سرویس بینالملل خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - الهه شمس: در کتابفروشیهای فرانسه، این تغییر را میتوان با چشم دید. قفسهها دیگر فقط بر اساس «رمان» یا «غیرداستان» تفکیک نمیشوند؛ میزهایی تازه، درست در قلب بخش ادبیات فرانسه، به کتابهایی اختصاص یافته که زندگی شخصی نویسنده را ماده خام روایت کردهاند. بحثی که با جایزه نوبل آنی ارنو در سال ۲۰۲۲ جدی شد، حالا به عادت روزمره ناشران و کتابفروشها بدل شده است: این آثار را کجا باید گذاشت؟
پرسش فقط چیدمان کتابفروشی نیست، بلکه نشانه تغییری عمیقتر است. در فرانسه، برخلاف جهان انگلیسیزبان که سالهاست با اتوفیکشن خو گرفته، تازه اکنون مرز داستان و خاطره در ذهن نویسندگان و ویراستاران فرو میریزد. رمانهای ادوار لویی و کریستین آنگو، یا کتابهای غیرداستان شخصی مانند Mon vrai nom est Élisabeth (نام واقعی من الیزابت است) اثر آدل یون، به سختی در قالبهای کلاسیک جا میگیرند. کتاب یون، که به خشونت پدرسالارانه در تاریخ خانوادگیاش میپردازد، از پرفروشهای سال شد و نشان داد مخاطب هم آماده این جابهجایی است.
بازار کتاب ۲۰۲۵ فرانسه با ۴۸۴ رمان تازه، بیش از هر چیز به روایت خانوادهها مشغول بود. بسیاری از نویسندگان مستقیماً به سراغ مادران رفتند: املی نوتومب در Tant mieux (چه بهتر)، امانوئل کارر در Kolkhoze (کلخوز) و رافائل آنتوون در L’Albatros (آلباتروس). متیو نیانگو در Le Fardeau (بار) داستان مادری را نوشت که در یک زایشگاه نازی به دنیا آمده بود. در سوی دیگر، پدران غایب محور روایت شدند: آن برهست در Finistère (فینیستر) به واپسین روزهای پدر نزدیک شد و آنتونی پاسرون در Jacky (ژاکی) از خاطرات پراکندهای نوشت که پیش از ناپدید شدن پدرش باقی مانده بود.
این تمرکز جمعی از چشم رسانهها پنهان نماند. تیترهایی چون «فصلی ادبی با محوریت خانواده» یا «بازگشت نیاکان به رمان فرانسوی» در مطبوعات تکرار شد. با آغاز فصل جوایز نیز روشن بود که داوران همین مسیر را جدی گرفتهاند.
نشانه روشن این گرایش، جایزه گنکور بود که در ۴ نوامبر به La Maison vide (خانه خالی) نوشته لوران مووینیه رسید؛ روایتی از تاریخ خانوادگی که از خلال زندگی چند نسل از زنان یک خانواده روستایی ساخته شده است. الیزابت فیلیپ، منتقد «لو نوول ابس»، صریح نوشت که هر چهار رمان نهایی امسال ریشههای آشکار زندگینامهای دارند و فاصله زیادی با «تخیل محض» مورد ادعای گنکور گرفتهاند؛ معیاری که به باور او در عصر آمیختگی ژانرها، دیگر چندان موضوعیت ندارد.
در واقع، گنکور سالهاست با چنین دگرگونیهایی کنار آمده است. از زمانی که مارسل پروست در ۱۹۱۹ برای جلدی از In Search of Lost Time (در جستوجوی زمان از دسترفته) جایزه گرفت، پیوند ادبیات و زندگی شخصی نویسنده همواره محل بحث بوده. نام «اتوفیکشن» را سرژ دوبروفسکی در دهه ۱۹۷۰ گذاشت، اما امروز این شیوه نه یک استثناء، بلکه بخشی از آموزش رسمی نویسندگی در دانشگاههاست.
آن پُلی، نویسنده Avant que j’oublie (پیش از آنکه فراموش کنم), این موج را اتفاقی نمیداند. به باور او، نسل جدید نویسندگان میخواهد از اسطوره «پدر ایدهآل» عبور کند و پس از جنبش #MeToo، نگاهی تازه به نقش مادران و مادربزرگها بیندازد. او این گرایش را واکنشی به اضطراب زمانه میخواند: ترس از فراموشی، از مرگ شاهدان تاریخ، و از جهانی که بهسرعت زیر فشار فناوری و «پساحقیقت» تغییر میکند.
شاید به همین دلیل است که در فرانسه، برخلاف برخی انتقادها در جهان انگلیسیزبان، اتوفیکشن نه عقبنشینی از ادبیات، که نوعی مواجهه مستقیم با واقعیت تلقی میشود. نویسندگانی که کشوهای گذشته خانوادگی را باز میکنند، در پی گفتوگویی صریح با خود و جامعهاند؛ تلاشی برای فهم این پرسش ساده اما اساسی: بدون شناخت تاریخ شخصی، چگونه میتوان داستانی معنادار نوشت یا خواند؟
منبع: گاردین، Thu 25 Dec 2025
نظر شما