یکشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
حق‌شناس، حق‌گزار، معتدل و منصف

به گفته محمد زارع شیرین‌کندی: «ضیاءشهابی شاگرد علاقمند، باهوش و بااستعداد فردید بوده و همواره از این شاگردی با افتخار، ادب، ارادت و احترام فراوان یاد کرده و می‌کند، برخلاف عده‌ای از شاگردان فردید که از فردید بسیار آموخته‌اند اما با تغییر اوضاع‌واحوال زمانه ظاهراً رنگ شاگردی و اندازه و میزان آموخته ایشان نیز تغییر و تحولات اساسی پذیرفته است.»

سرویس دین‌واندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) رضا دستجردی: «تحول تاریخی مفهوم فلسفه» عنوان تازه‌ترین ترجمه پرویز ضیاءشهابی، استاد، پژوهشگر و مترجم فلسفه است که به‌تازگی به‌همت انتشارات فرهنگ سیادت منتشر شده است. کتاب که ترجمه بخش اول مدخل «فلسفه» از لغت‌نامه تاریخی فلسفه است به‌قلم یوآخیم ریتر فیلسوف آلمانی به نگارش درآمده و موفق‌ترین پروژه بزرگ در فلسفه دانشگاهی آلمان در سراسر جهان به حساب می‌آید، نیز از جمله مهم‌ترین منابع برای آموزش و پژوهش فلسفی و علوم انسانی را تشکیل می‌دهد. ایبنا به مناسبت انتشار این کتاب که آیین رونمایی از آن روز یکشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۵ در سالن دکتر نصر مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران با حضور مصطفی ملکیان، بهمن پازوکی و مالک حسینی برگزار می‌گردد، با محمد زارع شیرین‌کندی مدرس، مترجم و پژوهشگر حوزه فلسفه و مولف «پدیدارشناسی نخستین مراحل خودآگاهی فلسفی ما» به گفت‌وگو نشسته است.

حق‌شناس، حق‌گزار، معتدل و منصف

محمد زارع شیرین‌کندی

لطفاً در آغاز بفرمایید آشنایی شما با پرویز ضیاءشهابی از کجا شروع شد و چطور ایشان را شناختید؟

برای پاسخ دادن به این پرسش مقدمتاً باید چند کلمه‌ای از خودم و راهی که در ئقلمرو فلسفه پیموده‌ام عرض کنم، یعنی به گونه‌ای مجبورم چنین کنم (البته با عرض معذرت!). من تا دهه ۸۰ خورشیدی، یعنی تا سی‌سالگی، رغبت و اشتیاقی به آثار هایدگر و ترجمه‌های مترجمان او و نوشته‌های شارحان و مفسرانش نداشتم. البته درس‌های مربوط به فلسفه‌های معاصر و فلسفه‌های اگزیستانس را در دوره کارشناسی و کارشناسی ارشد فلسفه گذرانده بودم و اسم و رسم هایدگر پرآوازه‌تر و کاروبارش درخشان‌تر از آن بود که به سمع‌ونظر دانشجوی فلسفه‌ای نرسیده باشد، اما کل دهه هفتاد من در نوعی همه‌چیزخوانی و همه‌چیزبینی گذشت، مثلاً هم مجله «کیان» و «ایران فردا» را سطربه‌سطر می‌خواندم، هم مجله بسیار وزین و گران‌مایه «ارغنون» و هم مجلاتی مانند «آدینه» و «نگاه نو» را. جالب توجه است که هم‌زمان مجله «نامه فرهنگ» به سردبیری استاد دکتر داوری را هم می‌خواندم، اگرچه بعدها که با ایشان بیشتر آشنا شدم، دیدم و شنیدم که با شکوه و گلایه می‌گویند که آن مجله را کسی نمی‌خواند چون من سردبیرش بودم! خلاصه، راه فکری- فلسفی روشن و مشخصی نداشتم و آن‌چه می‌بایست، هنوز شکل نگرفته بود. در نه – هنوز بودم اگرچه هنوز هم به نوعی در نه – هنوزم. دوره دولت مایل به بازار آزاد، خصوصی‌سازی و اقتصاد کاپیتالیستی هاشمی‌رفسنجانی بود که به کتاب‌هایی از نویسندگان چپ که انتشارات آگاه منتشر می‌کرد علاقمند شدم و مثل آبی که به دست تشنه‌ای در بیابانی برسد، مطالب و مضامین‌شان را نوش می‌کردم و به آرمان برابری، عدالت اجتماعی، عدم‌تبعیض، فقرزدایی و زیست شرافتمندانه می‌اندیشیدم. کتاب «انقلاب یا اصلاح: گفت‌وگو با مارکوزه و پوپر» را که خواندم، بی‌درنگ طرفدار مارکوزه و افکارش شدم و رفتم سراغ گردآوری همه آثاری که از او ترجمه شده بود. چنان مشتاق و شتاب‌زده بودم که دست‌فروش میدان انقلاب هم فهمید و کتاب «انسان تک‌ساحتی» مارکوزه را با قیمتی بسیار گران به این مشتری خام و عجول فروخت! می‌دانید که مارکوزه از شاگردان برجسته هایدگر بود و برخی از او با عنوان نومارکسیست – هایدگری یاد می‌کنند و من در کتاب «هیدگر و مکتب فرانکفورت» در این‌باره فصلی نسبتاً مفصّل نوشته‌ام. این‌ها همه گذشت تا در آغاز دهه هشتاد، کتابی با عنوان «از مدرنیسم تا پست‌مدرنیسم» منتشر شد که در آن متنی متین و سنگین از هایدگر نیز ترجمه و چاپ شده بود: «نامه در باب اومانیسم». نخستین بار بود که متنی از خود فیلسوف را می‌خواندم و هر بند و صفحه را که به پایان می‌بردم، احساس می‌کردم نوشته‌ای از فیلسوفان بزرگ مانند افلاطون، ارسطو، دکارت و کانت را می‌خوانم. با این متن بود که من برگشتم به خود موضوع، یعنی اصل فلسفه. از آن پس، آثار هایدگر، هگل، کانت و دیگر فیلسوفان غربی به گونه دیگری به چشم‌ام ظاهرشدند. تصمیم گرفتم در رساله دکتری، در گروه فلسفه دانشگاه تهران، به تفسیر هیدگر از فلسفه هگل بپردازم.

حالا دوره جمع‌آوری آثار هایدگر و وقت مطالعه آن‌هاست که به نام استاد پرویز ضیاءشهابی برخوردم بر روی جلد کتابی از هایدگر با عنوان «سرآغاز کار هنری» و نیز بر روی جلد کتابی دیگر با عنوان «فلسفه و بحران غرب»، هر دو از نشر هرمس. از «سرآغاز کار هنری» ترجمه‌های دیگری نیز در دست هست، ولی ترجمه ایشان با همه سنگینی و ثقیلی‌اش، وفادارترین و شبیه‌ترین متن به اصل اثر باید باشد. در این حال‌وهوا بودم که در سال ۱۳۸۴ در جشن‌نامه روان‌شاد استاد دکتر مجتهدی نخستین بار چشم‌ام روشن شد به مقاله‌ای از استاد ضیاءشهابی با عنوان «وجود و زمان هیدگر و بحث درباره دیگری درآن». شاید اغراق نباشد اگر بگویم که این مقاله یکی از دقیق‌ترین و عمیق‌ترین، یعنی یکی از متفاوت‌ترین نوشته‌ها در زبان فارسی بود که تا آن زمان درباره «وجود و زمان» خوانده بودم. با این مقاله بود که ردّپای ایشان را گرفتم و در هر جا نوشته‌ای از ایشان منتشر می‌شد یا احیاناً سخنرانی داشتند، با اشتیاق می‌خواندم و گوش می‌کردم. تا این‌که ترجمه ایشان از کتاب سترگ و ستودنی هایدگر، «مسائل اساسی پدیدارشناسی» ترجمه شد. در یادداشتی در روزنامه شرق، این برگردان را «ترجمه اصیل از پدیدارشناسی هایدگر» قلمداد و سپس همان یادداشت را تکمیل کردم، که مقاله‌ای شد با عنوان «مترجم متبحّر و معتمد هیدگر در ایران» در کتاب «پدیدارشناسی نخستین مراحل خودآگاهی فلسفی ما» (هرمس ۱۳۹۶ . این مقاله را یک مجله و یک روزنامه نیز بازنشر داده‌اند. این بود مراحل آشنایی ما با آثار ایشان.

حق‌شناس، حق‌گزار، معتدل و منصف

پرویز ضیاءشهابی

همچنان‌که می‌دانید، قبلاً هایدگر و فلسفه آلمان بیشتر به واسطه احمد فردید مورد اقبال قرار داشت و شناخته می‌شد. پرویز ضیاءشهابی هم به هایدگر تعلق‌خاطر دارد، اما نه با گرایش فردیدی آن. همچنین صاحب آثاری است در باب فلسفه آلمانی و هایدگر. فکر می‌کنید نگاه پرویز ضیاءشهابی به فلسفه هایدگر با وجود برخی تعلقات، شبیه رویکرد فردیدی و ذیل آن است یا چیزی غیر آن؟

می‌توان گفت که، به تعبیر شما، با گرایش فردیدی به هایدگر تعلق خاطر دارد و رویکرد وی به تفکر هایدگر شبیه رویکرد فردید و ذیل آن است. تا آن‌جاکه من می‌دانم، او شاگرد علاقمند، باهوش و بااستعداد فردید بوده و همواره از این شاگردی با افتخار، ادب، ارادت و احترام فراوان یاد کرده و می‌کند، برخلاف عده‌ای از شاگردان فردید که از فردید بسیار آموخته‌اند اما با تغییر اوضاع‌واحوال زمانه ظاهراً رنگ شاگردی و اندازه و میزان آموخته ایشان نیز تغییر و تحولات اساسی پذیرفته است، تا آن‌جاکه برخی منکر هرگونه تأثیرپذیری از فردید هستند، اما خود غافل‌اند که نوشته‌ای از آنان نیست که مُهر و نشان فردید در آن نباشد، و نیز دقیقاً برخلاف جماعتی دیگر که نام فردید را به دکان نام و نان خود بدل کرده‌اند. ضیاءشهابی با هر دو گروه فرق دارد و مردی است حق‌شناس، حق‌گزار، معتدل و منصف. جایی گفته است: "البته من نباید کار خود را با نیکان قیاس بگیرم. کار نیکان را قیاس از خود مگیر/ گرچه باشد در نوشتن شیر شیر. نیکان که می‌گویم مرادم هیدگر و فردید است". این همه به آن معنا نیست که او خود صاحب رأی و نظر مستقل نیست و فقط گفته‌ها و سخنان فردید را تکرار می‌کند، هرگز. فردید الی‌ماشاءالله از این شاگردان و شاگردانِ شاگردان دارد که شب‌وروز گفته‌ها و سخنان‌اش را در کلاس‌ها، میزگردها، منبرها، و کوچه‌ها و بازارها تکرار می‌کنند، اما ضیاءشهابی خود محققی است صاحب‌نظر و می‌توان گفت که با زیروبم و چم‌وخم تفکر هیدگر آشناست و همین مقدار اندک ترجمه که از ایشان منتشر شده، گواه این مدعاست.

حق‌شناس، حق‌گزار، معتدل و منصف

پیداست که ضیاءشهابی زبانی سخت، پیچیده و ادبی دارد و کم‌کار است. آیا این دو ویژگی باعث نشده که کارهای وی کمتر دیده شود و در جامعه‌ای که اهالی فلسفه‌اش به هایدگر تعلق دارند، آثار او کمتر مورد اقبال واقع گردد؟

بلی، ضیاءشهابی با این مایه از دانش و حکمت و حسن و هنر، افسوس که کم می‌نویسد. من به نوبه خود بسیار متأسفم که از قلم ایشان کمتر بهره‌مند می‌شوم. روزگار غریبی است. قلم‌ها در دست پرگویانی است که جز بیهوده‌گویی، وراجی، روده‌درازی و عقده‌گشایی هنر دیگری ندارند. آن وقت این استاد دقیق‌النظر و نکته‌سنج که درعین‌حال، بنا به اذعان دوستان و دانشجویان‌اش (متأسفانه من توفیق حضور در کلاس‌های درس ایشان را نداشته‌ام)، متخلق به صفات و خصال نیکوی اخلاقی است، به‌ندرت قلم به دست می‌گیرد و صرفاً گاه از گاه اندک چیزی می‌نگارد یا ترجمه می‌کند. شاید گوش او با هیاهوها و جاروجنجال‌های «افراد منتشر» در فضاهای «مجازی» چندان خو نمی‌گیرد و به همین سبب در گوشه خلوت خود مطالعه و تحقیق و ترجمه را پیشه خود کرده و با آن خوش است. به گمان این حقیر کمتر از قطمیر، ضیاءشهابی هیدگرشناس است؛ هیدگرشناسی متواضع، منزوی و فروتن، و دقیقاً در تقابل با مدعیان تهی از دانش و فضل و آکنده از کبر و نخوت و اهل سروصدا و هیاهو. اما، علاوه بر ترجمه، ایشان تألیف‌های اندک و انگشت‌شماری هم دارند: «درآمدی پدیدارشناسانه به فلسفه دکارت» یکی از آن‌هاست که در اصل مجموعه درس‌گفتار است. این متن حاوی نکاتی آموزنده و روشن‌گر و واجد مضامینی خواندنی و دلنشین است، و فلسفه دکارت را پدیدارشناسانه، آهسته‌آهسته و با حلم و شکیبایی به خواننده یاد می‌دهد.

نیز کتاب کوچکی از ایشان با عنوان «سرآغاز و سرانجام هست‌ها» که مجموعه ۶ مقاله است و در سال ۱۳۹۶ به چاپ رسید. در این مقاله‌ها نیز که به تناوب و در سال‌های مختلف نوشته شده، مثل ترجمه‌هایشان، مهارت او و ورزیدگی و سنجیدگی نثر او به‌خوبی نمایان است. ایشان علاوه بر تسلط بر زبان آلمانی، با زبان یونانی و لاتین نیز آشناست و همین امر باعث شده است که تحلیل‌هایش از کلمات و عبارات پیشاسقراطیان و اندیشه‌های ارسطو از طراوت و تازگی برخوردار باشد، به گونه‌ای‌که خواننده با یک بار خواندن مقاله‌ها سیر نمی‌شود و می‌خواهد به کرّات از حلاوت کلام آن‌ها کامش را شیرین کند. نثری که در این مقاله‌ها شاهدیم نثری است زنده و جذاب، و دقیق و ظریف. ایشان بسیار فاخر و نیکو و استادانه می‌نویسد.

در همین شش مقاله کوتاه، نکته‌هایی بلند و اندیشه‌انگیز نهفته است، نکته‌هایی که در آثار حجیم و قطور اما بی‌روح، فاقد فکر، ملال‌آور و بی‌اثرو بی‌ثمر بسیاری از هم‌نسلان او پاک غایب است؛ همان هم‌نسلانی که جز ادعا، خودنمایی و خودستایی، تعریف و تمجید از خود و آثار خود، شهرت‌طلبی، کینه‌ورزی و نفرت‌پراکنی چیزی در آثارشان موجود نیست.

حق‌شناس، حق‌گزار، معتدل و منصف

پرویز ضیاءشهابی در ترمینولوژی خود، بسیاری از معادلات و اصطلاحات فردیدی را می‌پذیرد، برخی دیگر خیر. به نظر شما، کدام صحیح است؟

همان‌طورکه عرض شد و تا آن‌جا که من می‌دانم، ایشان بسیاری از معادل‌های فردید را نه تنها به کار می‌برد، بلکه با افتخار، احترام و تحسین هم به کار می‌برد، زیرا فردید را که از پیش از انقلاب، سال‌ها درکلاس‌ها و سخنرانی‌هایش شرکت کرده است، مردی سخت‌کوش، باریک‌اندیش، موشکاف و متفکر می‌داند که آن معادل‌ها را با وسواس و ژرف‌نگری و از روی علم و اندیشه و حساب‌وکتاب برگزیده، نه همین‌طوری. البته ایشان خود را محدود به معادل‌های فردید و محصور در آن‌ها نکرده است و خود با تفحص و تعمّق در متون کلاسیک فارسی، معادل‌ها و گاه ترکیب‌هایی نو آفریده و در ترجمه‌ها و تألیف‌هایش به کار می‌برد.

حق‌شناس، حق‌گزار، معتدل و منصف

ضیاءشهابی ادبیات کلاسیک فارسی را خوب می‌شناسد. اهمیت آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی در شناخت فلسفه غربی چیست و چه کمکی به ایشان کرده است؟

این نکته، بسیار مهم است که بیشتر مترجمان نه توجهی به آن دارند و نه می‌خواهند که داشته باشند. هیچ مترجمی بدون آشنایی جدی و گسترده با زبان فارسی و متون کلاسیک آن نمی‌تواند ترجمه‌ای رسا و درست از آثار فیلسوفان و متفکران غربی عرضه کند و علت آن‌که بیشتر ترجمه‌ها از متون فلسفی غرب نارسا، ناقص، سست و ضعیف‌اند به ناآشنایی مترجمان با زبان‌وادب فارسی بازمی‌گردد. حالا اگر معلوم شود که برخی از آن مترجمان آشنایی خوبی با زبان‌های اروپایی هم ندارند که در مواردی واقعاً چنین به نظر می‌آید، آن‌گاه است که باید فاتحه فلسفه و علوم انسانی خوانده شود؛ ظاهراً برخی این فاتحه را از سال‌ها پیش خوانده‌اند! اما ضیاءشهابی، به گفته شما، ادبیات کلاسیک فارسی را خوب می‌شناسد و این شناخت کمک فراوانی در ترجمه به او کرده است. اما این انتقاد بر کارو بار ایشان وارد است که گاه اصطلاحات و معادل‌هایی را از متون کلاسیک پیدا کرده و به کار می‌برد که بسیار دشوار، مبهم، مهجور و غریب‌اند، یعنی شبیه برخی معادل‌ها و واژه‌های ادیب‌سلطانی هستند و در جمله به گونه‌ای از دور خودنمایی می‌کنند که ممکن است در نظر خواننده، ملال‌آور و حتی آزارنده و رَماننده باشند، آن هم درترجمه متنی به غایت غامض و پیچیده از هایدگر.

حق‌شناس، حق‌گزار، معتدل و منصف

اخیراً کتابی از ایشان با عنوان «تحول تاریخی مفهوم فلسفه» منتشر شده که به‌زودی رونمایی می‌شود. تا چه میزان این اثر و نویسنده‌اش را می‌شناسید و اهمیت این اثر را در چه می‌دانید؟

این آخرین اثر را هنوز ندیده‌ام و نخوانده‌ام. اما در پایان مایلم عرض کنم که اگر بخواهیم چند الگو و نمونه انتخاب کنیم از اصحاب فلسفه در ایران، که پاره‌ای از معیارهای جهانی اهل فلسفه راستین را دارا باشند، ضیاءشهابی یکی از آن‌ها خواهد بود. زیرا اولاً، استعداد فلسفه‌آموزی و فلسفه‌خوانی و توان هضم و جذب اندیشه‌ها و آرای فلسفی را داشته است؛ ثانیاً، چند زبان اروپایی می‌داند و با یونانی و لاتین هم آشناست، نیز با زبان‌وادب فارسی و فلسفه و فرهنگ اسلامی انس دارد. این نه تنها چیز اندکی نیست بلکه درکشور ما افراد معدودی واجد چنین شرایطی برای فهم تفکرات فلسفی هستند؛ ثالثاً، اشتغال خاطر و دغدغه اصلی‌اش صرفاً فلسفه است، با این توضیح که از فلسفه وسیله و ابزاری برای ترویج ایدئولوژی و تبلیغ سیاست مختار و دلخواهش نساخته و با فلسفه در پی شهرت و نام و مقام فلسفی یا اجتماعی و سیاسی نبوده است. تا آن‌جاکه من می‌دانم، او سمت و مقام سیاسی نداشته و هیچ‌گاه به دنبال آن نبوده است که «فیلسوف‌بازی» یا «چیزدیگربازی» راه بیندازد، «روشنفکرنمایی» کند، حواری جمع کند و شمع جمع و زینت‌المجالس باشد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها