سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا): فاطمه شریفنژاد نویسنده و منتقد ادبی و کارشناس این برنامه در این مراسم اظهار کرد: نشر عینک، مدتی است که مجموعه کارهای نویسندگان استانهای مختلف را جمعآوری میکند و سبب شده صدای تازهای در ادبیات داستانی شنیده شود.
محسن فاتحی درباره نامگذاری کتاب در استانهای مختلف گفت: ما به این میاندیشیدیم که اسم این کتابها را چه بگذاریم؛ مثلا کتابی که در اصفهان چاپ میشود یا در اهواز، بندرعباس، گرگان یا کرمانشاه را «داستان یک شهر» یا «مجموعه شهرنامه» بنامیم. سرانجام به این نتیجه رسیدیم که بهتر است هر شهر بر اساس ویژگیهای خودش، با همفکری نویسندگان شهر یا کسی که مجموعه را گردآوری میکند، نامی برای کتاب خود انتخاب کند.
فاتحی با اشاره به انتشار شش مجموعه در انتشارات عینک برای شش شهر (و شهرهای دیگری هم در راه است)، افزود: نامی که برای قزوین انتخاب شد، برایم بسیار شیرین بود؛ چون وقتی نام «باغستان دور ما میگشت» را شنیدم، بیدرنگ به سراغ زکریای قزوینی، در کتاب «آثار البلاد» او رفتم. کتابی متعلق به قرن هفتم. آنجا ذیل نام قزوین، چهار دایره ترسیم شده است: دایره اول را «شهرستان» نامگذاری کرده، دومی را «مدینه»، سومی «بساتین» یعنی همان باغستان و چهارمی «مزارع». نوشته است که از هر سو وارد شهر قزوین شوید، نخست باید از میان مزارع بگذرید، سپس از باغستانهای قزوین، و پس از آن وارد مدینه و سرانجام وارد شهر میشوید.
این منتقد ادبی بیان کرد: اعتقاد من این است نویسندگانی که داستانشان صرفا بر عقل استوار است، داستاننویسان خوبی نیستند؛ نویسندگانی که صرفا بر تخیل استوارند هم داستاننویسان خوبی نیستند. داستاننویسان خوب کسانیاند که هم عقل، هم تخیل، و هم قلم پرورده را با هم داشته باشند و مکانیزمی خلق کنند که داستان از دل آن مکانیزم بیرون بیاید؛ نویسندهای که پایبند منطق درونی داستانش باشد و جز از زاویه دید بیرونی، جرات دخالت در شخصیتهایش را نداشته باشد. وقتی داستان خانم شریفنژاد از این کتاب را خواندم، دیدم دقیقا همین ویژگیها را با هم پیوند زده است. قلمی خوب، تخیلی درخشان و نمادگرایی خوب در کنار عقلگرایی در داستان ایشان دیده میشود.
این نویسنده گفت: گلدمن حرفی زده که به نظرم درخشانترین سخنی است که درباره ادبیات داستانی میتوان گفت و میشود بر مبنای آن تمام آثار داستانی را تحلیل کرد. او گفته بود «داستان، انسانِ تباهشده در جهانِ تباهشده است.» اگر شخصیت داستانیای پیدا کنید که فارغ از این جهان باشد و در جهانِ تباهشده زیست نکرده باشد، یا انسانِ تباهشدهای باشد که معلولِ آن جهانِ تباهی نباشد، از نظر گلدمن و طرفدارانش، آن داستان خوبی نیست. هر ۱۰ اثری که اینجا دیدیم، این ویژگی را داشتند و همانطور که گفتم، نویسندگان از جهانِ خودشان نگاه کرده بودند.
وی در خاتمه صحبتهایش گفت: اگر بخواهم درباره چند داستان از این کتاب مشخصتر صحبت کنم، باید بگویم به نظر من سه کار در این مجموعه، از نظر چارچوب داستانی، ساختمان و ساختار، بسیار خوب و کامل بودند. یکی کار خانم فاطمه شریفنژاد، یکی کار خانم بخارایی و یکی هم کار خانم دیبا. کار خانم دیبا را پیشتر خوانده بودم و به ایشان گفته بودم که آنقدر نویسنده داستانش را با گرمی نوشته که واقعا آدم متأثر میشود.
صدای نویسندگان قزوین باید بیشتر شنیده شود
بهار میرحسینی، مدیرمسئول نشر عینک نیز بیان کرد: از ابتدای فعالیتی که در این راستا داشتیم تمام هدفمان این بود که از نویسندگان جوانی حمایت کنیم که شاید به تنهایی اثر مستقلی از خودشان نداشتند. البته در هر شهری قطعا نویسندگان بسیار باتجربهای هستند، اما هدف ما این بود که به نویسندگانی که جواناند، استعداد دارند، توانایی دارند اما شاید به تنهایی هنوز کتابی ندارند، کمک کنیم.
وی اضافه کرد: خوشبختانه در هر شهری که این پیشنهاد مطرح شد، با استقبال بسیار خوبی روبهرو شدیم و کتابها پشت سر هم چاپ شدند؛ الان هم چند شهرستان دیگر را در دستور کار داریم. امیدوارم در شهر قزوین که مهد ادبیات و فرهنگ است و ظرفیت بسیار زیادی برای پرورش استعدادها دارد، این کار آغازگر فعالیتهای بیشتری باشد؛ چون معتقدم صدای نویسندگان قزوین باید بیش از این شنیده شود.
مدیرمسئول نشر عینک بیان کرد: کتابهای شهرستانی شاید بتواند نخستین قدم باشد برای اینکه این همراهی و همکاریها بیشتر شود؛ وقتی همه دوستانی که در خود شهر قزوین هستند با یکدیگر همکاری بیشتری داشته باشند، ما هم بهعنوان ناشر سعی میکنیم حمایتمان را بههر شکل برای معرفی آثار این دوستان داشته باشیم، تا این آثار در کنار هم مجموعهای خوب، پرمایه و گرانقدر شوند و دوستان از خواندن این آثار استفاده کنند و لذت ببرند.
میرحسینی خاطرنشان کرد: ممنون که مینویسید، ممنون که دغدغه ادبیات دارید و ممنون که با وجود همه این مشکلات، تسلیم سختیها نمیشوید. ما هم بهعنوان نمایندگان نشر، حمایت همهجانبه از شما خواهیم داشت.

ورد زنان به عرصه داستاننویسی قزوین اتفاق خوبی است
فاطمه شریفنژاد، نوبسنده نیز در بخش دیگر برنامه گفت: نویسندگان، لژیونرهای عرصه فرهنگاند؛ ما روزگار را تجربه میکنیم، زیست میکنیم و این توانایی را داریم که با مهارتمان آن را برای آیندگان ماندگار کنیم. آیندگان باید بدانند ما چگونه زندگی کردیم، چه زیستی داشتیم، تا اشتباهات ما را تکرار نکنند. این نوشتن است که باعث میشود ما به گونهای زنده بمانیم؛ انگار روزگاری که برای ما گذشته، از میان نمیرود، مثل بسیاری از نویسندگانی که اکنون آثارشان خوانده میشود.
حسن لطفی کارگردان و منتقد ادبی نیز با اشاره به نقش زنان در ادبیات داستانی قزوین گفت: در سالهای اخیر اتفاق خوبی افتاده است. وقتی اولین مجموعه داستان نویسندگان قزوینی را من و منصور خادمالشریعه چاپ کردیم، از میان نویسندگان فقط دو اثر به خانمها تعلق داشت و آن دو خانم هم بعدها نویسندگی را ادامه ندادند. اما در سالهای اخیر، با مجموعهای که خانم پورشیخ منتشر کرد، مجموعهای که علی قانع چاپ کرد و مجموعههای دیگری که چاپ شدند، دیدم که تعداد نویسندگان زن بسیار بیشتر شده که به نظر من اتفاق خوبی است.
این منتقد افزود: البته شاید این جریان تا حدی جهانی باشد؛ یعنی وقتی آثار سینمایی را نگاه میکنید، میبینید دیگر ابرقهرمانها هم تبدیل به زنها شدهاند که قهرمان فیلماند. در کشور خودمان هم زنهایی داریم که دارند حرف درستی میزنند و بهدرستی پای خواستههایشان میایستند. در ادبیات قزوین هم این اتفاق افتاده و نویسندگانِ خوبی متولد شدهاند و این خیلی لذتبخش است.
لطفی بیان کرد: خانم دیبا یکی از زنان پرتلاش است، داستانش را خیلی با لذت خواندم. نگاهِ اجتماعی داستانش را دوست داشتم، پایش را فراتر گذاشته بود، کمی به دلِ اجتماع و واقعیت رفته بود و این جسارت، بههرحال قابلِ ستایش است.
این منتقد ادبی و سینما بیان کرد: خوشحال شدم از اینکه شنیدم نویسندگان قزوین خوباند؛ ولی واقعیت این است که داستانِ قزوین کوهِ یخی است که شما الان فقط قلهاش را میبینید. واقعیتِ قضیه این است که قزوین نویسندگانِ درجهیک دارد. یوسف علیخانی جایزه آلاحمد را برده، محمدحسینی جایزه گلشیری را برده، محسن فرجی هم جوایز مختلفی برده، ولی یک ایراد بزرگ در میان نویسندگان قزوینی است. کمی بیشتر خودتان را باور کنید و بدانید که جایگاه خیلی خوبی دارید.
وی اظهار کرد: البته من گلایه هم دارم؛ وقتی خانم رجبی کتابِ درخشانِ «ساکن خیابان بهشت» را نوشت، هیچکدام از جشنوارهها به آن جایزه ندادند. چرا؟ چون مریم رجبی داخلِ قزوین بود، و اگر محمدحسینی و علیخانی جایزه بردند، بهاینخاطر بود که بیرون از قزوین بودند و در تهران دیده میشدند.
لطفی عنوان کرد: یکی از نقاط قوت این کتاب این است که نویسندهها هیچکدامشان تحتِ تاثیرِ آن یکی قرار نگرفته؛ داستانها از نظرِ مضمون و ساختار با هم متفاوتاند. حتی زنانگیای که در آنها میبینیم یکسان نیست؛ نگاهشان به دنیای زنانه فرق دارد.
این کارگردان گفت: جان فورد تاکید میکند «هر کجا بخواهید در فیلم خودتان را خیلی خوب نشان دهید و از تکنیک و ابزارِ سینما زیاد استفاده کنید، مخاطب از فیلم پرت میشود بیرون. منظور از پرتشدن این بود که داستان را رها میکند. در داستانهای این کتاب، هیچ کجا احساسِ پرتشدن نکردم؛ حتی داستانِ کاملا ساختارمند و شکیلِ خانم شریفنژاد هم مرا پرت نکرد بیرون و داستانهای دیگر هم همینطور.

هدف ما ارتقای داستاننویسی ایران است
آرش جواهری نویسنده و منتقد ادبی در بخش دیگر این برنامه گفت: این آمادگی را داریم که همکاریِ بسیار بیشتری با نویسندگان قزوین داشته باشیم، به شرطی که حلقهای نباشد؛ یعنی کار بهجایی برسد که اگر پنج انجمنِ داستاننویسی در شهر هست، همه با هم همکاری کنند. این مجموعه، تقریبا حاصلِ یک حلقه داستاننویسیِ قزوین است.
وی تاکید کرد: ما نیامدهایم فقط نشر «عینک» را در ایران قوی کنیم؛ ما آمدهایم ادبیاتِ داستانی ایران را قوی کنیم. نگاهِ کاسبکارانه نداریم و میخواهیم انتشاراتی که با این هدف کار میکند، هرروز قویتر شود؛ اما در کل، حلقهها، کلاسهای داستاننویسی، داستانخوانی و باشگاههای داستانخوانی باید با هم جمع شوند.
جواهری تشریح کرد: هدف ما این این است که نه فقط داستانِ کرمانشاه، قزوین، اصفهان و... را قوی کنیم، بلکه بتوانیم داستانِ ایران را، ادبیاتِ ایرانی را قوی کنیم و این موضوع نیازمندِ همکاری و همفکریِ بیشتر است.

انتشارات عینک زمینه ظهور نویسندگان نسل پنجم ایران را فراهم کرده است
مها دیبا داستاننویس و گردآوردند کتاب «وقتی باغستان دور ما میگشت» که آخرین سخنران این نشست بود، با اشاره به مجموعه کارهایی که از شهرستانهای مختلف و بهعنوان یک پروژه بزرگ توسط نشر عینک منتشر میشود، اظهار کرد: ما در داستان کوتاه، آنتولوژیهای مختلفی داریم و مجموعههایی از نویسندگان مشترک نیز منتشر شده است؛ اما چیزی که کار نشر عینک را متمایز میکند، پرداختن به نویسندگانی است که عمدتا جزو نسل پنجم ادبیات ایران هستند.
این نویسنده این ویژگی را برای فعالان حوزه ادبیات یک داده ارزشمند دانست و افزود: برای کسی که در فضای ادبیات فعالیت میکند، این یک داده درخشان است؛ چراکه میتواند با انبوهی از نویسندگان همعصر و همسطح خود آشنا شود و بتواند خودش را با آنها قیاس کند.
او در خاتمه افزود: قالب کارهای مشترکی که تاکنون وجود داشته، بیشتر مربوط به نویسندگان نسلهای چهارم و سوم و دوم بوده است. بنابراین پرداختن به نسل پنجم برای من بسیار ارزشمند است و خودم همیشه منتظرم مجموعه بعدی چه زمانی منتشر میشود تا ببینم، مثلاً، کتاب نویسندگان اصفهان که تازه منتشر شده است چگونه است.
نظر شما