهرههایی بود که هم سنت نمایشی را بشناسند و هم با ادبیات نمایشی جدید و مقتضیات جامعه و مخاطب ارتباط برقرار کنند. ممیزان یکی از مهمترین این چهرهها بود.
در سیزدهمین شماره از پرونده «چهرههایی که اصفهان را نوشتند»، خبرگزاری کتاب ایران، با هدف بازخوانی زندگی، آثار، اندیشه و میراث مفاخر اصفهان، با صاحبنظران حوزههای مختلف به گفتوگو میپردازد. در این شماره، محمدرضا رهبری، نویسنده و پژوهشگر ادبیات نمایشی و داستانی، از جایگاه مهدی ممیزان، نسبت او با رضا ارحام صدر، ویژگیهای نمایشنامهنویسیاش، نقش وی در ثبت خلقیات اصفهانیها و ضرورت احیای میراث مکتوب او سخن میگوید.
اگر بخواهیم مهدی ممیزان را نه از دریچه شهرت رضا ارحام صدر، بلکه از منظر تاریخ ادبیات نمایشی و فرهنگ مکتوب اصفهان ببینیم، او را باید در کجای این تاریخ قرار دهیم و اساساً چرا نام ممیزان امروز به اندازه تأثیر واقعیاش در حافظه فرهنگی اصفهان باقی نمانده است؟
یکی از دغدغههای سالهای اخیر من این بوده که حق مهدی ممیزان آنگونه که باید ادا نشده و نام و جایگاه او در سایه شهرت رضا ارحام صدر قرار گرفته است. برای فهم جایگاه ممیزان باید به دورهای توجه کنیم که تئاتر سنتی اصفهان یا همان تئاتر روحوضی، در مسیر آشنایی با تئاتر کلاسیک و شیوههای مدرن نمایشی قرار گرفت. در چنین دورهای، تئاتر اصفهان به چهرههایی نیاز داشت که بتوانند این دوره دگرگونی و تحول را رقم بزنند و ممیزان یکی از کسانی بود که این کار را بهخوبی انجام داد.
تئاتر سنتی، برخلاف تئاتر مکتوب، بیشتر سوژهمحور بود؛ گروه اجرایی موضوعی را انتخاب میکرد و بر اساس آن به بداههپردازی میپرداخت. ممیزان تلاش کرد همین عادتها و ظرفیتهای خلاقانه را به یک عادت هنری کلاسیکتر و حسابشدهتر تبدیل کند، اما در عین حال فضای لازم را برای بازیگر و کارگردان باقی بگذارد تا در موقعیتهایی امکان بداههپردازی داشته باشند.
به همین دلیل، در برخی بخشهای نمایشنامههای او توضیحات جزئی درباره رفتار یا حتی کلام بازیگران دیده نمیشود. ممیزان با ارائه یک کلیت، فضای لازم را برای بداهه فراهم میکرد. از این منظر، کار او اهمیت زیادی دارد؛ زیرا به نمایش ایرانی و بهطور مشخص نمایش اصفهانی کمک کرد با حفظ ویژگیهای مثبت و خلاقه نمایش سنتی، به سوی دوران مدرن و شیوههای جدید ادبیات نمایشی حرکت کند. به اعتقاد من، ممیزان را باید یکی از پیشگامان این گذار دانست.
اما اینکه چرا نام او امروز به اندازه تأثیر واقعیاش در حافظه فرهنگی و بهویژه حافظه نوشتاری اصفهان باقی نمانده، دلایل متعددی دارد. یکی از آنها فرصت اندک برای چاپ آثارش بود. از سوی دیگر، چون بخش مهمی از آثار نمایشی او برای گروهی با محوریت ارحام صدر نوشته میشد، این تصور وجود داشت که اجرای موفق آنها وابسته به همان گروه است و شاید گروه دیگری نتواند با همان کیفیت و موفقیت آنها را اجرا کند.
مسئله دیگر، کمتوجهی تاریخی به بازخوانی روزآمد این آثار است. اگر فرصت بیشتری برای اجرای آثار ممیزان فراهم شود، میتوان آنها را بازخوانی و با نگاه امروز دوباره اجرا کرد. البته خود ممیزان نیز چندان درصدد چاپ و انتشار آثارش نبود. امیدوارم خانواده وی امکان دسترسی هنرمندان و پژوهشگران به این آثار را فراهم کنند تا بتوان آنها را دوباره خواند، بازخوانی کرد و روی صحنه برد.
درباره ممیزان معمولاً گفته میشود نمایشنامهنویس آثار ارحام صدر بوده است. آیا این تعبیر نقش واقعی او را کوچک نمیکند؟ شما ممیزان را صرفاً نویسنده متن میدانید یا باید او را یکی از معماران فکری و ادبی کمدی انتقادی اصفهان دانست؟
به نظر من باید جایگاه ممیزان را وسیعتر از عنوان «نمایشنامهنویس ارحام صدر» دید. ما نمایش «نفت» را از او داریم و همین نشان میدهد نمیتوان وی را صرفاً نویسندهای دانست که برای یک گروه خاص کار کرده است. متأسفانه در گروههای اجرایی معمولاً حق نمایشنامهنویس کمتر دیده میشود و این یک اشکال فرهنگی است.
ممیزان علاوه بر نویسندگی، بازیگر هم بود و برخی آثار را خودش کارگردانی و اجرا کرده بود. به همین دلیل، او را باید از نسل واسطه دانست؛ نسلی که تئاتر سنتی و روحوضی را میشناخت و در عین حال در مسیر انتقال آن به تئاتر مدرن قرار داشت.
اگر ممیزان هم ویژگیهای سنتی را نمیشناخت و هم مسائل جامعه و مخاطب را درک نمیکرد، نمیتوانست متنهایی بنویسد که چهرهای مانند رضا ارحام صدر در آنها بدرخشد و بتواند مخاطب را جذب کند. بنابراین بیش از آنکه ممیزان را یکی از اعضای گروه ارحام صدر بدانیم، باید او را یکی از ارکان موفقیت آن گروه هنری به شمار بیاوریم.
وقتی امروز به پیشینه تئاتر اصفهان نگاه میکنیم، بخشی از آن به تئاتر کمدی و انتقادی این شهر مربوط است و در این بخش، ممیزان جایگاهی جدی دارد. او یکی از عوامل شکلگیری آن نوع خاص از کمدی انتقادی اصفهان بود، زیرا دستمایه اولیه تولید اثر را بهعنوان نویسنده فراهم میکرد و در عین حال دقیقاً میدانست متن را چگونه طراحی کند تا گروه اجرایی بتواند روی صحنه موفق باشد.

یکی از جذابترین بخشهای کارنامه ممیزان، نسبت میان متن مکتوب و اجراست. در تئاتری که بداههگویی، حضور مستقیم بازیگر و واکنش به مخاطب اهمیت دارد، ممیزان چگونه متنی مینوشت که هم روی کاغذ قابلیت بررسی داشته باشد و هم در صحنه امکان تغییر و بداهه را فراهم کند؟
ممیزان متن را با هدف اجرا مینوشت، نه صرفاً با هدف خواندن. به همین دلیل، در نمایشنامههای او فضای لازم برای جولان و خلاقیت بازیگر وجود داشت. ارحام صدر نیز در اجرای این متنها فرصت پیدا میکرد از تواناییهای خود در بداههگویی و ارتباط با مخاطب استفاده کند.
خاطرهای که پرویز ممنون، دکترای تئاتر و شرق شناس از دانشگاه وین نقل کرده، در این زمینه قابل توجه است. در جشن هنر شیراز، از ارحام صدر خواسته بودند بخشی از یکی از نمایشهایش را بهصورت بداهه اجرا کند. ممیزان کلیت صحنه را نوشته بود، اما جزئیات اجرا را به ارحام صدر سپرده بود؛ زیرا میدانست وی در بداههگویی و ارتباط با مخاطب توانایی ویژهای دارد.
این شیوه، به نظر من تکنیکی هوشمندانه بود. ممیزان بر اساس ویژگیهای گروه اجرایی و توانمندی اعضای آن متن مینوشت. میدانست ارحام صدر چه ظرفیتهایی دارد و سایر اعضای گروه در چه زمینههایی توانمند هستند. بنابراین متن را به شکلی طراحی میکرد که این ظرفیتها امکان بروز پیدا کنند.
در واقع، ممیزان دست کارگردان و بازیگر را برای انتخاب شیوه اجرا باز میگذاشت. این موضوع نشان میدهد او نمایشنامه را مستقل از صحنه نمیدید. البته به نظر میرسد همین وابستگی عمیق میان متن و گروه اجرایی یکی از دلایلی بود که شاید باعث شد آثارش را به شکل گسترده منتشر نکند.
ارحام صدر بارها از الهامگرفتن نمایشهایش از زندگی مردم و مسائل روز جامعه سخن گفته است. سهم ممیزان در تبدیل مسائل روزمره مردم اصفهان به سوژه نمایشی چه بود؟ آیا میتوان آثار او را نوعی ثبت اجتماعی اصفهان در قالب نمایشنامه دانست؟
پیش از پاسخ به این پرسش، یک نکته را باید روشن کرد. وقتی از کمدی انتقادی ارحام صدر صحبت میکنیم، باید بدانیم منظورمان از «انتقاد» چیست. تا جایی که من میدانم، این انتقاد بیشتر در سطح مسائل اجتماعی، اخلاقی و رفتاری قرار داشت و نه الزاماً در معنای مدرن و بنیادین آن. معمولاً با گلایه از وضعیت اجتماعی، رفتارهای فردی یا عملکرد مدیران و کارگزاران مواجهیم و بخشی از آن نیز در قالب پند و اندرزهای اخلاقی بیان میشود.
اما درباره ممیزان، نکته مهمتری وجود دارد. اگر ادبیات داستانی معاصر اصفهان را بررسی کنیم، میبینیم نویسندگان برای بازنمایی شهر، گاهی به بناهای تاریخی، چهرهها، لهجه و زبان فارسی اصفهانی توجه کردهاند. اما خلقیات و روحیاتی که یک شهروند اصفهانی را با آنها میشناسیم، همیشه به همان اندازه بازتاب پیدا نکرده است.
در آثار ممیزان، این بخش اتفاقاً پررنگتر است. او توانسته خلقیات و روحیات اصفهانیها را روی صحنه منعکس کند. به همین دلیل، معتقدم اگر داستاننویسان اصفهانی بخواهند برای شناخت روحیات و ویژگیهای مردم این شهر پژوهش کنند، مراجعه به آثار ممیزان میتواند نوعی مطالعه جامعهشناختی و مردمشناختی را نیز برای آنها رقم بزند.
از این منظر، آثار ممیزان فقط متنهایی برای اجرا نیستند؛ بخشی از آنها را میتوان اسنادی برای شناخت رفتار، مناسبات و خلقیات مردم اصفهان در یک دوره تاریخی دانست.
به نظر میرسد بخش مهمی از میراث ممیزان در معرض یک تناقض قرار دارد؛ نام او در تاریخ تئاتر اصفهان باقی مانده، اما متنها، نسخههای اجرا، دستنوشتهها، خاطرات و اسناد مربوط به او به اندازه کافی در دسترس نیست. مهمترین بخش مغفولمانده میراث او چیست و برای بازسازی کارنامه واقعی ممیزان باید سراغ چه منابعی رفت؟
پرسش بسیار مهمی است. ابتدا باید این نکته را در نظر بگیریم که تئاتر فقط چیزی نیست که روی صحنه اجرا میشود و حتی فقط متن نمایشنامه هم نیست. مجموعهای از اسناد، خاطرات، عکسها، نسخههای اجرایی، دستنوشتهها و دیگر مدارک وجود دارد که برای شناخت تاریخ تئاتر ضروری است.
اصفهان به یک آرشیو جدی و حتی موزهای برای تئاتر نیاز دارد. اسناد یکصد سال گذشته تئاتر اصفهان باید در اختیار پژوهشگران قرار گیرد. خوشبختانه سازمان اسناد در سالهای اخیر بخشی از اسناد را بارگذاری و تا حدی در اختیار پژوهشگران قرار داده است، اما این کار کافی نیست.
دانشگاهها نیز باید در این زمینه نقش فعالتری داشته باشند. دانشگاهها و مراکز علمی و هنری، از جمله دانشگاه سپهر و دانشگاه اصفهان، میتوانند دانشجویان و پژوهشگران را به سمت موضوعاتی مانند دستاوردهای هنری و ادبی ممیزان هدایت کنند.
از سوی دیگر، سازمان اسناد و دیگر نهادهایی که اسناد تئاتر را در اختیار دارند، باید امکان دسترسی پژوهشگران به این اسناد را بیشتر کنند تا اسناد از بایگانیهای راکد خارج و امکان مطالعه آنها فراهم شود.
خانواده ممیزان و همه کسانی که سندی از او در اختیار دارند، از نمایشنامه گرفته تا یادداشت و نوشته، نیز میتوانند نقش مهمی در این زمینه داشته باشند. اگر این اسناد در اختیار پژوهشگران قرار گیرد، مجموعه آنها میتواند به شناخت دقیقتر ممیزان و دستاوردهایش کمک کند.
اگر امروز بخواهیم چند نمایشنامه یا متن از ممیزان را دوباره منتشر کنیم، آیا آثار او فقط برای شناخت یک دوره تاریخی ارزش دارند یا هنوز میتوان در ساختار طنز، شخصیتپردازی، دیالوگنویسی و نگاه اجتماعی آنها ظرفیتهایی پیدا کرد که برای نمایشنامهنویس و خواننده امروز قابل استفاده باشد؟ به بیان دیگر، ممیزان یک شخصیت تاریخی است یا هنوز نویسندهای قابل خواندن؟
سؤال سختی است، اما فکر میکنم آثار ممیزان هنوز قابل خواندن هستند. برخی از آثار او، از جمله «نفت» و «معجزه امید»، ظرفیت آن را دارند که از منظر شیوه نویسندگی بررسی شوند و حتی مورد استفاده و بازخوانی قرار گیرند.
البته بخشی از ارزش این آثار به امکان مطالعه تاریخی آنها بازمیگردد، اما ارزششان فقط تاریخی نیست. اگر متنها دوباره در دسترس قرار بگیرند، میتوان آنها را از منظر ساختار، شیوه نویسندگی و قابلیت اجرایی بررسی کرد و دید چه چیزی از تجربه نمایشنامهنویسی ممیزان همچنان برای تئاتر امروز قابل استفاده است.
چرا در روایت عمومی تاریخ تئاتر ایران، چهرههایی مانند ارحام صدر بسیار پررنگ شدهاند اما نویسندگانی مانند ممیزان که در شکلگیری جهان نمایشی آنها نقش مؤثری داشتند، به حاشیه رفتهاند؟ آیا مسئله فقط نتیجه شهرت بازیگر و کارگردان است یا اساساً در ایران نمایشنامهنویس در حافظه عمومی تئاتر کمتر دیده میشود؟
این یک خطای فرهنگی است و سالهاست وجود دارد. البته بخشی از آن طبیعی است؛ مخاطب معمولاً کسی را که روی صحنه میبیند بیشتر میشناسد. در موسیقی نیز همین اتفاق رخ میدهد؛ مردم ممکن است یک آلبوم را به نام خواننده بشناسند، در حالی که آهنگساز فرد دیگری باشد.
اما مسئله مهمتر، ضعف فرهنگ تئاتری جامعه است. ما سابقه نمایشی بسیار طولانی و منسجمی نداریم و فرهنگ تئاتر نیز آنگونه که باید تقویت نشده است. باید از کودکی تماشای نمایش و آشنایی با ساختار یک گروه تئاتری را آموزش داد؛ اینکه یک گروه فقط بازیگر نیست و اجزای مختلفی مانند مدیر هنری، کارگردان و نویسنده یا نویسندگان دارد.
اگر مردم با چنین ساختاری آشنا باشند، میتوانند نویسندهای را که با سلیقه آنها سازگار است نیز بشناسند و آثارش را دنبال کنند. شاید اگر گروههایی مانند گروه ارحام صدر استمرار پیدا میکردند، این شناخت نیز شکل منسجمتری پیدا میکرد.
به همین دلیل، نویسنده نهتنها کمتر دیده شده، بلکه در بسیاری موارد اهمیت واقعی او نیز شناخته نشده است. درباره ممیزان نیز همین اتفاق افتاده است. اگر او بازیگر نبود، احتمالاً حتی همین اندازه نامش در حافظه عمومی باقی نمیماند.
اگر قرار باشد امروز برای مهدی ممیزان یک شناختنامه جدی و مستند منتشر شود؛ کتابی که صرفاً مجموعهای از خاطرات و اطلاعات پراکنده نباشد و جایگاه او را در تاریخ تئاتر و فرهنگ اجتماعی اصفهان بازسازی کند، این کتاب چه فصلهایی باید داشته باشد؟ و مهمتر از همه، چه ناگفتهای درباره ممیزان وجود دارد که هنوز در روایتهای موجود دیده نشده و باید پیش از آنکه اسناد و شاهدان این دوره از میان بروند، ثبت شود؟
به نظر من مهمترین نکته این است که نمیتوان ممیزان را از زمانه خودش جدا کرد. او فعالیت حرفهای خود را بهطور جدی از دهه ۳۰ دنبال میکند و در دهه ۴۰ به اوج شکوفایی میرسد. بنابراین برای شناخت او باید ویژگیهای زمانه را نیز در نظر گرفت.
دهه ۴۰ برای جامعه ایرانی دورهای از شکوفایی و میل به تغییر و تحول بود. ممیزان نیز در ابتدای قرن چهاردهم شمسی و پس از دورهای پرآشوب متولد شد؛ دورهای که اصفهان از فضای پس از مشروطه و آشوبهای آن عبور میکرد و وارد مرحله نوسازی شهری میشد.
بنابراین برای شناخت ممیزان باید دهههای زندگی او، نهضتها، حوادث اجتماعی و تحولات فرهنگی هر دوره را بررسی کرد. باید دید او محصول چه زمانهای بود و شرایط اجتماعی چگونه بر نگاه و آثارش اثر گذاشت.
همچنین یک مطالعه تطبیقی ضروری است؛ یعنی دورهای که ممیزان در اوج فعالیت بود را در کنار تحولات ادبیات مدرن و ادبیات نمایشی اصفهان بررسی کنیم. باید ببینیم همزمان با شکوفایی ممیزان، در ادبیات مدرن اصفهان چه اتفاقاتی در حال رخدادن بود.
اگر قرار باشد شناختنامهای درباره او نوشته شود، به نظرم باید علاوه بر زندگی و آثار، تاریخ اجتماعی و فرهنگی دوره فعالیتش، رابطه او با گروههای نمایشی، نسبت متن و اجرا، شیوه نمایشنامهنویسی، نقش او در گذار از تئاتر سنتی به تئاتر مدرن، تأثیرش بر کمدی انتقادی اصفهان و همچنین اسناد و خاطرات مربوط به او را بررسی کند.
و در نهایت، از نگاه شما مهمترین میراث مهدی ممیزان برای شهر و مردم اصفهان چیست؟
به نظرم ممیزان دو میراث مهم برای اصفهان به جا گذاشت. نخست اینکه او یکی از ارکان گروهی بود که توانست یک عادت رفتاری تازه به مردم اصفهان اضافه کند؛ عادت «تئاتر رفتن». این خدمت بزرگی بود.
دوم اینکه او توانست خلقیات اصفهانیها را روی صحنه منعکس و آنها را در نمایش ثبت کند. این ثبت خلقیات و روحیات مردم اصفهان، به اعتقاد من یکی از مهمترین میراثهای ممیزان است.
اگر امروز بخواهیم ممیزان را دوباره بشناسیم، نباید فقط دنبال نام چند نمایشنامه یا سابقه همکاری او با ارحام صدر باشیم. باید ببینیم او چگونه بخشی از جامعه اصفهان، رفتار مردم، مناسبات اجتماعی و روحیات یک شهر را وارد متن و صحنه کرد. اهمیت ممیزان شاید دقیقاً در همین نقطه باشد؛ جایی که نمایشنامه از یک متن برای اجرا فراتر میرود و به سندی برای شناخت یک شهر تبدیل میشود.
نظر شما