سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)؛ جلال آلاحمد هنوز تمام نشده است. چند دهه پس از انتشار «مدیر مدرسه»، آثار او همچنان خوانده میشوند و بسیاری از نوشتههایش قابلیت تبدیل شدن به فیلم و سریال را دارند با این حال، سینما و تلویزیون ایران کمتر سراغ این گنجینه ادبی رفته است. «مدیر مدرسه» حالا بار دیگر در مسیر اقتباس قرار گرفته، اتفاقی که میتواند بحث قدیمی نسبت سینما و ادبیات را دوباره پیش بکشد که چرا در طول این سالها اقتباسی از آثار جلال آلاحمد صورت نگرفته است. مینو خانی، منتقد سینما و مدرس دانشگاه، در گفتوگو با ایبنا «مدیر مدرسه» را اثری واجد ظرفیتهای داستانی و جامعهشناختی میداند و معتقد است اقتباس از چنین آثاری میتواند بخشی از مسئولیت فرهنگی نهادهای تصمیمگیر باشد. در ادامه گفتوگوی این منتقد سینما پیرامون این موضوع را میخوانید.
با وجود گذشت چند دهه، «مدیر مدرسه» همچنان یکی از آثار مهم جلال آلاحمد به شمار میرود. به نظر شما چه ویژگیهایی در این اثر وجود دارد که آن را برای اقتباس سینمایی یا تلویزیونی جذاب میکند؟
«مدیر مدرسه» پس از چند دهه همچنان یکی از آثار مهم جلال آلاحمد و در واقع گزارشی از یک اتفاق واقعی است. این اثر همچنان قابلیت اقتباس دارد چون آثار جلال زنده هستند و او قلم خوبی دارد. ما هنوز آثار جلال را میخوانیم و تقریباً همه آثار او مرتب تجدید چاپ میشوند. بر همین اساس انتخاب خوبی است. مخاطبان آثار ادبی میتوانند مخاطبان بالقوه آثار نمایشی باشند. بنابراین تهیهکننده، عوامل تصمیمگیر و مسئولان میتوانند پیشاپیش روی این مخاطب حساب کنند. آشنا کردن مخاطبان در ردههای سنی مختلف با ادبیات معاصر ایران و با قلم یکی از مهمترین نویسندگان معاصرمان، قطعاً جزو وظایف ساختارها و نهادهای فرهنگی و تصمیمگیران فرهنگی است. بنابراین تأکید بر جلال آلاحمد و بهطور مشخصتر «مدیر مدرسه»، اتفاق فرخندهای است.
اگر نهاد فرهنگی وظیفه خودش بداند که هزینه کند تا مسئولیت فرهنگیاش را انجام دهد، دیگر مسئله سرمایهگذاری و بازگشت سرمایه مطرح نیست. چرا تا امروز چنین اتفاقی کمتر افتاده است؟
در دوره مدیریت آقای لاریجانی بر صداوسیما، مجموعهای از آثار نمایشی ساخته شد، بسیاری از این آثار هنوز هم مخاطب خودشان را دارند؛ چون کارهای تأثیرگذاری بودند و باعث ارتقای سواد بصری و ارتقای آگاهی محتوایی مخاطب شدند. فرم و محتوای خوبی را انتخاب کردند که هنوز میتواند برای مخاطب جذاب باشد. این اتفاق به دلیل این بود که در ریاست سازمان، کسی حضور داشت که توانست این موضوع را مدیریت کند و آن دوره درخشان تلویزیون را رقم بزند.
اینکه صداوسیما در یک دوره میدرخشد و در دوره دیگری نمیدرخشد، الزاماً به این مربوط نیست که طبق نظر چه کسی کار میکند یا روسای مختلف سازمان در دورههای مختلف چقدر بودجه دریافت کردهاند. این موضوع به تصمیمگیری اصلی این نهاد فرهنگی برمیگردد و اینکه چقدر توانسته تصمیمها را به مرحله اجرا برساند. افتوخیزها الزاماً ارتباطی با میزان خروجی خوب صداوسیما برای مخاطب ندارند. ممکن است یک دوره صداوسیما بودجه کمتری از دوره دیگری داشته باشد، اما محتوای بهتری نسبت به زمانی تولید کند که بودجههای زیادی دارند.
مثلاً وقتی «سیمافیلم» بهعنوان مجموعهای که سریالهای الف را میسازد، فعالیت میکند، به خیلیها پیشنهادهایی داده شده، افراد رفتهاند کار کردهاند، فیلمنامه نوشتهاند و کار را تا مراحلی پیش بردهاند، اما در نهایت به سرانجام نرسیده است. مشکل همان آدمی بوده که باید کار را به مرحله اجرا میرسانده. یعنی کسی که بتواند آن ایده را به تصویر بکشد.
وقتی تصمیمگیری در سطح مسئولان رده بالای سازمان درست باشد، نتیجه آن انتخاب موضوعات مهم و همکاری افراد شاخص و حرفهای است. خروجی کار این افراد، فرم و محتوای خوبی خواهد داشت که مخاطب را پای این جعبه جادویی مینشاند. بخش دیگری از این موضوع هم به مدیران «سیمافیلم» مربوط میشود، هرچند سیمافیلم در نهایت زاییده سازمان صداوسیماست و تحت قوانین و تصمیمهای کلان سازمان کار میکند.
اگر «مدیر مدرسه» قرار باشد به سریال تبدیل شود، به نظرتان ظرفیت این را دارد که چند قسمت مخاطب را با خودش همراه کند؟
آثار جلال را در دورهای پشت سر هم میخواندم، موقع نوشتن احساس میکردم واژگان جلال میتواند در قلم من جاری شود. این قلم جذاب میتواند مخاطب را جذب کند تا بتواند یک صبح تا شب آن داستان «مدیر مدرسه» را بخواند. اما خروجی آن در قالب سریال به این مربوط است که عوامل سازنده چطور بخواهند آن را بسط دهند. بعید میدانم بیشتر از شش قسمت بتواند از این اثر کار دربیاید. اگر شش قسمت باشد، اتفاقها پشت سر هم میافتد و به قول معروف، آب بسته نمیشود. بقیه آثار جلال هم قابلیت اقتباس دارند. حتی «سنگی بر گوری» یا سفرنامههایش، جذاباند. سفرنامه قالب جذابی برای آشنا شدن با گوشههایی از ایران و جهان است. حالا اگر نویسنده این سفرنامه جلال آلاحمد باشد، مطمئن هستم اثرش چه در قالب مستند و چه در قالب داستانی، جذاب خواهد بود.
بیشتر بخوانید:
این داستان بیشتر از نظر داستانی اهمیت دارد یا میتوان از نظر جامعهشناختی هم برای آن ارزشهایی را در نظر گرفت؟
هردو! از لحاظ داستانی، همان بحث قلم جلال مطرح است. از لحاظ جامعهشناختی، جلال یک داستان واقعی را در زمان خودش نوشته است. یعنی ما با یک داستان واقعی از دهه ۴۰ مواجهیم که به شناخت آن دهه و یک قشر اجتماعی کمک میکند. به همین دلیل من اقتباس را از وجوه مختلف بسیار مهم میدانم و معتقدم کار بسیار نیکی است که کسی در سینما یا تلویزیون کار اقتباسی انجام دهد.
اگر یک داستان طولانی، مثلاً کتابی ۸۰۰ صفحهای داشته باشیم، خواندن آن زمان زیادی میبرد. اما اگر این اثر به یک اثر تصویری تبدیل شود سرعت عمل مخاطب بالا میرود. ما میتوانیم یک داستان را در دو ساعت یا چهار ساعت ببینیم و با آن آشنا شویم. اگر فیلم یا سریال را از کتابی ایرانی ببینم، شناختمان بیشتر و عمیقتر میشود و سرعت عمل مخاطب هم در آشنا شدن با یک برهه، اتفاقات و... بیشتر خواهد شد. پس اقتباس در هر شکلی خوب است.

در مورد اقتباس غیر از بودجه چه موضوعات دیگری مطرح هستند؟
وقتی با نویسندهها صحبت میکنیم، یکی از نگرانیهایی که دارند، عدم موافقت یا عدم رضایت از نحوه اقتباس است. جلال الان زنده نیست و وارثی هم ندارد که آن جذابیت لازم یا آن انتظاری را که مخاطب دارد، مطالبه کند. این موضوع دست عوامل سازنده را خیلی باز میگذارد. نویسندههایی که در قید حیات هستند، دغدغه دارند که عوامل سازنده فیلم و سریال چقدر میتوانند به اصل داستان متعهد بمانند. «سووشون» که خانم آبیار ساخته است، از نظر اقتباس نکاتی دارد و روح اصلی کار در اثر خانم آبیار نیامده است. یک نمونه موفق، «مهمان مامان» است که از داستان هوشنگ مرادی کرمانی، اقتباس شده و اقتباس خیلی متعادل و وفادارانهای به کتاب است. یکی از نگرانیهای نویسندگان، فروش فیلم یا کتاب برای اقتباس و مسئله حقالزحمه است.
در مورد برداشت آزاد باز هم شاهد این اعتراضها هستیم؟
وقتی اسم نویسنده و کتاب میآید، دیگر به این راحتی نمیتوان برداشت آزاد داشت. اگر نویسنده زنده نباشد، مدعی هم ندارد. اما اگر میخواهی برداشت آزاد داشته باشی، ایده اصلی را از من میگیری و بعد هر کاری دوست داری با آن میکنی. خب نویسنده میگوید میتوانی خودت یک چیزی مثل خبر روزنامه را پیدا کنی. مثل کاری که آقای افخمی انجام داد و یک گزارش تلویزیونی را در فیلم «صبح اعدام» به تصویر کشید. کسی هم مدعی نیست که چرا چنین کاری کردی؛ چون برداشت آزاد از یک خبر مطبوعاتی است. اما در برداشت آزاد هم این سوال برای نویسنده اصلی مطرح میشود که چرا کامل اقتباس نکردند؟ چرا فقط از ایده استفاده کردند؟ حقوق مادی و معنوی چطور رعایت میشود؟
منابع فارسی که در دسترس هستند. چه عوامل دیگری را باعث اقتباس نکردن از نویسندگان ایرانی میدانید؟
بله اما از آنها استفاده نمیشود. شاید یکی از دلایلش این باشد که تعبیر ما از واژه «سینماگر مؤلف» اشتباه است. خیلیها فکر میکنند اگر سینماگر فیلمنامه را خودش بنویسد، میشود سینماگر مؤلف. درحالیکه مؤلف بودن یعنی صاحب اندیشه بودن؛ یعنی فرم و محتوایی داشته باشی که امضای خودت را داشته باشی.
کیمیایی سینماگر مؤلف است. چاقو، رفیق و روابط و بهطور کلی کدهای آشنایی در آثار مختلف او تکرار میشوند. اگر اسم او را از تیتراژ برداریم، باز هم میتوانیم تشخیص بدهیم این فیلم متعلق به چه سینماگری است. اینکه فیلمساز خودش بنویسد و خودش بسازد، به خودی خود به معنای مؤلف بودن نیست. مؤلف بودن به امضا داشتن مربوط است.
شاید تصور اشتباه از «سینماگر مؤلف» یکی از دلایل کم بودن اقتباس باشد. گران بودن حق تألیف یک اثر ادبی، یکی از عوامل است. شاید عدم تمایل به پرداخت هزینههای مربوط به اقتباس هم مطرح باشد. به نظر من چند عامل را میتوان در نظر گرفت، اول، تصمیمگیران نهادهای فرهنگی این موضوع را در دستور کار خود قرار نمیدهند. دوم، نویسندهها تصور میکنند مؤلف بودن یعنی حتماً خودشان بنویسند. سوم، نویسندگان از به تصویر کشیده شدن اثرشان نگران عدم انطباق اقتباس با ایده اصلی خودشاناند. چهارم، مسئله مادی میتواند مطرح باشد که نکند حقوق مادی و معنوی طرفین در این فرآیند به اندازه کافی رعایت نشود.

پس به نظر شما منابع فارسی غنی و خوبی برای اقتباس داریم. مثال میزنید؟
همین حالا نویسندههای بزرگی داریم. مثلاً چرا از صادق هدایت نمیتوانیم بسازیم؟ قاعدتاً میتوانیم. هوشنگ گلشیری آثار درخشانی دارد و نمونهاش را در «شازده احتجاب» میبینیم. عباس معروفی هم همینطور. مثلاً شریعتی داستان ندارد، اما قلمی دارد که میتواند باعث شکلگیری ایده یک اثر شود. از طرف دیگر، «سفر به گرای ۲۷۰ درجه» احمد دهقان را داریم که در حوزه ادبیات جنگ، به چند زبان ترجمه شده و جوایز زیادی گرفته است.
«همنوایی شبانه ارکستر چوبها» از رضا قاسمی یکی از بهترین آثار ادبی معاصر برای اقتباس است. کتاب «چراغ ها را من خاموش میکنم» و «مثل همه عصرها» اثر زویا پیرزاد، کارهای خانم شهرنوش پارسیپور، خانم بلقیس سلیمانی هم بسیار مناسب هستند.
از داستانهای ایرج پزشکزاد قبلا هم ساخته شده است و هنوز هم میتوان سراغ کارهایش رفت. کارهای بزرگ علوی و دولتآبادی به ویژه «کلیدر»، کتاب «همسایهها» از احمد محمود، کارهای صادق چوبک، کتاب «عزاداران بیل» از غلامحسین ساعدی، نوشتههای نادر ابراهیمی جزو مجموعههای ماندگاری هستند که میشود از آنها اقتباس کرد و تبدیل به یک گنجینه برای مخاطب شوند.
از روزگارانی که ادبیات به شکل نوینش در ایران شکل گرفت تا امروز، حتی ادبیات کلاسیکمان در شعر و دیگر قالبها، داستانهای قابل توجهی وجود دارد. شخصیتهای بسیار مهمی در حوزههای مختلف داریم که به تصویر کشیدن زندگی و تفکر آنها بهشدت میتواند مهم و تأثیرگذار باشد و قطعاً مخاطب همراه خواهد کرد. این آثار فقط برای مخاطبان امروز نیستند و میتوانند در دورههای مختلف ماندگاری خودشان را حفظ کنند.
نظر شما