سرویس دینواندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – رضا دستجردی: «به جز این سرایی؛ تمنای مهاجرت و زیستن دائمی در وضعیت موقت» بهقلم امید آسایش و عبدالمحمد کاظمیپور از تازههای نشر نی است. کتاب، نظر به اهمیت موضوع مهاجرت که جامعه ایران در سالهای اخیر شاهد رشد چشمگیر آن بوده است، به دو منظر توجهی ویژه دارد؛ نخست، افزایش قابلتوجه جمعیت مهاجران ایرانی در کشورهای مختلف، و دیگر، افزایش چشمگیر میل به مهاجرت در میان شهروندان ساکن کشور. اثر آسایش و کاظمیپور با بهرهگیری از مطالعات میدانی و دادههای آماری متنوع، همچنین استفاده از مفاهیم و موضوعاتی همچون «فرهنگ مهاجرت»، «مهاجرت دافعهمحور» و ارتباط میان «مهاجرت و جنبشهای اجتماعی»، چهار گروه عمده اجتماعی مشتمل بر مهاجرتاندیشان، مهاجرتستیزان، مهاجران کامیاب و مهاجران بازگشته را مورد بررسی و ارزیابی قرار داده است. ایبنا به مناسبت انتشار این کتاب، با امید آسایش مدرس جامعهشناسی و پژوهشگر پسادکتری در دانشگاه کلگری کانادا به گفتوگو پرداخته است. از عبدالمحمد کاظمیپور استاد جامعهشناسی کلگری، رئیس انجمن مطالعات قومی کانادا و سردبیر مجله مطالعات قومی کانادا نیز «از کجخوانی تاریخ تا لجخوانی تاریخ»، «چه شد؟ داستان افول اجتماع در ایران» و «در تنگنای بیموامید» به چاپ رسیده است.

امید آسایش
در ابتدا کدام دغدغه، شما را به انتشار این کتاب ترغیب کرد و اصولاً چرا به این موضوع علاقمند شدید؟
طرح اصلی کتاب از یک پرسش نسبتاً ساده آغاز میشود: مهاجرت پیش از آنکه عملاً اتفاق بیفتد، چه تأثیری بر زندگی افراد و جامعه میگذارد؟ ما در سالهای اخیر شاهد رشد میل به مهاجرت در ایران بودهایم، درصورتیکه که امکان مهاجرت برای ایرانیان روزبهروز کمتر شده است. پرسشی که ما را به نگاشتن این کتاب واداشت این بود که چگونه این میل فراگیر به مهاجرت و تلاش روزافزون برای رفتن از ایران در میان اقشار مختلف جامعه، زندگی روزمره و رفتار سیاسی و اجتماعی آنها را تحت تأثیر قرار داده است. کتاب سعی دارد نشان دهد که چطور تجمع عوامل دافعه در جامعه ایران که شامل مشکلات اقتصادی، محدودیتهای فرهنگی، و نبود آزادیهای مدنی میشود، باعث شکلگیری باوری جمعی به سودمندی مهاجرت شده است و فرهنگ مهاجرت را شکل داده است. اکنون باور به سودمندی مهاجرت دیگر موضوعی فردی نیست بلکه به توافقی جمعی تبدیل شده است. در چنین شرایطی کسانی که میخواهند مهاجرت کنند نیازی نیست که به پرسشی درباره چرایی مهاجرت پاسخ دهند، بلکه افرادی که به هر دلیلی ممکن است با مهاجرت مخالف باشند مورد سؤال قرار گرفته و گاهی اوقات متهم به بهرهمندی از شرایط موجود در کشور میشوند.
با این مقدمه، کتاب چهار گروه از افراد را معرفی کرده و تأثیر فرهنگ مهاجرت بر زندگی هر یک از این گروهها را مورد مطالعه قرار داده است. این چهار گروه عبارتند از: ۱) مهاجرتاندیشان، کسانی که هنوز مهاجرت نکردهاند، اما اندیشه رفتن و تخیل آیندهای در جایی دیگر، بر انتخابها و شیوه زندگیشان سایه انداخته است؛ ۲) مهاجرتستیزان، افرادی که در برابر میل فراگیر به مهاجرت موضع میگیرند، ماندن را انتخابی بهتری میدانند و میکوشند زندگی خود را مستقل از افق رفتن سامان دهند؛ ۳) مهاجران که توانستهاند از موانع عبور کنند و مهاجرت خود را عملی سازند، هرچند زندگی در مقصد لزوماً با انتظارات پیشین آنان منطبق نیست و ممکن است با دشواریهای تازهای همراه باشد؛ و ۴) مهاجران بازگشته که پس از مدتی زندگی در خارج به کشور بازگشتهاند، اما بازگشت آنان الزاماً به معنای پایان مهاجرت نیست، زیرا با فشارهای اجتماعی فراوانی برای چرایی برگشت خود مواجهاند و ممکن است همچنان میان ماندن و مهاجرت دوباره مردد بمانند.
در نگارش این اثر از چه منابع و پژوهشهایی استفاده کردهاید؟
بخش اصلی کتاب بر یک پژوهش کیفی استوار است. در طی ۹ سال، بیش از نود مصاحبه عمیق و نیمهساختاریافته با افرادی از هر یک از گروههای معرفی شده انجام شده است تا وجه جمعی آنچه به صورت فردی در قالب میل به مهاجرت توسط بسیاری تجربه میشود نشان داده شده و تأثیرات گسترش چنین میلی در جامعه مورد مطالعه قرار گیرد. هدف این بوده است که روایتهای شخصی افراد در زمینه اجتماعی گستردهتری قرار گیرند؛ زیرا میل فراگیر به مهاجرت را نمیتوان صرفاً به انگیزهها یا خصوصیات فردی تقلیل داد. این میل فراگیر در شرایط اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی مشخصی شکل گرفته است.
در کنار مصاحبهها، از منابع دیگری مانند محتوای شبکههای اجتماعی، دادههای مربوط به جستوجوهای اینترنتی، اسناد و گزارشهای مرتبط با مهاجرت و مطالعات موجود درباره جامعه ایران استفاده شده است. در فصلی که به مهاجرتاندیشان میپردازد، کتاب کوشیده است با تحلیل مجموعه گستردهای از دادههای توییتر و با بهرهگیری از روشهای محاسباتی تحلیل متن و پردازش زبان طبیعی نشان دهد که چگونه، در جریان جنبش «زن، زندگی، آزادی»، امید به ایجاد تغییر در داخل کشور بهطور موقت به رقیبی برای میل به مهاجرت تبدیل شد. با اوجگیری جنبش، توجه کاربران به مهاجرت کاهش یافت و مفاهیمی مانند اعتراض، تغییر و آینده سیاسی در مرکز گفتوگوها قرار گرفت؛ اما با تضعیف امید به تحقق تغییرات فوری، میل به مهاجرت بهتدریج دوباره در فضای عمومی برجسته شد. این یافته نشان میدهد که میل به مهاجرت پدیدهای ثابت و صرفاً فردی نیست، بلکه در ارتباطی پویا با تحولات سیاسی قرار دارد.
کتاب از ادبیات نظری جدید در حوزه جامعهشناسی مهاجرت، عدم تحرک یا ناتوانی در مهاجرت، فرهنگ مهاجرت و رابطه میان «خواست مهاجرت» و «توانایی مهاجرت» بهره میگیرد و میکوشد این ادبیات را در چارچوب جامعه ایران توسعه دهد. مرور پژوهشهای موجود درباره مهاجرت ایرانیان نشان میدهد که بخش مهمی از آثاری که در داخل ایران تولید شدهاند، عمدتاً به توضیح علل مهاجرت و عوامل مؤثر بر تصمیم افراد برای خروج از کشور محدود ماندهاند و کمتر به پیامدهای میل و تصمیم به مهاجرت بر زندگی روزمره افراد پیش از خروج توجه کردهاند. در مقابل، بسیاری از پژوهشهایی که در خارج از ایران انجام شدهاند، بر تجربه مهاجران ایرانی در کشورهای مقصد تمرکز دارند؛ مهاجرانی که در موارد بسیاری سالها یا حتی دههها پیش کشور را ترک کردهاند. در نتیجه، زندگی افرادی که هنوز در ایران حضور دارند، اما اندیشه و امکان مهاجرت به یکی از محورهای اصلی زندگی آنان تبدیل شده است، کمتر مورد مطالعه قرار گرفته است. کتاب حاضر میکوشد با تمرکز بر این خلأ، نشان دهد که مهاجرت پیش از جابهجایی فیزیکی آغاز میشود و حتی در صورت محققنشدن، میتواند تأثیرات عمیقی بر زندگی فردی و اجتماعی برجای بگذارد.
چرا مهاجرت که پیشتر، موضوعی حاشیهای در جامعهشناسی بود، اخیراً به دغدغهای فراگیر و جهانی تبدیل شده است؟
مهاجرت البته هیچگاه کاملاً خارج از توجه جامعهشناسی نبوده است، اما در گذشته اغلب بهعنوان پیامد پدیدههایی مانند توسعه اقتصادی، شهرنشینی یا نابرابری میان کشورها بررسی میشد. از آغاز قرن بیستویکم، دگرگونیهای عمیق در منظومه جهانی مهاجرت نشان دادهاند که بسیاری از مفاهیم و تقسیمبندیهای رایج دیگر برای توضیح واقعیتهای جدید کافی نیستند. منابع و مسیرهای مهاجرت متنوعتر شدهاند، مهاجرت از یک حرکت یکسویه به فرایندی پویا و فراملی تبدیل شده است. اکنون مهاجران میتوانند اجتماعاتی شکل دهند که نه کاملاً در جامعه مبدأ قرار دارند و نه بهطور کامل در جامعه مقصد ادغام شدهاند. در نتیجه، موضوعاتی مانند هویت، تعلق، ادغام و چندفرهنگگرایی به مرکز بحثهای اجتماعی و سیاسی راه یافتهاند.
از سوی دیگر، مرز میان مقولاتی مانند «پناهنده» و «مهاجر اقتصادی» نیز بیش از گذشته مبهم شده است. بسیاری از مردم امروز نه صرفاً بهدلیل جستوجوی شغل بهتر و نه فقط بهدلیل آزار مستقیم، بلکه تحت تأثیر ترکیبی از جنگ داخلی، خشونت عمومی، ناامنی اقتصادی، بحرانهای زیستمحیطی، بیثباتی سیاسی و فقدان چشمانداز روشن برای آینده به مهاجرت فکر میکنند. این جریانهای ترکیبی، سیاستگذاری را دشوارتر کردهاند. این در حالی است که همزمان، با افزایش احساسات ضدمهاجرتی و قدرتگرفتن جریانهای راستگرا، کشورهای مقصد نیز سیاستهای محدودکنندهتری در پیش گرفتهاند.
گسترش ارتباطات دیجیتال نیز باعث شده است افراد بیش از گذشته زندگی خود را با فرصتها و امکانات موجود در کشورهای دیگر مقایسه کنند. امروزه حتی کسانی که هرگز مهاجرت نمیکنند نیز ممکن است بهطور مداوم در معرض تصاویر، روایتها و اطلاعات مربوط به زندگی در نقاط دیگر جهان قرار داشته باشند. در مقابل، دولتها نیز، آزادی رفتوآمد بینالمللی را محدودتر و مهاجرت را به پدیدهای پیچیده و در بسیاری از موارد دستنیافتنی تبدیل کردهاند. بنابراین، از یک سو امکان تصور زندگی در جای دیگر و خواست مهاجرت گسترش یافته و از سوی دیگر، دستیابی واقعی به آن دشوارتر شده است. این فاصله فزاینده میان «خواست مهاجرت» و «توانایی مهاجرت»، یکی از مهمترین مسائل جهان معاصر و از دلایل اصلی تبدیلشدن مهاجرت به دغدغهای فراگیر در جامعهشناسی امروز است.

عبدالمحمد کاظمیپور
مختصری در خصوص جلوههای گوناگون پدیده مهاجرت توضیح فرمایید.
مهاجرت فقط جابهجایی فیزیکی از یک کشور به کشور دیگر نیست. پیش از حرکت، دورهای از تصور، تصمیمگیری، آمادهسازی و انتظار وجود دارد. انتخاب رشته تحصیلی، یادگیری زبان، پسانداز، ازدواج، فرزندآوری و حتی انتخاب دوستان ممکن است با توجه به احتمال مهاجرت تنظیم شود. بنابراین، مهاجرت یک رویداد نیست؛ فرایندی است که میتواند مدتها پیش از خروج آغاز شود و مدتها پس از آن ادامه یابد. پس از مهاجرت نیز مسائلی مانند سازگاری، احساس تعلق، یافتن شغل، تنزل موقعیت اجتماعی، از دست دادن سرمایه اجتماعی و فرهنگی، حفظ ارتباط با کشور مبدأ و احتمال بازگشت مطرح میشوند. در کتاب، میان چند وضعیت تمایز گذاشته شده است: افرادی که در فکر مهاجرتاند، کسانی که فعالانه برای آن آماده میشوند، کسانی که تصمیم گرفتهاند بمانند، مهاجرانی که هنوز با جامعه مبدأ پیوند عمیقی دارند و افرادی که بازگشتهاند اما ممکن است دوباره به مهاجرت فکر کنند. همچنین باید به ابعاد اجتماعی مهاجرت توجه کرد. گاهی یک نفر مهاجرت میکند، اما تمام اعضای خانواده و شبکه دوستان تحت تأثیر آن قرار میگیرند. مهاجرت یک عضو خانواده میتواند تقسیم وظایف، روابط عاطفی، مسئولیتهای مراقبتی و وضعیت اقتصادی دیگر اعضا را دگرگون کند و مهاجرت یک فرد در شبکه دوستان، میتواند منجر به دگرگونی کل آن شبکه شده و بسیاری دیگر را به فکر مهاجرت وادارد.
وقوع تحولات جدید چه تأثیری بر نحوه نگرش به موضوع مهاجرت داشته است؟
تحولات جدید نشان دادهاند که نمیتوان جهان را به دو گروه ثابت «مهاجران» و «غیرمهاجران» تقسیم کرد. میان این دو وضعیت، طیف گستردهای از موقعیتها وجود دارد: افراد در انتظار دریافت اجازه ورود در کشور سومی که نه مبدأ است و نه مقصد، دانشجویان و نیروی کار موقت، پناهجویان، مهاجران بدون وضعیت حقوقی باثبات، کسانی که میان کشورها رفتوآمد میکنند و افرادی که میخواهند مهاجرت کنند اما امکان آن را ندارند. همچنین فناوریهای ارتباطی رابطه میان مهاجرت و مکان را تغییر دادهاند. فرد ممکن است در ایران زندگی کند، اما بخش مهمی از شبکه اجتماعیاش به خارج از کشور پیوند خورده باشد. در مقابل، مهاجری که هزاران کیلومتر دورتر زندگی میکند ممکن است همچنان بهشدت درگیر تحولات سیاسی و اجتماعی کشور مبدأ باشد و حتی مشارکتی فعال در زندگی روزمره بستگانش در آنجا داشته باشد. این تحولات باعث شدهاند پژوهشگران بیش از گذشته به مطالعه مفاهیمی مانند تعلیق و زیست فرامیلتی بپردازند.

در کتاب به افرادی اشاره کردهاید که در حالت «بینابین» قرار دارند. این حالت، چه تغییری در شیوه زندگی آنها پدید میآورد؟
فردی که در وضعیت بینابین قرار دارد، نه کاملاً خود را متعلق به زندگی کنونی میداند و نه هنوز به زندگی مورد انتظار در مقصد دست یافته است. او ممکن است احساس کند زندگی اصلیاش هنوز آغاز نشده و وضعیت فعلی فقط مرحلهای موقت است. مشکل اینجاست که این وضعیت موقت ممکن است سالها ادامه پیدا کند. در چنین شرایطی، برخی تصمیمها به تعویق میافتند: ازدواج، فرزندآوری، پذیرش یک شغل بلندمدت یا آغاز یک فعالیت اجتماعی. فرد ممکن است به جای سرمایهگذاری بر زندگی کنونی، منابع مالی، زمانی و عاطفی خود را صرف آمادهشدن برای آیندهای کند که زمان و حتی امکان تحقق آن مشخص نیست. در نتیجه، زمان حال ارزش مستقل خود را از دست میدهد و به یک اتاق انتظار تبدیل میشود. فرد ظاهراً در جامعه حضور دارد، اما ممکن است پیوند او با محیط کار، روابط اجتماعی یا فعالیتهای مدنیاش تضعیف شود. ما از این وضعیت بهعنوان نوعی موقتیبودن دائمی یاد میکنیم: فرد دائماً احساس میکند وضعیت کنونی موقت است، اما همین موقتبودن به وضعیت پایدار زندگی او تبدیل میشود.
گاهی این احساس با مهاجرت نیز پایان نمییابد و فقط شکل تازهای پیدا میکند. فرد پس از ورود به کشور مقصد ممکن است در انتظار دریافت اقامت دائم، یافتن شغلی متناسب با تخصص خود، پیوستن اعضای خانواده یا رسیدن به ثبات اقتصادی و اجتماعی باشد. در این مرحله نیز ممکن است زندگی کنونی را صرفاً دورهای گذرا تلقی کند و آغاز «زندگی واقعی» را به آیندهای نامعلوم موکول سازد. به این ترتیب، بینابینی میتواند از پیش از مهاجرت تا سالها پس از آن ادامه یابد و فرد را میان گذشتهای که از آن فاصله گرفته و آیندهای که هنوز به آن دست نیافته است، معلق نگه دارد. حتی مهاجران بازگشته نیز ممکن است با نوع دیگری از این وضعیت روبهرو شوند: آنان نه بهطور کامل به جامعهای که از آن بازگشتهاند تعلق دارند و نه لزوماً میتوانند جایگاه پیشین خود را در جامعه مبدأ بازیابند. بنابراین، بینابینی صرفاً یک مرحله جغرافیایی میان مبدأ و مقصد نیست، بلکه وضعیتی است که میتواند در مراحل مختلف مهاجرت تداوم یابد.
تا چه اندازه، نگاه نظریههای موجود در خصوص مهاجرت، به تحولات تازه و متأخر است؟
بسیاری از نظریههای کلاسیک مهاجرت در پی توضیح این پدیده در سطح فردیاند و معمولاً بر عوامل دافعه در جامعه مبدأ و عوامل جاذبه در جامعه مقصد تمرکز میکنند؛ ازاینرو، کمتر به لایههای اجتماعی مهاجرت توجه دارند. این نظریهها عمدتاً میپرسند چرا افراد مهاجرت میکنند یا پس از ورود به جامعه مقصد چه سرنوشتی پیدا میکنند. در مقابل، پژوهشهای جدید درباره «میل و توانایی مهاجرت» و «عدم تحرک ناخواسته» گام مهمی در گسترش فهم ما از مهاجرت برداشتهاند. این رویکردها با برجستهکردن شکاف میان خواست مهاجرت و توانایی برای انجام آن، نشان میدهند که مهاجرت فقط به جابهجایی واقعی محدود نیست و حتی آرزوی رفتن یا ناتوانی در تحقق آن نیز میتواند بر زندگی افراد و جوامع اثر بگذارد.
همچنین نظریههای جدید درباره فراملیگرایی با تأکید بر تداوم ارتباط مهاجران با خانواده، دوستان، نهادها و تحولات جامعه مبدأ، افق تازهای در مطالعات مهاجرت گشودهاند. این نظریهها نشان میدهند که مهاجران پس از عبور از مرز، لزوماً پیوند خود را با مبدأ قطع نمیکنند، بلکه ممکن است همزمان در چند فضای اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی در مبدأ و مقصد حضور داشته باشند. این ارتباطات یکسویه نیستند بلکه مهاجران و غیرمهاجران از طریق انتقال اطلاعات، منابع مالی، الگوهای زندگی، ارزشها و تصورات مربوط به موفقیت و آینده، بهطور متقابل بر یکدیگر تأثیر میگذارند.
بااینحال، هنوز لازم است میان مطالعات مربوط به جامعه مبدأ و جامعه مقصد ارتباط بیشتری برقرار شود زیرا تجربه مهاجر از لحظه ورود به مقصد آغاز نمیشود. ادراک افراد از جامعه مقصد، انتظارات آنان از مهاجرت، مهارتهایی که پیش از مهاجرت کسب میکنند و میزان آمادگیشان برای اقامت در کشور جدید، تا حد زیادی پیش از مهاجرت و در بستر جامعه مبدأ شکل میگیرد. به همین دلیل، برای فهم کامل تجربه مهاجرت باید آن را فرایندی پیوسته دانست که از مرحله میل و آمادگی برای رفتن آغاز میشود و تا سالها پس از مهاجرت ادامه دارد.
چرا کتاب را با روایت زندگی مهران کریمیناصری در فرودگاه شارلدوگل پاریس آغاز کردهاید؟
زندگی مهران کریمیناصری نمونهای نمادین و استعاری از وضعیت بینابین است. او برای سالها در فضایی زندگی کرد که برای عبور طراحی شده بود، نه برای اقامت. فرودگاه جایی است میان مبدأ و مقصد؛ فرد از یک مکان خارج شده، اما هنوز به مکان دیگری وارد نشده است. این روایت را نه صرفاً بهدلیل جذابیت داستانی آن، بلکه بهعنوان استعارهای از وضعیت بسیاری از انسانهای امروز انتخاب کردیم. بسیاری از افراد در فرودگاه زندگی نمیکنند، اما ممکن است از نظر ذهنی در وضعیتی مشابه قرار داشته باشند: از زندگی پیشین خود فاصله گرفتهاند، اما هنوز به آینده مورد انتظار نرسیدهاند. ترمینال فرودگاه در اینجا نمادی از زندگی معلق است؛ زندگیای که در آن، فرد منتظر اعلام پروازی است که زمان حرکت آن مشخص نیست. تفاوت این است که برای بسیاری از مهاجرتاندیشان، این فرودگاه نه یک مکان فیزیکی، بلکه یک وضعیت ذهنی است.
از عنوان «مهاجرتاندیش» نیز یاد کردهاید. این عنوان به چه کسانی خطاب میشود و ویژگیشان چیست؟
همانطور که پیشتر نیز اشاره شد، «مهاجرتاندیش» یک مفهوم تحلیلی است و نباید آن را یک برچسب روانشناختی یا داوری اخلاقی دانست. هرکسی که گاهی به مهاجرت فکر میکند لزوماً مهاجرتاندیش نیست. مهاجرتاندیش کسی است که امکان مهاجرت به یکی از محورهای اصلی سازماندهنده زندگی او تبدیل شده است. چنین فردی ممکن است رشته تحصیلی، مهارتهای حرفهای، زبانآموزی، پسانداز، روابط اجتماعی و تصمیمهای خانوادگی خود را با توجه به امکان مهاجرت تنظیم کند. او معمولاً اخبار و سیاستهای مهاجرتی را دنبال میکند، خود را با دوستان و بستگانی که در خارج زندگی میکنند مقایسه میکند و موفقیت یا شکست خود را با میزان نزدیکشدن به مهاجرت میسنجد. مهمتر از همه، مهاجرتاندیش آینده خود را در جایی دیگر تصور میکند. ممکن است هنوز هیچ مسیر مشخصی برای رفتن نداشته باشد، اما زندگی کنونی را از منظر آینده احتمالی خود ارزیابی میکند. مهاجرت برای او فقط یکی از گزینههای زندگی نیست؛ به افقی تبدیل میشود که بسیاری از انتخابهای دیگر در نسبت با آن معنا پیدا میکنند.
همانطور که میدانید روزبهروز بر تعداد کسانی که در ایران، قصد مهاجرت دارند افزوده میشود. اگر بتوان فرض را بر این گذاشت که این عده، افرادی «مهاجرتاندیش» هستند که عمدتاً بهعلت موانع موجود بر سر راه مهاجرت، در حالت «بینابین» زندگی میکنند، بهباور شما، کشور به کدام سوی حرکت میکند؟
پیامد این وضعیت فقط خروج جمعیت از کشور نیست. حتی کسانی که هنوز نرفتهاند نیز ممکن است سرمایهگذاری خود را بر آینده جامعه کاهش دهند و یا درصدد یادگیری مهارتهایی برآیند که در جامعه ایران کاربردی ندارد. برای نمونه، چند سال پیش گروهی از پزشکان ایرانی با امید مهاجرت به دانمارک، زمان و هزینه قابلتوجهی را صرف یادگیری زبان دانمارکی و آمادهسازی مدارک خود کردند، اما در نهایت، جز عده محدودی، بسیاری از آنان نتوانستند این مسیر را به مهاجرت واقعی تبدیل کنند. مسئله فقط ناکامی در خروج نبود؛ سالهایی از زندگی حرفهای و شخصی این افراد صرف یادگیری زبانی شد که به جز در دانمارک در جای دیگری کاربردی ندارد و این به معنی اتلاف سرمایه انسانی عظیمی است که هزینه آن را کسی به جز جامعه نمیپردازد.
این وضعیت میتواند بر مشارکت سیاسی و مدنی نیز اثر بگذارد. وقتی فرد آینده مطلوب خود را در جایی دیگر میبیند، ممکن است انگیزه کمتری برای مشارکت در انتخابات، فعالیتهای مدنی، انجمنهای حرفهای، تشکلهای محلی یا تلاشهای جمعی برای تغییر شرایط موجود داشته باشد. او ممکن است به این نتیجه برسد که بهجای صرف انرژی برای اصلاح جامعه، بهتر است تمام توان خود را بر یافتن راه خروج متمرکز کند. البته این رابطه همواره یکسان و قطعی نیست و برخی افراد ممکن است همزمان به مهاجرت بیندیشند و در فعالیتهای سیاسی و اجتماعی نیز مشارکت کنند؛ اما گسترش احساس موقتیبودن میتواند در سطح جمعی به کاهش تعهد بلندمدت نسبت به جامعه بینجامد.
جامعهای که بخش بزرگی از اعضای آن آینده مطلوب خود را در جایی دیگر تصور میکنند، ممکن است با کاهش سرمایه اجتماعی، تضعیف پیوندهای اجتماعی و گسترش احساس بیثباتی مواجه شود. با این وجود، این مسیر اجتنابناپذیر نیست. میل به مهاجرت و فرهنگ مهاجرت ویژگیهایی ذاتی یا تغییرناپذیر نیستند. افزایش ثبات، امکان برنامهریزی، احساس امنیت، برخورداری از کرامت، دسترسی به فرصتهای برابر و تقویت باور افراد به امکان اثرگذاری سیاسی و اجتماعی میتواند رابطه آنان را با آینده و با جامعه خود تغییر دهد.
به گروه سومی، غیر از مهاجران و غیرمهاجران نیز اشاره کردهاید. این گروه چیست و گستره آن چه تأثیری بر بافت جوامع خواهد گذارد؟
گروه سوم همان کسانی هستند که از نظر رسمی مهاجر نیستند، اما دیگر نمیتوان آنان را صرفاً غیرمهاجر دانست. آنان ممکن است هنوز در کشور خود زندگی کنند، اما ذهنیت، برنامهها، روابط و منابعشان تا حد زیادی حول مهاجرت سازمان یافته است. اصطلاح «مهاجرتاندیش» برای توضیح این گروه به کار رفته است. گسترش این گروه میتواند به شکلگیری یک فرهنگ مهاجرت بینجامد؛ فرهنگی که در آن رفتن به نشانه موفقیت، پیشرفت یا رهایی تبدیل میشود و ماندن میتواند به شکست تعبیر شود و خواست آن نیازمند توضیح است. در چنین جامعهای، آموزش زبان، انتخاب رشته، یافتن همسر، ایجاد شبکههای اجتماعی و حتی شیوه پسانداز ممکن است تحت تأثیر امکان مهاجرت قرار گیرد.
همچنین صنایع و مشاغلی پیرامون این میل شکل میگیرند: مؤسسات مهاجرتی، آموزشگاههای زبان، تولیدکنندگان محتوای مهاجرتی و شبکههای انتقال پول به خارج از کشور. بهتدریج مهاجرت دیگر فقط رفتار گروهی از افراد نیست، بلکه به نیرویی تبدیل میشود که نهادها، بازارها، روابط خانوادگی و تصور جمعی از آینده را شکل میدهد.
بنابراین، برای شناخت جوامع مهاجرفرست، بررسی تعداد افرادی که واقعاً کشور را ترک کردهاند کافی نیست. باید دید چه تعداد از افراد، حتی بدون جابهجایی فیزیکی، زندگی خود را در سایه امکان رفتن سامان میدهند؛ افرادی که به تعبیری نه مهاجرند و نه غیرمهاجر. شاید وصف حال مهاجرتاندیشان را بتوان در این شعر نادر نادرپور یافت:
کهن دیارا، دیار یارا! دل از تو کندم، ولی ندانم که گر گریزم، کجا گریزم، وگر بمانم، کجا بمانم
نه پای رفتن، نه تاب ماندن، چگونه گویم، درخت خشکم عجب نباشد اگر تبرزن، طمع ببندد در استخوانم!
نظر شما