جمعه ۲۲ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
دفاعیه نزار قبانی برای عشق

انتشار ترجمه فارسی دیوان «أشهد أن لا امرأة إلا أنت» با عنوان «گواهی می‌دهم هیچ زنی نیست جز تو» فرصتی است برای بازخوانی یکی از مهم‌ترین پرسش‌هایی که در تمام دوران شاعری نزار قبانی همراه او بود: چرا این شاعر تا این اندازه از عشق و زن می‌نوشت؟

سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – بهاءالدین مرشدی: انتشار ترجمه فارسی دیوان «أشهد أن لا امرأة إلا أنت» با عنوان «گواهی می‌دهم هیچ زنی نیست جز تو» توسط فاطمه شاه‌حسینی در انتشارات مولی، بهانه‌ای است برای بازگشت به یکی از قدیمی‌ترین مناقشه‌هایی که پیرامون نزار قبانی وجود داشته است؛ مناقشه‌ای که شاید بیش از هر چیز در یک پرسش خلاصه شود: چرا این شاعر تا این اندازه از زن می‌نوشت؟

این پرسش تازه‌ای نیست. نزار قبانی تقریباً در تمام دوران شاعری‌اش با آن روبه‌رو بود؛ آن‌قدر که در متنی با عنوان «چرا زن؟» به آن پاسخ داد. این متن که در ترجمه فارسی کتاب به‌عنوان مقدمه آمده، در اصل به دیوان «أشهد أن لا امرأة إلا أنت» تعلق ندارد و از مجموعه دیگری از نوشته‌های او انتخاب شده است و مترجم آن را از کتاب «داستان من و شعر» با ترجمه غلامحسین یوسفی و حسین بُکار که پیش‌تر در انتشارات توس در سال 1356 منتشر شده به کتاب اضافه کرده است. با این حال، کمتر متنی را می‌توان یافت که تا این اندازه به فهم جهان شعری نزار کمک کند.

ارزش این مقدمه بیش از خود دفاع از عشق، در این نکته نهفته است که عشق را در جایگاه یک متهم نشان می‌دهد؛ گویی نزار قبانی ناچار است برای مشروعیت آن استدلال کند.

زمینه‌ای که این پرسش را ممکن کرد

برای درک این دفاعیه باید به فضای فکری جهان عرب در نیمه دوم قرن بیستم بازگشت. در دهه‌هایی که شکست‌های سیاسی، مسئله فلسطین، ناسیونالیسم عربی و بحران‌های اجتماعی در مرکز توجه روشنفکران قرار داشت، ادبیات نیز اغلب با معیار «تعهد» سنجیده می‌شد. شاعر فقط آفریننده زیبایی نبود؛ از او انتظار می‌رفت صدای جامعه و سخنگوی مسائل جمعی باشد.

در چنین فضایی، شاعری که بخش مهمی از آثارش را به عشق، بدن، روابط عاطفی و تجربه‌های شخصی اختصاص می‌داد، ناگزیر با این پرسش روبه‌رو می‌شد که آیا از مسائل اصلی زمانه خود فاصله نگرفته است؟

نزار قبانی این فشار را به‌خوبی می‌شناخت. او تنها شاعر عاشقانه‌ها نبود. در کارنامه‌اش آثاری چون «هوامش علی دفتر النکسة» یا «تحشیه‌های دفتر شکست» نیز دیده می‌شود؛ شعری که پس از شکست اعراب در جنگ ۱۹۶۷ نوشته شد و از مشهورترین متن‌های انتقادی ادبیات معاصر عرب به شمار می‌آید. اما اهمیت نزار در این است که هرگز نپذیرفت میان این دو حوزه مرزی قطعی وجود دارد. او نمی‌خواست میان عشق و آزادی، یا میان زن و وطن، یکی را انتخاب کند.

دفاعیه نزار قبانی برای عشق

دیوانی در میانه دو دوره

نکته‌ای که در خواندن «أشهد أن لا امرأة إلا أنت» نباید از نظر دور بماند، زمان انتشار آن است. این دفتر در اواخر دهه ۱۹۷۰ و در دوره‌ای منتشر شد که نزار قبانی دیگر شاعر جوان سال‌های نخست فعالیتش نبود. او پشت سر خود تجربه شکست ۱۹۶۷، دگرگونی‌های سیاسی جهان عرب و سال‌ها جدال با منتقدانی را داشت که شعر عاشقانه را در برابر شعر متعهد قرار می‌دادند.

به همین دلیل این کتاب را نمی‌توان صرفاً ادامه عاشقانه‌های اولیه او دانست. در برخی شعرهای این دفتر می‌توان نشانه‌هایی از این تحول را دید، جایی که عشق، آزادی، شکست، قدرت و حتی زبان سیاسی به یکدیگر می‌رسند. از همین منظر، «أشهد أن لا امرأة إلا أنت» را نمی‌توان صرفاً دنباله عاشقانه‌های جوانی نزار دانست، این کتاب به دوره‌ای تعلق دارد که او از دوگانه عشق و تعهد عبور کرده بود.

استدلال قبانی: زندگی را نمی‌توان تکه‌تکه کرد

در مقدمه «چرا زن؟» نزار با همین دوگانه‌ها درگیر می‌شود. او نمی‌گوید عشق از سیاست مهم‌تر است یا شعر عاشقانه ارزشمندتر از شعر اجتماعی است. استدلالش از جای دیگری آغاز می‌شود. از نگاه او، کسانی که میان زن و وطن، عشق و آزادی یا احساس و تعهد دیوار می‌کشند، خود زندگی را به بخش‌های جداگانه تقسیم کرده‌اند. او این‌طور می‌نویسد: «در نود درصد از مصاحبه‌های مطبوعاتی که با من انجام می‌شود، سوال زیر را که موجب دردسر روزانه و توان‌فرسای من است، طرح می‌کنند: چرا زن را موضوع اصلی شعر خود قرار داده و وطن را فراموش کرده‌ای؟

طرح پرسش به این صورت ظالمانه نمودار آن است که پرسش‌کنندگان چیزی نه درباره زن می‌دانند و نه درباره وطن.»

در این نگاه، وطن فقط یک جغرافیا نیست. وطن شامل همه چیزهایی است که تجربه زیسته انسان را می‌سازند؛ خانه، خانواده، خاطره، معشوق، ترس، امید و آزادی. اگر چنین تعریفی را بپذیریم، نوشتن از زن دیگر نقطه مقابل نوشتن از جامعه نیست، بخشی از آن است. او در پایان این نوشته می‌گوید: «دریافت من از وطن و وطنی، مفهومی ترکیبی و چون دورنمایی کامل است. در نظر من تصویر وطن مانند ترکیب سمفونی از میلیون‌ها شیء ساخته می‌شود: از قطره باران گرفته تا برگ درخت، گرده نان، ناودان خانه، نامه‌های عاشقانه، بوی کتاب‌ها، هواپیماهای کاغذی کودکان، صفیر سوسک‌ها در شب، شانه لغزنده در زلف معشوقه‌ام، جانماز مادرم و گذشت سال‌ها که بر پیشانی پدرم نقش بسته است.

من از این نظرگاه وسیع، وطن را می‌بینم و او را در آغوش می‌کشم و با او یکی می‌شوم...»

اما پرسش مهم این است که آیا اشعار این دیوان نیز چنین ادعایی را تأیید می‌کنند؟

وقتی شاعر پیش از عشق از حق سخن گفتن دفاع می‌کند

نخستین شعر کتاب پس از «الافتتاحیه» یا «پیش‌درآمد»، «المحاکمه» یا «محاکمه» است، شاید این شعر بهترین نقطه برای جست‌وجوی پاسخ باشد.

خود عنوان شعر معنادار است. نزار دیوان را نه با یک شعر عاشقانه، بلکه با یک دفاعیه آغاز می‌کند. گویی پیش از آنکه از عشق سخن بگوید، ناچار است از حق خود برای سخن گفتن از عشق دفاع کند.

او می‌نویسد:

«مشرق زمین سروده‌هایم را به آغوش می‌کشد... و بر آن لعنت می‌فرستد...

هزار سپاس از آن که ستایش کرد...

و هزار سپاس از آن که نفرین فرستاد.

به خونخواهی هر کشته‌ای برخاستم...

به هر هراسانی وطن بخشیدم...

شور و هیجان هر سینه‌ای را باور کردم...

تردیدی ندارم که بها را پرداخته‌ام.

با عشق همراهم،

تا هنگامی که جانم بستاند.

آن‌گاه که تهی از دل سپردگی‌ام باشم... من نیستم...»

نکته مهم شعر فقط مضمون آن نیست، بلکه موقعیتی است که شاعر برای خود تعریف می‌کند. «محاکمه» با تصویری از دو واکنش متضاد آغاز می‌شود: ستایش و نفرین. شرق، شعرهای او را هم در آغوش می‌کشد و هم لعنت می‌کند. نزار این دو را در برابر هم قرار نمی‌دهد؛ بلکه هر دو را به رسمیت می‌شناسد و از هر دو تشکر می‌کند.

همین رویکرد، عنوان شعر را معنادارتر می‌کند. «محاکمه» صرفاً اشاره‌ای به منتقدان شاعر نیست، بلکه توصیف وضعیتی است که او برای خود قائل است؛ شاعری که می‌داند نوشتن از عشق در جامعه او، در کنار تحسین، می‌تواند اتهام و سرزنش نیز به همراه داشته باشد. به همین دلیل، شعر از همان سطرهای نخست لحن یک دفاعیه را پیدا می‌کند.

در ادامه نیز نزار فهرستی از کارنامه خود ارائه می‌دهد: دفاع از قربانیان، بخشیدن وطن به هراسیدگان و پرداخت بهای باورهایش. این ساختار یادآور سخنان متهمی است که در دادگاه از خود دفاع می‌کند و می‌کوشد مشروعیت کارهایش را توضیح دهد. از این منظر، «محاکمه» را می‌توان بیانیه آغازین دیوان دانست؛ شعری که پیش از ورود به جهان عشق، از حقانیت خود این جهان دفاع می‌کند.

زن در شعر قبانی: معشوقی که زندگی را سامان می‌دهد

اگر «المحاکمه» را دفاعیه آغازین دیوان بدانیم، شعر عنوان کتاب پنجره‌ای به جهان عاطفی نزار قبانی می‌گشاید. در این شعر، شاعر می‌نویسد:

«گواهی می‌دهم هیچ زنی نیست...

که زندگی را ماهرانه بازی کند، جز تو...

در برابر نادانی‌ام شکیبایی ورزد...

همان‌گونه که تو ده سال تاب آوردی...

بر شوریدگی‌ام بردباری کند...

آن‌چنان که تو صبوری کردی...

ناخن‌هایم را کوتاه کند...

یادداشت‌هایم را مرتب کند...

و مرا به کودکستان برساند...

جز تو...»

آنچه در این سطرها جلب توجه می‌کند، بیش از آنکه ستایش زیبایی معشوق باشد، توصیف نقشی است که او در زندگی شاعر بر عهده گرفته است. زن در این شعر موجودی دوردست و دست‌نیافتنی نیست، حضوری ملموس و روزمره دارد. او بی‌نظمی‌های شاعر را تحمل می‌کند، یادداشت‌هایش را مرتب می‌کند و حتی در تصویری طنزآمیز، او را به کودکستان می‌رساند.

همین جزئیات است که شعر قبانی را از بخش مهمی از سنت غنایی کلاسیک متمایز می‌کند. در بسیاری از نمونه‌های کلاسیک، معشوق بیشتر موضوع ستایش است، تصویری آرمانی که شاعر از دور به آن می‌نگرد. اما در اینجا رابطه از سطح ستایش فراتر می‌رود و وارد زندگی روزمره می‌شود. معشوق نه فقط موضوع عشق، بلکه بخشی از سازوکار زندگی است.

با این حال، همین ویژگی می‌تواند خوانش‌های متفاوتی را نیز ممکن کند. از یک سو، زن در شعر قبانی شخصیتی فعال و تأثیرگذار است؛ کسی که زندگی شاعر را شکل می‌دهد و بر آن اثر می‌گذارد. از سوی دیگر، او همچنان از خلال نگاه شاعر تعریف می‌شود، در مقام کسی که مراقبت می‌کند، سامان می‌دهد و آشفتگی‌های مرد را تحمل می‌کند. شاید به همین دلیل است که شعر قبانی همواره میان تحسین و نقد در نوسان بوده است، تحسین برای آنکه زن را به مرکز تجربه شعری می‌آورد و نقد برای آنکه این تصویر همچنان از دریچه نگاه مردانه ساخته می‌شود.

در هر صورت، این شعر تصویری متفاوت از نزار قبانی ارائه می‌کند؛ تصویری که با تصور رایج شاعر صرفاً شیفته زیبایی زن فاصله دارد. زن در اینجا نه یک چهره آرمانی و دور از دسترس، بلکه حضوری زنده در متن زندگی است؛ حضوری که عشق را از مفهوم انتزاعی جدا می‌کند و آن را به تجربه‌ای روزمره و ملموس بدل می‌سازد.

آیا خود دیوان از دفاعیه نزار پشتیبانی می‌کند؟

مقدمه «چرا زن؟» یک ادعا مطرح می‌کند: نمی‌توان میان عشق، آزادی و زندگی انسانی دیوار کشید. اما ارزش یک جهان‌بینی را باید در خود شعرها سنجید، نه در توضیحاتی که شاعر درباره آن می‌دهد. بنابراین پرسش اصلی این است: آیا شعرهای این دیوان واقعاً از چنین نگاهی پشتیبانی می‌کنند؟

«المحاکمة» بی‌تردید روشن‌ترین نمونه است. نزار در این شعر خود را در جایگاه متهمی قرار می‌دهد که باید از کارنامه‌اش دفاع کند. او از ستایش‌کنندگان و نفرین‌کنندگانش به یک اندازه یاد می‌کند و سپس فهرستی از آنچه برایش ارزشمند بوده ارائه می‌دهد؛ از دفاع از قربانیان گرفته تا ایستادن پای باورهایش. شعر از همان ابتدا نشان می‌دهد که برای نزار، نوشتن از عشق امری بی‌ارتباط با دغدغه‌های اجتماعی نیست، بلکه بخشی از همان جهان فکری است.

اما شعر عنوان کتاب از زاویه‌ای دیگر به این مسئله نزدیک می‌شود. در اینجا خبری از واژگان سیاسی یا موضع‌گیری مستقیم نیست و آنچه می‌بینیم تصویری از یک رابطه انسانی است، رابطه‌ای که معشوق را به بخشی از زندگی روزمره شاعر تبدیل می‌کند. او حضوری زنده و تأثیرگذار دارد و از جایگاه یک تصویر آرمانی و دوردست فراتر می‌رود. زنی که آشفتگی‌های او را تحمل می‌کند، یادداشت‌هایش را مرتب می‌کند و حتی در تصویری طنزآمیز، او را به کودکستان می‌رساند. نزار به جای آنکه عشق را از زندگی جدا کند، آن را در دل زندگی روزمره جای می‌دهد.

از این منظر، دفاعیه نزار در خود شعرها نیز ادامه پیدا می‌کند؛ اما نه الزاماً از طریق شعار یا بیانیه. او بیشتر می‌کوشد نشان دهد که تجربه عاشقانه بخشی از واقعیت انسانی است و نمی‌توان آن را به حاشیه راند. اگر منتقدان از او می‌خواستند میان عشق و مسائل «جدی‌تر» یکی را انتخاب کند، شعرهای این دفتر پاسخی متفاوت می‌دهند: عشق نیز بخشی از همان زندگی است که ادبیات متعهد مدعی دفاع از آن است.

شاید به همین دلیل بتوان گفت «أشهد أن لا امرأة إلا أنت» را باید دفاعی از مشروعیت تجربه عاشقانه دانست، دفاعی که اهمیتش از تلاش برای پیوند کامل عشق و سیاست بیشتر است. شعرهای این کتاب در مرز میان امر شخصی و امر اجتماعی حرکت می‌کنند. شعرهای این مجموعه درگیر واقعیت‌های جهان بیرون‌اند، اما در قالب بیانیه سیاسی سخن نمی‌گویند. تأکید اصلی آن‌ها بر این است که تجربه انسانی را نمی‌توان به حوزه‌های مجزا تقسیم کرد.

دفاعیه نزار قبانی برای عشق

عشق و تجربه زیسته

یکی از نکات جالب این دیوان آن است که نزار قبانی عشق را از سطح یک مفهوم انتزاعی فراتر می‌برد و آن را به مثابه تجربه‌ای زیسته به تصویر می‌کشد. این نگاه را می‌توان در شعر «معانی» به‌وضوح دید؛ جایی که شاعر می‌نویسد:

«بر خلاف تمام دستورهای کهن،

و تمام متن‌ها،

و تمام عقیده‌ها...

عشق را چیزی جز تجربه‌ها نمی‌سازد...»

این سطرها را می‌توان پاسخی به همان مناقشه قدیمی درباره شعر عاشقانه دانست. نزار در اینجا نمی‌کوشد عشق را با استدلال‌های نظری توجیه کند. او از تعریف‌های از پیش آماده فاصله می‌گیرد و تجربه عشق را به عنوان واقعیتی زنده و شخصی پیش روی خواننده می‌گذارد. همان‌گونه که «جز جنگجو کسی نمی‌تواند از جنگ سخن بگوید»، از نظر او تنها کسی می‌تواند درباره عشق سخن بگوید که آن را زیسته باشد.

این نگاه، یکی از پایه‌های شعر قبانی است. او کمتر به عشق به عنوان یک مفهوم فلسفی یا عرفانی علاقه دارد و بیشتر به تجربه ملموس آن می‌پردازد؛ به آنچه در زندگی روزمره رخ می‌دهد و انسان را دگرگون می‌کند.

اهمیت این سطرها به ستایش عشق محدود نمی‌شود. نزار در اینجا با همان نگاه سلسله‌مراتبی در ادبیات مواجه می‌شود، نگاهی که میان موضوعات «بزرگ» و «کوچک» تمایز می‌گذارد و برای آن‌ها ارزش‌های متفاوتی قائل است. هنگامی که می‌گوید عشق از دل تجربه‌ها شکل می‌گیرد، اعتبار آن را در خود زندگی جست‌وجو می‌کند. در این نگاه، عشق برای اثبات اهمیت خود به فلسفه، اخلاق یا ایدئولوژی متکی نیست و از تجربه زیسته انسان مشروعیت می‌یابد. همین استدلال در مقدمه «چرا زن؟» نیز دیده می‌شود. نزار قبانی عشق را شایسته شعر می‌داند، زیرا آن را بخشی از تجربه انسانی می‌بیند، تجربه‌ای که ارزش خود را از حضورش در زندگی انسان می‌گیرد.

شاید بتوان گفت شعر «معانی» شاعرانه‌ترین پاسخ نزار قبانی به پرسش «چرا زن؟» است. اگر «المحاکمة» از حق شاعر برای نوشتن دفاع می‌کند، «معانی» توضیح می‌دهد که چرا اساساً عشق موضوعی شایسته شعر است. در «محاکمه»، نزار در مقام متهم از مشروعیت کار خود دفاع می‌کند، اما در «معانی» یک گام فراتر می‌رود و سرچشمه ارزش عشق را در تجربه زیسته انسان جست‌وجو می‌کند. از این منظر، عشق به خودی خود شایسته حضور در شعر است و برای اثبات اهمیتش نیازی به ارجاع به سیاست یا مسائل اجتماعی ندارد.

شعر «باران» نیز وجه دیگری از این جهان را آشکار می‌کند. شاعر در این شعر از فراق و غیبت معشوق سخن می‌گوید و کانون توجه را بر تجربه فقدان می‌گذارد. باران در اینجا تنها یک تصویر طبیعی نیست؛ به عنصری عاطفی تبدیل می‌شود که غیاب معشوق را ملموس‌تر و دردناک‌تر می‌سازد:

«می‌ترسم دنیا ببارد، و حال آن که تو با من نیستی.

از زمانی که رفتی، عقده باران دارم.»

در ادامه، معشوق به خاطره‌ای دور تبدیل نمی‌شود. او همچنان در زندگی شاعر جریان دارد؛ در صداها، در حافظه، در بدن و حتی در ادراک جهان. نزار می‌نویسد:

«تو را دوست دارم، ای که در خونم جاری هستی!

اگر در چین باشی، یا روی ماه...»

در چنین شعرهایی، عشق به عنوان یکی از واقعیت‌های بنیادین زندگی انسان حضور دارد. همین نگاه را می‌توان در مقدمه «چرا زن؟» نیز دید؛ جایی که نزار قبانی بر جایگاه عشق در تجربه انسانی تأکید می‌کند و با کنار گذاشتن آن از قلمرو زندگی مخالفت دارد. از نظر او، عشق بخشی جدایی‌ناپذیر از زیست انسان است و شعر همان‌قدر که می‌تواند به وطن، تاریخ و مسائل عمومی بپردازد، حق دارد از عشق نیز سخن بگوید.

نقطه‌ای که تحسین و انتقاد به هم می‌رسند

اما همین ویژگی، سرچشمه بخشی از انتقادها نیز بوده است.

در بسیاری از شعرهای این دیوان، زن حضوری منفعل ندارد. او نیرویی است که زندگی شاعر را دگرگون می‌کند، به آن معنا می‌بخشد و حتی بر سرنوشت او اثر می‌گذارد. در شعر «بگو دوست دارم»، شاعر از معشوق می‌خواهد تنها یک جمله بر زبان بیاورد تا جهان تغییر کند:

«بگو «دوست دارم»، تا زیبایی‌ام فزونی یابد...

بگو «دوست دارم»، تا دگرگون شوم...

اگر دوستم داشته باشی، تقویم را تغییر خواهم داد...

و به جایش پادشاهی زنان را برپا می‌کنم...»

در اینجا زن سرچشمه آفرینش و دگرگونی است. عشق او به شاعر امکان می‌دهد جهان را از نو بسازد، شعر بیافریند و حتی تاریخ را تغییر دهد. از همین منظر، بسیاری از خوانندگان نزار قبانی را شاعری می‌دانند که زن را به مرکز شعر عربی معاصر آورد.

اما همین شعر می‌تواند از زاویه‌ای دیگر نیز خوانده شود. زن هرچند منشأ قدرت و تحول است، اما همچنان از خلال تأثیری که بر شاعر می‌گذارد تعریف می‌شود. ما بیش از آنکه با شخصیت، خواسته‌ها یا تجربه مستقل او روبه‌رو باشیم، با بازتاب حضورش در جهان مرد شاعر مواجهیم. همین‌جاست که برخی منتقدان فمینیست عرب پرسیده‌اند: آیا زن در شعر قبانی یک فرد مستقل است یا بیشتر به نیرویی نمادین تبدیل می‌شود که شاعر از طریق آن درباره خود، عشق یا جهان سخن می‌گوید؟

شاید نتوان پاسخ قطعی‌ای به این پرسش داد. اما همین دوگانگی یکی از دلایل ماندگاری بحث درباره نزار قبانی است. او هم‌زمان شاعری است که به شکستن بسیاری از تابوهای مربوط به زن کمک کرد و شاعری که نگاهش به زن هنوز موضوع بحث و تفسیرهای متفاوت است.

زبان؛ راز ماندگاری نزار

با این همه، محبوبیت نزار را نمی‌توان فقط با موضوع زن توضیح داد. بخش مهمی از موفقیت او به زبانش بازمی‌گردد. قبانی تنها شاعری نبود که شعر عربی را نوسازی کرد، اما از موفق‌ترین شاعرانی بود که زبان فصیح عربی را به تجربه‌های روزمره نزدیک کرد. در شعر او، نامه، انتظار، حسادت، تماس، قهوه، گفت‌وگو و جزئیات زندگی عاطفی به مرکز شعر راه پیدا می‌کنند. او به جای آنکه عشق را در سطح یک مفهوم انتزاعی نگه دارد، آن را به تجربه‌ای ملموس و قابل لمس تبدیل می‌کند.

شاید به همین دلیل است که شعرهایش، حتی زمانی که از پیچیده‌ترین احساسات سخن می‌گویند، برای خوانندگان غیرمتخصص نیز قابل ارتباط‌اند.

چرا در ایران خوانده می‌شود؟

محبوبیت نزار قبانی در ایران نیز از همین نقطه قابل فهم است. خواننده فارسی‌زبان پیش از او با سنتی عظیم از شعر عاشقانه روبه‌رو بوده است، از سعدی و حافظ تا شاعران معاصر. اما عشق در بخش مهمی از شعر کلاسیک فارسی یا به سمت تجرید عرفانی حرکت می‌کند یا در قالب‌های ادبی تثبیت‌شده بیان می‌شود.

آنچه نزار را متفاوت می‌کند، نه اصل موضوع عشق، بلکه شیوه پرداخت آن است. عشق در شعر او نام دارد، آدرس دارد، بدن دارد و در زمان حال اتفاق می‌افتد. خواننده احساس نمی‌کند شاعر در حال روایت خاطره‌ای دور یا تمثیلی عرفانی است، گویی خود تجربه در برابر او در حال شکل گرفتن است.

دو نام برای یک آرزو

دیوان «أشهد أن لا امرأة إلا أنت» را می‌توان از زوایای مختلف خواند، به عنوان مجموعه‌ای از شعرهای عاشقانه، سندی از شعر معاصر عرب یا نمونه‌ای از جهان شعری نزار قبانی. اما مقدمه «چرا زن؟» و شعرهایی چون «المحاکمه» خوانش دیگری نیز پیش روی ما می‌گذارند: خوانش شاعری که احساس می‌کند باید از حق سخن گفتن درباره عشق دفاع کند.

نزار قبانی در این دفتر عشق را از مسائل عمومی و اجتماعی جدا نمی‌بیند. در نگاه او، آزادی، هویت، وطن و عشق اجزای مختلف یک تجربه واحد انسانی‌اند و شعر می‌تواند به همه آن‌ها بپردازد. ممکن است همه خوانندگان با این استدلال موافق نباشند و نقدهایی که به تصویر زن در شعر قبانی وارد شده همچنان پابرجا باشد. با این حال، دست‌کم در این دیوان او تا حد زیادی موفق می‌شود برای تجربه عاشقانه جایگاهی هم‌سنگ دیگر تجربه‌های انسانی قائل شود.

شاید راز ماندگاری نزار قبانی نیز در همین نگاه نهفته باشد. او در دوره‌ای که بسیاری از شاعران و منتقدان می‌کوشیدند برای ادبیات اولویت‌بندی‌های قطعی تعیین کنند، بر یکپارچگی تجربه انسانی تأکید داشت. شعرهای این دفتر عشق را یکی از راه‌های فهم جهان معرفی می‌کنند؛ تجربه‌ای که انسان را به واقعیت زندگی نزدیک‌تر می‌سازد. از همین رو، «أشهد أن لا امرأة إلا أنت» پس از بیش از چهار دهه همچنان در گفت‌وگوهای مربوط به آزادی، هویت و تجربه انسانی حضوری زنده دارد و در قالب یک دفتر عاشقانه صرف محدود نمی‌شود.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها