سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - سیدجعفر علمداران، پژوهشگر، دکتری زبان و ادبیات فارسی و استاد دانشگاه: در قسمت قبل تا پایان داستان جمشید گفتیم و اشاره کردیم که فردوسی در پایان این داستان میگوید:
چه خوش گفت آن سخنگوی با فر و هوش
چو خسرو شدی بندگی را بکوش
به یزدان هرآنکس که شد ناسپاس
به دلش اندر آید ز هرسو هراس
به جمشید بر تیره گون شد روز
همان کاست آن فرِ گیتی فروز
پس از آن مردم به دنبال «ضحاک» یا «بیوراسب» میروند، بیوراسب به معنی «صاحب هزار اسب» است، ضحاک پسرِ مردی پاکدین و نیکوکردار به نام «مرداس» است. اهریمن ابتدا خود را در مقابل ضحاک شبیه یک هواخواه در میآورد، بعد آشپز و بعد پزشک.
اول ابلیس یا اهریمن از ضحاک میخواهد پدرش را بکشد. این موضوع تحلیلی است بر دستیابی دیو و ضحاکیان به نیکان، دانایان و پارسایان، او برای به دست آوردن حکومت، پدرش را حذف میکند. حکیم توس با نهایت عفت کلام، این کار ضحاک را اینچنین توصیف میکند:
به خون پدر گشت همداستان
ز دانا شنیدم من این داستان
که فرزند بد، گر شود نره شیر
به خون پدر هم نباشد دلیر
مگر در نهانش سخن دیگر است
پژوهنده را راز، با مادر است
در اینجا لازم است درودی بر فردوسی بزرگ بفرستیم که در ۴۸ تا ۶۱ هزار بیت شاهنامه، یک واژه سخیف و یک بیت مشوش ندارد او در این شعر میگوید «پژوهنده را راز، با مادر است» و این بدترین ناسزایی است که در کلِ کتاب سترگاش گفته است.
اهریمن یکبار فکر و اندیشه ضحاک را به تسخیر خود در میآورد تا جایی که ضحاک پدرش را میکشد، سپس اهریمن به سمت جسم ضحاک میرود، برای رسوخ بر جسمِ او، به سراغ خوراک و غذاهایی که ضحاک میخورد، میرود.
پس باید به این مهم توجه کنیم که نوشیدنیها و خوراکیها در تربیت و فرهنگ ما نقش مستقیمی دارند، امروز اگر در جامعه با پرخاشگری مفرط مواجه هستیم، باید بدانیم ریشه آن در فستفودها، نوشابهها روغن و.. دیگر غذاهایی است که روح و روان جامعه را با تهدید مواجه کرده است. امروزه ناآرامی کمخوابی و.. اثر تغذیه ما هستند.
ضحاک هم از همین جریان استفاده میکند و برای نخستینبار ضحاک را با گوشتخواری آشنا میکند، گوشتخواری خوی انسان را به سمت خشونت میبرد. او به ضحاک غذای متنوع و لذیذ میدهد، یکبار ضحاک از اهریمن که خود را در لباس آشپزی در آورده میپرسد که «در مقابل خدماتی که به من میکنی، از من چه میخواهی؟» و اهریمن میگوید «بگذار تا شانههایت را ببوسم». بوسه اهریمن جایگاه ظلم و پلیدی است، پس از ردِ بوسه او مار رشد میکند، این دو مار که از کتفهای ضحاک رشد میکنند به همراهِ سرِ خودِ ضحاک میشوند نمادِ اژدهای سه سرِ سه پوزِ شش چشم. حالا پزشکان گرد هم میآیند تا برای ضحاک فکری بکنند:
پزشکان فرزانه گرد آمدند
همه یک به یک داستانها زدند
و اینجا نخستین کنگره پزشکی جهان بشری را داریم، در این مورد هم ما اولین هستیم. در شعر مذکور «داستانها زدند» به این معنی که راهکار دادند. اما همه پزشکان درمانده بودند چراکه به هرشکلی که مارها را نابود میکردند، باز از کتف ضحاک، مار میرویید. این موضوع به این معنی است که پلیدی باید به صورت ریشهای درمان شود، اگر بخواهیم ظاهر پلیدی را از میان ببریم راه به جایی نخواهیم برد. پلیدی و پلشتی باید از ریشه نابود شود، در اینجا یعنی خود ضحاک باید درست بشود لذا با از بین مردن مارهای سر دوش ضحاک، چیزی درست نمیشود.
پس دوباره همین ابلیس در لباس یک پزشک بر ضحاک وارد میشود راهکار میدهد، راهکارش این است که باید هر روز مغزِ سر دوجوان را خوراکِ مارهای روی دوشِ ضحاک بکنند تا مارها آرام بگیرند. در قرآن هم آمده «یتشکل باشکال مختلفه حتی الکلب و الخنزیر». هدف اهریمن حذف اهورا است، پس باید جلوی «زایش» را بگیرد، جوان است که قدرت زایش و قدرت گسترش نسل دارد پس تاکید اهریمن این است که جوان از بین برود چراکه قدرت تفکر، پویش، تغییر، جوشش و کوشش با جوانان است. هدف اهریمن از «مغز» هم این است که مغز خواستگاه تفکر است و انسانِ بیمغز، انسانی است که در چنگالِ اهریمن گرفتار است.
انسانی که مغز ندارد در چنگال نادانی اسیر است و خودش یک دیوبچه میشود. وقتی دانایی را یک ملت بگیریم، آن ملت خودش نمودی از تاریکی و ستم و خرافات است، پس ضحاک ۲ سفارش را از اهریمن میپذیرد یک «جوانان» و دوم «مغز».
اهریمن به هرشکلی در می آید تا ۲ کار را در جهان انجام دهد، یکی حذف اهورا و اهوراییان و دوم پراکنده کردن و گسترشِ ظلمت و نادانی و ظلم و ستم.
در اینجا ما دو شخصیتِ نژاده داریم به نامهای اَرمایل و گرمایل که آشپز هستند، هر روز یکی از این جوانانِ گرفتار در زندانِ ضحاک را نجات میدهند، تعداد آنها به ۳۰ نفر که میرسد آنها را به البرزکوه نزد فریدون میفرستند، در آنجا این افراد به فریدون میپیوندند تا برای مبارزه با ظلم ضحاک آماده شوند.
از سویی یک شب ضحاک خوابی آشفته میبیند، پس از آن به خود میآید و دستور میدهد محضر بیاورند و درباریان گواهی بدهند که او پادشاهی عادل و خوب است. محضر را میآورند و اطرافیان ضحاک سند را امضا میکنند اما کاوه آهنگر میگوید سربازانِ تو ۱۷ پسر من را قرانی کردهاند و هجدهمین پسرم هم در زندانِ تو منتظر مرگ است، او محضر را پاره میکند و از آن چرمی که آهنگران بر تن میکردند استفاده میکند و آن را بر سر نیزه کرده و به بازار میآید.
در اینجا باید بدانیم «بازار» عرصه جوشش، حماسه و تغییر است و اینجا ما شاهد یک قیام و انقلاب هستیم، نخستین قیام بشری علیه ظلم در زمانِ ضحاک تازی است که کاوه آهنگر به کمک فریدون میشتابد. خود فریدون نمادی از آگاهی است، نام او در اوستا تِریتون است، «تری» به معنی ۳ همچنان در زبان انگلیسی باقیمانده «تِریتون» به معنی ۳ پاکی است، فریدون فرزندِ آبتین و فرانک هم که در البرز کوه در انتظار موقعیتِ مناسب برای حمله است، طیِ جریاناتی به ظلم ضحاک پایان میدهد:
چو ضحاک شد بر جهان شهریار
بر او سالیان انجمن شد هزار
سراسر زمانه بدو گشت باز
سر آمد بر این روزگار دراز
نهان گشت کردار فرزانگان
پراکنده شد کام دیوانگان
هنر خوار شد جادویی ارجمند
نهان راستی، آشکارا گزند
شده بر بدی، دستِ دیوان دراز
به نیکی نرفتی سخن، جز به راز
پس ظهور و بروز اهریمن بر جسم و جانِ شحاکیان روح آنان را تسخیر میکند و ۲ ماموریت در جهان دارد یکی حذف اهورا و انسانها و جوانانِ اهورایی و دیگری حذفِ تفکر، اندیشه و دانایی، بنابراین میبینید که اهریمن دنبال از بین بردن نور، آفتاب و مهر است.
نظرات