شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۹:۳۴
اینکه می‌گویند اگر سلاح هسته‌ای داشتیم، جنگ نمی‌شد، درست نیست

علی اکبر صالحی گفت: ما در مواضع سیاسی و در بیانمان هوشمندانه و در بستر و عرف رویه‌های بین‌المللی عمل نکردیم. یک‌سری شعارها داده شد که، با وجود اصالت آنها، با هنجارها و حقوق بین‌المللی ناسازگار است. نمی‌خواهم بیشتر از این آن را باز کنم. این به مفهوم دست کشیدن از عقیده و واگذاری آرمان نیست، اما من می‌گویم هر چیزی باید با زبان خودش گفته شود.

سرویس میهن و مقاومت خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)؛ «دیپلمات باید صبور باشد»، این تنها توصیه علی‌اکبر صالحی به دستگاه دیپلماسی نیست،‌ بلکه به نظر می‌رسد اصل راهنمای او در زندگی و فعالیت سیاسی و اجتماعی خودش نیز هست. علی‌اکبر صالحی، سیاستمدار، دیپلمات، فیزیکدان، رئیس کنونی بنیاد ایران‌شناسی و رئیس سازمان انرژی اتمی ایران بین سال‌های ۱۳۹۲ تا ۱۴۰۰، از خانواده‌ای مذهبی و سرشناس برآمده، در موسسه فناوری ماساچوست ایالات متحده آمریکا تحصیل کرده و سال‌ها مسئولیت‌های علمی و سیاسی را در بالاترین رده‌ها در جمهوری اسلامی به عهده داشته است. او همواره ‌آرام، صبور و خندان است و به نظر می‌آید همین آرامش و صبر باعث شده که مورد اطمینان و وثوق گروه‌های مختلف سیاسی در ایران باشد. صالحی ۳۱ تیرماه میهمان ایبنا بود، از قضا دقیقا زمانی که وارد تحریریه شد، برق رفت، اما آرامش خود را حفظ کرد، گرما را تحمل کرد و با طمانینه خاطر در اتاق گفت‌وگوی نیمه‌روشن-نیمه تاریک ایبنا نشست و به پرسش‌های ما درباره سیاست، تاریخ، فرهنگ،‌ ایران‌شناسی و خودش پاسخ گفت. آنچه می‌خوانید،‌ متن کامل گفت‌وگوی تفصیلی ایبنا با علی‌اکبر صالحی،‌ رئیس بنیاد ایران‌شناسی است.

*جناب آقای دکتر صالحی! به تحریریه خبرگزاری کتاب ایران خوش آمدید.

بسم‌الله الرحمن الرحیم. ابتدا از شما تشکر می‌کنم که این توفیق را برای بنده ایجاد کردید تا در خدمت شما باشم و از این خبرگزاری بازدید کرده و با همکاران شما فرصت گفت‌وگویی پیدا کنم. از زحماتی که می‌کشید و از همت عالی که برای انتشار خبر کتاب به کار گرفته‌اید، واقعاً تشکر و قدردانی می‌کنم. به سهم خودم، به عنوان یک هموطن و یک ایرانی، از شما تشکر می‌کنم. بهترین خبر، همین خبر کتاب است.

*به عنوان سوال نخست بفرمائید نظر شما درباره کار تبلیغی و تبیینی در عرصه فرهنگی و به‌ویژه در حوزه کتاب چیست؟

من فکر می‌کنم هر تمدنی با کتاب رونق پیدا می‌کند و با کتاب تداوم پیدا می‌کند. این خیلی مهم است. یعنی هر تحولی در جامعه، قبل از اینکه در میدان عمل پیاده شود، اندیشه آن تحول قبلاً در کتاب‌ها منعکس شده است. اندیشه‌ای بوده و آن اندیشه سبب تحول شده است؛ بنابراین کتاب خیلی مهم است. حضرت رسول(ص) می‌فرماید اندیشه‌های خودتان را در کتاب زنجیر کنید؛ یعنی هر فکر و اندیشه‌ای دارید، بنویسید. من فکر می‌کنم کتاب رمز بقای یک تمدن، مخصوصاً در عصر حاضر است. الان هوش مصنوعی دسترسی به اطلاعات را زیاد و آسان کرده است، اما هوش مصنوعی نمی‌تواند به تنهایی جای تفکر و اندیشه عمیق را بگیرد. کمک می‌کند، اما جای آن را نمی‌گیرد. اگر ما به دنبال یک ایران خلاق، دانا و توانا هستیم، باید به کتاب اهمیت بدهیم. بنده فکر می‌کنم ایبنا، به جای اینکه فقط خبر کتاب را منتشر کند، می‌تواند مجمع و محفلی برای تضارب آراء اندیشه‌ورزان باشد؛ یعنی این اندیشه‌ها قبل از اینکه مکتوب شوند، در اینجا مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرند. به نظرم این می‌تواند جاذبه داشته باشد.

*شما خودتان نیز به نوعی نویسنده هستید و چندین کتاب از شما منتشر شده است. اگر ممکن است درباره آنها توضیحاتی به ما بدهید.

من توفیق داشتم در همراهی با تدوین و تألیف چند کتاب نقش داشته باشم. یک کتاب، خاطرات خودم است. این خاطرات این‌گونه نبوده که من روزانه آن را بنویسم. من غبطه می‌خورم به بعضی از بزرگان، مثل مرحوم حضرت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی(رحمت‌الله‌علیه) و مرحوم دکتر غفوری‌فرد که روزانه خاطرات خود را می‌نوشتند.

بنده با فرزند برومند مرحوم دکتر غفوری‌فرد صحبت کردم و از ایشان خواستم نوشته‌های پدر را چاپ کنند. چون در آن نوشته‌ها می‌توان سیر تحول انقلاب را از منظر ایشان دید. ایشان سال‌ها و به‌طور مستمر هر روز خاطرات خود را می‌نوشتند. این کار خیلی قدرت نظم می‌خواهد که انسان در هر شرایطی که شده، مشاهدات و اتفاقات روز را بنویسد و این واقعاً یک کار بسیار ارزشمندی است. این امر دال بر انضباط و نظم جدی دارد. متاسفانه بنده نتوانستم این چنین باشم.

بنابراین کتاب خاطرات من بیشتر این‌گونه شکل گرفت که دوستان آمدند و نشستند و سؤال کردند و پاسخ‌ها را ضبط و پیاده کردند. بنده نیز به نوبه خود آنها را تدوین و تا حدودی ویراستاری کردم و حاصل آن شد کتاب خاطرات تحت عنوان «گذری در تاریخ». این کتاب تاکنون چند بار توسط انتشارات وزارت امور خارجه چاپ شده است. حتی یک بار می‌خواستند آن را برای کتاب سال معرفی کنند که گفته شد کتاب باید همان سال منتشر شده باشد.

کتاب دیگری هم هست با عنوان «راز سر به مهر» که به مذاکرات برجام و خاطرات و رویدادهای مرتبط با آن مربوط می‌شود و در چند جلد منتشر شده است. من در نوشتن آن دخالتی نداشتم، بلکه مسئولیت اصلی تدوین بر دوش دوست عزیز و گرانقدرم دکتر علی موجانی بود، هر چند بخشی از کتاب به مذاکرات مستقیم و محرمانه بین ایران و آمریکا در عمان در زمان حضورم در وزارت امور خارجه مربوط می‌شود.

کتاب اگر مستند نباشد، مقداری ذهنی و روایتی می‌شود. انسان معمولاً کتاب را بر اساس روایتی که در ذهن خود دارد بیان می‌کند، اما ممکن است یک ناظر بیرونی و بی‌طرف با بخشی از تحلیل‌ها موافق نباشد. به همین دلیل، بنده در زمان وزارت جناب دکتر محمدجواد ظریف از ایشان خواهش کردم که مستندات مذاکرات مستقیم و محرمانه با آمریکا(مذاکرات عمان) را، که دیگر سری نیست، همان‌گونه که هست منتشر کنند. به عبارت دیگر، فقط اسناد را به ترتیب تاریخ بدون شرح و تحلیل تنظیم کنند. این کار می‌تواند مبنای قضاوت صحیح و درست برای آیندگان باشد تا بدانند چه گذشته است.

*یکی از آثار جالبی که از شما منتشر شده، کتاب «فراسوی مه» است. داستان نگارش آن کتاب چه بوده است؟

زمانی که بنده در وزارت امور خارجه بودم، با توجه به اینکه علی موجانی واقعاً یک محقق پرتلاش و توانمند هستند، توافق کردیم ایشان به استانبول، مصر، اردن و جاهای مختلف سفر کنند و درباره اسناد دوره قاجاریه، تا آنجا که امکان دارد سند جمع‌آوری کنند. به‌خصوص درباره ظهور بابیه؛ اینکه چه شد بابیه یک‌دفعه شکل گرفت و چه شرایطی وجود داشت که منجر به ظهور آن شد. بنده می‌خواستم این موضوع به طور مستند مورد بررسی قرار گیرد. چند کتاب را قبلاً تورق کرده بودم و دیدم بیشتر آنها بر اساس روایت هستند؛ «فلان کس گفت»، «فلان کس خواب دید»، «فلان کس شنید». اینها نمی‌تواند به تنهایی مبنای استناد باشد. مثلاً می‌گویند زید از قول عمر گفت «من یک روز که از فلان جا عبور می‌کردم چنین اتفاقی را شاهد بودم»؛ خوب، سندش کجاست؟ پاسخ: هیچ؛ صرفاً یک نقل قول. این موضوع یک‌سری تناقضات و تعارضات ایجاد کرده بود و ما سعی کردیم بخشی از این تناقضات و تعارضات را در «فراسوی مه» بررسی و برطرف کنیم. ئتدوین کتاب سال‌ها طول کشید تا رسید به دوران کرونا و تب شدیدی داشتم. چون علی موجانی می‌خواست کتاب زودتر چاپ شود، از روی علاقه، حتی با تب ۴۰ درجه، می‌نشستم و مطالب را بررسی می‌کردم؛ ولی تأکید می‌کنم که کار اصلی را دوست عزیزم موجانی انجام دادند و نقش بنده بسیار ناچیز بود. قرار است این کار ادامه پیدا کند، چون اسناد به صورت کامل جمع‌آوری نشده است؛ به‌ویژه در انگلیس. خداوند سلامتی و طول عمر با برکت به دکتر موجانی عزیز بدهد تا بتوانند ان‌شاءالله این کار را ادامه داده و به سرانجام برسانند.

*در حوزه تخصصی خودتان نیز آثاری منتشر کرده‌اید؟

بله. یک کتاب تحت عنوان «تند باد حوادث» در ارتباط با خاطرات‌مان در وین داریم که مستند است. بنده با کمک همکارم در وین جناب مهندس اسماعیلی سعی کردیم آنچه را که در شورای حکام گفته‌ایم و اتفاقاتی را که رخ داده است، به صورت مستند بیاوریم؛ سخنرانی‌ها، مصوبات شورای حکام و مسائل مربوط به آن، چون اینها دیگر نمی‌تواند صرفاً روایت باشد.

در حوزه تخصصی هسته‌ای نیز کتابی در ارتباط با عواقب ممکنه حمله آمریکا به عراق در سال ۱۹۹۱، یعنی زمان جنگ خلیج فارس، تنظیم کردیم که اکنون کمیاب است. در آن زمان مسئولین ذی‌ربط از ما پرسیدند که ممکن است در این جنگ از سلاح هسته‌ای استفاده شود؛ اگر چنین اتفاقی افتاد، ما در ایران چه پیش‌بینی‌هایی باید داشته باشیم؟ به مردم چه بگوییم؟ آیا بگوییم در خانه‌ها بمانند؟ روی زمین دراز بکشند؟ آب نخورند؟ در آن زمان ما اطلاعات جامع و گسترده‌ای در این زمینه نداشتیم. من با شنیدن این موضوع واقعاً نگران شدم. تعدادی از دانشجویان آن زمان را که بعدها بسیاری از آنها از بزرگان حوزه هسته‌ای شدند، از جمله شهریاری‌ها و ذوالفقاری‌ها و مینوچهرها را دور هم جمع کردم؛ حدود ۱۵ نفر از این دانشجویان را گرد هم آوردم و حدود دو هزار دلار کتاب در این زمینه خریداری کردم. گفتم این مطالب را در بخش‌های مختلف مطالعه و جمع‌بندی کنید تا بتوانیم برای نیروهای مسلح دستورالعملی داشته باشیم که اگر خدای ناکرده چنین اتفاقی افتاد، چه اقداماتی باید انجام دهند. این کتاب مرتب زیر نظر بنده بازنویسی شد و نمونه آن اکنون با عنوان «آثار انفجارهای هسته‌ای» وجود دارد.

کتاب دیگری نیز در مورد سانتریفیوژها تدوین شد. اعتقاد من این بود که این علم را باید، به قول معروف، در کتاب حبس کرد تا ماندگار شود. این کتاب هم تدوین و نوشته شد. به همین دلیل است که وقتی به آثار و کتاب‌های مرتبط با بنده مراجعه می‌کنید، موضوعاتی از سانتریفیوژ تا ظهور بابیه و آژانس بین‌المللی انرژی اتمی ملاحظه می‌کنید. یک اصطلاح انگلیسی هست که می‌گوید «ظاهر یک اقیانوس است، اما عمق آن کم است»؛ یعنی فهم و درک ما از مسائل واقعاً عمق زیادی ندارد و در هیچ‌کدام از این حوزه‌ها به صورت کامل و عمیق وارد نشده‌ایم. ان‌شاءالله آیندگان این نقیصه را جبران خواهند کرد.

اینکه می‌گویند اگر سلاح هسته‌ای داشتیم، جنگ نمی‌شد، درست نیست

*اگر موافق باشید چند سؤال غیرکتابی نیز از شما داشته باشیم.

خواهش می‌کنم، بفرمایید.

*شما در کربلا به دنیا آمدید، در ام‌آی‌تی درس خواندید، مدت زیادی در وین و جده زندگی کردید. در ایران هم از ریاست دانشگاه صنعتی شریف تا سازمان انرژی اتمی و اکنون بنیاد ایران‌شناسی سمت ریاست داشته و دارید. این تجربیات مختلف در وجود شما حامل چه پیامی برایتان بوده است؟ به عبارت بهتر آیا یک کشمکش و تضاد درونی در شما ایجاد کرده، یا اینکه یک تفاهم و هارمونی در نظام ذهنی و روحی شما به وجود آورده است؟

اگر بخواهیم یک پاسخ مطول بدهیم، خیلی وقت‌گیر است، ولی در مجموع باید بگویم مسئولیت‌هایی که برشمردید و بنده توفیق خدمتگزاری در آن حوزه‌ها را داشتم، همه آنها را با دل و جان انجام دادم و علاقه‌مندی برای انجام آن خدمت‌ها در من وجود داشت. البته این را هم عرض کنم که خودم متقاضی هیچ مسئولیتی نبودم؛ مسئولیت، بر حسب تقدیر، به سراغ ما آمد.

بد نیست در اینجا از رهبر شهیدمان مطلبی را در این خصوص بیان کنم. زمانی که در وزارت امور خارجه بودم، در ارتباط با یکی از انتصاب‌ها مشکلی پیش آمد. دکتر محمود احمدی‌نژاد درباره انتصاب معاون اداری و مالی توصیه‌ای درباره شخصی داشتند. من گفتم شاید به مصلحت آن شخص و وزارت امور خارجه نباشد، ولی ایشان به عنوان رئیس‌جمهور توصیه مؤکد داشتند که این کار را انجام بدهم. بنده این کار را انجام دادم و سر و صدای مجلس درآمد و قرار شد ما استیضاح شویم. حدود ۳۰ امضا هم جمع شد. داستان را کوتاه می‌کنم؛ بالاخره امضاها پس گرفته شد. بعد از مدتی، هیئت‌رئیسه مجلس، نه برای موضوع بنده، بلکه به صورت متداول که خدمت رهبر شهیدمان می‌رسیدند و گزارش می‌دادند، خدمت ایشان رسیدند. با اینکه مدتی از بحث استیضاح گذشته بود و البته استیضاح به صحن نرسیده و برگشت خورده بود، حضرت آقا به یکی از عزیزانی که در جلسه حضور داشتند فرمودند چرا همچنان موضوع استیضاح را در نشریات و مطبوعات دنبال می‌کنید. بعد فرمودند: «این آقای صالحی انسان نجیبی است، تا حالا هیچ‌وقت دنبال پست و مقام نبوده و این پست و مقام بود که به سراغ او رفت؛ بگذارید کارش را بکند.» این سخن برای من واقعاً یک سند افتخار است.

خاطره دیگری هم از دکتر احمدی‌نژاد دارم. من از سال ۱۳۸۴ تا ۱۳۸۸ در سازمان کنفرانس اسلامی در جده به عنوان معاون علمی دبیر کل بودم. امروز نام آن سازمان به سازمان تعاون اسلامی تغییر کرده است. وقتی در سال ۱۳۸۸ به ایران برگشتم، سه چهار روز بیشتر نگذشته بود و چون مدتی از درس فاصله گرفته بودم، در دانشگاه بودم و خودم را برای شروع درس در مهرماه آماده می‌کردم. جناب دکتر احمدی‌نژاد من را خواستند و پیشنهاد ریاست سازمان انرژی اتمی را دادند. از ایشان اصرار و از من انکار. گفتم آقای دکتر، من آمادگی ندارم. خیلی اصرار کردند. در نهایت گفتم اجازه بدهید استخاره کنم. من اصولاً اهل استخاره نیستم و اهل استشاره هستم، ولی ایشان گفتند من قبلاً استخاره کرده‌ام. بعد گفتند آقای صالحی، خدا مقدر کرده است که تو بیایی و در حوزه‌ای که تخصص خودت است و سال‌ها برای آن زحمت کشیده‌ای، خدمت کنی. بچه‌های سازمان نیز اغلب از شاگردان تو بوده‌اند؛ چرا می‌خواهی این لطف الهی را بی‌پاسخ بگذاری؟ اینجا بود که انگار یک‌دفعه بیدار شدم و گفتم باشد آقای دکتر، قبول می‌کنم.

بنابراین همه این مسئولیت‌هایی را که شما ذکر کردید، با طیب خاطر انجام دادم، اما خودم به دنبال آنها نبودم. در درون من هیچ‌گونه تعارض و تناقضی از این بابت وجود ندارد؛ بلکه یک نوع رضایت درونی دارم و سپاسگزار خداوند متعال هستم که این توفیق را داد تا هر جا که بودیم، بتوانیم قدمی برداریم و کاری إن شاء الله خدا پسندانه انجام بدهیم.

*امسال دویستمین سال جنگ‌های ایران و روسیه است؛ یعنی مقارن با دویستمین سالی که با روسیه تزاری به عنوان یک ابرقدرت جنگیدیم و امروز نیز در حال نبرد با یک ابرقدرت دیگر هستیم. دویست سال پیش افرادی بودند که عباس‌میرزا را به جنگ تشویق کردند و سرانجام این جنگ‌ها به عهدنامه‌های گلستان و ترکمانچای انجامید. امروز نیز ظاهراً تاریخ در حال تکرار است. به نظر شما برای تأمین منافع ملی «علی‌الاصول» باید جنگید یا «علی‌الاصول» باید مذاکره کرد؟ مبنای کار ما در دورانی که همه‌چیز با زور و قدرت نظامی پیش می‌رود، چه باید باشد؟

اگر بخواهم کوتاه جواب بدهم؛ استناد به این آیه قرآن کریم می کنم: «لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ». ما باید نگاه کنیم و ببینیم حضرت رسول(ص) چگونه برای صلح و برای جنگ و یا به طور کلی در امور زندگی تصمیم می‌گرفت. بنده اعتقاد دارم حضرت رسول(ص) از مسیر صلح حدیبیه به فتح مکه رسید. به عبارت دیگر، حضرت رسول(ص)، یک اسوه و الگو برای زندگی است. خداوند می‌فرماید اگر می‌خواهی درست زندگی کنی، به نظام زندگی و ترتیبات تصمیم‌گیری پیامبر گرامی صلوات‌الله‌علیه نگاه کن؛ ببین در زمانی که ضعیف بود چگونه تدبیر کرد، در زمان صلح چگونه عمل کرد و در زمانی که قدرت داشت چگونه رفتار کرد.

پیامبر ما نه عصای موسی داشت که دریا را بشکافد و نه نفس مسیحایی داشت که مرده را زنده کند. معجزه رسول خدا(ص) قرآن کریم بود؛ یعنی بر اساس «أفلا یتفکرون»، «أفلا یعقلون» و «أفلا یتدبرون» عمل می‌کردند. اسلام به عنوان دین خاتم‌الادیان و رسول خدا به عنوان خاتم‌الانبیاء، عقل را مبنای تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری قرار دادند.

نقل است که عباس‌میرزا (رحمت‌الله‌علیه)، زمانی که دیگران بر وارد شدن به جنگ اصرار می‌کردند و بر طبل آن می کوبیدند، می‌گفت: «کشوری که درآمد چندانی ندارد با کشوری که کرورها درآمد دارد وارد جنگ نمی‌شود.» این یعنی تعقل، تفکر و تدبیر.

زمان حضرت رسول(ص) نیز وقتی در حدیبیه دید که امکان مقابله وجود ندارد، صلح حدیبیه را پذیرفت. یعنی وقتی ضعیف هستی، خودت و اطرافیانت را نجات بده؛ ولی بعد برو خودت را بساز، قوی کن و سپس بیا و مکه را فتح کن. تازه در فتح مکه، دل‌ها را نیز فتح کرد؛ شمشیر نبود که گردن‌ها را بزند.

شما به داستان عباس‌میرزا اشاره کردید. تاریخ را برای چه می‌خوانیم؟ اگر ملتی تاریخ را نخواند، مجبور است تجربه‌های تاریخ را تکرار کند. این خیلی مهم است. کتاب تاریخ را می‌خوانیم تا بیاموزیم. درست است که شرایط عیناً تکرار نمی‌شود، اما خیلی از نکات در تاریخ آموزنده است. در شرایط فعلی نیز باید اسوه ما رسول‌الله(ص) و تاریخ خودمان باشد. نتیجه جنگ ایران و روسیه، تأسف‌بار است؛ به گلستان و ترکمانچای منجر شد و بخش مهمی از ایران عزیز را از دست دادیم. آدم وقتی تاریخ ایران و روس را می‌خواند، خون گریه می‌کند. بعد از اینکه روس‌ها آمدند و بخشی از کشور عزیزمان را جدا کردند، آنهایی که قبلا اصرار کرده بودند بروید بجنگید، ورق گفتمانی‌شان برگشت و صحبت‌های دیگری کردند.

*زمانی که شما رئیس سازمان انرژی اتمی بودید، فوردو ساخته شد و شما به نوعی معمار سانتریفیوژهای جدید ایران بودید. از سوی دیگر، در عمان نیز در روندی که به برجام انجامید نقش داشتید. شما هم در موقعیت‌های مختلف تصمیم‌گیری داشته‌اید که در ظاهر متضاد به نظر می‌رسد. اکنون که آمریکا فشار همه‌جانبه‌ای وارد می‌کند، تا چه اندازه باید شرایط خودمان را به دیگران تحمیل کنیم؟ آیا اصلاً توانایی تحمیل اراده خود را داریم؟ سؤال مردم این است که تا کجا باید مقاومت کرد. شما به عنوان یک دیپلمات چه پاسخی به مردم می‌دهید؟

در اینجا دو عبارت در سؤال شما را من به گونه دیگری بیان می‌کنم. یکی اینکه ما نمی‌خواهیم خودمان را به آنها تحمیل کنیم، بلکه بر عکس این آنها هستند که اصرار بر تحمیل اراده خود دارند. ما فقط به دنبال حفظ حقوق مان که در معاهدات بین المللی بدان تصریح شده هستیم و لا غیر. در بند چهار معاهده عدم اشاعه (NPT) آمده است که کشورها حق استفاده صلح‌آمیز از صنعت، فناوری و دانش هسته‌ای را دارند. در آن مشخص نکرده است که تا کدام قسمت حق دارند و تا کدام قسمت حق ندارند. آمریکایی‌ها و غرب بر اساس تفسیر خودشان می‌گویند بله، شما می‌توانید از فناوری، علم و دانش هسته‌ای استفاده کنید، اما غنی‌سازی نکنید. خب، کجای این معاهده نوشته شده است که ما غنی‌سازی نکنیم؟

در بحث هسته‌ای، رهبر شهید ما(رضوان‌الله‌علیه) دائم اصرار داشتند و تأکید می‌کردند که ما مجاز نیستیم حقی از حقوق ملت ایران را واگذار کنیم. اگر کشور مستقلی هستیم و در مدار سیاسی هیچ قدرتی نیستیم، یکی از معانی آن این است که از حقوق مصرح بین‌المللی خودمان در همه حوزه‌ها، آنجایی که منافع ملی و حاکمیت ملی ما اقتضا می‌کند، استفاده کنیم. الان می‌گویند موشک هم نسازید؛ خیلی جالب است. این یعنی چه؟ بنابراین این تحمیل ما بر آنها نیست، تحمیل آنها بر ماست. ولی در مقابل ما در تمامی حوزه ها از خود دفاع کردیم و دفاع واقعاً جانانه، شجاعانه و منطقی هم کردیم. رهبر شهید عزیزمان درباره حرمت سلاح هسته‌ای فتوا صادر کردند، در حالی که ما به تمام آستانه‌های فناوری هسته‌ای دست یافته بودیم.

یک بار در مصاحبه‌ای گفتم اگر هسته‌ای را به صورت یک خودرو تمثیل کنیم، خودرو موتور، فرمان، جعبه‌دنده، شاسی و اجزای مختلف دارد. اگر هسته‌ای را هم به چنین شکلی فرض کنید، ما الحمدلله به تمام آستانه‌های هسته‌ای در کشور دست یافته‌ایم. پس ما توانمند هستیم. اما از طرف دیگر، رهبری فرمودند تولید، انباشت و به‌کارگیری سلاح هسته‌ای، و حتی سایر سلاح‌های کشتار جمعی مثل شیمیایی و بیولوژیکی، حرام است.

این هم چیز جدیدی نبود. اگر به جنگ تحمیلی برگردید و کتاب‌هایی را که حتی خارجی‌ها نوشته‌اند بخوانید، می‌بینید که وقتی عراق به حلبچه و بسیاری از مناطق دیگر حمله شیمیایی کرد (و تعداد زیادی از شهروندان بی‌گناه و بی‌پناه ایرانی و عراقی را مظلومانه به شهادت رساند. بنده در حلبچه موزه‌ای دیدم که واقعاً دل انسان خون گریه می‌کند؛ بچه و مادر در یک لحظه به زمین افتاده‌اند و مادر بچه‌اش را بغل کرده، با این تصور که می‌تواند از او محافظت کند)، ایران توانست غنائم مربوط به سلاح‌های شیمیایی را از عراق بگیرد، اما از آنها استفاده نکرد. امام(ره) مقابله‌به‌مثل در حمله شیمیایی را تحریم کردند و گفتند حق ندارید مقابله‌به‌مثل کنید؛ چون این سلاح‌ها بی‌گناهان و بی پناهان را از بین می‌برد. حتی فراتر از آن مثلاً ما بخصوص در زمان جنگ‌ تحمیلی صدام و همچنین تا حدودی در جنگ های اخیر دوازده روزه و رمضان، از قبل اعلام می‌کردیم که فلان ساعت فلان جا بمباران می‌شود؛ از مردم عادی خواسته می‌شد از آن مناطق دور شوند. این اخلاق جنگ در کشور ما بود.

نتیجه چه شد؟ با وجود تنهایی ایران در برابر دشمنی که از حمایت شرق و غرب برخوردار بود، نتیجه این شد که ایران عزیزتر و دشمن ذلیل‌تر شد. از طرف دیگر، درباره سلاح هسته‌ای باید بگویم که سلاح هسته‌ای در شرایطی به عنوان یک سلاح بازدارنده تلقی می‌شود. الان خیلی‌ها می‌گویند اگر ما سلاح هسته‌ای داشتیم، این مصیبت و این فشار بر ما وارد نمی‌شد. بنده با این استدلال خیلی موافق نیستم. فرض کنید سلاح هسته‌ای داریم و می‌خواهیم این سلاح هسته‌ای را به مقصد برسانیم. اگر قرار باشد موشک‌های ما را در هوا بزنند، چند سلاح هسته‌ای باید داشته باشیم تا یکی به مقصد برسد؟ بعد چه اتفاقی می‌افتد؟

توجه داشته باشیم، سلاح هسته‌ای برای آنهایی که با ما ضدیت و خصومت دارند مثل نقل و نبات است. بنابراین نمی‌توان به ضرس قاطع گفت که سلاح هسته‌ای برای ما بازدارندگی ایجاد می‌کند. وگرنه امام شهید راحل ما آن فتوا را با قدرت و قوت صادر نمی‌کردند. در سخت‌ترین شرایط نیز امام شهید آن فتوا را حفظ کردند، در حالی که برخی مطبوعات خارجی می‌گفتند علمای شیعه در هر زمان بر وفق زمان و مکان و شرایط می‌توانند فتوای قبلی خود را تغییر دهند. اما امام و رهبر شهیدمان این فتوا را تغییر ندادند. این برای ما یک اصل و یک درس است.

حال برگردیم به اینکه ما مقاومت کردیم. این مقاومت با بحث صلح حدیبیه فرق می‌کند. من نمی‌گویم شرایط صلح حدیبیه در همه حالات یکسان است. یک زمانی در خیابان با یک فرد غیرقابل کنترل روبه‌رو می‌شوید؛ در چنین شرایطی باید خودتان را نجات بدهید. اما زمانی داخل خانه خودتان نشسته‌اید و کسی در خانه را می‌شکند و وارد می‌شود و می‌خواهد به خانه، اموال و ناموس تعرض کند؛ آنجا دیگر نمی‌توانید ساکت بنشینید. در این حالت است که باید مقاومت کرد. تمام اینها را گفتم؛ اما در هر زمان و در هر شرایطی عقل حکم می‌کند که باید بر اساس تدبیر، عقلانیت و هوشمندی عمل کرد.

اینکه می‌گویند اگر سلاح هسته‌ای داشتیم، جنگ نمی‌شد، درست نیست

*در سیاست حرف آخر را نباید اول زد. اما آمریکا حرف آخرش را همین ابتدا می‌زند و می‌گوید غنی‌سازی باید در ایران تعطیل شود. ایران هم از ابتدا می‌گوید غنی‌سازی خط قرمز ماست. در چنین شرایطی درباره چه چیزی گفت‌وگو کنیم؟

سؤال خوبی کردید. بنده حدود چندین ماه پیش، زمانی که تازه ترامپ آمده بود، دیدم که او مرتب از این عبارت استفاده می‌کند که ایران نباید غنی‌سازی داشته باشد. حضرت آقا هم در مقابل گفته بودند این حق ماست و ما مجاز نیستیم اصل حقمان را واگذار کنیم. می‌توانیم زمان بدهیم؛ مثلاً بگوییم ما پنج سال این حق را بنا به دلایلی متوقف می‌کنیم، ولی هیچگاه حقی را تا ابد واگذار نمی‌کنیم.

بنده یک مصاحبه کردم و گفتم تا زمانی که ترامپ می‌گوید ایران حق غنی‌سازی ندارد، ایران پای میز مذاکره نمی‌نشیند. لذا پیشنهاد دادم که عنوان خواسته از «عدم برخورداری از حق غنی‌سازی» به اینکه «ایران سلاح هسته‌ای تولید نکند» تغییر کند. این مطلب تیتر خبر شد و خوشبختانه به هر دلیلی این عنوان پیشنهادی متداول شد.

توصیه من این بود که گفته شود ایران نباید سلاح هسته‌ای تولید کند. این حرف درست است چون هم فتوای ما بر این اساس است و هم طرف مقابل بر آن اصرار دارد. بدین ترتیب حق غنی‌سازی فرع بر نداشتن سلاح هسته‌ای می‌شود و قابل مذاکره. جالب اینجاست که ترامپ دیگر نمی‌گوید اجازه نمی‌دهیم ایران غنی‌سازی داشته باشد؛ می‌گوید اجازه نمی‌دهیم ایران سلاح هسته‌ای داشته باشد.

*در این میان و بر فرض موفقیت توافقات میان ایران و آمریکا، متغیر مهمی به نام اسرائیل را چگونه باید کنترل کرد؟ اگر قرار باشد مذاکره با موفقیت انجام شود و ایران و آمریکا به نتیجه مطلوب برسند، ولی اسرائیل بخواهد سیاست خودش را از مجراهای مورد نظر خودش به جلو ببرد، ایران باید چه رفتاری نشان دهد؟

یکی از اصول دیپلماسی، صبر است. هم دیپلمات باید صبور باشد و سعه صدر داشته باشد و هم اصل دیپلماسی و سیاست‌ورزی بر اساس صبر بنا شده است. اینکه ما دو یا سه مذاکره داشتیم و منجر به درگیری شد، اصل مذاکره را زیر سؤال نمی‌برد. باید ببینیم مخل این توافق چه کسی بوده است. مخل آن، رژیم صهیونیستی بوده است. جان کری اظهار نظر کرده و گفته زمانی که ما با ایران برجام را بستیم، اسرائیلی‌ها ناراحت بودند و می‌خواستند آن را به هم بزنند و حتی به اوباما گفتند به ایران حمله کن، ولی اوباما قبول نکرد. اسرائیل نمی‌خواهد مشکل ایران به ما هو ایران حل شود. اسرائیل ایران را تهدید وجودی می‌داند و می‌خواهد این تهدید را از سر راهش بردارد و دنبال هر بهانه‌ای به عنوان مستمسک است که این تهدید را برطرف کند. حال اگر مسئله هسته‌ای نباشد، بهانه دیگری می‌آورد.

ضمن اینکه ما در مواضع سیاسی و در بیانمان هوشمندانه و در بستر و عرف رویه‌های بین‌المللی عمل نکردیم. یک‌سری شعارها داده شد که، با وجود اصالت آنها، با هنجارها و حقوق بین‌المللی ناسازگار است. نمی‌خواهم بیشتر از این آن را باز کنم. این به مفهوم دست کشیدن از عقیده و واگذاری آرمان نیست، اما من می‌گویم هر چیزی باید با زبان خودش گفته شود. این به مفهوم تأیید، تکریم یا تمجید از قواعد بین‌المللی هم نیست. خود آمریکا مگر به کدام قاعده بین‌المللی پایبند است؟ آیا در غزه قواعد بین‌المللی رعایت شده است؟ آیا در حمله به ایران قواعد بین‌المللی رعایت شده است؟

اما آنها به هر حال قدرت دارند؛ قدرت روایت‌پردازی، قدرت تصویرسازی، قدرت نظامی و قدرت اقتصادی دارند و می‌گویند آنچه ما می‌گوییم قاعده است. به عبارت دیگر منطق قدرت. ما آن قدرت را نداریم؛ بنابراین باید با هوشمندی و هوشیاری، آن چیزی را که می‌خواهیم با زبانی مبتنی بر فهم بین‌المللی بیان کنیم. نه اینکه عقیده را واگذار کنیم، نه اینکه آرمانمان را رها کنیم؛ منظور بنده این نیست. این امر بدیهی است که رژیم غاصب، غاصب است و حق فلسطین، حق است. این را می‌توانیم‌ و باید بگوییم، اما با زبان و عرف بین‌المللی.

اینکه می‌گویند اگر سلاح هسته‌ای داشتیم، جنگ نمی‌شد، درست نیست

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها