یکشنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۱:۳۲
اندیشیدن به آینده ایران

مصطفی بستانی نوشت:‌« ارزش کتاب بیش از آنکه در ارائه پاسخ‌های نهایی باشد، در طرح پرسش‌هایی نهفته است که امروز بیش از هر زمان دیگری در فضای فکری ایران موضوعیت یافته‌اند. نویسنده به درستی بر محدودیت‌های گفتمان‌های انحطاط و عقب‌ماندگی در گشودن افق‌های جدید تأکید می‌کند و توجه ما را به ضرورت اندیشیدن به آینده معطوف می‌سازد.»

سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- مصطفی بستانی، پژوهشگر اندیشه سیاسی؛ دوره‌های بحران معمولاً زمان بازاندیشی در گذشته، طرح پرسش‌های بنیادین و جست‌وجوی افق‌های تازه برای آینده‌اند. در سال‌های اخیر، بحث درباره ایران، مسائل آن و چشم‌اندازهای پیش رو بیش از گذشته به عرصه عمومی و فضای روشنفکری راه یافته است. تجربه چند دهه گذشته، به‌ویژه در پرتو تحولات شتابان سال‌های اخیر، بسیاری از مفروضات رایج درباره توسعه، دولت‌سازی، هویت ملی و نسبت ایران با جهان را در معرض بازنگری قرار داده است. در چنین شرایطی، اندیشیدن به آینده ایران به یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های فکری بدل شده است. در این فضا، مسئله دیگر صرفاً این نیست که چرا به وضعیت کنونی رسیده‌ایم، بلکه این است که از اینجا به کجا می‌خواهیم برویم.

اندیشیدن به آینده ایران

کتاب چگونه به آبادانی ایران فکر کنیم؟ نوشته علی میرسپاسی، تلاشی در همین مسیر است؛ تلاشی برای فاصله گرفتن از جاذبه پرسش‌های کلاسیکی چون «چرا عقب ماندیم؟» یا «علل انحطاط ایران چیست؟» و گشودن افقی تازه برای اندیشیدن به آینده. نویسنده می‌کوشد نشان دهد که بخش مهمی از ادبیات فکری معاصر ایران، با وجود دستاوردهایش در فهم برخی مسائل تاریخی و اجتماعی، بیش از اندازه درگیر روایت‌های انحطاط، عقب‌ماندگی و شکست تاریخی بوده است. به باور او، این رویکردها نتوانسته‌اند چشم‌اندازی ایجابی برای آینده فراهم آورند. از این منظر، مفهوم «آبادانی» و پرسش از «جامعه نیک» به‌مثابه چشم‌اندازی جایگزین مطرح می‌شود که قرار است توجه ما را از بن‌بست ناکامی گذشته به «افقی الهام‌بخش» برای آینده معطوف کند.

این کتاب نخستین جلد از پروژه‌ای گسترده‌تر است که میرسپاسی برای تأمل درباره آینده ایران در دست دارد و از این حیث اثری به‌هنگام و قابل توجه به شمار می‌رود. با این حال، جلد نخست این پروژه بیش از آنکه صورت‌بندی نهایی ایده آبادانی باشد، طرحی مقدماتی برای یک برنامه فکری و پژوهشی گسترده‌تر است. ارزش اصلی کتاب در طرح مسئله و گشودن باب گفت‌وگو درباره آینده ایران نهفته است؛ اما در سطح ساختار و صورت‌بندی نظری، با کاستی‌هایی روبه‌روست که مانع از تحقق کامل ظرفیت‌های آن می‌شود.

سه محور اصلی کتاب

مباحث کتاب را می‌توان در سه محور اصلی خلاصه کرد.

نخست، نقد گفتمان‌های انحطاط و عقب‌ماندگی که بخش عمده حجم کتاب را به خود اختصاص داده‌اند. میرسپاسی نشان می‌دهد که چگونه پرسش «چرا عقب ماندیم؟» و روایت‌هایی که حول «لحظه عباس‌میرزایی» شکل گرفته‌اند، برای دهه‌ها ذهن روشنفکران ایرانی را به خود مشغول کرده‌اند. به نظر او، این چارچوب فکری بیش از اندازه معطوف به گذشته است و از این رو توانایی محدودی برای گشودن افق‌های جدید در برابر آینده دارد. نقد مجموعه‌ای از دوگانه‌ها و روایت‌های مسلط در اندیشه معاصر ایران از جمله روایت سنت و تجدد، تقابل اسلام و سکولاریسم، و دوگانه ایران باستان و ایران اسلامی و نیز نقد برخی قرائت‌های ایرانشهری، باستان‌گرایانه و هویت‌محور نیز در همین چارچوب قرار می‌گیرد. از نگاه میرسپاسی، این رویکردها با وجود تفاوت‌هایشان، همچنان در بند نوعی گذشته‌گرایی باقی مانده‌اند و کمتر به ساختن افقی ایجابی برای آینده توجه دارند.

دوم، طرح مفهوم «آبادانی» و بحث درباره خاستگاه‌های فکری و منابع الهام آن است. در این بخش، نویسنده می‌کوشد برخی مؤلفه‌های یک «جامعه نیک» را صورت‌بندی کند و با طرح مفهوم «مراقبت از زندگی»، عناصر آن را در تجربه تاریخی و فرهنگی ایران ومنابع ملهم از افق علم و خردگرایی روشنگری جست‌وجو کند. با این حال، میرسپاسی تأکید می‌کند که آبادانی را نباید به منزله یک نظریه جامع یا یک گفتمان ایدئولوژیک فهمید. از نظر او، آبادانی بیش از آنکه یک برنامه از پیش تعیین‌شده باشد، چشم‌اندازی باز و سیال برای طرح پرسش از جامعه مطلوب و آینده ایران است.

سوم، کتاب بر اهمیت علوم اجتماعی در فهم ایران معاصر تأکید می‌کند. میرسپاسی با بهره‌گیری از مباحث جامعه‌شناسی تاریخی و ارجاع به اندیشه ماکس وبر استدلال می‌کند که اندیشیدن به جامعه نیک و ایران آباد مستلزم بهره‌گیری انتقادی از دستاوردهای علوم اجتماعی مدرن است. از نظر او، پروژه آبادانی را نمی‌توان با زبان اسطوره، افسانه یا روایت‌های هویت‌گرایانه پیش برد، بلکه باید با نگاهی خلاقانه و نقادانه از سنت اندیشه اجتماعی مدرن برای فهم مسائل ایران و تصور آینده آن بهره گرفت.

این سه محور، استخوان‌بندی اصلی استدلال میرسپاسی را تشکیل می‌دهند. با این حال، فاصله‌ای میان اهمیت پرسش‌های طرح‌شده در کتاب و نحوه صورت‌بندی آنها در این جلد وجود دارد؛ فاصله‌ای که هم در ساختار اثر و هم در تبیین مفهوم آبادانی خود را نشان می‌دهد.

اندیشیدن به آینده ایران
علی میرسپاسی

کتابی که هنوز درسگفتار باقی مانده است

مهم‌ترین نقد وارد به این اثر به نحوه تدوین و ارائه آن بازمی‌گردد. کتاب در اصل حاصل مجموعه‌ای از درسگفتارهای آنلاین نویسنده است که به صورت متن درآمده‌اند. البته تبدیل درسگفتار به کتاب، به خودی خود، ایرادی محسوب نمی‌شود؛ بسیاری از آثار مهم فکری نیز منشأ شفاهی داشته‌اند. مسئله اصلی آن است که متن گفتارها ظاهراً بدون بازآرایی و بازنویسی لازم به قالب کتاب منتقل شده است. از همین رو، با وجود سادگی و روانی نثر، منطق گفتار همچنان بر سراسر اثر سایه انداخته و تجربه خواندن کتاب را تحت تأثیر قرار داده است.

پیامد این وضعیت را می‌توان در ساختار و سازمان‌دهی اثر مشاهده کرد. فصل‌ها گاه پراکنده و نامتوازن به نظر می‌رسند وگاهی وحدت موضوعی ندارند. برخی مباحث با تکرارهای متعدد همراه‌اند که حجم کتاب را هم بنحو غیرضروری افزایش داده؛ تکرارهایی که در قالب گفتار شفاهی طبیعی به نظر می‌رسند، اما در متن مکتوب می‌توانند برای خواننده خسته‌کننده باشند. از سوی دیگر، پیوند میان بخش‌های مختلف کتاب همیشه روشن نیست و استدلال‌های اصلی و فرعی اثر صورت‌بندی منسجم و دقیقی ندارند.

این مسئله در شیوه ارجاع‌دهی و تدوین کتاب نیز مشهود است. ارجاعات، یادداشت‌ها و منابع از الگوی واحدی پیروی نمی‌کنند و نوعی پراکندگی در سراسر اثر دیده می‌شود. برای نمونه، برخی فصل‌ها دارای یادداشت‌ها و ارجاعات مختصر هستند، بیشتر فصل‌ها فاقد هرگونه ارجاع‌اند و در برخی دیگر تنها فهرستی از منابع در پایان فصل آمده است. فهرست مفاهیم به درستی تنظیم نشده و مخلوطی است از مفاهیم، یادداشت ها و ارجاعات که بدون نظم و تفکیک مشخصی ذیل عنوان فهرست مفاهیم گنجانده شده‌اند. افزون بر این، کتاب فاقد فهرست منابع در انتها است.

مجموع این کاستی‌ها باعث می‌شود خواننده گاهی احساس ‌کند با مجموعه‌ای از تأملات و ایده‌های ارزشمند مواجه است که هنوز به یک اثر مکتوب کاملاً منسجم تبدیل نشده‌اند. به بیان دیگر، مسئله اصلی کتاب نه ضعف ایده‌ها، بلکه ضعف صورت‌بندی و سازمان‌دهی آنها در قالب یک اثر نوشتاری است.

این وضعیت از آن جهت بیشتر جلب توجه می‌کند که از نویسنده آثار پژوهشی متعدد و باکیفیتی در حوزه اندیشه اجتماعی و تاریخ روشنفکری منتشر شده و ناشر اثر هم تجربه و سابقه قابل توجهی در بازار نشر ایران دارد. بنظر می‌رسد بازنویسی و تدوین دقیق و اصولی کتاب برای ارتقای کیفیت آن ضروری است.

آبادانی؛ مفهومی جذاب اما هنوز مبهم

اگر مهم‌ترین نقطه قوت کتاب طرح مسئله آبادانی باشد، مهم‌ترین نقطه ضعف آن را باید در ابهام همین مفهوم جست‌وجو کرد.

میرسپاسی بخش بزرگی از کتاب را به نقد گفتمان‌های رقیب اختصاص می‌دهد؛ از نظریه‌های انحطاط و عقب‌ماندگی گرفته تا روایت‌های هویت‌گرایانه و گذشته‌محور. اما هنگامی که نوبت به تبیین دقیق مفهوم آبادانی می‌رسد، تصویر ارائه‌شده چندان روشن نیست.

کتاب عناصر متعددی را ذیل مفهوم آبادانی گرد می‌آورد؛ از «جامعه نیک» و «مراقبت از زندگی» گرفته تا بازاندیشی در سنت علوم اجتماعی و نقد روایت‌های انحطاط. با این حال، عناصر سازنده مفهوم آبادانی و نسبت و جایگاه هر یک در معماری کلی این مفهوم چندان روشن نمی‌شود. آبادانی در بخش‌های مختلف کتاب گاه به‌عنوان افقی برای آینده، گاه به‌عنوان پروژه‌ای اجتماعی و سیاسی و گاه به‌عنوان شیوه‌ای برای اندیشیدن معرفی می‌شود، اما این ابعاد مختلف در قالب یک روایت منسجم صورت‌بندی نمی‌شوند.

در نتیجه، خواننده در پایان کتاب بهتر می‌فهمد که آبادانی چه چیزی نیست اما هنوز به روشنی نمی‌داند آبادانی دقیقاً چیست. البته برخی مؤلفه‌های آبادانی همچون عمران مادی و پیوند با مکان و فضا، توسعه مدنی، و امید ملی موضوع بحث قرار میگیرند اما ربط و نسبت آنها باهم کاملا روشن نمی‌شود. می‌توان بخشی از این ابهام را به ماهیت ناتمام پروژه نسبت داد؛ پروژه‌ای که نویسنده خود آن را گشوده و در حال تکوین می‌داند. با این همه، حتی در یک طرح مقدماتی نیز انتظار می‌رود خطوط اصلی این مفهوم با وضوح بیشتری ترسیم شود. از همین رو، یکی از مهم‌ترین انتظارها از جلدهای بعدی این پروژه، ارائه صورت‌بندی روشن‌تر و منسجم‌تری از مفهوم آبادانی است.

غیبت جهان در تصویر ایران آباد

دومین نقد محتوایی کتاب به غیبت نسبت ایران با جهان بازمی‌گردد.

میرسپاسی به درستی استثناگرایی ایرانی، نگاه‌های فروبسته و روایت‌های هویت‌گرایانه را نقد می‌کند و در بحث علوم اجتماعی نیز بر ضرورت گفت‌وگو و تعامل خلاقانه با سنت اندیشه اجتماعی مدرن تأکید دارد. با این حال، هنگامی که تصویری از ایران آباد ترسیم می‌شود، جایگاه ایران در منطقه و جهان چندان روشن نیست.

آبادانی در جهان معاصر نمی‌تواند صرفاً مسئله‌ای داخلی باشد. توسعه اقتصادی، رفاه اجتماعی، امنیت، محیط زیست و حتی کیفیت حکمرانی همگی در بستری از روابط منطقه‌ای و جهانی شکل می‌گیرند. هیچ چشم‌اندازی برای آینده ایران نمی‌تواند نسبت خود را با همسایگان، اقتصاد جهانی، نهادها و تعاملات بین‌المللی نادیده بگیرد.

این مسئله به‌ویژه در شرایطی اهمیت پیدا می‌کند که بخش مهمی از ادبیات سیاسی و فکری معاصر ایران، آگاهانه یا ناآگاهانه، حول روایت‌هایی از «تنهایی»، «استثنا بودن» یا «مقاومت» شکل گرفته است؛ روایت‌هایی که گاه فاصله گرفتن از روندهای جهانی را نوعی فضیلت و مایه هویت‌سازی تلقی می‌کنند. در چنین فضایی، هر طرحی برای آینده ایران ناگزیر است نسبت خود را با جهان پیرامون نیز روشن سازد.

اگر آبادانی قرار است افقی برای آینده ایران باشد، باید در کنار پرسش «چه جامعه‌ای می‌خواهیم؟» به این پرسش نیز پاسخ دهد که «ایران مطلوب چه نسبتی با منطقه و جهان خواهد داشت؟»

جمع‌بندی

با وجود این کاستی‌ها، کتاب میرسپاسی اثری مهم و درخور توجه است. ارزش آن بیش از آنکه در ارائه پاسخ‌های نهایی باشد، در طرح پرسش‌هایی نهفته است که امروز بیش از هر زمان دیگری در فضای فکری ایران موضوعیت یافته‌اند. نویسنده به درستی بر محدودیت‌های گفتمان‌های انحطاط و عقب‌ماندگی در گشودن افق‌های جدید تأکید می‌کند و توجه ما را به ضرورت اندیشیدن به آینده معطوف می‌سازد.

با این حال، جلد نخست این پروژه هنوز بیش از آنکه روایتی منسجم درباره آبادانی باشد، دعوتی به گفت‌وگو درباره آن است. بازنویسی ساختار کتاب، صورت‌بندی روشن‌تر مفهوم آبادانی و توجه بیشتر به جایگاه ایران در جهان می‌تواند در ویراست‌های آینده یا جلدهای بعدی این پروژه به غنای آن بیفزاید.

شاید مهم‌ترین دستاورد کتاب نه در پاسخ‌هایی باشد که ارائه می‌کند، بلکه در پرسشی باشد که پیش روی ما می‌گذارد: اگر زمان آن رسیده است که از وسواس مداوم نسبت به گذشته فاصله بگیریم، چگونه می‌توان درباره آینده ایران اندیشید؟

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها