سرویس فرهنگ و نشر خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، نقد کتاب میتواند به ارتقای کیفیت آثار و حرفهایتر شدن صنعت نشر کمک کند؛ ضعفهای علمی، محتوایی و ساختاری آثار را آشکار و زمینه بازنگری و اصلاح آنها را فراهم آورد. جایگاه نقد حرفهای در فضای نشر با چالشهایی مانند استقلال ضعیف منتقد، نقدهای تعارفی و مقاومت برخی نویسندگان و ناشران روبهرو است. کاوه خورابه، معاون علمی و پژوهشی انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، درباره نقش نقد کیفیت کتابها، تأثیر آن بر آثار آینده نویسندگان، شناسایی خطاهای علمی و محتوایی، ایجاد رقابت کیفی ناشران و نویسندگان و راهکارهای تقویت جایگاه نقد حرفهای در صنعت نشر، میگوید.
- نقد چه تأثیری بر افزایش کیفیت محتوایی کتابها دارد؟
اگر نقد را بهمعنای واقعی کلمه در نظر بگیریم، یکی از مهمترین ابزارهای ارتقای کیفیت کتاب است؛ زیرا کتاب را از یک محصول نهایی و بسته شده به یک گفتوگو تبدیل میکند. نویسنده وقتی بداند اثرش قرار است خوانده، تحلیل و ارزیابی شود، ناگزیر با دقت بیشتری درباره ایدهها، استدلالها، منابع، زبان و ساختار اثرش فکر میکند. نقد به نویسنده کمک میکند نقاط کور خود را ببیند. نویسنده هنگام نوشتن، بهطور طبیعی درگیر جهان ذهنی خودش است. ممکن است استدلالی برای او بدیهی باشد، بخشی از بحث را بیش از حد توضیح دهد یا از یک نظر بهسادگی عبور کند؛ اما منتقد، چون بیرون از این پروسه ایستاده، میتواند دقیقاً همان جایی را ببیند که نویسنده نمیبیند.
دیدن نادیدههای اثر یکی از ارزشمندترین کارکردهای نقد است. همچنین نقد کیفیت استدلال علمی کتاب را افزایش میدهد. بهویژه در کتابهای علمی و علوم انسانی، نقد میتواند بپرسد این ادعا بر چه مبنایی مطرح شده است؟ منابع چقدر معتبر هستند؟ آیا نتیجهگیری با شواهد تناسب دارد؟ آیا نویسنده حرف تازهای برای گفتن داشته یا صرفاً مطالب دیگران را بازتولید کرده است؟ این پرسشها مرز میان کتابی که صرفاً دارای مجموعهای از اطلاعات است و کتابی که واقعاً دانش تولید میکند را روشن میکند. نقد میتواند جلوی تکرار و سطحینویسی را بگیرد. یکی از مشکلات امروز ما این است که گاهی کتابهایی منتشر میشوند بدون اینکه مشخص باشد چه مسئله تازهای را مطرح یا حل میکنند. بخشی از آثار، بازگوکننده مطالبی هستند که پیش از این بارها گفته شدهاند. این مسئله دلایل اقتصادی، اجتماعی و سیاسی متعددی دارد. نقد جدی میتواند از نویسنده بپرسد، این کتاب چه چیزی به دانستههای ما اضافه کرده است؟ همین سؤال ساده، اگر جدی گرفته شود، میتواند کیفیت تولید کتاب را بسیار تغییر دهد.
نقد بهشکل غیرمستقیم بر فرهنگ نویسندگی نیز اثر میگذارد. وقتی نقد حرفهای در جامعهای جدی گرفته شود، نویسنده میداند که صرف انتشار کتاب کافی نیست و باید بتواند از اثر خود دفاع کند. این مسئله بهتدریج نوعی اخلاق حرفهای ایجاد میکند؛ دقت بیشتر در تحقیق، وسواس در انتخاب منابع، بازنویسی بیشتر و پذیرش مسئولیت در قبال آنچه نوشتهایم. البته یک نکته مهم هم وجود دارد، هر چیزی که به اسم نقد منتشر میشود، لزوماً به کیفیت کتاب کمک نمیکند. اگر نقد تبدیل به تعریف و تمجید دوستانه، تبلیغ ناشر، تخریب شخصی نویسنده یا نوعی نمایش فضل و دانش منتقد شود، نهتنها کمکی نمیکند، بلکه فرهنگ نقد را نیز بیاعتبار میکند. نقد باید همزمان منصف، مستقل، مستدل و اصلاحگر باشد. از طرف دیگر، باید فرهنگ نقدپذیری را نیز تقویت کنیم. نویسندهای که هر نقدی را توهین تلقی میکند، امکان رشد اثر خود را از بین میبرد. در فرهنگ علمی، نقد به هیچ عنوان دشمن نویسنده نیست؛ همکار نادیده او در بازنویسی و بهتر شدن اثر است.
بهویژه در شرایط امروز که با افزایش هزینههای تولید، قیمت سرسامآور کتاب، کاهش قدرت خرید مخاطبان و پایین بودن تیراژ آثار مواجه هستیم، مسئله کیفیت اهمیت بیشتری پیدا میکند. وقتی خواننده برای یک اثر یا کتاب هزینه قابل توجهی پرداخت میکند، حق دارد بداند با اثری مواجه است که ارزش خواندن دارد. نقد میتواند به نوعی سازوکار اعتمادسازی میان کتاب و مخاطب تبدیل شود. نویسنده کتاب را مینویسد، اما جامعه فکری از طریق نقد کمک میکند کتاب بهتر شود. نقد فقط کیفیت کتاب را افزایش نمیدهد؛ اگر جدی، مستقل و مستمر باشد، بهتدریج کیفیت فرهنگ کتابنویسی را نیز افزایش میدهد؛ زیرا نویسندگان، ناشران و مخاطبان یاد میگیرند که از کتاب انتظار بیشتری داشته باشند. جامعهای که زیاد کتاب تولید میکند اما نقد جدی ندارد، ممکن است با انباشت کتاب مواجه شود؛ اما لزوماً این انباشت کتاب به تولید اندیشه منجر نمیشود. تفاوت این دو، جایی است که اهمیت نقد خود را نشان میدهد.
- با توجه به نکاتی که عنوان شد، نقد کتاب حتماً میتواند به اصلاح ضعفهای نویسنده و ناشر در فرآیند تولید کمک کند.
بله؛ اما یک شرط مهم دارد، نقد باید بهموقع، حرفهای و مستقل باشد. اگر نقد پس از انتشار کتاب و صرفاً در حد خوب یا بد انجام شود، اثر اصلاحی آن محدود خواهد بود. نقد زمانی بیشترین اثر را دارد که به بخشی از پروسه تولید کتاب تبدیل شود نه صرفاً مقولهای برای ارزیابی محصول نهایی. البته ارزیابی پس از انتشار نیز در جای خود مهم است، اما اگر نقد را بهعنوان بخشی از فرآیند تولید در نظر بگیریم، میتوانیم نگاه متفاوتی به آن داشته باشیم.
نقد میتواند هم به نویسنده و هم به ناشر کمک کند و این نوع کمک، جنس دیگری دارد. نقد برای نویسنده بهمثابه یک آینه بیرون از ذهن اوست. نویسندگان، ماهها و سالها با اثر خودشان زندگی میکنند و همین نزدیکی گاهی باعث میشود ضعفهایی را که برای خواننده آشکار است، خود نویسنده نبیند. منتقد حرفهای میتواند این فاصله را ایجاد کند؛ مثلاً به نویسنده نشان دهد که آیا مسئله اصلی کتاب بهدرستی منتقل شده است، آیا استدلال در بخشهای مختلف کتاب دچار پرش شده، آیا برخی مطالب تکراری یا زائد هستند، آیا مطالب بهروز هستند، آیا ایدهها از شواهد فراتر رفتهاند، آیا زبان کتاب با مخاطب آن تناسب دارد یا اینکه بخش مهمی از ظرفیت موضوع اصلاً مورد استفاده قرار نگرفته است.
منتقد خوب به نویسنده نمیگوید تو بد نوشتی، بلکه میگوید این اثر تو میتوانست بهتر از این باشد و دلایل آن این موارد است. این تفاوت بسیار مهم است. نقد میتواند به بازنویسی نیز منجر شود. قرار نیست فقط رونمایی از یک کتاب انجام شود، دو سه نفر صحبت کنند و تمام. یکی از ضعفهای فرهنگ نویسندگی ما این است که گاهی انتشار نسخه اول پایان کار تلقی میشود؛ در حالی که در سنت حرفهای نویسندگی، بازنویسی بخش مهمی از آفرینش اثر است. یک نقد جدی میتواند به چاپ دوم یا ویرایش مجدد کتاب منجر شود. ممکن است نظریهای کنار گذاشته شود، بخشی از اثر بازنویسی شود یا حتی نقد، زمینهساز نگارش یک اثر دیگر شود. نویسنده حتی میتواند ساختار کتاب را تغییر دهد، استدلالهای ضعیف را حذف کند، استدلالهای جدید ارائه دهد یا منابع تازهای اضافه کند.
- در نتیجه میتوان گفت، نقد، کارکرد بسیار مهمی دارد و وقتی نقد آغاز میشود، بلافاصله سراغ بازاندیشی میرویم؛ از بازاندیشی به سمت بازنویسی حرکت میکنیم و میتوانیم اثری بهتر در اختیار داشته باشیم.
دقیقاً. البته این مسئله حتماً شامل ناشر هم میشود. نقد همیشه متوجه نویسنده نیست؛ گاهی نقد متوجه ناشر اثر است. گاهی تمام مسئولیت کیفیت کتاب را به گردن نویسنده میاندازیم، در حالی که ناشر نیز در کیفیت محصول نهایی نقش بسیار مهمی دارد. ناشر درباره انتخاب اثر، قرارداد، ویراستاری، طراحی، صفحهآرایی، قیمتگذاری، تیراژ، معرفی و توزیع تصمیم میگیرد. بنابراین نقد میتواند نقش جدی داشته باشد و ایرادات ناشر را نیز آشکار کند.
- به نظر میرسد مهمتر از نقد پس از انتشار اثر، نقد پیش از انتشار اثر است. اگر بخواهیم از نقد برای اصلاح واقعی صنعت نشر استفاده کنیم، باید بخشی از نقد را به پیش از انتشار منتقل کنیم؛ چرا؟
چون گاهی یک کتاب که وارد بازار میشود، شبیه دارویی است که یک پزشک برای بیمار تجویز میکند. یک اثر میتواند ذائقه فکری یک جامعه را به بیراهه ببرد. مشخصاً درباره حوزه علم سخن میگوییم. همانطور که یک پزشک تمام تلاش خود را برای بیمار انجام میدهد، ناشر نیز باید سراغ چندین متخصص مستقل برود و پیش از چاپ، اثر را برای مطالعه در اختیار آنها قرار دهد. بخواهد درباره مسئله، روش، ساختار، منابع و ارزش افزوده آن نظر بدهند.
در این شکل ممکن است یک کتاب پیش از آنکه هزینه زیادی برای تولید و تبلیغ آن صرف شود، اصلاح شود و اتفاقاً هزینهها نیز کاهش پیدا کند. البته نقد نباید تبدیل به دخالت در خلاقیت و سانسور نویسنده شود. مرز مهمی وجود دارد، اصلاح ضعف با تحمیل سلیقه یکی نیست. منتقد نباید نویسنده را مجبور کند مطابق سلیقه خودش بنویسد. بهویژه در ادبیات، ممکن است اثری عامدانه ساختارشکن، دشوار یا متفاوت باشد. کار منتقد این نیست که همه کتابها را شبیه یکدیگر کند. اتفاقاً باید نقدِ نقد را نیز داشته باشیم و منتقد را هم نقد کنیم. کار منتقد این است که منطق انتخابهای نویسنده را بررسی کند و نشان دهد آیا اثر توانسته آنچه را نویسنده میخواسته انجام دهد، بهخوبی محقق کند یا نه. اگر نقد حرفهای را وارد چرخه تولید کنیم، میتوانیم زنجیرهای به این شکل داشته باشیم، ایدهای شکل میگیرد، به زبان میآید، به ذهن و در نهایت به قلم میرسد؛ سپس وارد حوزه ارزیابی، ویرایش و داوری میشود، نشر مییابد، نقد میشود و دوباره مورد بازنگری قرار میگیرد. در چنین مدلی، نویسنده و ناشر از نقد یاد میگیرند و حتی منتقد نیز از مواجهه با آثار مختلف رشد و تعالی پیدا میکند.
یک نقد خوب، کتاب یا اثر را محکوم نمیکند، بلکه فضایی برای بهتر شدن آن فراهم میکند. بهنظرم اگر این نگاه در صنعت نشر جا بیفتد، نقد دیگر فعالیتی حاشیهای نخواهد بود، بلکه به یکی از مراحل تولید اثر باکیفیت در هر زمینه تبدیل میشود. نقد آیندهنگر است. باید میان نویسنده، منتقد و مخاطب یک چرخه بازخورد تعریف شود و گفتوگویی جدی میان این سه شکل بگیرد. نقد سبب میشود نویسنده یاد بگیرد، بازنگری کند، نگاه خود را تغییر دهد و سپس سراغ انتخاب موضوعات تازه برود. موضوعات تازه نیز ابزار متناسب با خود را میطلبند. شیوه نگارش تغییر میکند و با مفهوم یک کتاب نو و تازه مواجه میشویم.
- نقدهای منتشر شده تا چه اندازه بر انتخاب موضوع و شیوه نگارش کتابهای بعدی اثر میگذارند؟
میتوانند تأثیر بسیار جدی داشته باشند اما این تصور در کشور ما بهشکل نظاممند و به اندازه کافی نهادینه نشده است. نقد وجود دارد، اما حلقه ارتباط میان نقد امروز و کتاب فردا هنوز ضعیف است. این تأثیر را باید در چند مرحله دید. یکی اینکه نقد به نویسنده نشان میدهد مخاطب و جامعه علمی چه چیزی میخواهند. نویسنده معمولاً هنگام انتخاب موضوع از تجربه شخصی، دغدغه فکری یا مطالعات خودش شروع میکند، اما پس از انتشار کتاب، نقدها به او نشان میدهند که جامعه چگونه با آن موضوع مواجه شده است.
ممکن است منتقدان بگویند موضوع تکراری است، این بخش از کتاب ظرفیت بیشتری برای تولید داشته، یک پرسش مهم در کتاب بیپاسخ مانده، چرا برخی منابع مهم دیده نشدهاند، چرا نگاه کلی فقط یک دیدگاه خاص را پوشش میدهد یا اینکه بخش فرعی کتاب از بخش اصلی جذابتر و مهمتر بوده است. این نقدها میتوانند در چاپهای بعدی و همچنین در مسیر فکری نویسنده تأثیرگذار باشند.
نقد در شیوه نگارش نیز تأثیر میگذارد. نقد فقط درباره این نیست که چه بنویسیم؛ درباره اینکه چه ننویسیم نیز اهمیت دارد. نقد میتواند هم جنبه سلبی داشته باشد و هم جنبه ایجابی. اگر چند منتقد مستقل به نویسنده بگویند کتاب از نظر علمی قوی است اما زبان آن بیش از حد پیچیده است، یا مطالب ارزشمند است اما ساختار منسجمی ندارد، حتماً نویسنده در آثار بعدی به این نکات توجه خواهد کرد و تغییرات لازم را اعمال میکند. اصولاً نقد را مثبت نگاه میکنیم، اما نقدهای منفی نیز تأثیرات خاص خود را دارند و میتوانند بسیار سازنده باشند.
- آیا نقد حرفهای موجب افزایش رقابت کیفی میان نویسندگان و ناشران میشود؟
بیتردید چنین است. نقد حرفهای و معتبر میتواند بهشکل محسوسی رقابت کیفی میان نویسندگان و ناشران را افزایش دهد. آن چیزی که باعث ایجاد رقابت میشود، اعتبار، استقلال و اثرگذاری نقد است. وقتی نویسنده و ناشر بدانند کیفیت اثر توسط افراد صاحبنظر سنجیده میشود و نتیجه این ارزیابی بر اعتبار حرفهای آنها، انتخاب مخاطب و حتی موفقیت آثار بعدی تأثیر میگذارد، مسلماً انگیزه بیشتری برای بهتر کار کردن پیدا میکنند.
نقد معیار رقابت را از تعداد به کیفیت تغییر میدهد. یکی از مشکلات نشر امروز این است که گاهی رقابت بر اساس تعداد عنوانها، سرعت انتشار، شهرت نویسنده یا قدرت تبلیغاتی ناشر شکل میگیرد. اما اگر یک نظام جدی نقد داشته باشیم، این پرسش مطرح میشود که کدام کتاب بهتر است. همین پرسش ساده میتواند فرهنگ نشر را تغییر دهد. ناشر صرفاً از خود نمیپرسد چند کتاب منتشر کردهام، بلکه میپرسد کیفیت علمی آثار چگونه بوده، کتابها چقدر نقد حرفهای دریافت کردهاند و چه میزان توانستهاند استانداردهای علمی و حرفهای را تأمین کنند. دیوید هیوم، فیلسوف تجربهگرای انگلیسی، درباره یکی از کتابهایش نقل قولی دارد و میگوید کتابش «سر زا رفت»؛ چون کسی نقدی درباره آن ننوشت و کسی به آن توجه نکرد. میگوید این مسئله تأثیر عمیق روحی بر او گذاشت و حتی آرزو میکرد کسی بود به کتاب واکنش نشان میداد. این نکته مهم است که ناشر یا مؤلف از خود بپرسد کتابهای من چقدر نقد حرفهای دریافت کردهاند؟ منتقدان درباره ویرایش، تألیف و ترجمه آثار من چه میگویند؟ نویسندگانی که در این حوزه دارای مرجعیت هستند، درباره آثار من چه نظری دارند؟ در این شرایط، اعتبار کیفی به یک سرمایه مهم برای ناشر تبدیل میشود و همین مسئله باعث میشود ناشر حرفهایتر شود و به سمت ایجاد یک برند کیفی حرکت کند. البته باید مراقب یک خطر هم باشیم. اگر نقد غیرمستقل، سلیقهای یا رابطهمحور حاکم شود، که متأسفانه کم هم نیست،
نتیجه میتواند معکوس باشد. اگر نویسندهای تصور کند برای گرفتن یک نقد مثبت باید رابطه خاصی داشته باشد یا ناشر بتواند منتقد را تحتتأثیر قرار دهد، دیگر رقابت بر اساس کیفیت نخواهد بود؛ رقابت بر سر ارتباطات و دیده شدن خواهد بود. نظام نقد حرفهای میتواند موتور رقابت کیفی در نشر باشد، به شرط آنکه نقد از اعتبار حرفهای برخوردار باشد. در این شکل، برنده اصلی این رقابت نه ناشر و نه نویسنده، بلکه مخاطب و فرهنگ جامعه است.
- نقد کتاب چه نقشی در شناسایی خطاهای علمی، محتوایی و ساختاری آثار دارد؟
یکی از مهمترین و کمتر دیده شدهترین کارکردهای نقد کتاب، نقش آن بهعنوان سازوکاری برای کشف خطاهای دانش است. کتاب، بهویژه کتاب علمی و تخصصی، وقتی منتشر میشود نباید نهایی و بیخطا تلقی شود. اتفاقاً انتشار کتاب آغاز مرحلهای است که اثر وارد فضای عمومی دانش میشود و میتواند در معرض پرسش و بررسی قرار بگیرد. میتوان بهنظریه «مرگ مؤلف» اشاره کرد. براساس این نگاه، دیگر صرفاً با مؤلف کاری نداریم و متن با هر خوانش دوباره، امکان زنده شدن پیدا میکند.
نقد حرفهای در اینجا شبیه آینه، دستگاه هشدار و شاید در مواقعی مانند سیستم ایمنی فرهنگ عمل میکند. نقد میتواند خطاهای علمی را شناسایی کند، خطاهای محتوایی را آشکار کند و ضعفهای ساختاری و خطاهای پنهان اثر را نشان دهد. اثر حتی میتواند خطاهای کتابسازی داشته باشد. امروزه با آثاری مواجه میشویم که صرفاً کتابسازی شدهاند. خطا فقط در محتوا نیست؛ گاهی ارجاعی در متن وجود دارد که اصلاً در کتابشناسی نیامده است یا از شخصی نقلقول شده که وجود خارجی ندارد. نقدها میتوانند متوجه این موارد نیز باشند. نقد نیز باید خود را از خطا مصون نداند. منتقد هم انسان است و مانند هر انسان دیگری اشتباه میکند. بنابراین در مواجهه با هر نقدی نباید تصور کنیم با یک حقیقت نهایی روبهرو هستیم.
- راهحل چیست؟
راهحل این است که به چندصدایی بودن نقد ایمان داشته باشیم. برای مثال، اگر یک کتاب علمی با نقدهای مختلف مواجه شود، ممکن است نویسنده با یکی از نقدها مخالف باشد؛ اما اگر چند متخصص مختلف از زوایای گوناگون به یک ضعف مشابه اشاره کنند، اعتبار آن نقد افزایش پیدا میکند. مهمتر از کشف خطا، اصلاح خطاست. باید خطا را مستدل اعلام کنیم، پاسخ نویسنده و ناشر را دریافت کنیم و سپس اصلاحات در چاپهای بعدی اعمال شود.
در فضای نشر امروز، تعداد عناوین کتاب همچنان قابل توجه است. این پرسش مطرح میشود که چه سازوکاری این حجم از تولید را کنترل میکند؟ اگر کتابها انتشار یابند اما کمتر خوانده و نقد شوند، خطاهای آنها ممکن است بدون اصلاح، در چاپهای بعدی یا آثار دیگر تکرار شوند. برای همین نیاز داریم فرآیند نویسنده، ناشر، ویراستاری، داوری، انتشار، نقد، پاسخ و اصلاح را بهعنوان چرخهای دائمی پیش روی خود داشته باشیم. نقد کتاب یکی از مهمترین ابزارهای خودتصحیحی فرهنگ و دانش است. خطاهایی که در پروسه تولید از چشم نویسنده و ناشر پنهان میماند، آشکار میشود و امکان اصلاح آن وجود دارد. نقد حرفهای نوعی مسئولیت اجتماعی در قبال حقیقت، حافظه و کیفیت است.
- پس چرا برخی نویسندگان و ناشران از نقد استقبال نمیکنند؟
خیلی منصفانه نیست که گاهی گفته میشود، ناشر و نویسنده نقدپذیر نیستند. بخشی از مقاومت در برابر نقد، ریشه روانشناختی دارد؛ بخشی اقتصادی و بخشی فرهنگی است و بخشی نیز ناشی از ضعف نظام نقد است. کتاب برای نویسنده فقط یک محصول نیست؛ معمولاً بخشی از هویت، اعتبار و سالها زندگی فکری اوست. طبیعی است وقتی کسی به آن میپردازد، حتی اگر نقد علمی باشد، نویسنده احساس کند بخشی از خودش مورد داوری قرار گرفته است. اما فرهنگ حرفهای دقیقاً از جایی آغاز میشود که بتوانیم میان من نویسنده و اثر من فاصله بگذاریم. بسیاری از نقدها بهجای آنکه به اثر بپردازند، به صاحب اثر میپردازند. یکی از دلایل آن شخصی شدن نقد است. نویسنده ممکن است نقد کتاب را به نفع خودش تلقی کند. بنابراین وقتی منتقد میگوید ساختار کتاب ضعیف است، نویسنده ممکن است بشنود که «نویسنده ضعیفی است»، در حالی که این دو کاملاً متفاوت هستند.
مشکل دیگر، نبود فرهنگ نقدپذیری است. در بسیاری از حوزههای فرهنگی و اجتماعی، گفتوگوی انتقادی را مخالفت شخصی تلقی میکنیم. در نتیجه، به جای آنکه بپرسیم آیا این نقد درست است؟ گاهی میپرسیم منتقد چرا با من مخالف است؟ این تغییر سؤال، گفتوگو را از نقد اثر به نقد شخصیت میبرد. در حالی که جامعه فکری سالم باید بتواند آشکارا بگوید، ممکن است منتقد را دوست نداشته باشم، اما میتوانم به استدلال او بپردازم. گاهی منتقدان نیز اعتماد لازم را ایجاد نکردهاند.
- آیا هر نقدی دارای ارزش است؟
خیر. گاهی نقدکننده کتاب حتی کتاب را یکبار نخوانده، درباره موضوع تخصص کافی ندارد و بهجای تحلیل اثر به نویسنده میپردازد. گاهی هم نقد بیشتر شبیه نمایش دانش منتقد است تا تلاش برای فهم کتاب. وقتی نویسنده با چنین تجربههایی روبهرو شود، ممکن است نسبت به کل نظام نقد بدبین شود. برای اینکه از نویسنده انتظار نقدپذیری داشته باشیم، باید منتقد حرفهای و اخلاق حرفهای نقد را نیز داشته باشیم. گاهی منافع اقتصادی ناشر نیز مسئله مهمی است.
یک نقد میتواند تمام پروسه اقتصادی را تحتتأثیر قرار دهد. روابط و ملاحظات حرفهای نیز گاهی به این مسئله دامن میزنند. در محیطهای کوچک فرهنگی، افراد یکدیگر را میبینند و ممکن است در پروژههای مختلف با هم همکاری داشته باشند. این روابط گاهی موجب شکلگیری نوعی ملاحظه میشود، اگر این کتاب را بسیار جدی نقد کنم، رابطه من با نویسنده و ناشر خدشهدار میشود. نتیجه، نقد تعارفی است؛ نقدی که بیشتر از بیان واقعیت، مراقب رابطه میان افراد است. گاهی هم شهرت نویسنده مانع نقدپذیری میشود. برخی اسامی آنقدر بزرگ هستند یا خودشان را بزرگ میپندارند و منتقد را کوچک میبینند که اصلاً نقد دیگران را نمیشنوند.
هرچه نویسنده مشهورتر باشد، نقد کردن او ممکن است دشوارتر باشد؛ در حالی که نویسنده شناختهشده بیشتر به نقد احتیاج دارد، چون در کار او تأثیر بیشتری دارد. اگر نویسنده احساس کند نقد تأثیری بر اعتبار علمی، فروش و جایگاه حرفهای او ندارد، طبیعی است که انگیزه کمتری برای شنیدن آن داشته باشد. باید یک قرارداد نانوشته میان نویسنده، ناشر و منتقد شکل بگیرد، منتقد متعهد به استقلال و انصاف باشد، نویسنده نقد را شخصی تلقی نکند و ناشر نیز نقد را تهدید تلقی نکند. فضای نقد نباید به تسویهحساب تبدیل شود. در این شکل، نقد از یک تهدید به فرصتی برای یادگیری تبدیل میشود. کتابی که نقد میشود، جامعه آن را جدی گرفته است. البته نباید نویسنده و ناشر را مجبور به نقد کنیم؛ بلکه باید کاری کنیم که آنها نقد را بخشی از پروسه رشد حرفهای خود بدانند. اینگونه پذیرش نقد راحتتر شکل میگیرد.
- چه رابطهای میان نقد حرفهای، بازنگری آثار و ارتقای استانداردهای نشر وجود دارد؟
این رابطه را میتوان رابطهای زنجیرهای و درعینحال چرخهای دانست. نقد حرفهای ضعفها را آشکار میکند، به آنها پاسخ میدهد و بهتدریج استانداردهای تازهای برای نویسنده و ناشر ایجاد میکند. نقد حرفهای نقطه آغاز بازنگری است. بازنگری یعنی پذیرفتن اینکه نسخه اول لزوماً نسخه نهایی نیست. بازنگری نیز فقط شامل محتوای کتاب نمیشود؛ بلکه میتواند در سطوح مختلفی مانند بازنگری مفهومی، علمی، ساختاری و زبانی انجام شود. نقد خوب تمام مراحل تولید کتاب را تحتتأثیر قرار میدهد. از نقد کتاب به استاندارد کلی برای مفهوم چاپ و انتشار میرسیم. استاندارد نشر میپرسد چگونه کاری کنیم که این ضعف در کتابهای بعدی تکرار نشود. نقد باید از یک فعالیت حاشیهای به ابزاری برای حرفهای شدن نویسندگی و نشر تبدیل شود. نشر زمانی ارزش واقعی پیدا میکند که از نقد عبور کند، به بازنگری برسد و در کتابهای بعدی تغییر ایجاد کند.
- برای تقویت جایگاه نقد حرفهای در صنعت نشر، چه اقداماتی باید در اولویت قرار بگیرد؟
باید ایجاد رسانهها و مجلات تخصصی و مستقل نقد کتاب را جدی بگیریم. حمایت اقتصادی از منتقدان حرفهای، بهویژه در حوزه نقد، باید جدی گرفته شود. آموزش روش نقد در دانشگاهها و مراکز فرهنگی نیز اهمیت زیادی دارد. همچنین باید ایجاد بانک و آرشیو دیجیتال نقدهای کتاب را دنبال کنیم و تشویق ناشران به داوری و نقد پیش و پس از انتشار را جدی بگیریم. برگزاری جشنوارههای معتبر برای نقد کتاب، ایجاد امکان پاسخگویی نویسنده به نقد، شفافیت رابطه مالی میان منتقد، نویسنده و ناشر، تقویت نقد دانشگاهی و مهمتر از همه، پذیرش اجتماعی حق اختلاف، از دیگر اقداماتی است که میتواند به بهبود وضعیت نقد کمک کند. اگر چنین فضایی شکل بگیرد، نقد دیگر صرفاً یک فعالیت حاشیهای نخواهد بود؛ بلکه به مفهومی متعالی و ارتقادهنده در فرهنگ نشر تبدیل میشود و میتواند یکی از ارکان اصلی تولید کتاب باکیفیت باشد.
نظر شما