چهارشنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۱
پلتفرم‌ها خود را کارفرما نمی‌دانند تا از مسئولیت حقوقی شانه خالی کنند

اقتصاد گیگ بخشی از واقعیت امروز ایران است. میلیون‌ها ایرانی، از رانندگان تاکسی‌های اینترنتی و پیک‌های تحویل کالا تا فریلنسرها و ارائه‌دهندگان خدمات آنلاین، بدون آنکه نام اقتصاد گیگ را بدانند، در دل این ساختار کار می‌کنند. در این گفت‌وگو با تقی ابراهیمی سالاری، عضو هیئت علمی گروه اقتصاد دانشگاه فردوسی مشهد و نویسنده کتاب «مقدمه‌ای بر اقتصاد گیک»، درباره فرصت‌ها، چالش‌ها و پیامدهای این پدیده برای بازار کار و سیاست‌گذاری در ایران صحبت کرده‌ایم.

سرویس استان‌های خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- مسعود تقی‌آبادی: امروز میلیون‌ها ایرانی، بدون آنکه حتی نام اقتصاد گیگ را شنیده باشند، در دل این نوع اقتصاد کار و زندگی می‌کنند؛ از رانندگان تاکسی‌های اینترنتی و پیک‌های تحویل کالا گرفته تا فریلنسرها، تولیدکنندگان محتوا و ارائه‌دهندگان خدمات آنلاین. به‌عنوان نمونه، بر اساس گزارش عملکرد سالانه اسنپ، حدود ۶ میلیون نفر به‌عنوان راننده در این پلتفرم حضور دارند. بنابراین، اقتصاد گیگ بخشی جدی از «واقعیت امروز» بازار کار ایران است و بررسی علمی آن، ضرورتی انکارناپذیر به نظر می‌رسد.

اقتصاد گیگ از یک سو فرصت‌هایی همچون انعطاف‌پذیری در زمان و مکان کار، دسترسی آسان‌تر به بازار و کاهش موانع ورود به اشتغال را فراهم کرده است؛ اما از سوی دیگر، پرسش‌های جدی درباره امنیت شغلی، بیمه، حمایت‌های اجتماعی، حقوق کارگران و شیوه تنظیم‌گری پلتفرم‌ها مطرح می‌کند. در واقع، یکی از مهم‌ترین چالش‌های سیاست‌گذاران در دهه پیش رو، یافتن تعادلی واقع‌بینانه میان نوآوری دیجیتال و حفاظت از نیروی کار خواهد بود. پیام اصلی کتاب مورد بحث این است که اقتصاد گیگ پدیده‌ای است که خواه‌ناخواه بخشی از آینده بازار کار را شکل می‌دهد. موفقیت کشورها در بهره‌گیری از ظرفیت‌های آن، بستگی مستقیم به کیفیت سیاست‌گذاری، کارآمدی نظام حقوقی، گستره و عمق حمایت‌های اجتماعی و توانایی نیروی کار برای انطباق با تحولات دیجیتال دارد. از این رو، شناخت علمی و دقیق اقتصاد گیگ، پیش‌نیاز هرگونه تصمیم‌گیری خردمندانه در حوزه اقتصاد دیجیتال و آینده اشتغال است. با توجه به اهمیت این مسئله، اقتصاد گیگ برای ما بهانه‌ای شد تا در گفت‌وگویی با تقی ابراهیمی سالاری، عضو هیئت علمی گروه اقتصاد دانشگاه فردوسی مشهد، به ابعاد مختلف این پدیده بپردازیم؛ گفت‌وگویی که هم بر تجربه زیسته میلیون‌ها کارگر پلتفرمی در ایران تکیه دارد و هم بر چارچوب‌های نظری و یافته‌های علمی این حوزه. این مصاحبه به‌ویژه به بهانه انتشار کتاب تازه ایشان در زمینه اقتصاد گیگ انجام شده است.

پلتفرم‌ها خود را کارفرما نمی‌دانند تا از مسئولیت حقوقی شانه خالی کنند

آقای دکتر بفرمایید که مفهوم «اقتصاد گیک» از کجا آمده و چه تفاوتی با کار سازمان‌یافته و پلتفرم‌های امروزی مثل اسنپ و اوبر دارد؟

مفهوم «گیگ» و «اقتصاد گیک» ریشه‌اش لزوماً در پلتفرم‌های دیجیتال امروز مثل اوبر و اسنپ نیست. حتی قبل از انقلاب صنعتی در آمریکا، و به‌ویژه در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، گروه‌هایی بودند که به‌صورت خودجوش و بدون کارفرما، موسیقی اجرا می‌کردند یا کارهای نمایشی مثل تردستی انجام می‌دادند. این‌ها خودشان زمان و مکان اجرا را مشخص می‌کردند؛ مثلاً می‌رفتند در یک سالن، یا سن خاصی اجرا می‌کردند. کسی مسئول آموزش‌شان نبود، کارفرمای رسمی نداشتند و هر وقت دلشان می‌خواست کار می‌کردند. امروز هم در فیلم‌های آمریکایی زیاد این تیپ آدم‌ها را می‌بینیم. به این نوع کار می‌گفتند یک «گیگ» انجام دادن؛ یعنی کاری کوتاه‌مدت، مثل یک برنامه ده دقیقه‌ای، یک ربعی، نیم‌ساعته یا یک‌ساعته، که فرد کاملاً خودگردان انجامش می‌داد.

برای فهم تفاوت این نوع کار با کار سازمان‌یافته، باید به انقلاب صنعتی و کارخانه‌ها نگاه کنیم. قبل از انقلاب صنعتی، نیروی کار سازمان‌یافته نبود؛ یا در قالب نظام برده‌داری بود یا سیستم فئودالی و کشاورزی. با انقلاب صنعتی و شکل‌گیری کارخانه‌ها، نیروی کار تحت سازمان مشخص و قوانین کار ویژه‌ای قرار گرفت. در این ساختار، کارگر تحت یک کارفرما و در چارچوب معین کار می‌کرد. اما در کنار این ساختار، همواره افرادی وجود داشتند که در این لایه‌ها جا نمی‌گرفتند و کارهایی از جنس همان «گیگ» انجام می‌دادند؛ یعنی بدون کارفرما، بدون قرارداد طولانی‌مدت و با زمان‌بندی انعطاف‌پذیر.

بنابراین، اقتصاد گیک به معنای کاری است که سازمان رسمی کارفرمایی ندارد، مزیت اصلی‌اش انعطاف‌پذیری زمانی و مکانی است و فرد ارائه‌دهنده خدمت، خودگردان است. این مفهوم ضرورتاً وابسته به پلتفرم نیست. در قرن هجدهم، نوزدهم و بیستم هم نمونه‌های اقتصاد گیک وجود داشت، فقط مبتنی بر پلتفرم دیجیتال نبود. مثلاً فردی که کار بنایی می‌کرد و با چند شماره تلفن و آدرس کار می‌گرفت، بدون اینکه زیرمجموعه شرکت مشخصی باشد، در واقع در اقتصاد گیک فعالیت می‌کرد.

امروز پلتفرم‌ها مثل اوبر و اسنپ، ابزار گسترش این نوع فعالیت شده‌اند. پلتفرم‌ها زمینه‌ای فراهم کرده‌اند که این نوع کار انعطاف‌پذیر و خودگردان، گسترده‌تر شود، اما «ذات نیروی کار» در اقتصاد گیک همان ویژگی‌های سنتی را دارد: خودگردانی، انعطاف در زمان و میزان کار، و عدم وابستگی به یک کارفرمای ثابت. برای مثال، راننده‌ای در اسنپ می‌تواند فقط دو ساعت در روز، یا صرفاً از دوازده شب به بعد کار کند و فردا اصلاً کار نکند. بنابراین اقتصاد گیک لزوماً به معنای کار در یک پلتفرم خاص نیست؛ پلتفرم‌ها فقط ابزار توسعه و سازمان‌دهی این نوع کار هستند, نه منشأ مفهوم آن.

ویژگی‌های اصلی اقتصاد گیک چیست و چه تفاوتی با مشاغل آزاد معمولی، مثل مهندسان معمار یا عمرانِ دارای شخصیت حقوقی، دارد؟

اقتصاد گیک چند ویژگی اساسی دارد. اول اینکه کار در آن خودگردان است؛ یعنی فرد ارائه‌دهنده خدمت، تحت سازمان مشخص و کارفرمای کلاسیک قرار ندارد. دوم، انعطاف‌پذیری بالای آن است: فرد می‌تواند زمان، مکان، و مقدار کار را تا حد زیادی خودش تعیین کند. سوم، به دلیل همین انعطاف‌پذیری، بخشی از منافع و امنیت‌های شغلی را از دست می‌دهد؛ یعنی در برابر آزادی زمان و مکان، از حمایت‌ها و حقوقی که کارگران رسمی دارند، محروم می‌شود. چهارم، این نوع کار معمولاً مبتنی بر پروژه‌ها یا خدمات کوتاه‌مدت و مقطعی است، نه رابطه استخدامی بلندمدت.

برای روشن شدن تفاوت، مثال مهندس معمار یا مهندس عمران را در نظر بگیرید. این افراد ممکن است به ظاهر «آزادکار» باشند؛ یعنی دفتر خودشان را داشته باشند و برای پروژه‌های مختلف کار کنند. اما چون شخصیت حقوقی شناخته‌شده‌ای دارند و می‌توانند وارد نظام مهندسی شوند، در چارچوبی حقوقی و حرفه‌ای فعالیت می‌کنند. کارفرمای پروژه (مثلاً مالک ساختمان) و مهندس، در یک رابطه حقوقی نسبتاً متوازن قرار دارند. کارفرما نمی‌تواند هر طور خواست حقوق او را نقض کند، و مهندس هم در چارچوب نظام مهندسی و قوانین حرفه‌ای کار می‌کند. بنابراین، با وجود آزادی ظاهری، این‌ها به‌معنای دقیق کلمه، در اقتصاد گیک قرار نمی‌گیرند.

در اقتصاد گیک، فرد بیشتر در وضعیت «کارگر پلتفرمی» یا «ارائه‌دهنده خدمت بدون پشتوانه حقوقی مشخص» است. کارفرما (یا صاحب پلتفرم) بر او برتری حقوقی دارد و او را به‌عنوان «کارگر رسمی» به رسمیت نمی‌شناسد. در نتیجه، حقوق کار، بیمه، امنیت شغلی و حمایت‌های اجتماعی برای این افراد معمولاً تعریف نشده است. بنابراین، تفاوت اصلی اقتصاد گیک با مشاغل آزاد دارای شخصیت حقوقی، در سطح سازمان‌یافتگی حقوقی، نحوه تنظیم رابطه کار و میزان حمایت قانونی از طرف ارائه‌دهنده خدمت است.

پلتفرم‌ها خود را کارفرما نمی‌دانند تا از مسئولیت حقوقی شانه خالی کنند

چه خلأیی در نظام دانشگاهی و ادبیات اقتصادی ایران باعث شد شما به سمت نگارش کتاب در حوزه اقتصاد گیک بروید و وضعیت کنونی این اقتصاد در ایران و جهان چگونه است؟

ما عملاً مدت‌هاست درون اقتصاد گیک زندگی می‌کنیم، بدون اینکه نسبت به آن آگاهی مفهومی و نظری کافی داشته باشیم. کسانی که در اسنپ کار می‌کنند یا همان بنایانی که از قبل مثال زدم، غالباً نمی‌دانند در اقتصاد گیک فعالیت می‌کنند. حتی بسیاری از همکاران دانشگاهی ما، در رشته اقتصاد، وقتی از آنها بپرسید «اقتصاد گیک چیست؟» یا «گیگ یعنی چه؟»، یا نمی‌دانند یا تصورشان به سمت مفاهیم دیگری مثل «گیگابایت» می‌رود. این نشان می‌دهد که مفهوم اقتصاد گیک در ادبیات دانشگاهی و آموزشی ما به‌طور جدی وارد نشده است.

یکی از مسائل اساسی که ما را به سمت کار روی اقتصاد گیک سوق داد، مسئله «از بین رفتن حقوق کسانی است که در اقتصاد گیک کار می‌کنند». در دنیا نیز چنین است: این افراد نه حمایت‌های حقوقی دارند، نه بیمه، نه حمایت‌های سلامتی. مثلاً در اوبر، یا نمونه‌های مشابه حمل‌ونقل در ایران مثل اسنپ، شرکت‌ها خودشان را در مقام «تاکسی‌دار» نمی‌بینند؛ بلکه می‌گویند ما فقط اداره‌کننده یک اقتصاد دیجیتال در قالب پلتفرم هستیم. به این بهانه، از زیر بار مسئولیت‌های حقوقی و اجتماعی شانه خالی می‌کنند. اگر راننده موتوری که برای اسنپ کار می‌کند تصادف کند یا صدمه ببیند، عملاً هیچ‌کس مسئولیتی در قبالش نمی‌پذیرد.

از طرف دیگر، اقتصاد گیک در جهان رشدی بسیار قابل توجه داشته است. بین سال‌های ۲۰۱۶ تا ۲۰۲۳، تعداد کارگران گیک در جهان به بیش از ۴۳۵ میلیون نفر رسیده و طبق آمار بانک جهانی، این اقتصاد در این دوره رشدی حدود ۴۱ درصدی داشته است. پلتفرم‌هایی مثل اوبر، آپ‌ورک، Airbnb و مشابه آن‌ها از مهم‌ترین بازیگران این عرصه‌اند؛ Airbnb مثلاً خانه‌ها و اتاق‌ها را برای اقامت اجاره می‌دهد. در ایران هم اسنپ و تپسی نمونه‌های شناخته‌شده‌ای هستند. حدود ۱۷ درصد نیروی کار در جهان، برآورد می‌شود که در اقتصاد گیک فعالیت دارند.

این نوع اقتصاد، در عین حال که شغل‌ها و فرصت‌های جدیدی می‌آفریند، برای گروه‌های خاصی جذابیت ویژه دارد؛ مثلاً فرد معلولی که نمی‌تواند به‌راحتی در شهر تردد کند، اما می‌تواند خدمات تایپی یا نرم‌افزاری را در خانه انجام دهد. بنابراین، اقتصاد گیک همزمان یک «فرصت اقتصادی» و یک «منبع بالقوه استثمار» است؛ به‌خصوص وقتی زیرساخت‌های قانونی و نهادی لازم برای حمایت از این کارگران شکل نگرفته باشد. همین مجموعه مسائل یعنی ناآگاهی دانشگاهی، گسترش عینی این نوع کار و خلأ حقوقی و اخلاقی ما را به سمت نگارش کتاب در حوزه اقتصاد گیک سوق داد.

با توجه به شرایط فعلی و نبود زیرساخت‌های حقوقی مناسب، اقتصاد گیک را باید بیشتر «فرصت» دانست یا «ابزار استثمار»؟ نقش داده‌ها و فناوری در این میان چیست؟

اقتصاد گیک از یک سو فرصت است، به‌ویژه برای کسانی که نمی‌توانند یا نمی‌خواهند در کارهای سازمان‌یافته و بلندمدت شرکت کنند. بسیاری از افراد، کار رسمی خود را دارند و در کنار آن، بخشی از وقتشان را در تپسی، اسنپ یا سایر پلتفرم‌ها کار می‌کنند. برای برخی، این تنها راه تأمین بخشی از نیازهای مالی‌شان است. اما اینکه فردی از روی اضطرار و نیاز اقتصادی وارد این نوع کار شود، مجوزی برای کارفرما نیست که او را استثمار کند.

پلتفرم‌ها از داده‌های کاربران به‌شدت استفاده می‌کنند. مثلاً برخی پلتفرم‌ها مانند آمازون یا سایر نمونه‌ها می‌دانند باتری گوشی شما چقدر است، یا عادات خرید و مصرف شما چگونه است. وقتی می‌بینند مثلاً شارژ باتری شما کم است و احتمالاً امکان مقایسه قیمت و جست‌وجوی بیشتر ندارید، قیمت را بالا می‌برند، چون مطمئن‌اند احتمالاً «مجبور» به خرید هستید. این نوع بهره‌برداری از داده‌ها، نوعی استثمار پنهان و ناخودآگاه است. جهان، جهانی است که در آن استثمار به طور ساختاری وجود دارد؛ اما شکلش با رشد فناوری تغییر کرده است.

کتابی که به «نزاع هزارساله ما بر سر فناوری» می‌پردازد (اثر جانسون و عجم‌اوغلو که جایزه نوبل را هم دریافت کرده)، به‌خوبی نشان می‌دهد که رشد فناوری لزوماً به توزیع عادلانه‌تر درآمد منجر نمی‌شود. برعکس، می‌تواند به انحصار صاحبان فناوری بینجامد. در انقلاب صنعتی اولیه، کارگران حداقل دستمزد را می‌گرفتند و بخش عمده درآمد نصیب سرمایه‌داران می‌شد؛ همان‌طور که در فیلم‌های چارلی چاپلین به نقد نظام سرمایه‌داری اشاره شده است. مارکس نیز از «ارزش اضافی» صحبت می‌کند؛ یعنی بخشی از ارزش تولیدشده که به‌جای کارگران، سرمایه‌داران آن را تصاحب می‌کنند.

در آن دوران، کارگران درخواست داشتند در سهام کارخانه‌ها شریک شوند، نه فقط حقوقشان افزایش یابد. اما نظام سرمایه‌داری مسئله را از «سهیم شدن در سرمایه و درآمد» به «حقوق و دستمزد» منتقل کرد. بعدها با رشد فناوری، به‌خصوص در معادن، به‌جای کارگران، فناوری و سرمایه وارد شد و کارگران کم‌کم موضوعیت خود را از دست دادند. امروز، در پلتفرم‌ها و فناوری‌های جدید، اتفاق مشابهی در سطحی دیگر رخ می‌دهد. اوبر ظاهراً یک تاکسی است، اما زیربنای آن یک پلتفرم است که توسط شرکت‌های فناوری بزرگ (مثل مایکروسافت یا گوگل و امثال آن‌ها) ایجاد و اداره می‌شود. این پلتفرم‌ها داده‌های اوبر و سایر خدمات را جمع می‌کنند: اینکه مردم چه زمانی تاکسی می‌خواهند، چه فصل‌هایی، در چه شرایط سیاسی و اجتماعی، زنان و مردان و … . بعد این داده‌ها را می‌توانند به بازار بفروشند و از آن سود ببرند. در نتیجه، انحصارهایی شکل می‌گیرد که ثروت عظیمی را در اختیار تعداد محدودی مانند ایلان ماسک یا صاحبان پلتفرم‌های بزرگ قرار می‌دهد.

این روند فقط به کشورهای توسعه‌یافته محدود نیست. از کشورهای پیشرفته‌ای مثل آمریکا و انگلستان، مهاجرت نیروی کار به کشورهایی مثل چین و هند وجود دارد. بدنه تحصیل‌کرده، به‌ویژه یقه‌سفیدها، که در حوزه پلتفرمی داخلی شغلی پیدا نمی‌کنند، ناچارند به اقتصاد گیک جهانی بپیوندند. بخش عمده اقتصاد گیک در هند مثلاً مبتنی بر ارائه خدمات به خارج از کشور است؛ اینها به‌ظاهر بازار خوبی دارند، اما در واقع در خدمت پلتفرم‌ها و شرکت‌های کشورهای توسعه‌یافته هستند و تا حدی استثمار می‌شوند، چون آن‌ها هستند که تحلیل می‌کنند چقدر تقاضا وجود دارد و با چه سطح دستمزدی می‌توان نیروی کار را به خدمت گرفت. بنابراین، اقتصاد گیک هم فرصت است، هم ابزار بالقوه استثمار.

ساختار کتاب شما درباره اقتصاد گیک چگونه است و در هر فصل به چه موضوعاتی پرداخته‌اید؟

کتاب با یک مقدمه آغاز می‌شود که در آن، ابتدا تعریف اقتصاد گیک را ارائه داده‌ایم و توضیح داده‌ایم که اقتصاد گیک یک اقتصاد مبتنی بر تقاضا است؛ یعنی تا تقاضایی شکل نگیرد، عرضه‌ای اتفاق نمی‌افتد. مثلاً تا کسی نیاز به سفر نداشته باشد، به اسنپ زنگ نمی‌زند؛ تا کسی تقاضای خدمت مشابه نداشته باشد، آن خدمت ارائه نمی‌شود. اینجا نوعی ارتباط بین اقتصاد گیک و اقتصاد دانش‌بنیان را هم مطرح کرده‌ایم؛ زیرا اقتصاد دانش‌بنیان، در بسیاری موارد، بر پلتفرم‌های دیجیتال و فناوری‌های مشابه تکیه دارد.

در ادامه، به رشد اقتصاد گیک در جهان پرداخته‌ایم و نشان داده‌ایم که این اقتصاد چگونه و با چه سرعتی در سال‌های اخیر گسترش یافته است. در فصل دوم، مزایای اقتصاد گیک را بررسی کرده‌ایم و چهار مزیت اساسی آن را توضیح داده‌ایم: خودگردانی، انعطاف‌پذیری، امکان انتخاب میزان کار و مکان کار، و قابلیت ترکیب با سایر فعالیت‌ها. در این فصل تأکید کرده‌ایم که کسی که در اقتصاد گیک فعالیت می‌کند، باید مهارت‌هایش را به‌روز نگه دارد. مثلاً برنامه‌نویس کامپیوتر نمی‌تواند بگوید فقط برای ویندوز برنامه می‌نویسد و دیگر رشد نمی‌کند؛ اگر از روند رشد مهارت‌ها عقب بماند، از بازار کار حذف می‌شود. حتی در مشاغلی مثل رانندگی، ممکن است انواعی از خودروها و فناوری‌ها به وجود بیایند که هر کسی نتواند به‌سادگی با آنها کار کند و راننده هم ناچار به ارتقای مهارت خواهد بود.

در ادامه فصل دوم، به کاستی‌ها و چالش‌های اقتصاد گیک، به‌ویژه در حوزه‌های حقوقی و نهادی، پرداخته‌ایم. همان‌طور که اشاره کردم، این افراد به رسمیت شناخته نمی‌شوند، مسئولیت مشخصی نسبت به آنها تعریف نشده، و قوانین کار و قوانین اجتماعی حمایت کافی از آنها نمی‌کند. از طرفی، به دلیل ارتباط نزدیک این کارگران با جامعه و تنوع افراد، مسئله امنیت و اعتماد میان عرضه‌کننده خدمت و متقاضی بسیار مهم است. مثلاً اگر همسر من بخواهد سوار تاکسی اسنپ یا اوبر شود، باید به راننده اعتماد کند؛ باید آموزش‌هایی وجود داشته باشد که راننده به لحاظ رفتاری، شأن و شئونات طرف مقابل را رعایت کند و برعکس. ممکن است فردی فرهیخته، در کنار فعالیت‌های دیگرش، روی تاکسی اسنپ هم کار کند؛ نباید این فعالیت را به نگاه تحقیرآمیز نگریست. بخشی از فصل دوم به همین ابعاد اجتماعی و اخلاقی پرداخته است.

در فصل سوم، مباحث نظری در حوزه ساختار اقتصادی را مطرح کرده‌ایم و به زیرساخت‌هایی که برای گسترش اقتصاد گیک لازم است، پرداخته‌ایم. نخستین زیرساخت، زیرساخت پلتفرمی است: شما بدون پلتفرم‌های دیجیتال نمی‌توانید اسنپ و مشابه آن را داشته باشید. دوم، توانمندی دیجیتال فرد ارائه‌دهنده خدمت است؛ هر کسی نمی‌تواند بدون حداقل سواد دیجیتال، در اقتصاد گیک فعال شود. سوم، اهمیت «انبوهی» عرضه‌کنندگان است؛ یعنی تعداد تاکسی‌های اسنپ، تعداد برنامه‌نویسان، حسابداران و ارائه‌دهندگان خدمات مالی و بانکی باید به حدی برسد که این اقتصاد واقعاً شکل بگیرد و کارا شود.

فصل آخر کتاب، به مباحث اخلاقی در اقتصاد گیک اختصاص دارد. در این فصل، درباره اخلاق در سازمان کار، مسئولیت‌پذیری کارفرما، امنیت شغلی کارگران پلتفرمی و نیاز به تدوین حقوق ویژه برای آنها بحث کرده‌ایم. نشان داده‌ایم که نظام حقوقی موجود، حقوق کارگر پلتفرمی را به‌طور مستقل تعریف نکرده و این خلأ، هم در ایران و هم در سطح جهانی وجود دارد.

چه راهکارهایی برای به رسمیت شناختن «کارگر پلتفرمی» و تأمین حقوق او پیشنهاد می‌کنید؟ نقش کارفرما و پلتفرم‌ها در این زمینه چیست؟

تدوین دقیق راهکارهای حقوقی برای کارگران پلتفرمی، طبیعتاً نیازمند کار حقوق‌دانان و متخصصان بازار کار است که با توجه به قانون اساسی و قوانین کار هر کشور، طرح‌های مشخص ارائه دهند. اما از نظر ساختاری، می‌توان گفت که این کارگران قابلیت آن را دارند که در قالب سازمان‌های مشخصی سازمان‌دهی شوند؛ مثلاً سازمان رانندگان اسنپ، سازمان پیک‌های موتوری و مانند آن. در این ساختار، می‌توان بخشی از هزینه بیمه و حمایت‌های اجتماعی را بر عهده خود این کارگران گذاشت و بخش دیگری را بر دوش کارفرمای اصلی (مثلاً اسنپ، اوبر و سایر پلتفرم‌ها). این کار از نظر فنی و اجرایی کار پیچیده‌ای نیست؛ مشکل اصلی، تمایل نداشتن کارفرمایان به پذیرش این مسئولیت‌ها است.

بسیاری از کارفرماها دقیقاً به این دلیل وارد اقتصاد گیک می‌شوند که هزینه خدمت تمام‌شده برایشان ارزان‌تر در می‌آید. مثلاً وقتی اسنپ هست، شما به‌سختی سوار تاکسی رسمی می‌شوید، چون با حدود ۳۰ تا ۵۰ درصد هزینه کمتر می‌توانید همان مسیر را طی کنید. تاکسی‌های رسمی ورودی مثلاً پنجاه هزار تومان دارند، چه مسیر کوتاه و چه طولانی، اما اسنپ ممکن است تا مقصد هنوز به پنجاه هزار تومان نرسد. این تفاوت قیمت، بخشی از انگیزه کارفرما برای استفاده از اقتصاد گیک است. برای اصلاح این وضعیت، لازم است هم کارگران از بخشی از انعطاف‌پذیری بی‌حد و حصر دست بردارند و مسئولیت‌پذیری‌شان در طول هفته و ماه مشخص‌تر شود، و هم کارفرماها به پذیرش مسئولیت حقوقی و بیمه‌ای مجبور شوند.

در حال حاضر، به دلیل فراوانی عرضه در بسیاری از این خدمات، کارفرما احساس کمبود نیروی کار نمی‌کند؛ یعنی به‌ندرت پیش می‌آید که بگوید «تاکسی گیرم نمی‌آید»، مگر در ساعات پیک. در نتیجه، قدرت چانه‌زنی بیشتر در دست کارفرما است و او از وضعیت اضطرار کارگران استفاده می‌کند. اگر نظام حقوقی و نهادی، کارگر پلتفرمی را به رسمیت بشناسد و سازمان‌های کارگری در این حوزه فعال شوند، می‌توان از این سوءاستفاده‌ها تا حد زیادی کاست.

مخاطبان اصلی کتاب شما چه کسانی هستند؟ آیا فقط دانشجویان اقتصادند یا افراد عادی هم می‌توانند از آن استفاده کنند؟

کتاب سه گروه مخاطب را هدف قرار داده است. نخست، افراد عادی که امروز تقریباً همه با پلتفرم‌ها آشنا هستند و از خدمات آنها استفاده می‌کنند. بخش‌هایی از کتاب به زبان ساده و با مثال‌های ملموس نوشته شده تا این افراد بتوانند با مفهوم اقتصاد گیک، مزایا و مخاطراتش آشنا شوند. دوم، مسئولان دولتی و سازمان‌های حقوقی هستند؛ کتاب در برخی بخش‌ها تلنگری است به این مسئولان که برای حفظ حقوق کارگران پلتفرمی و تنظیم بازار کار جدید، باید اقدام کنند. سوم، مخاطبان تخصصی‌تر، یعنی دانشجویان و پژوهشگران، به‌ویژه در حوزه‌های اقتصاد، فناوری و پلتفرم‌ها هستند؛ بخش‌های نظری و ساختاری کتاب برای این گروه نوشته شده تا بتوانند تنوع بیشتری از مدل‌های اقتصاد گیک و پلتفرم‌ها را طراحی و تحلیل کنند.

در حال حاضر، بسیاری از خدمات عمومی نیز مبتنی بر پلتفرم‌های دیجیتال شده‌اند؛ مثلاً پست، گذرنامه، تعیین هویت و خدمات اداری. اما همه این‌ها لزوماً اقتصاد گیک نیستند، چون در آنها «صاحب پلتفرم» و «ارائه‌دهنده خدمت» یکی هستند؛ یعنی مثلاً نیروی انتظامی هم پلتفرم را در اختیار دارد و هم خودش ارائه‌دهنده خدمت است. اقتصاد گیک زمانی شکل می‌گیرد که کارفرما و ارائه‌دهنده خدمت از هم جدا باشند؛ مثل اسنپ که کارفرما (شرکت) و راننده مستقل هستند.

با این حال، حوزه خدمات عمومی هم می‌تواند از الگوهای اقتصاد گیک استفاده کند. مثلاً پست می‌تواند از افراد داوطلبی استفاده کند که حاضرند بسته‌های پستی را از پست‌خانه تحویل بگیرند و به مقصد برسانند؛ چیزی شبیه اسنپ‌باکس، اما روی پلتفرم پست. این کار هم می‌تواند روی قیمت تمام‌شده خدمات اثر بگذارد و آن را کاهش دهد، و هم بازار کار را گسترده‌تر کند. البته در حال حاضر برخی شرکت‌ها مثل تیپاکس از صفر تا صد کار را خودشان انجام می‌دهند و کارگر پلتفرمی به آن معنا ندارند، اما در آینده می‌توانند مدل‌های ترکیبی را نیز در نظر بگیرند.

در نهایت، توجه مسئولان به زیرساخت‌های اینترنتی و فضای مجازی نقش بزرگی در امیدآفرینی برای فعالان اقتصاد گیک دارد. مثلاً در دوره‌هایی که اینترنت برای چند روز یا چند هفته دچار اختلال یا قطع می‌شود، بیشترین ضرر را کسانی می‌کنند که در اقتصاد گیک کار می‌کنند، مثل کسانی که غذا یا خدمات مختلف را از طریق پلتفرم‌ها ارسال می‌کنند. این افراد هیچ دخالتی در تصمیمات کلان ندارند، اما بیشترین آسیب را می‌بینند. بنابراین، سیاست‌گذاری در حوزه اینترنت و فضای مجازی باید با حساسیت نسبت به وضعیت این کارگران همراه باشد.

در پایان هم لازم است از همکارم خانم دکتر نفیسه صالح‌نیا تشکر کنم که زحمت زیادی در این طرح کشیدند و مقالات متعددی در این حوزه دارند. پایان‌نامه‌ای که ایشان در دانشگاه انجام دادند، پایه بخشی از این کار بود. و همچنین دکتر ساسان اسفندیاری بابت زحماتشان.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها