سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، سومین نشست از سلسله نشستهای ایرانشناخت با موضوع «هویت ایرانی به روایت داریوش شایگان» در محل خانه کتاب سازمان جهاد دانشگاهی تهران با حضور کارشناسان برگزار شد. در این نشست کتاب «افسونزدگی جدید هویت چهل تکه و تفکر سیار» از زوایای مختلف بررسی شد.
گزارش این نشست را در ادامه میخوانید:

به گفتمان و نگاه معنوی نیاز داریم
در ابتدای نشست سعید صالحیان، دبیر نشست به موضوع «هویت ایرانی به روایت داریوش شایگان» با نگاه به کتاب هویت چهل تکه و تفکر سیار اثر داریوش شایگان با بیان اینکه داریوش شایگان یک متفکر ایرانی فرانسوی قرابت فکری و معنوی زیادی داشته که در کتاب هویت چهل تکه و تفکر سیار کاملاً مشخص است، گفت: او بحثی با هانری کُربن داشته است و در آخرین تألیفات خود فاصله مشخصی نسبت به کربن و نسبت به کتابهای انتقادی اولیهاش میگیرد.
وی افزود: کتابهای داریوش شایگان را میتوان به دو دسته تقسیم کرد، کتابهایی که برخی کتابهای غیر انتقادی مینامند و کتابهای انتقادی یا بهعبارتی دیگر کتابهای معرفی که بیشتر سبقه فلسفهورزانه دارد که همان کتابهای غیر انتقادی است. بهعنوان نمونه کتابی که درباره فلسفه هند نوشته است و چند کتاب متأخر او درباره دو چهره ادبی برجسته فرانسوی مارسل پروست و شارل بودگر که این کتاب ترجمه هم شده است. این کتابها بیشتر به معرفی میپردازند، اگرچه در این کتابها فلسفهورزی هم میشود. کتاب پنج اقلیم حضور را هم میتوان به این کتابها اضافه کرد. کتاب «پنج اقلیم حضور» حالت بینابینی دارد و میکوشد هم فرهنگ ایرانی را بیان کند و هم ۵ شاعر برجسته ایرانی را معرفی کند.
صالحیان در ادامه اظهار داشت: کتابهای دیگر او با یک مسأله بنیادین و بسیار پیچیده که سابقه آن به یک قرن گذشته یعنی اواخر دوران صفویان برمیگردد و موضوع آن درگیری با مسأله غرب یا مدرنیته است. ایشان در کتابهایی که من آن را کتابهای انتقادی مینامم از مسائل کلان فکریاش پرده برمیدارد. مسائل کلان فکری او همین پرسش بنیادین است که ما چه نسبتی با غرب و مدرنیته داریم؟
وی، با بیان اینکه کتابهای داریوش شایگان را میتوان به دو دوره بسیار برجسته و متمایز تقسیم کرد، خاطرنشان کرد: دورهای که ایشان بیشتر نگاه هویتی دارد مانند کتاب «هویت آسیا در برابر غرب» البته این کتاب با نگاه فلسفی نوشته شده که بهعنوان منتقد غرب در همان زمان به رشته تحریر در آورده است. برای پاسخ دادن به این مسأله باید فلسفی و با رویکرد غربی برخورد کرد. موضوع اصلی این کتابها این است که ۳۰۰ سال دوران غیبت مسألهای است که در این کتاب از آن بهعنوان افسون یاد شده است.

صالحیان در ادامه گفت: در کتابهای آسیا در برابر غرب و بتهای ذهنی و خاطره ازلی سیر تاریخی بهوضوح مشخص است. این دو کتاب پیش از انقلاب به نگارش درآمده است. سیر تاریخی و سیر تدریجی در کتاب آسیا در برابر غرب، مسأله نهیلیسمی که به داستایوفسکی و نیچه برمیگردد.
وی اظهارداشت: مسأله نویسنده در کتاب «بتهای ذهنی و خاطره ازلی» زمان است؛ بهویژه در آخر کتاب مسأله دو نوع زمان مطرح میشود، در اینجا تأثیر کربن هم بیشتر آشکار میشود، تاریخ انفسی و تاریخ آفاقی که این دو روبهروی هم قرار میگیرند، اینجا زمان برایشان برجسته میشود.
صالحیان در ادامه گفت: در تاریخ دوم یعنی بعد از انقلاب، نگاهش تغییر میکند. در این زمان نگاه او بیشتر تحتتأثیر نگاه منتقد کلانروایتهاست. ایشان در این کتاب بهعنوان متفکر پساساختارگرا مطرح شده است. سخن شایگان در عین نقدهایی که از کربن میگیرد در این است که ما هویت یکپارچهای نداریم. صراحتاً در این کتاب بیان میکند که هویت منسجمی از فرهنگ سنتی باقی نمانده است که بخواهد در برابر غرب مبارزه کند.
وی، تصریح کرد: هویت منسجمی برای نبرد تمدنها و نبرد گفتمانها باقی نمانده است و همگی غربی شدهاند و چارهای جز غربی شدن ندارند. از سوی دیگر نقد او آن است که بدینترتیب روح و معنا از دست رفته است، در حالی که به گفتمان و نگاه معنوی نیاز داریم. به این خاطر ایشان در این کتاب به دو محور افقی و عمودی هم اشاره میکند.
صالحیان همچنین گفت: محور افقی که همان محور تاریخ آفاقی و به تعبیر هانری کربن که داریوش شایگان سالها منتقد او بود. محور عمودی همان محوری است که ایشان اسمش را فراتاریخ یا گفتوگو در فراتاریخ میگذارد.
شایگان دادوستد مفیدی با جهان داشته است
در ادامه مقصود فراستخواه، استاد موسسه پژوهش و برنامهریزی آموزشعالی، با بیان اینکه در این جلسه موضوع ایرانشناخت به بحث گذاشته میشود، گفت: بحث ایرانشناخت در منزل سلوکمان با شایگان دنبال میشود، ایرانشناخت از مسیر غرب، همین صورت مسأله ذهن من و شماست.
وی، با بیان اینکه ما همواره با مسألهای به سراغ امور میرویم که البته به باور من صورتبندی مسأله هم میتواند متفاوت باشد، افزود: میتوان با شیوههای مختلف به سراغ ایرانشناخت رفت و در این جلسه شایگان تنها یک بهانه برای ورود به مسأله ایرانشناخت است.
این استاد موسسه پژوهش و برنامهریزی آموزشعالی، با بیان اینکه شایگان یک منزل از منازل حیرانی ایرانیان است، در ادامه خاطرنشان کرد: ایشان هم در این حیرانی و سرگردانی سهیم هستند و چندین منزل را پیموده اما مسأله اصلی همچنان ایران و ایرانشناخت است.
فراستخواه، با بیان اینکه از ایران و در سطح وسیعتر از جهان دو صدای متفاوت بر میآید، در ادامه با استناد به ابیاتی از اشعار مولانا گفت: «از جهان دو بانگ میآید به جد» در ایران هم این دو صدایی وجود دارد. شبستری میگوید «ببین عالم همه در هم سرشته/ ملک در دیو و شیطان در فرشته» همه این ابیات مبین دو صدایی بودن جهان است. این ادبیات و سندیت ایرانی وجود دارد. خیر و شر ایرانی در فلسفه سندیت ایرانی در قبل از دوره اسلامی هم وجود داشته است.
وی، با تأکید دوباره بر اینکه جهان را شرارت، پوچی، نیهیلیسم، ظلم و نیستی در برگرفته است، افزود: بر این اساس جهان خوبی نیست و نمیتوان صرفاً با شعرخوانی جهان را خوب جلوه داد. در این جهان با وجود انواع نگونبختی در عین حال خیر هم یافت میشود، در جهانی که سر به سر درگیری و شرارت است با فلسفه سندی ایرانی میتوان بهدنبال خیر بود، معناهایی را جستوجو کرد، پی حقیقتی دوید، فضیلتی را تجربه کرد، لحظه خالی را سرشار از معنا کرد، میتوان کاری کرد، درختی کاشت، دلی را شاد کرد، برای مردمی رفاه ایجاد کرد، سرزمینی و شهری را آباد کرد و یک زندگی را رونق داد.
فراستخواه با بیان اینکه با این وجود در جهان شرارتی است که زندگی مردم را بر باد میدهد، ادامه داد: در ایران پادشاهان فراوانی میزیستند که به اندازه تیمور لنگ که به ایران حمله کرده بود، ایران را آباد نکردند. او از نادرشاه بیشتر ایران را آباد کرد. ایران چیز متناقضی است، چون جهان و حتی غرب متناقض است.
وی در ادامه گفت: شبستری در جایی میگوید «همه با هم به هم چون دانه و برگ/ زکافر مومن و مومن زکافر» بر این اساس مومنها از کافرها میآیند و در همین جامعه ایرانی ما از ایمان کفر میآید و از کفر ایمان. باید از این ایمان گریخت. گاهی از کفر نیاز به ایمان ایجاد میشود، آن نیازی که از کفر ایجاد میشود آن نیاز چیز دیگری است و آن گریزی که از ایمان به کفر میشود، گریز معناداری است. همه این موارد از پیچیدگیهای عالم است.
وی، خاطرنشان کرد: خیام در جایی میگوید « ماییم که اصلِ شادی و کانِ غمیم/ سرمایه دادیم و نهادِ ستمیم/ پستیم و بلندیم و کمالیم و کمیم/ آئینه زنگ خورده و جام جم» هستیم. او هم در این رباعی به پیچیدگی و چندگانه و کثیر بودن اشاره دارد. بر اساس ابیاتی از مولانا همه چیز به تلاش بستگی ندارد، باید کمی هم توفیق توشه راه شود. چه کسانی که بالا رفتند و سرنگون شدند و چه بسیار افرادی که پایین بودند و عروج پیدا کردند.
این استاد موسسه پژوهش و برنامهریزی آموزشعالی، با تأکید دوباره بر اینکه هوای ایران چون دیگر نقاط جهان گرگ و میش و بلکه بیشتر است، گفت: یکی از صداهایی که به گوش میرسد صدای جهانداری است فهم کثرت است و صدای دیگر جهانستیزی و نزاع با کثرت است. این یک نوع فکر بینیازی ایرانی است که ایران بینیاز است و همه عالم پوچ هستند. معنا دست ایرانیان است این بهنوعی حق و باطل را تقسیم کردن است.
دکتر فراستخواه، با بیان اینکه ایران میخواهد با جهان زندگی کند و با جهان در آمیزد و خود را با جهان به اشتراک بگذارد، گفت: از سوی دیگر صدای جهانستیزی برمیآید. صدای مردمداری در مقابل مردمآزاری است. یک صدا صدای مدارا و تسامح و دیگری صدای تعصب و تقابل. این موارد و ستیزهجوییها در تاریخ و در سطح سیاست رسمی دیده میشود که همگی معطوف به قدرت و جنگ قدرت است. البته با استثنائاتی هم همراه بوده است و در سطح زندگی اجتماعی و حیات فرهنگی در ایران صدای جهانداری و جوشیدن با جهان صدای مهم و معناداری بوده است.
وی ادامه داد: حتی در اثنای جهان بحث ما ایرانشناخت و هویت است، با هویت خود را با دیگران مقایسه میکنیم. اینکه دستکم من با دیگران چه تفاوتها و شباهتهایی دارم، اینکه در بهترین حالت تمایزاتی با دیگران دارم، گاهی هویت میخواهد بگوید من متفاوت هستم. در مواردی هم خودش یک بلا میشود، همان ایدئولوژی که شایگان گرفتارش شده است.
این استاد موسسه پژوهش و برنامهریزی آموزشعالی، با اشاره به دوران غزنوی که به نام غزوات رسولالله جهان را به هم ریختند و انحطاط ایران از آنجا کلید خورد، گفت: در آن دوران خداوندان شمشیر بر خداوندان قلم غلبه کردند و حکومت غزنویان و سلجوقیان آغاز شد. در جایی بیهقی عنوان میکند که ابوریحان بیرونی عمیقترین مباحث هند را از نزدیک مشاهده و نسخههایش را خوانده سپس کتابی تحتعنوان تحقیق ماللهند را به نگارش در میآورد، هماکنون کتاب او ترجمه شده و در بازار موجود است.

فراستخواه، با بیان اینکه ابوریحان بیرونی در هند مردمشناسی میکند، افزود: چگونه ابوریحان بیرونی به این کثرت دلبستگی دارد و به شیوهها و سبک زندگی در هند علاقه پیدا میکند که در عین کثرت وحدت در آن وجود دارد، شباهتهایی میان زندگی ایرانی و هندی وجود دارد، معناهایی آنجا وجود دارد و جستوجو میکند در میان چکاچک شمشیرها اندیشه ابوریحان یک اندیشه جهانی است. اندیشه فهم از جهان آموختن و خود را در جهان به اشتراک گذاشتن است.
وی با طرح این پرسش که چرا این مسأله ایجاد شده است؟، تصریح کرد: متفکری میگوید ایران پادشاهی میانه است، این موقعیت میانگینی ایران در جهان سبب شده است که ایران در جهان همیشه محشور بوده باشد و با جهان ارتباط و مبادله داشته باشد. در سهروردی، زرتشت را میبینید، جلوتر افلاطون را میبینید پس از سهروردی ابراهیم را میبینیم. از آریایی به سامی و... . چون ایران پادشاهی میانه است یک سرزمین میانه و یک تمدن ترکیبی است.
این استاد موسسه پژوهش و برنامهریزی آموزشعالی، در ادامه توضیح داد: خوارزمی از ریاضیدانهای بزرگ ایرانی است اما اگر شما ریاضیات هند و یونانی را از خوارزمی بگیرید از خوارزمی چیزی باقی نمیماند. آن مواد، آموختهها و اقتباسها لازم بوده است. به نوعی زیستن با تجربههای جهانی بوده که خورازمی را خوارزمی کرده است به اضافه ترکیب ایرانی. نقش بدایع ترکیبی ایرانی را به تجربههای جهانی زدن و در هم آمیختن و با جهان زیستن و گفتوگو کردن است.
فراستخواه درباره شایگان و ارتباط آن با ایرانشناخت هم گفت: این کتاب هویت چهل تکه و تفکر سیار یک موضوع اسرارآمیزی نیست، نتیجه تاریخ ما بوده است. یک موهبت خارقالعادهای نیست، بافتبندی تاریخی و جغرافیایی است. برای ایرانشناخت باید بافتبندی کرد، ایران در چه بافتی بوده و به وجود آمده است؟ چه مهاجرتهایی از بیرون به درون فلات انجام شده است؟ چه اتفاقات، رویدادها، چه بدبختیها و یا خوشبختیهایی با هم جمع شده که نتیجهاش ایران است؟ که ما دوستش میداریم ما میخواهیم روایتی از خودمان داشته باشیم با تاریخ انس بگیریم، نقد کنیم ما میخواهیم خودمان باشیم، در عین حال که ما چیز خاصی نیستیم.
وی ادامه داد: ما میخواهیم با دیگر مردم افت و خیز و زندگی داشته باشیم، ما نمیخواهیم با دنیا در جنگ باشیم، ما میخواهیم با دنیا گفتوگو کنیم. در توصیف محسن ثلاثی، استاد مردمشناسی ایرانی و مترجم آثار بزرگ جهان در ایران و پروژه ایران جهانی و جهان ایرانی.
این استاد موسسه پژوهش و برنامهریزی آموزشعالی، خاطرنشان کرد: در این پروژه ایران جهانی است و میخواهد در جهانی ایرانی باشد. برای خودش عالمی است اما تافته جدا بافتهای از جهان نیست و میخواهد با جهان بجوشد و نقش خودش را هم به جهان بزند، حرف خودش را به جهانیان بگوید، ایرانیان میخواهند سخنان جهانیان را بشنوند و با آنها سخن بگویند. گفتوگو و مشارکت داشته باشد.
فراستخواه با استناد به نظریه اشاعه گفت: بر اساس این نظریه ایران جایی است که آنجا همه چیز سریع اشاعه پیدا میکند. پس مسیر فرهنگها از ایران میگذرد، مردم در ایران با فرهنگهای مختلف آشنا میشوند، اشاعه سبب شده ایران ترکیب شود. ایران مرکز تبادل و تنوع باشد، اقوام، زبانها، دیدگاهها، عقاید و مذاهب متنوع و سبکهای زندگی متنوع در ایران وجود دارد. این نوعی کارکردگرایی ساختاری است، اینجاست که ایران در جهان منعکس میشود و ایران خودش را در جهان به اشتراک میگذارد.
وی با اشاره به هویت چهل تکه ایرانیان در ادامه تصریح کرد: ایرانیان با صورتبندی از چیزهای مختلف کلاژهایی میسازند و با آن زندگی میکنند، برای زندگی با این کثرت باید در مرحله نخست دید چگونه باید گفتوگو کنند؟ به یکدیگر کمک و مراقبت کنند؟ من چگونه از نسل زد، آلفا و بتا مراقبت کنم؟ چگونه دنیا را به این نسل تحویل دهم. چگونه گفتوگو و تجربهام را به آنها منتقل کنم؟ چگونه از آنها بیاموزم، چون پرسشهای تازهای دارم و در نهایت اینکه چگونه با دنیا زندگی کنم؟

این استاد موسسه پژوهش و برنامهریزی آموزشعالی، ادامه داد: در این کتابها مباحثی مطرح میشود از جمله آنکه چگونه زبان فارسی در آسیای صغیر و هندوستان هم بوده است؟ چه ویژگی دارد که در زبان فارسی واژگان هندی و یونانی هم وارد شده است، چگونه در این زبان واژگان ترکی، عربی، فرانسوی و انگلیسی هم یافت میشود؟
فراستخواه با تأکید مجدد بر اینکه ما باید با دنیا زندگی کنیم، گفت: چند میلیون ایرانی مهاجر در خارج هم شمعدانی و هم خلیجفارس ایرانی را میفهمند و در عینحال در خارج از ایران زندگی میکنند. این ویژگی ایرانی است، در این کتابها در ادامه کلماتی توضیح داده میشود، میگویند ایرانیان درگیر یک رویدادهایی شدند؛ بهعنوان مثال کشف راههای غربی که سبب ارتباط ایران با هند و چین شد که برای ایران بدشناسی آورد، چون تا زمانی که جاده ابریشم بود ارتباط ایران با غرب مستقیمتر، خلاقانهتر و عقلانیتر بود. جاده ابریشم بهعلت مسیرهای آبی از رده خارج شد و هند و چین با غرب ارتباط برقرار کردند و ایران در انزوا ماند، ایران درگیر ایدئولوژیها شد.
وی افزود: در این مرحله ایران به خودش پیچید بهجای آنکه با دنیا ترکیب شود و بیامیزد منزوی شد. در کتاب ایران جهانی و جهان ایرانی گفته شده است به تخت جمشید بروید که یک هنر ایرانی است، ثبت جهانی هم شده است، ساقی یونانی و فینیقی را در آن میبینید، در ساخت تختجمشید همه ملتها مشارکت داشتند، طرح، هنر و نقششان در آنجا وجود دارد. از آشوری، مصری و حبشی همه را در آنجا میبینید. تختجمشید ایرانی است اما کثرت را بهوضوح در آن میبینید.
این استاد موسسه پژوهش و برنامهریزی آموزشعالی درباره شایگان هم گفت: شایگان از ابتدا غنی بوده است غنا سبب شده شایگان موهبتهای بسیاری برای کار و مطالعه داشته باشد. او در دهه ۴۰ و ۵۰ در مرکز ایرانی مطالعه فرهنگها کار میکرده است و نفر نخست این مرکز بوده است، افرادی را گرد هم آورده بود و در حوزههای مختلفی چون آسیا، اروپا و آفریقا کار میکردند. در مهر و آبان ۵۶ سمیناری با حضور بزرگانی چون هانری کربن و... در ایران برگزار میشود، در آنجا مفهومی تحتعنوان موتاسیون در تعاطی فرهنگها(تبادلات فرهنگی) مطرح میشود در تبادل تنها جمع و تفریق اتفاق نمیافتد، بلکه یک موتاسیون و جهشهای تازه یک آفاق تازه یک بدایع و خلاقیتهای تازهای رخ میدهد.
فراستخواه، با بیان اینکه این موضوع مبنای گفتوگوی تمدنها در زمان دولت سید محمد خاتمی بود، ادامه داد: باغ فردوس مبنای ایده گفتوگوی تمدنها شد، برای توضیح آن عنوان شد فلات ایران در یک چهار راه فرهنگی قرار دارد و اطراف آن سرزمینهای مرزی وجود دارد. ایران عبارت از فلات مرکزی که چهار راه فرهنگی است و از سوی دیگر بوردلندهایی که سراسر خصیصه مرزی است، وجود دارد. در ذهن من سوگیری مرزی وجود دارد، به مرزها علاقهمندی دارم در مرز رویداد، افق، دیدار، آشنایی، تحول، برونرفتن از خود و یافتن دیگری ابهام وجود دارد. ابهام، فرد را از سادگی در میآورد. در مرز؛ خلوص، حیرت، اکتشاف و سرگردانی وجود دارد.
وی، با تأکید مجدد بر اینکه ایران مرز است، گفت: در این مرز ترکیبات طولی و عرضی وجود دارد، تاریخی که دورههایی میآید و از دورهای به دوره دیگر منتقل میشود. در دوره جدید با صورتبندی جدید به حیات خود ادامه میدهد. نقدهای تازهای ایجاد میشود، باید پذیرفت بخشی از تمدن بخشی از تجربههای تاریخی ملت است.
این استاد موسسه پژوهش و برنامهریزی آموزشعالی، با بیان اینکه شایگان یک علامت است، افزود: شایگان یک کثرتگرایی ناشی از بافتمندی تاریخی، اجتماعی ایران خانوادگی است. مادرش گرجی و سنی بوده است، پدر بزرگش تاجر و اهل آذربایجان، پرستارش روس، معلمان موسیقی و زبانش ارمنی، پدرش شیعه، پزشکش زرتشتی و رانندهاش آشوری بوده. بهعبارتی هویت چهل تکهای داشته است، این مسیر زندگی اوست که در آن خلاقیت هم نقش داشته است. از جهان چیزهایی گرفته و کوشیده به جهان چیزهایی را هم بدهد.
فراستخواه با طرح این پرسش که در داد و ستد با این جهان تا چه میزان سخاوتمند هستیم؟، گفت: شایگان تا جایی که توانسته داد و ستد مفیدی داشته است، او در ۱۰ سالگی به اروپا رفت و در نهایت شد ایران جهانی و جهان ایرانی. او در فرانسه زندگی کرد و در انگلستان تحصیل و در سوئیس و ژنو اقامت کرده است و بدین ترتیب شده هویت چند تکه و تفکر سیار و این سیر اطوار و احوال شایگان بوده است.
وی با بیان اینکه من ۵ نسخه شایگان را کار کردهام، ادامه داد: او در ۳۰ و اندی سال سیر سفر علمی درباره حکمت معنوی آسیایی میکند، یک طبقه متوسط رو به بالاست. علائق فرهنگی و ذوق دارد و میخواهد فرهنگها را بشناسد. در جهان سیر و سلوک کند. او کتاب ادیان و مکتبهای فلسفی هند را مینویسد. طبقهای در ایران هست به اسم نجبای ایران؛ شایگان به این طبقه تعلق دارد. هردوت مورخ یونانی میگوید قبل از یونانیان ایرانیان با دموکراسی از طریق نجبایشان آشنا بودند، نجبای اجتماعی برای نحوه حکمرانی تشکیل میدادند، هردوت مورخ یونانی میگوید: نسبنامه شایگان به نجبای ایرانی یعنی طبقات بالای متوسط ایرانی میرسد که اینها استقلالی نسبت به پادشاه و حاکم داشتند. این نجبا بهعلت ویژگیهای خاندانی، اقتصادی، مالکیتی، فرهنگی، اجتماعی و اعتمادی که جامعه به آنها داشت و سبک زندگی و تیپ اجتماعی و فرهنگی یک نفوذ و مرجعیت اجتماعی داشتند.
این استاد موسسه پژوهش و برنامهریزی آموزشعالی، افزود: در نتیجه با وجود همه زمینههای استبداد در ایران روی اینها حساب میشد که اینها چه میگویند؟ درباره حکومت چه قضاوتی دارند؟ شایگان هم جزو این دسته از افراد بود، این طبقه میتواند در برابر قدرت بایستد، فکر کند، ایده داشته باشد. اینکه در برابر قدرت بگوید من قانون میخواهم که معامله کنم، آزادی میخواهم که تجارت کنم و سبک زندگی داشته باشم که البته دموکراسی از این موارد در میآید.

فراستخواه، در ادامه گفت: شایگان در کتاب «ادیان و مکتبهای فلسفه هند» آنجا با مجمعالبحرین داراشکوه دیدار داشته است. برای تفکر مجمعالبحرین تمدنی، جمع و تفریق کردن گفتوگوها، دیدار کردن، دوست داشتن، صلح کردن با یکدیگر و صلح جهانی بهجای جنگ و ستیز و نگاه نظامی و هژمونیک و تعصبی و در خود فرورفتن لجاجت داشتن، بود. گفتوگو کردن برای گشودن آشنایی، دوست شدن، دیپلماسی سیاسی علمی فرهنگی و اجتماعی که در ایران زمینههای زیادی داریم. این موارد برای شایگان جذاب بوده است، در این نسخه شایگان تحتتأثیر علامه طباطبایی و هانری کربن است.
وی با بیان اینکه در این مرحله شایگان هنوز زلال است و ایدئولوژیک نشده است، گفت: ایدئولوژی صدای بلندی ندارد. در کتاب «آسیا در برابر غرب» صدایش بلند است. دعوی انسجام دارد، میگوید در من وحدت است، هیچ تناقضی نیست. پاسخ همه پرسشها در آسیاست، او هنوز نمیداند از آسیا در برابر غرب چه در خواهد آمد و چه اتفاقاتی خواهد افتاد.
این استاد موسسه پژوهش و برنامهریزی آموزشعالی ادامه داد: در آن خانه هانری کربن و علامه، کربن از پوچی صحبت میکند؛ میگوید پوچی در غرب است و معنا در شرق. البته در حقیقت چنین نیست، رسیدن به پوچی خودش نشاندهنده جلو رفتن کسانی است. به چیزی چون پیچیدگیها، مرزها، ابهامها و فروتنیهاست. ما در این عالم یا زائریم یا سرگردان، برخی همچنان در سفر زیارتی هستند و برخی میدوند و سرگردانی میکشند.
فراستخواه، توضیح داد: در آن خانه هانری کربن میگوید این تمدن آخرش گناه (نخستین گناه) و پوچی است. هانری کربن کسی است که در ایران بسیار تأثیر گذاشت که البته این تأثیرات باید ارزیابی و سنجیده شود، بسیاری در ایران تأثیرات بیش از حد خود را داشتهاند که هانری کربن از آن جمله است و متأسفانه این نگاه و خوانش ماست که نتوانستیم از هانری کربنها خوب بیاموزیم، تحتتأثیر قرار بگیریم و از آن انسجامهای تازه بسازیم.
وی، ادامه داد: در آن منزل که هانری کربن عنوان میکند؛ تمدن آخرش گناه است، علامه طباطبایی با آن حالتش میگوید؛ آقای کربن اگر آزادی گناه نبود کمال بشر موضوعیت نداشت. هانری کربن تمدن را تمدن گناه میداند و میگوید آخر تمدن به گناه میرسد اما علامه میگوید گناه جزو طرح زندگی است. طرح خلقت است. اگر خدا میخواست انسانیتی بدون گناه میآفرید، طرح عالم در آن گناه است، چون اگر گناه نباشد کمال بشر وجود نخواهد داشت. درکی که علامه از گناه دارد، درکی است که در گفتوگو با کربن گفتوگوی خلاق میسازد، نهیلیسم گناه و مشکلات تمدنها خیر و فضیلت اخلاق تعالی و اوج گرفتن را معنا میکند. اگر آزادی گناه نباشد چه فضیلتی؟ فضلیت باید از میان رذیلت انتخاب شود.
فلسفه تعلیم اندیشیدن است/ ایرانشناسی فلسفی روانکاوانه شایگان
در ادامه نشست، مالک شجاعی، عضو هیأت علمی پژوهشگاه مطالعات فرهنگی و علوم انسانی، با بیان اینکه در شایگان استعارههای پزشکی و روانپزشکی فراوان است و برخی از آنها به کلمات قصار در گفتمانهای فکری ما تبدیل شده است، گفت: نوع گفتمانی که دکتر شایگان دارد نوعی روانکاوی فلسفی تمدنی است، اگر بخواهیم اصناف ایرانشناسی ایرانی را که بحث شماست از ایران پسامشروطه تا روزگار خودمان دنبال کنیم، در سمینار یک روزه ایرانشناسی ایرانی و دلالتهای فکری آن به ۱۴ رویکرد به مسأله ایران و به ایده ایران در ایران پسامشروطه اشاره شده است. از سال ۱۳۰۵ تا ۱۴۰۵ در این ۱۰۰ سال ۱۴ تا ۱۵ سنخ رویکرد به ایرانولوژی داشتیم؛ ایرانشناسی فلسفی، ایرانشناسی فیرولوژیک، ایرانشناسی تاریخی، اسطورهشناختی، ایرانشناسی ادبی، زنانهنگر فمینیستی و... . هماکنون ذیل ایرانشناسی فلسفی ما ۸ کلان روایت ایرانشناسی که یکی مرحوم دکتر داریوش شایگان و دیگری خود نقش هانری کربن و خوانش ایرانیان از هایدگر و فلسفههای قارهای اینجا بسیار تأثیرگذار است، بیان میشود.
وی، در ادامه افزود: در زمان حیات مرحوم شایگان بهواسطه آقای دهباشی ایشان به پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی دعوت شدند و در آنجا داستانی کلید خورد و آن اینکه از نخستین اثر ایشان تا آخرین اثرشان در تاریخ ۲۱ اردیبهشت ۹۵ مورد بررسی قرار گرفت. کتاب «هرمنوتیک هویت چهل تکه» که دکتر صادق حیدرینیا آن را در نگارستان اندیشه منتشر کرد و به لطف دکتر بستانی و دهباشی و دکتر مجاهدی یک جلسه در عصرهای بخارایی به بحث گذاشته شد.

این عضو هیأت علمی پژوهشگاه مطالعات فرهنگی و علوم انسانی، افزود: بحث من «ایرانشناسی فلسفی روانکاوانه شایگان» است. با توجه به سیر شایگان از کتاب «بتهای ذهنی خاطره ازلی» تا آثار متأخر ایشان در دهه ۹۰ و کتاب ارزشمند ایشان با عنوان افسونزدگی جدید هویت چهل تکه و تفکر سیار که در سال ۸۰ منتشر شد، همگی کتب ارزشمندی هستند. تقریباً در کتابهای آسیا در برابر غرب، در کتاب شایگان حتی بحثهای پستمدرن را در فصل آخر تاریکاندیشی جدید در همان کتاب میبینید.
شجاعی، خاطرنشان کرد: از نقل قولهای کلیدی مرحوم شایگان در فضای فکری- فرهنگی ایران معاصر که پُربسامد هم بوده و کمتر درباره آن بحث شده است، در کتاب «زیر آسمانهای جهان» که گفتوگوی داریوش شایگان با رامین جانبگلوست؛ این است که به نظر من فلسفه کانت برای ما از نظر ذهنی و روانی بسیار بهداشتیتر و سالمتر از فلسفه دیگر فیلسوفان متافیزیکی غرب است.
وی، ادامه داد: کسی این عبارت را میگوید که در کتاب «آسیا در برابر غرب» هایدگر را از بزرگترین متفکران معاصر غرب میداند اما در عین حال شایگان در دهه ۴۰ و ۵۰ به کانت، نیچه و هگل اتکا میکند. کانت و رویکرد کانتی بهعنوان فیلسوف و سنخی از فلسفهورزی معرفی میشود، در روایت شایگان که کانت خاصیت بهداشتیتر دارد، منظور آن نیست که کانت بزرگترین، مهمترین و حتی مرتبطترین فیلسوف با اینجا و اکنون فرهنگی تمدنی و معرفتی ما ایرانیان است و او میتواند افقگشای زیست جهان ایران در روزگار ما باشد، بلکه شاید منظور شایگان آن است که کانت برای ما ایرانیان نوعی انضباط ذهنی ایجاد میکند و اشارهای به سخن کانت است که فلسفه تعلیم اندیشهها نیست بلکه فلسفه تعلیم اندیشیدن است.
این عضو هیأت علمی پژوهشگاه مطالعات فرهنگی و علوم انسانی، با اشاره به انتشار رساله معروف آنتروپولوژی کانت با طرح پرسشهای سهگانهای در سال ۱۹۹۸ گفت: در این رساله سه پرسش کلیدی به یک معنا چهار پرسش مطرح میکند که اتفاقاً برای شایگان از مهمترین پرسشهاست. این سه پرسش شامل این موارد است؛ اینکه چه میتوانیم بدانیم؟ چه باید انجام دهیم و چه حق داریم بدان امید داشته باشیم که البته به اعتقاد کانت این سه پرسش به پرسشهای بنیادیتری برمیگردد.
شجاعی تصریح کرد: پرسش بنیادیتر اینکه انسان چیست؟ این تمایزگذاری برای زیست جهان فکری معرفتی ما که مستعد اختلاط عرفان ایدئولوژی فلسفه، سیاست و الهیات است، نقش نوعی واکسن فکری را ایفا میکند و نوعی درمانگری معرفت وجودشناسانه است. نگاه کانتی در کتاب نقد عقل محض بهعنوان شاهکار کانت نگاه به هر شهود ذوق و تجربه درونی یا دعوی متافیزیکی بیواسطه است که جامه معرفت معتبر را نمیپوشاند.
وی، خاطرنشان کرد: شایگان میگوید نقد عقل محض کانت به پرسش نخست میپردازد که «من چه میتوانم بدانم؟ مرزهای واهمه ما تا کجاست؟» ما ایرانیان گاهی از این مرزها در تأملات و تخیلاتمان عبور کردهایم با این تلقی است که کانت در نگرشهای شایگان در مقام فیلسوف/ پزشک حدود فرهنگ معرفی میشود. کانت بهعنوان متافیزیسین نیست بلکه در میدان فرهنگ ایرانی کار درمانگری میکند و چنانچه میدانیم برخی مفسران از کریتیک در نقدهای سهگانه کانت بهعنوان «حد» ترجمه میکنند، یعنی حدگذاری، حد و مرز خودم را در حکمت نظری، حکمت عملی و حکمت زندگی بدانم.
این عضو هیأت علمی پژوهشگاه مطالعات فرهنگی و علوم انسانی، افزود: این موضوع برمیگردد به انقلاب کوپرنیکی کانت و تحریرهای ویراست اول و دوم او در سالهای ۱۷۸۷ و ۱۷۸۱ . انقلاب کوپرنیکی کانت در آنجا تحریر پیدا میکند. سوژه در برابر عالم منفعل نیست، بلکه فعالانه جهان تجربهشده را صورتبندی مفهومی و معقولی میکند. نتیجه این کار درمانگرایانه چیست؟ حد زدن بر قلمرو پرواز عقل نظری است. عقلانیت ایرانی باید به آن حد زده شود، آن هم حد از درون آن، جوشش از درون واهمه ایرانی باشد. نتیجه حد زدن بر قلمرو پرواز عقل نظری است و اینکه نمیتواند از قلمرو تجربه ممکن فراتر رود.
دکتر شجاعی، گفت: کانت در دیالکتیک استعلایی در نقد عقل محض بحث میکند، آقای شایگان میگوید ما ایرانیان از قضا با کانت بهداشتی خیلی مواجه نشدیم. ما ایرانیان با جهان پستکانتی مواجه شدیم. به روایت ایدهآلیسم آلمانی و شایگان که میگوید اگر ما این حدود و مقدمات و مراتب را در معرفت یاد گرفته بودیم و آن کانت عقل نظری را جدی میگرفتیم، دچار دیالکتیک استعلایی و بلکه توهم استعلایی نمیشدیم، اما چه کنیم که ایدهآلیسم آلمانی پس از کانت به روایت فیشر، هگل و شاگردان آنها به این فتوا به تقوای معرفتی کانت تمکین نکردند و کوشیدند از راه تخیل دیالکتیک تاریخ یا نظامهای کلیتساز دوباره بهنوعی از فراروایتهای متافیزیکی دست پیدا کنند. در این نگرش مارکس، هگل و سنت قارهای که موضوع مهمی است.
وی، ادامه داد: پل ریکور فرانسوی کتاب معروفی دارد تحتعنوان «فروید و فلسفه». ریکور در این کتاب یک بحثی تحتعنوان آموزگاران شبهه در تفکر فلسفی غرب دارد. او سه نفر نیچه، فروید و مارکس را آموزگاران شبهه مینامد. اینها به یک معنا ضمن نقادی رادیکال، آلودگیهای مفهوم معرفتی هم ایجاد کردند. حالا در این فضا مارکس و هگل و پیامدهای آنها نمونههای شاخص از خروج از احتیاط کانتی هستند اما شایگان با کانت سلبی همراه است و ظرفیتهای انتقادی کانت را بهداشتی و پالایشگر فرهنگ متافیزیکی ما میداند اما راه ایجابی کانت را نمیپسندد، چون شایگان تجارب زیسته در دهه ۴۰ و ۵۰ را داشته است.
این عضو هیأت علمی پژوهشگاه مطالعات فرهنگی و علوم انسانی، تصریح کرد: در کتاب «ادیان و مکاتب فلسفی هند» مباحثات و مذاکرات با مرحوم هانری کربن و علامه طباطبایی مباحثی در حلقه فردیدها داشت تأثیری که فردید گذاشت با معارف دینی و سهروردی انس داشت، قاعدتاً شایگان میتواند با کانت سلبی همراه باشد اما راه ایجابی کانت را نه در ایجابهای کانتی بلکه در سنت عرفانی الهیات سلبی و تأملات اشراقی/ شرقی میبیند که البته در فهرست رسمی ظرفیتهای معرفتی و فکری فلسفه غربی پس از رنسانس غایب است، کربن را باید در حلقه اورانوس دنبال کرد.
دکتر شجاعی، افزود: به بیان دیگر سنتهای عرفانی و فلسفه نقادی هر یک اقالیم افقها و رژیمهای معرفتی خاص خود را دارند و خطای فکری برخی اندیشهوران دهه ۴۰ که حداقل در مقاطعی کم هم نبودند، بهترین استعدادهای ایرانی در دهه ۴۰ و ۵۰ دچار افسون فسانه کربن میشوند که خود آن قابل مطالعه است.
وی ادامه داد: بدون توجه به تفاوت، به این اقالیم و افقها و رژیمهای معرفتی و مبادی و مقاصد آنها میان هایدگر و عرفان و یا حکمت اشراق و پدیدارشناسی نوعی قلمهزنی معرفتی برقرار میکنند. در چنین وضعی نه هایدگر نه سهروردی هیچکدام فهمیده نمیشوند، بلکه در یک فضای مبهم رازآلود شاعرانه حل، محو یا تحریف میشوند. البته شایگان به معنای عمیقتر خود را کانتی میداند، بنابراین تا اینجا میتوانیم از نوعی کانتیگری انتقادی/عرفانی در شایگان سخن گفت. یعنی کانتیگرایی که به مرزهای عقل نظری وفادار است اما در عین حال میداند که کلیت و اعماق تجارب زیسته انسانی بهویژه در تمدنهای غیر اروپامحور بهخصوص پسترنسانسی در طول معقولات نظری نمیافتد. این کانتیگری انتقادی/ عرفانی شایگان بیشتر خاصیت درمانگرایانه دارد، به کار نقادی هایدگرزدگی، عرفانزدگی و ایدئولوژیزدگی ایرانیان پسامشروطه میآید. در اینجا کانت به روایت شایگان مانع سقوط است و نه مانع پرواز.
این عضو هیأت علمی پژوهشگاه مطالعات فرهنگی و علوم انسانی گفت: اینجا نوعی اعتدال پرتنش فکری در شایگان رونمایی میشود که نه تسلیم کامل به عقل نقاد غربی پسارُنسانس را میپذیرد و نه کاملاً منحل در آینده هایدگریسم – میسیزیمیس شرقی میشود، دلالت پرمعنای این رویکرد و کلیت مواجه ایرانیان با فلسفه غرب درسها و تأملات قابل اعتنایی دارد.

شجاعی افزود: شایگان در کتاب «آسیا در برابر غرب» درباره شیوه آموزش فلسفه غرب در ایران بحث مفصلی میکند، حالا ربط این کانت بهداشتی با ایده هویت چهل تکه و افسونزدگی جدید و تفکر سیار چیست؟ سالم و بهداشتی بودن کانت برای فرهنگی که بارها میان فلسفه، عرفان، ایدئولوژی، الهیات، سیاست و امر اجتماعی و اسطورهای پیوندهای شتابناک برقرار کرده است و از دلش سیاست زندگی بیرون آمده است. حکمرانی بر بدن، حکمرانی بر عواطف، حکمرانی بر آکادمی و حکمرانی بر معیشت آمده است. اسطورههایی بوده که فقط اسطوره نبوده در حیاط خلوت متفکران یا اوقات فراغت مردمان نبوده است، بلکه بند و مهار میزده بر حکمت نظری، عملی و زندگی ما ایرانیان پسامشروطه. نوعی انضباط انتقادی و زبانی مفهومی و پرهیز از شطحیات متافیزیکی دغدغه شایگان در پیوند زدن کانت بهداشتی و هویت چهل تکه بوده است.
وی در ادامه گفت: برای فرهنگی که بارها میان فلسفه عرفان، الهیات و ایدئولوژی این پیوندها را برقرار کرده است، شایگان در فصل سوم کتاب افسونزدگی که با عنوان «هویت چهل تکه» است در صفحات ۱۳۳ تا ۱۷۲ به یک وضعیت معاصر اشاره میکند. شایگان میگوید؛ ما انسانها امروز هویت چهل تکه در تلاقی، تقاطع و تقارب است. افسونزدایی، تکنیکزدگی و مجازیسازی سه پدیده معاصر ماست. انسان معاصر در ملتقی شبکههای چندلایه و تو در توی سنتهای دینی، عرفانی، مدرنیته، پسارنسانس، علم جدید جامعه شبکهای، مصرفزدگی، تکنولوژی و اساطیر همزمان است.
این عضو هیأت علمی پژوهشگاه مطالعات فرهنگی و علوم انسانی تصریح کرد: آقای شایگان میگوید امروز همه سطوح آگاهی بشر از عصر نوسنگی تا پست امانیسم همه همزمان در تجربه زیسته، حکمت نظری، عملی و حکمت زندگی حضور دارند. ویژگی مشترک این پدیدهها در هم شکستن هستیشناسیهای کلاسیک است. آقای شایگان در کتاب افسونزدگی جدید برخلاف شایگان آسیا در برابر غرب که بسیار به هایدگر، نیچه استناد میکند.
شجاعی افزود: امروز در وضع معاصر ناگزیریم از زیست با این هویت شایگانی که یک زمانی با ادبیات واعظگونه و خطابی در آسیا در برابر غرب به نفع اصالت شرقی فتوا میداد، در کتاب زیر آسمانهای جهان که البته شایگان زیر آسمانهای جهان نیست، زیر یک آسمان و آن آسمان تجدد است. او از منظر تجدد به فرهنگهای دیگر لبیک میگوید یا حداقل آنالیز میکند. در کتاب «آسیا در برابر غرب» هم مرکزی که شایگان در سال ۵۶ در پژوهشگاه علوم انسانی سابق به اسم مرکز ایرانی مطالعه فرهنگها راهاندازی کرد آنجا زیر آسمان فرهنگ ایرانی برای تنوع فرهنگی و آنالیزش ایرانیسم را مبنا قرار داد و «در زیر آسمانهای جهان» تجدد را مبنا قرار میدهد.
وی خاطرنشان کرد: شایگان در آسیا در برابر غرب، زیر آسمان شرق بود. در زیر آسمانهای تجدد زیر آسمان غرب و در افسونزدگی جدید آسمانها رفتهاند، پرواز در ابرهای ندانستن است. شایگان در آسیا در برابر غرب یک فاز سنتگرایانه دارد، در زیر آسمان جهان یک فاز مدرنیستی دارد و در افسونزدگی جدید فاز پست مدرن دارد. جالب است یک ایرانی هر سه پارادایم سنتگرایی، تجددگرایی و پساتجددگرایی را زیسته است.
این عضو هیأت علمی پژوهشگاه مطالعات فرهنگی و علوم انسانی، گفت: در روایت شایگان در افسونزدگی جدید کمترین ارجاعات از طریق متفکران شرقی و غیراروپامحور است تفکر سیار از صفحه ۲۱۳ به بعد توانایی حرکت میان لایههای گوناگون و جهانهای گوناگون است. تفکر شایگان این است که در این وضعیت انسان پراکندهترین بحث در هویت ایرانی است. اوج بحث شایگان در کتاب هویت ایرانی بحث هویت صدای ایرانی است که در کتاب افسونزدگی جدید به آن میپردازد و هویت ایرانی جایگاهی در بحث شایگان ندارد. علت آن است که متفکران ایرانی بعد از نوشتن کتاب این ایدهها و نقدها را به گفتوگو با معاصرین خودشان نمیگذارند.
شجاعی ادامه داد: پرسشی که از شایگان میشود مطرح کرد این است که چه کسی توانایی حرکت میان لایههای گوناگون در میان هویت چهل تکه را دارد؟ پرسش مهمتر اینکه ما از چه موضعی میخواهیم گزینش کنیم؛ کسی که به اسلام معتقد است، ارجاع میدهد به آموزههای دینی، مدرنیست به مدرنیته ارجاع میدهد. جایی که این ایسمها شکسته است، چگونه حرکت کنیم؟ پرسش دیگری که از شایگان مطرح است، این است که این انسان که مشخص نیست انسان مدرن و... میخواهد در این هویتهای چهل تکه حرکت کند با کدام ملاک باشد؟ اساساً خوب و بد حکمت عملی، نظری و زندگی با اتکا به کدام ایسمهاست؟.
وی افزود: در گفتوگو با شایگان به نظر میرسید که در حوزه حکمت نظری، عملی و زندگی، تجدد آلترناتیوی ندارد. تجدد در حوزه نظری، عملی و زندگی نه فقط ایرانیان بلکه کل اقلیمی که ما در دوره معاصر تجربه میکنیم راه و آلترنانیوی جز پروژه ناتمام مدرنیته ندارد. اما در حکمت نظری و در خلوت عاطفی و آن عالم خیال در عرض ملکوت اقلیم هشتم شاید بشود در خلوتشان انسانهای ایرانی ماهر فهرستی از اساتید و متفکران ایران پسامشروطه ارائه دهیم. قطعاً آقای شایگان جزو آنهاست.
شایگان از فرط ایرانی بودنش جهانی است
در ادامه مهدی فلاح، پژوهشگر فلسفه هم با بیان اینکه برای من شایگان طرح فکری ۷ تا ۸ ساله است، گفت: از زمانی که پروژه دکتری خود را آغاز کردم به مسأله نهیلیسم در شایگان پرداختم، سپس در قالب پروژه پسادکتری دو سال در دانشگاه توبینگن برای شایگان کار اجتهادی کردم. شاید کار من روایت صادقانه از کاری که شایگان دنبال میکرده است، نباشد اما در عین حال میتوان این ادعا را کرد که شایگان علاوه بر یک متفکر ایرانی یک روشنفکر ایرانی است.
وی با بیان اینکه در عین حال شایگان یک متفکر جهانی است، ادامه داد: بحثی که درباره هویت ایرانی قرار است بهلحاظ فلسفی به آن پرداخته شود ناگزیر با بحث خاطره در ارتباط است، یعنی زمانی که از هر شکلی از هویت از تعلق داشتن به یک فرهنگ جامعه یا گروه صحبت میکنیم لاجرم نسبتی با خاطراتی با آن گروه داریم و باید موضوع خود را با آن پیش ببریم. این کشف من نیست بلکه صحبت افراد فعال در حوزه انسانشناسی و مطالعات تاریخی است.
این پژوهشگر فلسفه با بیان اینکه نسبتی که حافظه با هویت برقرار میکند نسبت وثیقی است، در ادامه خاطرنشان کرد: بنابراین تأمل فلسفی درباره هویت ایرانی ناگزیر است که به بحث از حافظه هم بپردازد، اگر قرار باشد بحث حافظه را در شایگان هم دنبال کنیم، دستکم سه اصطلاح را میتوانیم در آثار شایگان ببینیم که اصطلاح مموری در آن با پسوندهایی ذکر شده است. در شایگانی که پیش از انقلاب مینوشت اصطلاح خاطره ازلی را میبینیم، اصطلاحی که از این طریق با اساطیر مرتبط میشویم در نهایت با جوامع جهانی و الگوهایی که در جامعه هستند ارتباط برقرار میکنیم و به این ترتیب حس تعلق و هویت برای ما شکل میگیرد.
فلاح افزود: در عین حال در نوشتههای متأخر شایگان شکل دیگری از حافظه دیده میشود که در فارسی امروز به خاطره غیر ارادی ترجمه میشود، این به برگسون برمیگردد شما در فضایی قرار میگیرید، به یکباره بهجایی جهش پیدا میکنید، چیزی برای شما تداعی میشود، در بررسیهای متأخری که در این زمینه وجود دارد. تفسیرهای متعددی که از برگسون اتفاق افتاده است بهوضوح میتوانید آنرا ببینید و شایگان به آن اعتقاد دارد، تلاش میکند که این بحث را به این ترتیب هم پیش ببرد.
وی، تصریح کرد: اگر بحث هویت ایرانی را در شایگان پیش از انقلاب بررسی کنیم ایده خاطره ازلی برای ما اهمیت پیدا میکند. اگر در سالهای متأخر بررسی کنیم، بحث خاطره غیرارادی یعنی شکلی از تداعی معانی که در کتاب افسونزدگی مطرح شده است و آن ایده حافظه متذکر است. البته اصطلاح ریکوری است اما شایگان آنرا ورز میدهد و بهنحوی پرورش میدهد که ما میتوانیم تصوری که شایگان از هویت ایرانی دارد را بر اساس ایده حافظه متمرکز روی آن تمرکز میکند، از این جهت میتوان گفت شایگان در این زمینه بهلحاظ فلسفی حرفهای زیادی برای گفتن دارد. اگر قرار باشد بحث هویت ایرانی را در شایگان مورد توجه قرار دهیم، میشود از مجرای پدیدارشناسی خاطره و حافظه آن نحوه که شایگان مورد توجه قرار میدهد بررسی کنیم و از این جهت میشود گفت موضوع حائز اهمیت است.
این پژوهشگر فلسفه گفت: اما آنچیزی که مهم است این است که از نظر شایگان این حافظه متذکر همواره در میانه اتفاق میافتد، یعنی من در حافظه متذکر همواره نسبتی بین خودم و دیگری، بین گذشته و آینده و بین فراموشی و به یاد آوردن دارم. اینها اصطلاحاتی است که در فلسفه معاصر اروپا به آن توجه ویژهای شده است؛ وقتی میخواهم حافظه متذکر را مبنای هویتم قرار دهم، همواره این حافظه در رابطه بهنحوی است که بین من و دیگری در حال اتفاق افتادن است. من باید در یک تجربه اشتراکی با دیگرانی که از جنس خودم هستند یا لزوماً از جنس خودم نیستند اما با آنها آن تجربه را به اشتراک گذاشتم، این حافظه را تداعی کنم.
فلاح در ادامه افزود: من باید این حافظه را در نسبتی که با فراموشی و به یادآوردن در میانه فراموشی و به یادآوردن قرار میگیرد، این حافظه را پیش ببرم. بنابراین حافظه متذکر در رابطه میانه تعریف میشود. اگر قرار باشد مبنای هویت ایرانی بر میانه بودن استوار شود در آن مورد ما میتوانیم این اصطلاح را دقیقتر کنیم. تلاش کنیم با ظرافت بیشتری روی آن فکر کنیم. چون قرار است بهنحوی مبنای عمل سیاسی اجتماعی ما باشد. ایرانیها به شکل خاص در میانه هستند. این ویژگی منحصر بهفرد کسی را استثنایی و مقدس نمیکند اما متمایز میکند.

وی با بیان اینکه شایگان دستکم درباره سه شکل در میانه بودن صحبت میکند، گفت: شایگان وقتی از در میانه بودن میخواهد در آثار فرانسه صحبت کند. در کتاب «افسونزدگی جدید» اصطلاح برزخ مورد توجه است، این واژه ابداع شایگان نیست چیزی است که در سنت قدیم فلسفه ایرانی حضور داشته است. بنا بر ادعای کربن آن چیزی که تفکر ایرانی را متمایز میکند، توجه به برزخ است. برزخ علاوه بر معنای آخرتشناختی که دارد وضعیت پسامرگ تا قیامت است. به شکل سهروردی برزخ یک حالت میانی بین عالم ناسوت و ملکوت است. وضعیت میانی میان عالم ماده و مجرد است. جایی که عرض ملکوت و اقلیم هشتم است، آرزو و اراده فیلسوف آن است که آن عالم را بفهمد. کربن ادعا میکند فیلسوفان ایرانی همواره به دنبال توجه به عالم برزخ هستند.
این پژوهشگر فلسفه، با بیان اینکه در شایگان یک برزخ برزخی داریم و یک برزخ نامطلوب، گفت: وضعیت برزخی نه این و نه آن است به قول یک فیلسوف آلمانی برزخ هنوز نه گذشته گذشته، نه آینده آینده، نه ایرانی ایرانی و نه غربی غربی است. همان توهم مضاعف در آسیا در برابر غرب را صحبت میکند، وضعیت بلاتکلیفی است، در آثار شایگان برزخ افقی هم داریم که همان ایدهای است که در افسونزدگی جدید عمدتا در فصول ابتدایی درباره آن صحبت میکند. خلاقیت در برزخ افقی اتفاق میافتد با امکانات متعددی که برزخ افقی در اختیار من قرار میدهد، بازیگوشانه به کار بگیرم و همواره تلاش کنم این وضعیت را حفظ بکنم.
فلاح یادآور شد: برزخ افقی نابسندگیهایی دارد که نیاز است با برزخ عمودی تکمیل شود و آن زمانی است که حافظه متذکر ایده اصلی شایگان در کتاب «افسونزدگی جدید» قابل طرح میشود و آن زمانی است که انسانهای بزرگ تمدنها میتوانند با هم گفتوگو کنند. ادعای شایگان در این کتاب این است که تجدد برای من امکان زیستن در برزخ افقی را فراهم میآورد اما تجدد نابسندگیهایی دارد که با بزرخ عمودی تکمیل میشود.
وی خاطرنشان کرد: کاری که میخواهد شایگان انجام دهد این است که چگونه تجدد برای من ظرفیتی را فراهم میآورد تا من بتوانم آن پروژهای که در رابطه با میانه با امر عمودی برقرار کنم را پیش ببرم و اگر قرار باشد جهانی هم باشم، باید بومی هم باشم، هر چه محلیتر جهانیتر هم هستم. اگر قرار است شایگان را یک متفکر ایرانی و جهانی لحاظ کنیم، شایگان از فرط ایرانی بودنش جهانی است.
این پژوهشگر فلسفه افزود: برای شایگان متأخر شاعران، دستیاران و الهامبخشهای بدیعی هستند، برای آنکه بتوانند آن برزخ عمودی را پیش ببرند، شایگان به هنر برمیگردد و بخشی از فلسفه دور میشود اما شایگان به شاعران برمیگردد تا بتواند ارتباط عمودی را حفظ کند و حافظه متذکر خود را زنده نگه دارد و در نهایت میگوید باید با چشم برزخی دید و در اینجا با پروژه کربنی فاصله پیدا میکند.
فلاح ادامه داد: این ساختار من سه پیامد دارد؛ نخستین پیامد باید اذعان کرد این برزخ و در میانه بودن عمودی محل سکونت نیست. بر اساس ایدههای الهیات سلبی کربنی اخذ میکند. کربن مدعی است شما اگر بخواهید از تبعات منفی الهیات بپرهیزید باید خود را متعلق به الهیات سلبی بدانید که سبب میشود در برزخ عمودی اقامت نداشته باشید.
وی خاطرنشان کرد: پیامد دوم این هویتی که بر اساس رابطه برساخته میشود؛ اساساً یک هویت فعالانه نیست. من هویتم را نمیورزم و جعل نمیکنم، بلکه من یک هویت منفعلانه دارم، اجازه میدهم در ساختار ناخودآگاه هم هویت ایرانی من حضور داشته باشد و سومین پیامد این است که همواره در نسبتی با مرگ هم هست، در نسبتی با نیستی هم هست. شایگان در افسونزدگی جدید میگوید باید به استقبال نهیلیسم رفت و از ظرفیتهایش بهعنوان امکانی برای فهم دنیای جدید استفاده کرد.
این پژوهشگر فلسفه یادآور شد: اگر قرار باشد بر این اساس هویت ایرانی را تعریف و به فهم آورد به خود کلمه تعلق میشود، اگر محل توجه قرار بگیرد؛ یعنی تعلق داشتن به معنای علاقه داشتن در ارتباط بودن نگران و دلمشغول چیزی بودن. همواره من را متوجه آن چیزی که در گذشته و آینده اتفاق بیفتد، قرار میدهد اما قرار نیست من را مقیم آن کند.
***
معاونت فرهنگی سازمان جهاد دانشگاهی تهران با همکاری میز مطالعات ایران پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات وزارت ارشاد و گروه پژوهشی مطالعات میانفرهنگی معاصر پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی سومین نشست «ایران شناخت»، با موضوع هویت ایرانی به روایت داریوش شایگان بر اساس کتاب «هویت چهل تکه و تفکر سیار» وی را برگزار کرد.
نظر شما