سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – مرضیه نگهبان مروی: هفتم اسفندماه، تقویم فرهنگی ایران با نام مردی ورق میخورد که قامت بلندش، پلی میان سیاست پرآشوب مشروطه و سکوت صبورانهی کتابخانهها بود. امسال در هفتادمین سالروز درگذشت «علامه علیاکبر دهخدا»، در گفتوگو با «رویا صدر»، به بازخوانی کارنامهی مردی نشستهایم که واژهها در دستان او گاه تبر بودند برای تیشهزدن به ریشه استبداد و گاه خشت برای بنا کردن کاخ هویت ملی.
علیاکبر دهخدا، زادهی ۱۲۵۷ در سنگلج، دانشآموختهی مدرسهی سیاسی بود که با قلمی بیپروا در روزنامهی «صوراسرافیل»، مکتب جدیدی در نثر فارسی بنیان نهاد. او که در جوانی با نام مستعار «دخو» در ستون «چرند و پرند»، خواب مستبدان را آشفته میکرد، در کشاکش حوادث، از مجلس شورای ملی سر درآورد و تا مرز تکفیر و تبعید پیش رفت. اما شاید نقطهی عطف زندگی او نه در صحن مجلس، بلکه در غربت قلعهی دزک در میان ایلات بختیاری رقم خورد؛ جایی که در میانهی هیاهوی جنگ جهانی اول، نخستین فیشهای «لغتنامه»را مکتوب کرد.
دهخدا پس از بازگشت به وطن، آگاهانه از جنجال روزمرهی سیاست کناره گرفت تا به «واجبِ طاقتسوز» خود بپردازد. او میدانست که مقالات روزنامهای زودگذرند، اما یک فرهنگ جامع، زیربنای استقلال یک ملت است. حاصل این انزوای خودخواسته، آثار سترگی چون «لغتنامه دهخدا» (عظیمترین مرجع واژگانی فارسی) و «امثال و حکم» بود که نبض فرهنگ عامه را در چهار جلد جاودانه کرد. او همچنین با تصحیح دیوان شاعرانی چون حافظ، ناصرخسرو و منوچهری و ترجمهی آثاری نظیر «عظمت و انحطاط رومیان»، نشان داد که دانشش مرز نمیشناسد.
در سالهای پایانی، پیرمرد سیاستدیده بار دیگر در کنار نهضت ملی شدن نفت و دکتر محمد مصدق ایستاد؛ ایستادگیای که به قیمت توهینهای پس از کودتای ۲۸ مرداد برایش تمام شد. دهخدا در ۷ اسفند ۱۳۳۴ در حالی رخت از جهان بست که خانهاش را وقف علم و لغتنامهاش را وقف ملت ایران کرده بود.
در گفتوگوی پیش رو با رویا صدر، فراتر از نامها و تاریخها، به سراغ روح طناز و منتقد دهخدا رفتهایم تا بپرسیم چگونه آن قلم گزنده و طنز تلخ «دخو»، در نهایت به صبوری و دقت علامهای بدل شد که یکتنه بار زبان فارسی را بر دوش کشید. با ما همراه باشید:

خانم صدر، دهخدا با ابداع ستون «چرند و پرند» چه خلئی را در ادبیات مشروطه حس کرد که پیش از آن با شعر کلاسیک و یا مقالات جدی پر نمیشد؟
خلأ بازتاب زبان و نگاه مشروطیت در طنز. مشروطه حرکتی دموکراتیک بود و زبان مغلق و خاصهپسند و با مخاطب محدود ادبی آن روزگار جوابگوی نیاز زمانه و بازتاب نگاه و زبان مردم نبود. دهخدا با درک این نیاز در آثار «چرند و پرند» زبان و دغدغههای مردم را انعکاس داد. در حقیقت زبان مردم را اعتبار ادبی بخشید و طنز را مردمی کرد که حرکتی نو و سنتشکن در ادبیات فارسی بهشمار میآید.
تنوع تیپسازی در آثار دهخدا (مانند خادمباشی، دخو و آزادخان) چه کمکی به نفوذ طنز او در میان طبقات مختلف جامعه میکرد؟
تیپسازی یکی از شگردهای آشنای طنز است که به نویسنده امکان بیشتری برای نزدیک شدن به موضوع میدهد و همچنین دست او را برای وارد ساختن زبان و ادبیات و نگاه شخصیت موردنظر باز میکند. درنتیجه چهبسا مخاطب خودش و شخصیتهای دوروبرش را در آینه طنز ببیند، با آن همذاتپنداری کند و این امر بر اثرگذاری طنز میافزاید. چندانکه در «چرند و پرند» هم همین امر را میبینیم.
مرز میان نقد تند سیاسی و حفظ اخلاق ادبی در آثار دهخدا کجاست و او چگونه در «چرند و پرند» از سقوط به ورطه هتاکی پیشگیری میکرد؟
دهخدا از واژگان و عباراتی که خلاف اخلاق عمومی تصور میشد پرهیز داشت و همچنین آثارش کمتر به هجو میگرایید. فاصله گرفتن از سوژه، در موضع فراتر نشستن و بازی کردن با آن و درنیفتادن به ورطه عصبیت باعث میشود که نویسنده از هجو و هتاکی فاصله بگیرد و از زبان و قالب حسابشدهتری استفاده کند. این ویژگی را در آثار او میبینیم. درآمیختن این ویژگی با تسلط بر ادب فارسی و استفاده از امکانات زبان فارسی و استفاده از صناعات ادبی اعم از ابهام و ایهام و کنایه و تجاهلالعارف او را قادر ساخت که بدون استفاده از پرخاش و ادبیات هتاکانه حق مطلب را ادا کند و درعینحال آثاری قوی و ماندگار بیافریند. البته چرند و پرند دو دوره داشت. ابتدا در تهران منتشر میشد و بعد از استبداد صغیر تا چند شماره در سوئیس انتشار مییافت. دهخدا در چرند و پرندهای ایوردون سوئیس زخمخورده از شکست آرمانهای مشروطه نگاهی بهمراتب تلختر و گزندهتر از نوشتههای پیشینش دارد. گاهی نوعی هجو هم در این بخش از نوشتههایش دیده میشود ولی عفت کلام را حفظ میکند و از: «گاو وزیر داخله، وزیر داخلۀ گاوهاست» فراتر نمیرود!

آیا روح طناز و نکتهسنج دهخدا در میان فیشهای «لغتنامه» و «امثالوحکم» هم حضور دارد یا آنجا با شخصیتی کاملاً متفاوت روبهرو هستیم؟
خلق اثر پژوهشی اقتضای خود را دارد و با نگارش طنز متفاوت است. طبیعی است که دهخدا هنگام نگارش این دو اثر در مقام پژوهشگر بر منابع پژوهشی تکیه دارد و در بند آفرینش اثر ادبی نیست و نباید هم باشد. اگر «امثالوحکم» فرازهای طنز فراوان دارد و از منابع مهم در پژوهشهای طنز بهشمار میآید به خاطر آن است که شوخطبعی و طنز در ادبیات عامیانه ما جاری است. البته چنین نیز میتوان گفت که تسلط دهخدا به زبان و ادب فارسی و ادبیات عامیانه و شناخت او از طنز باعث شده که با دقت بیشتری به انعکاس زوایای شوخطبعانه فرهنگ ایرانی بپردازد.
ردپای سبک طنزنویسی دهخدا را در آثار طنزنویسان بزرگ پس از او (مانند نشریه توفیق یا طنزنویسان معاصر) چگونه ارزیابی میکنید؟
دهخدا بهحق پدر طنز معاصر فارسی است و طنز پس از «چرند و پرند» متأثر از سبک اوست. مهمترینش واردکردن زبان مردم در طنز است. ردپای شگردهای او در ساختار اثر مثلاً مقدمهچینی، استفاده از ضربالمثلها بهعنوان مقدمه، دیالوگ، شکستهنویسی، عامیانهنویسی، حاشیهروی و استفاده از انواع صناعات ادبی اعم از تجاهلالعارف، ایهام، بازی با واژگان و... بهروشنی در آثار طنزنویسان پس از او دیده میشود. قالبهای آثارش نیز توسط طنزنویسان پس از او استفاده شده است. دهخدا انجمن «صوراسرافیل» را تشکیل داده و در «انجمن موقتی» شخصیتهایی را (دمدمی، خرمگس، سگ حسندله و...) گرده هم آورده. عین همین شگرد را در «آسمون ریسمون» ایرج پزشکزاد در مجله «فردوسی» میبینیم که شورایعالی مرکب از دانشجو عزیزاللهخان، رژیستور ممدخان و... تشکیل داده و از رهگذر دیالوگ میان آنها طنز را پیش برده. همچنین شخصیتسازی کیومرث صابری در آبدارخانه گلآقا (با گرد هم آوردن شاغلام، ممصادق و...) که در همان چهارچوب است.

نگاه دهخدا به مسائل زنان و بازتاب شخصیت زن در طنزهای او با توجه به بافت سنتی دوران مشروطه، چگونه تحلیل میشود؟
نگاه او درد شناسانه است. به اقتضای بافت خانوادگی، فکری و فرهنگی جامعۀ آن روز بهنقد باورهای خرافی، جهل و بیسوادی زنان عصر خود در مقام مقایسه با زنان اروپایی میپردازد و درعینحال به اجحافهایی که نسبت به زنان در زندگی فردی و اجتماعی میشود اشاره میکند؛ بنابراین زن در آثارش زنی است بیسواد و جاهل و خرافی که در زندگی خانوادگی هم دستش بهجایی بند نیست و قانون هم از او حمایت نمیکند. صیغه، چندهمسری و مواردی از این قبیل دستمایه تصویر بیپناهی و آسیبپذیری عاطفی و روانی زنان در محیط خانواده است. بنابراین نگاهی همدلانه با زنان دارد و درعینحال از نقد شرایط فکری و فرهنگی زنان نیز غافل نیست.
استفاده دهخدا از فرمهای غیرمعمول مثل نامه، خوابنامه یا اعلان چقدر در گیرایی مطالب او در نشریه «صوراسرافیل» مؤثر بود؟
بسیاری از قالبهای ابداعی دهخدا مثل همین قالبهایی که نام بردید برگرفته از فرهنگ مردم و یا آمیخته با زندگی مردم بود. ازاینجهت برای مخاطب، ملموس و محسوس بود و این امر بر نفوذ نوشتههایش میان طیفهای مختلف خوانندگان میافزود. مهم است که مخاطب قالبی روزآمد را انتخاب کند.
دغدغه اصلی دهخدا در طنزنویسی را بیشتر اصلاح ساختار قدرت (سیاست) میدانید یا اصلاح رفتارهای فرهنگی و خرافات (اجتماع)؟
به نظرم این دو قابلتفکیک نیستند. طنز «چرند و پرند» ارمغان رویکرد دموکراتیک مشروطهخواهی است و تعمیق اندیشههای مشروطه جز در سایه تحول فرهنگی و فکری در ذهن ایرانی ممکن نبود. پس او وقتی به اصلاح ساختار قدرت اشاره داشت بیشک ریشههای فرهنگی آن را هم در جامعه ایرانی میدید؛ بنابراین در آثارش از سویی استبداد و ارتجاع را نشانه میرود و از سوی دیگر تحجر، قشرینگری و عوامزدگی را.
اگر امروز دهخدا زنده بود، به نظر شما بیشترین تمرکز او در نوشتن یک «چرند و پرند» مدرن بر کدام بخش از زیست اجتماعی و یا سیاسی ما میبود؟
اگر امروز دهخدا زنده بود، میرفت دنبال تکمیل لغتنامه! همانطور که در سال 1301 در پاسخ به رعدی آذرخشی که به او گفته بود چرا دیگر طنز از نوع «چرند و پرند» نمینویسید گفته بود: «آن آزادی دوره مشروطیت صغیر را که به برکت آن صوراسرافیل نوشته میشد و آن شور و شوق مردم را به من بدهید تا من دوباره به آن سبک و سیاق چیز بنویسم.» خلاصه اینکه طنزنویسی، ذهن رها و فضای آزاد میخواهد.

نظر شما