سرویس دینواندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – رضا دستجردی: «رقابت یا همکاری؛ مقایسه آموزش و یادگیری در ژاپن و امریکا» بهقلم تاکهاو دوای، کاترین لوئیس، یوکیکو سوگا و یوشییوکی ماتسودا از تازههای نشر نی است که با مقدمه اسدالله مرادی و ترجمه محمدرضا سرکار آرانی، نائومی شیمیزیو و تویوکو موریتا روانه بازار نشر شده است. کتاب که در قالب روایتی بینفرهنگی در اختیار مخاطب قرار گرفته، نخست با طرح پرسشهای انتقادی تاکهاو دوای در باب سیر تحول آموزش مدرسهای ژاپن آغاز شده، با گفتوگوهای وی با کاترین لوئیس ادامه یافته، معیاری برای ارزیابی نقدها به دست میدهد و لایههای پنهان آنها را روشنتر میسازد. در این اثر، بازخوردهای یوکیکو سوگا در خصوص رویکردهای فرهنگی به آموزش و یادگیری نیز روایتهای این اثر را بهویژه برای والدین، مربیان و آموزگاران خواندنیتر کرده است.
کتاب که نقطه کانونی آن را آموزش و تعلیموتربیت در آمریکا و ژاپن تشکیل میدهد، به تفاوت این دو اشاره کرده، میآورد آموزش در ژاپن بیشتر بر همکاری و فعالیتهای گروهی تأکید دارد، حال آنکه در امریکا رقابت و تواناییهای فردی برجسته میشود. نیز ژاپنیها در آموزش عمومی کمتر به جداسازی دانشآموزان بر اساس آزمونهای هوش و پیشرفت تحصیلی مبادرت میکنند، اما در امریکا غربالگری یا گروهبندی دانشآموزان بر اساس آزمونهای گوناگون فرهنگ رایجی است. نهایتاً در ژاپن به فرایندها بیش از نتایج و پیامدها اهمیت داده میشود و پرسشهای کتاب درسی و معلمان بیشتر از چگونگی است تا چرایی، درحالیکه در مدارس امریکا، نتایج و پیامدها وزن سنگینی دارند و سوالات کتابهای درسی و معلمان بیشتر از چرایی است تا چگونگی. ایبنا به مناسبت انتشار این کتاب با محمدرضا سرکار آرانی استاد پداگوژی دانشگاه ناگویا ژاپن و مترجم کتاب به گفتوگو نشسته است. از سرکار آرانی تألیف آثاری چون «در راه آموختن» و «مدیریت دانش» و ترجمه عناوینی از قبیل «فراسوی رشد اقتصادی»، «الفبای مدیریت کلاس درس» نیز به چاپ رسیده است.

محمدرضا سرکار آرانی
آنچه در وهله نخست، از عنوان کتاب برداشت میشود، تفاوت در نظام آموزشی دو کشور امریکا و ژاپن است. علاوه بر این مهم، چه دغدغههایی در کتاب مطرح میشود و چرا آن را برای ترجمه انتخاب کردید؟
این کتاب روایتی مقایسهای و بینفرهنگی از بنیادیترین ویژگی پداگوژی ژاپن و امریکاست. قالبی گفت وگو محور دارد و با پرسشهای انتقادی آقای دکتر تاکهاو دوای درباره سیر تحول آموزش مدرسهای ژاپن، بهویژه پس از جنگ جهانی دوم آغاز میشود. خانم دکتر کاترین لوئیس، ژاپنشناس برجسته امریکایی، تلاش میکند در میانه گفتوگوها، سنجههایی برای ارزیابی نقدها و دغدغههای آقای دوای به دست دهد. هر دو تلاش میکنند لایههای پنهان تحولات آموزش رسمی ژاپنِ پس از جنگ را تبیین کنند. نفر سوم در گفتوگوها، بازخوردهای مادرانه خانم یوکیکو سوگا درباره رویکردهای فرهنگی به آموزش و یادگیری و تغییر در نقشهای خانه و مدرسه، والدین و آموزگاران در تربیت کودکان است.
روایتهای فرهنگی این کتاب، بهویژه مقایسه آموزش مدرسهای در امریکا و ژاپن و تأثیر عنصر فرهنگی «همکاری» ژاپنی و «رقابت» امریکایی در تربیت فرزندان، آن را برای والدین، مربیان و آموزگاران خواندنیتر کردهاست. این اثر از ژاپنی به فارسی برگردانده شده و تصویری دست اول از فرهنگ آموزش و یادگیری و فرزندپروری در شرق و غرب ارائه می دهد.

تاکهاو دوای
لطفاً اندکی در خصوص کاترین لوئیس و تاکهاو دوای و جایگاه علمیشان توضیح فرمایید.
خانم دکتر لوئیس دانشآموخته هاروارد است. ژاپنشناسی برجسته در امریکا و آموزششناسی متخصص است که آموزشوپرورش را در ژاپن، بهمثابه فعالیتی فرهنگی تجزیه و تحلیل میکند. آقای دکتر دوای در مقام امریکاشناسی برجسته در ژاپن و متخصصی شناختهشده در روانشناسی اجتماعی است. وی با آثاری پرفروش در ژاپن و امریکا میکوشد تا دغدغههای خود را درباره سرشت و سرنوشت اصلاحات آموزشی در ژاپن و تأثیر غرب در آنها با خانم لوئیس در میان بگذارد. وی در این اثر بهروشنی ریشههای اجتماعی و روانشناختی دلنگرانیهای خود را درباره آموزش مدرسهای در ژاپن تبیین میکند.
خانم سوگا در مقام مادر کودکانی که در ژاپن به مدرسه میروند و درعینحال مدیر پژوهشی بنیاد انجل و عضو گروه پژوهشی مطالعات راهبردی برای حمایت از آموزشوپرورش کودکان در توکیو است. او تصویرهای فرهنگی خانم لوئیس از مدارس ژاپن و نقدهای آقای دوای از آموزشوپرورش و تصویر هر دو از فرهنگ امریکا را بازبینی میکند و با حضور به موقع خود در مباحث تلاش میکند به گفتوگوها ژرفا و طراوت بیشتری ببخشد. وی به اینجا و اکنون کودکان ژاپن توجه بیشتری دارد، جلوههایی از دلنگرانیهای آقای دوای را نشان میدهد و تصویرهای سازنده فرهنگی خانم لوئیس از آموزش ابتدایی ژاپن را نیز وارسی میکند. وی تلاش میکند بزرگسالان را دعوت کند تا از لنز بچهها به امور تربیتی بنگرند. پرسشهای او و مثالهایی که از جهان واقعی زندگی کودکان امروز ارائه میدهد، گفتوگوها را جذابتر میکند و به روشنتر شدن زوایای پنهان فرهنگ آموزش و یادگیری در شرق و غرب یاری میرساند.

کاترین لوئیس
اسدالله مرادی در نوشتار آغازین کتاب «امیل» ژان ژک روسو را بهنیکی میستاید. بهباور شما، نقطهنظرات لوئیس چقدر به روسو نزدیک است و شباهت دارد؟
مقدمه اختصاصی آقای دکتر اسدالله مرادی برای ویراست تازه این اثر، حکایت مواجهه یک دهه وی با نظرات ژرف و تمجیدهای خانم لوئیس از آموزش عمومی و سپس نقدهای تماشایی آقای دوای به آموزش رسمی ژاپن است. تمجیدهای خانم لوئیس ناشی از حضور خود و فرزندانش در مدارس ژاپنی و مقایسه این تجربه زیسته با مدارس امریکاست. وی بر اساس شواهد عینی نشان میدهد که آموزش مدرسهای در ژاپن بیشتر بر «همکاری» و فعالیت های گروهی و همدلی تأکید دارد؛ حال آنکه در آموزش امریکایی «رقابت» و تواناییهای فردی از ابتدای راه آموزش رسمی بیشتر جلوه میکند. به نظر میرسد بیش از تأثیر روسو، خانم لوئیس ایدههای واکنشی به فشارهای سامانه همهجا حاضر «غربالگری» و «رقابت» سرسامآور آموزش رسمی در امریکاست. وی از نگاه انسانی و لطیف ژاپنیها به آموزش رسمی دوره عمومی یعنی از اول ابتدایی تا پایان متوسطه اول مینگرد و آن را تمجید میکند؛ جاییکه به زعم وی نمره، تبعیض، رقابت، فشارهای افت تحصیلی، تکرار پایه و تنبیه و تکلیف و ... غایب است!

محور اصلی نظرات کاترین لوئیس و نقدهای تاکهاو دوای چیست؟
آقای دوای نگران تأثیرپذیری بیدلیل ژاپنیها از غرب است و از پیامدهای اشغال ژاپن و تهی شدن از هویت ژاپنی بهویژه پس از شکست در جنگ جهانی میهراسد. از کمرنگ شدن توانمندیهای ژاپنیها در پرورش رهبرانی کارآمد، خودبسندگی غرورآفرین، مهارتهای ارتباطی اثربخش، شجاعت مواجهه با چالشهای هرروز تازه، نترسیدن از اشتباه و شوق تغییر و ... که همهجا پیش از جنگ بوده است میگوید و مدام وضعیت حاضر را نسبت به قبل از جنگ میسنجد. درحالیکه خانم لوئیس تلاش میکند وجهههای قابل یادگیری آموزش ژاپنی برای غرب را برجسته سازد و به آقای دوای آرامش بدهد که «همهچیز آرومه؛ غصهها خوابیدن!»؛ برای مثال، اینکه مدرسههای عمومی جای امنی برای کودکان است، نکاتی منفی در آن ندیدم، تا جای ممکن مبتنی بر اصول علمی بهروز است و به جنبههای گوناگون زیست و تربیت کودکان توجه می شود، «همکاری» بنیاد یادگیری است و توجه به دیگری اهمیت دارد.
آموزشوپرورش ژاپن پس از جنگ جهانی دوم چه ویژگیهایی داشت؟
آقای دوای اما با این صحبتها آرام نمیشود و تیغ نقدش را تیزتر میکند. وی خوف آن دارد که با این نگاهِ به سان لالایی برای آموزگاران، مدارس از روح ژاپنی به کلی تهی شود. مشاهدات وی نشان میدهد که زیر چتر مدرسه بهمثابه جایی امن، بچهها را به دیگران متکی و لوس میکند. تمرین سختکوشی و نترسیدن از مواجهه با چالش را در آنها با عناوین رایجی چون کودک-محوری و ...گرفته است. وی بهروشنی میگوید مدرسه ژاپنی بهویژه پس از جنگ، رهبران برجستهای تربیت نکرده است. به جای همت در پرورش انسان به تربیت نیروی کار ماهر بسنده کرده است و از این نظر نیاز به نقد جدی دارد. درعینحال، از نگاه خانم لوئیس همین که در دوره آموزش عمومی بر طبل رقابت کوبیده نمیشود و به قول آقای مرادی درجه حرارت سونای تست زدن و امتحانات جهنمی و رقابت و نمره و جداسازی بچهها و کلاسها و مدارس تا پایان متوسطه اول سخت کنترل میشود تا انسانی باشد و دست سازمانهای عمومی و خصوصی از آزمونگیری و غربالگری بچهها در مدرسه به عناوین گوناگون کوتاه شود، قابل ستایش است.
هر دو البته وقتی به ذکر مصیبتهای آموزش دبیرستانی و امتحانات جهنمی ورودی دانشگاهها میرسند، بالاخره همدل و همزبان میشوند که همهچیز آرام نیست و غصهها بیدارند! درعینحال، برای دشواریهای تربیت در این دوره راه برونشد روشنی ارائه نمیتوانند کرد. درعینحال، دل در گرو معنی زیستن و آموختن در این دوره نیز دارند. سرگشتگی بچههای این دوره را گوشزد میکنند، رنج بچهها را از یاد نمیبرند و جابهجا بر آن تأکید میکنند؛ هدفی که به زعم آنها تحت شرایط بازار کار، آرزوی خانوادهها، امنیت شغلی و ... به حاشیه رانده شده است.
کتاب در چه زمانهای به جامعه ژاپن معرفی شد و در آن زمان، چه نگاهی به آموزشوپرورش ژاپن وجود داشت؟
در زمانهای که گفتوگوها پیرامون میزان موفقیت ژاپن در آزمونهای گوناگون بینالمللی همهجا رونق داشت. در میانه، گفت وگوهایی بر این ایده استوار بود که ساعات آموزش اجباری کمتر بهتر است یا افزایش آن؟ وقت آزاد بچهها بیشتر شود؟ یا به کار آموزشهای رسمی تازهای صرف شود؟ بهویژه در همهمه فشار بر پیامدهای آموزش رسمی برای بچهها، همچون خستگی، خودکشی، بیزاری از مدرسه، آزار یکدیگر در کلاس درس و مدرسه، قلدری بچههای پایههای بالاتر و ... و افزایش آمار بچههایی که از رفتن به مدرسه سرباز میزنند!
در بخشی از کتاب آمده که دکتر دوای معتقد است آموزشوپرورش ژاپن پس از جنگ جهانی دوم، کاملاً مبتنی بر نهضت ترویج مردمسالاری و تحت تأثیر ایدههای مساواتطلبانه بوده است و به همین دلیل، ویژگیهای فرهنگ سنتی ژاپنی را ندارد. به نظر شما، آیا این ارزشهای دموکراتیک در کتاب مورد مذمت واقع شدهاند؟
مذمت نشدهاند. خوف از دست رفتن یک ارزش اجتماعی به بهای حفظ آن دیگری است. هموزنی و نگاه هماهنگ به امور، رفتارها و ارزشها محور توجه و نقادی آقای دوای است. خالی شدن کلیدواژههای فریبنده، وارداتی و زینتی از معنی در بنیاد فرهنگی و جایی که روییده است! ترس از دورریختن نمادهای فرهنگی هزارساله ژاپنی که در عمل کارایی خود را نشان دادهاند، آن هم شاید به ازای حفظ ارزشهای واردتی یا تحمیلی پس از جنگ و زیر سایه سرنیزه فاتحان! بازاری شدن کالاهای فرهنگی و ترویج ایده «این نیز بگذرد!» در میان نسلهای تازه و در راه. توجه بیشتر به مهارتهای رایج قانعسازی و تمکین به جای اخلاقمداری و پذیرش مسئولیت و پیشگامی در حراست و انجام آنها.
پژوهش کاترین لوئیس چه تغییری در نگاه مردم به آموزشوپرورش این کشور پدید آورد؟
بهسان آینه عمل میکند. مشکلات را توجیه نمیکند بلکه سعی دارد بهمثابه یادگیرنده، برداشتهای خود را توضیح دهد. بر شوق یادگیری در رگهای آموزش مدرسهای ژاپن بدمد و نشان دهد که هنوز چیزهای زیادی برای افتخارکردن ژاپنیها در متن آموزش رسمی و اجباری مدارسشان هست. ولی چه کنیم که آقای دوای علیرغم مفهومسازی آمائه و تکیه به دیگران و ریشههای فرهنگ چاپلوسی در ژاپن، حالا از تمجید دیگران میترسد که نکند«چاپلوسی» باشد. این هم شاید نتیجه غرق شدن در نتایج یافتههای پژوهشی خویش باشد! زیرا بعضی وقتها که تعریف ژاپنیها را میکنید، صورتشان از خجالت سرخ میشود.
ژاپنیها علیرغم اینکه گزارشهای استاد مشهور دیگری از دانشگاه هارورارد؛ ازرا ووگل، برایشان جالب توجه بوده است، ولی گوشه چشمی هم به قول برخی از ژاپنشناسان ژاپنی و به اصطلاح وطنی هم داشتهاند که بر این نظرند که؛ بخش وسیعی از یافتههای گزارشی ازرا ووگل در کتاب «ژاپن کشور شماره یک»، حتی در دوره تاریخی حضور نویسنده در ژاپن نیز صورت عینی، همهگیر و همگانی نداشته است، بعضاً در اعتبار یا رواییاش کنکاش لازم است و در محافل داخلی ژاپن نیز بهروشنی نقد شده است.
سالها پیش در جایی، از پژوهشگر پرکار چینی خواندم که به دولت چین هشدار میداد که از ژاپنیها بیاموزید. آنها سه دهه گذشته را در رشد اقتصادی و تحولات اجتماعی از دست دادهاند، زیرا بهزعم نویسنده، «کشته چاپلوسی» غربیها شدند! وی بهروشنی به دولتمردان چینی هشدار داده بود که از تجربه ژاپنیها بیاموزید و حواستان را جمع کنید تا مغلوب چاپلوسی غربیها درباره رشد سریع اقتصادی چین نشوید! به نظر میرسد که چینیها از تجربه ژاپنیها درسی نگرفتند! گذر زمان و چالشهای دهه گذشته چین نشان میدهد که آنها نیز حلوای نقد ستوننویسهای روزنامههای غربی را بر سرکه نقد روشنفکران چینی ترجیح دادند!
پژوهش لوئیس مشتمل بر چه بود و چه اهمیتی داشت؟
نقد اندیشه رفتارگرایی امریکایی در آینه نگاه انسانیتر ژاپنیها به آموزش رسمی مدرسهای است. توجه به تربیت دستها، دلها و ذهنها به صورت هماهنگ و هموزن با هم. تأکید بر روابط انسانی و همدلی در زندگی آموزشی. کنترل آزمونهای هماهنگ و دور نگه داشتن بچه از آسیبهای ناشی از آنها، دستکم تا پایان دوره اول متوسطه، یعنی پایه نهم سال تحصیلی.
خانم لوئیس مؤلف کتاب «آموزش قلبها و اندیشهها»ست. وی به بازاندیشی در اندیشه و عمل تربیتی غربی و آموزش مدرسهای از نگاه پداگوژیکی ژاپنی میپردازد. در این اثر، ویژگیهای فرهنگی آموزش و یادگیری در ژاپن و امریکا با هم مقایسه شدهاند. در برخی از بخشها، از تبیین ویژگیهای اصلی فرایند آموزش و یادگیری نیز فراتر میرود و تصویری عینی از فرهنگ آموزش در شرق ارائه میدهد و به نقد آموزش مدرسهای در غرب میپردازد.
اصولاً تفاوت آموزشوپرورش ژاپن و آمریکا در چیست؟
ژاپنیها در آموزش عمومی کمتر دست به جداسازی دانشآموزان بر اساس آزمونهای هوش و پیشرفت تحصیلی میزنند؛ ولی در امریکا غربالگری و گروهبندی دانشآموزان بر اساس آزمونهای گوناگون، فرهنگ رایجی است. در ژاپن به فرایندها بیشتر از پیامدها اهمیت داده میشود. برای مثال، پرسشهای کتابهای درسی و مربیان در کلاسهای درس در ژاپن بیشتر از «چگونگی» است تا «چرایی»؛ درحالیکه در مدارس در آمریکا به نتایج بیشتر از فرایندها توجه میشود و پرسشها بیشتر از چرایی است تا چگونگی.
فرهنگ آموزش و یادگیری در ژاپن بیشتر بر همکاری، مشارکت و فعالیت گروهی تأکید دارد، حالآنکه در آموزش امریکایی رقابت بیشتر جلوه میکند. در امریکا تأکید بر انتقال بستههای مشخصی از دانش با توجه به تواناییهای فردی دانشآموزان امری مرسوم است، اخیراً هم «شخصیسازی یادگیری» تلقی میشود و فناوریها نیز به آن دامن زده و آن را مباح میشمارند. درصورتیکه در ژاپن، فرصتهای یادگیری از طریق تجربه دانشآموزان به صورت گروهی بیشتر مورد توجه است. ژاپنیها بر بازیافت ایدهها و دادهها تأکید زیادی دارند و علاقه زیادی به استدلال و تحلیل مسائل، با توجه به زمینهها و مناسبات «پیشینی» آنها نشان میدهند و از گذشته به آینده میرسند، درصورتیکه در امریکا، در روند استدلال و تحلیل مسئله، زمینهها و مناسبات «پسینی» اغلب از اهمیت بیشتری برخوردارند و از آینده به گذشته میرسند و نوبهنو شدن مداوم و بیرون راندن کهنه را بسیار مغتنم میشمارند.
در ژاپن معلمان بیشتر بر فهم مسئله پای میفشارند و حجم اطلاعاتی که برای فهم مسئله به دانشآموز میدهند، بیش از اطلاعات و راهنماییهایی است که برای یافتن پاسخ صحیح مسئله لازم است، درصورتیکه در فرهنگ نتیجهگرای امریکایی بیشتر وقت کلاس، اطلاعات کتابهای درسی و راهنماییهای معلم صرف یافتن پاسخ صحیح و تمرین مسئله میشود. ژاپنیها میکوشند دستکم در آموزش عمومی، تعادلی نسبی میان پرورش قلب، ذهن و دست به وجود آورند و بر مهارتهای اجتماعی، زندگی و روابط انسانی بسیار تأکید میورزند، درحالیکه در امریکا پیشرفت تحصیلی و مهارتهای شناختی و پایه، در قالب هدفها و فعالیتهای آموزشی بیشتر مورد توجه قرار میگیرد. ژاپنیها تاحدود زیادی، هدفهای تربیتی کیفی را که بهدشواری تن به سنجش و اندازهگیری میسپارند، به دقت مورد توجه قرار میدهند و مناسبات تربیت پنهان را به خوبی در اندیشه و عمل تربیتی خود لحاظ میکنند، درصورتیکه فرهنگ غالب در امریکا بر هدفهای تربیتی رفتاری و قابل اندازهگیری متمرکز است و در صدر آنها پیشرفت تحصیلی که قابلیت ارزیابی کمّی را دارد.
مطالعه این کتاب چه درسی میتواند برای آموزشوپرورش ایران داشته باشد؟
برخی از زمینهها در علوم تربیتی و اجتماعی، همانند دانش تجربی، دارای وجوه جهانشمول است. ولی دستکم برخی از بنیادهای نظری این حوزه از دانش بشری، بستر حضور و ظهور خود را از فرهنگ و اندیشه غالب جامعه و تاریخ تحولات خود میگیرند و در بستر فرهنگی و اجتماعی خود به بهرهوری میرسند. بنابراین میزان اثربخشی آنها در بسترهای فرهنگی و اجتماعی متفاوت، موضوعی قابل مطالعه است و کارآمدی نظریههای تربیتی را با توجه به شرایط و محیطهای فرهنگی و اجتماعی متفاوت مورد نقد و بررسی قرار داد. توجه داشته باشیم که آموزش امری نظری، فرهنگی، عملی، اخلاقی و تا حدود زیادی سیاسی است. بنابراین بیشتر مباحث پیرامون این اثر نیز در نشستهای فرهنگی و علمی ناظر به ترویج رویکرد فرهنگی به آموزشوپرورش و اندیشه در نظریههای آموزش و یادگیری است که به فرهنگ و محیطزیست طبیعی و اجتماعی خلق نظریههای تربیتی اهمیت بیشتری میدهند.
شاید مطالعه این کتاب به ترویج این گفتمان در ایران یاری رساند که با واردات ابزار و نظریهها یا بازیافت ایدههای دیگران، راهحل مسألهها پیدا نمیشود. راهحلها را در رویکرد و نوع نگاهی که به مسألهها و ابزارها و حتی ایدهها و راهحلهای دیگران داریم میتوان یافت. بارها گفته و نوشتهام که بروندادها و محصولات را میتوان خرید، حتی اگر ابزار، روش یا نظریه باشد! ولی فرایندها و رویکردها را باید با جان و دل ساخت، واردکردنی نیست. چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید! از نظرگاه است ای مغز وجود ..!
برای این منظور، مطالعه این اثر شاید یاریبخش همه ما باشد. مطالعه آن را به همه کارشناسان برنامهریزی آموزشی و درسی، مدیران آموزشی و آموزشگاهی، سیاستگذاران و تصمیمسازان آموزشوپرورش، پژوهشگران تعلیموتربیت، همکاران دانشگاهی و دانشجویان رشتههای علوم تربیتی و روانشناسی، دانشجو معلمان، راهنمایان تعلیماتی و پرورشی، مربیان دورههای دبستانی و پیشدبستانی و اعضای گروههای آموزشی مناطق مختلف آموزشوپرورش و معلمان فرهیختهای که در جستوجوی راههایی اثربخش برای کیفیتبخشی و تحول در آموزشوپرورش ایران توصیه میشود.
نظر شما