سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا): رمان به «رنگ سرخ» نوشته نعیم صدفی، روایتی است از روزهای پرالتهاب آغاز انقلاب؛ دورانی که هنوز نظم سیاسی تازه استقرار نیافته، خیابانها از تبوتاب انقلاب خالی نشده و گروهها و جریانهای سیاسی، هر یک با تصوری از آینده، در جستوجوی سهم خود از تاریخ تازهای هستند که پیش چشمشان شکل میگیرد. در مرکز این جهان آشفته، گروهی چریکی قرار دارد؛ گروهی که با نام «یاورانِ همیشهِ خلق»، حامل رؤیاها و آرمانهایی است که انقلاب برای بسیاری از انسانهای آن روزگار ممکن ساخته بود: عدالت، آزادی، برابری و ساختن جهانی متفاوت. اما «به رنگ سرخ» بیش از آنکه صرفاً رمانی درباره یک گروه سیاسی باشد، داستان انسانهایی است که در فاصله میان آرمان و قدرت گرفتار میشوند؛ داستانِ لحظهای که شعارها به ایدئولوژی تبدیل میشوند و ایدئولوژی، انسانها را دگرگون میکند.
در قلب روایت، شخصیتی به نام یاور قرار دارد؛ مردی که زندگیاش از همان ابتدا با مرگ، راز و اسطوره گره خورده است. در شکلگیری این شخصیت میتوان پژواکی از چهرههای مبارز تاریخ معاصر ایران، بهویژه خسرو گلسرخی، را مشاهده کرد، اما یاور نه بازسازی داستانی یک شخصیت واقعی است و نه بدل مستقیم یک چهره تاریخی. او شخصیت مستقلی است که در جهان رمان، سرگذشتی ویژه خود دارد؛ سرگذشتی که با بازگشت او از مرگ برای پیوستن دوبارهاش به دختری چریک به نام هانیه مرحلهای تازه پیدا میکند. این بازگشت، یاور را از یک انسان عادی به شخصیتی بدل میکند که اطرافیانش به تدریج در او چیزی بیش از یک رهبر سیاسی میبینند. میان یاور واقعی و یاوری که پیروانش میسازند، فاصلهای شکل میگیرد؛ فاصلهای که با قدرت گرفتن گروه و افزایش نفوذ او، هر روز عمیقتر میشود. او به مرور نهتنها رهبر یک جمع، بلکه مرکز ثقل یک باور و سپس موضوع نوعی اسطورهسازی سیاسی میشود.
به رنگ سرخ از همین نقطه یکی از پرسشهای بنیادین خود را مطرح میکند: وقتی یک انسان به اسطوره تبدیل میشود، چه بر سر خودِ انسان میآید؟ و مصلحت چگونه جای عشق را میگیرد.
یکی از ویژگیهای مهم ساختار «به رنگ سرخ»، حرکت آن در میان لایههای مختلف تاریخ است. روایت تنها در روزهای پس از انقلاب متوقف نمیماند و گاه به سالهای پیش از انقلاب بازمیگردد؛ به دورانی که دستگاه امنیتی و سیاسی حکومت پهلوی بر زندگی و سرنوشت مخالفان سایه انداخته بود. در این رفتوبرگشتها، پای شخصیتهای حقیقی تاریخ معاصر نیز به رمان باز میشود و از جمله نام و حضور پرویز ثابتی، چهره شناختهشده دستگاه امنیتی حکومت پهلوی، در متن روایت مطرح میشود. حضور شخصیتهای واقعی در کنار شخصیتهای ساختهشده نویسنده، یکی از وجوه مهم جهان داستانی رمان است. «به رنگ سرخ» نه تاریخنگاری است و نه رمانی مستند، اما از تاریخ به عنوان بخشی از مصالح روایت خود استفاده میکند. شخصیتهای خیالی در کنار نامها، رویدادها و فضاهایی قرار میگیرند که ریشه در تاریخ معاصر ایران دارند و همین درهمآمیختگی واقعیت و تخیل، به جهان رمان کیفیتی چندلایه میبخشد.
اما دامنه تاریخی اثر تنها به روزهای انقلاب نزدیک نیست. رمان در مقاطعی نقبی به روزگار ناصرالدینشاه میزند و گذشتهای دورتر را به جهان داستان فرا میخواند. یکی از این مسیرها، با تصویری تاریخی و رازآلود پیوند پیدا میکند؛ تصویری که در آن ماجرای فلک شدن زنی به ثبت رسیده است که تصویر مجازات شدن او حتی به روزگار کنونی ما در اینترنت نیز رسیده است. این تصویر و تلاش برای رمزگشایی از آن، یکی از لایههای دیگر روایت را شکل میدهد و گذشته را از یک پسزمینه تاریخی صرف بیرون میآورد. تاریخ در «به رنگ سرخ» تنها چیزی نیست که پشت سر گذاشته شده باشد؛ گذشته همچنان در زمان حال حضور دارد، بازمیگردد و گاه در قالب یک تصویر، یک نام یا روایتی فراموششده، خود را به اکنون تحمیل میکند.
این رفتوآمد میان دورههای تاریخی، ساختار رمان را از یک خط زمانی ساده دور میکند. خواننده از فضای پس از انقلاب به سالهای حکومت پهلوی میرود و از آنجا، گاه به دورهای بسیار دورتر پرتاب میشود. اما این سفرها صرفاً برای نمایش گستره تاریخی داستان نیستند؛ میان این دورهها پیوندی عمیقتر وجود دارد: مسئله قدرت، خشونت، اطاعت و تکرار تاریخ.
در سطح زبان نیز «به رنگ سرخ» بر نثری توصیفی، تصویری و پرجزئیات استوار است. فضای تهرانِ انقلابی، روان شناسی شخصیتها و موقعیتهای سیاسی و انسانی داستان، با تکیه بر فضاسازی و تصویرپردازی شکل میگیرند.
«در این شب پُر از انفجار و آشوب، شبی که رژیم پهلوی آخرین نفس هایش رامی کشید؛ هانیه تصمیم گرفته بود شرق تهران را ترک کند و به شبِ گورستان بیاید. شایداین عجیب ترین انتخابش در همۀ زندگی بود.حدود یازده شب در دل تاریکیِ قبرستان، میان گورهای بی نام، که تنها نشانه شان سنگ های خاک آلود خاکستری بود، دنبال قبر یاور می گشت. در این بخش شهر صدای شلیک ها طنین خفه ای داشت. کنار او، پیرمرد مرده بان با فانوسی کم سو، که نوری زردفام بر صورتش می افکند، قدم به قدم حرکت می کرد. پیرمرد که سال ها در این گورستان تنها زندگی کرده بود، با توجه به توضیح های هانیه و شهرت نام یاور، یادش آمده بود که جنازۀ خونین یاور را سحرگاه بیست و نهم بهمن ۱۳۵۴، درست پیش از طلوع آفتاب، به این جا آورده و نزدیک دیوار غسالخانه دفن کرده بودند. با این حال، پیرمرد هنوز از صحت اینیادآوری مطمئن نبود. برای همین ابتدا به سراغ قبری رفته بود که میان قبرهای کهنۀ حدود چهل سال پیش قرار داشت.»
عنوان به رنگ سرخ نیز از این منظر واجد معنایی چندگانه است. سرخ، در نخستین مواجهه، رنگ انقلاب، مبارزه و جهان فکری چپ است؛ رنگ پرچمها، آرمانها و رؤیای دگرگونی. اما در جهان رمان، سرخ معنای دیگری نیز پیدا میکند: رنگ خون، خشونت و بهایی که تاریخ برای آرمانهای بزرگ مطالبه میکند. این دوگانگی در سراسر اثر امتداد پیدا میکند؛ همانجا که فاصله میان آرمان و خشونت، میان انقلاب و اقتدار، کمتر از آن چیزی میشود که در آغاز تصور میشد.
تصویر جغدِ روی جلد- که الهام گرفته از یکی از آثار بهمن محصص است- نیز در امتداد همین فضای تیره و تاریخی قابل خواندن است. جغدی که با بالهای گشوده و نشانههایی از خون و زخم تصویر شده، یادآور جهانی است که در آن شومی، مرگ و ویرانی با رؤیاهای بزرگ سیاسی در هم میآمیزند. این تصویر، پیش از آنکه صرفاً یک عنصر گرافیکی باشد، میتواند استعارهای از جهان رمان باشد؛ جهانی که در آن تاریخ همچون پرندهای زخمی، بر فراز شخصیتها و رویدادها سایه افکنده است. خونِ جاری از بالها نیز، در کنار عنوان «به رنگ سرخ»، معنایی دوگانه پیدا میکند: سرخی آرمان و سرخی خشونتی که گاه در سایه همان آرمان متولد میشود.
این رمان به همت نشر ثالث در تیرماه ۱۴۰۵ چاپ و با قیمت ۳۵۰ هزار تومان روانه بازار کتاب شده است.
نظر شما