پنجشنبه ۱ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۳
کابوس رویای بی بازگشت

بارکر در فیلم «وسواس» با اقتباس از ایده داستان «پنجه میمون» نوشته دبلیو دلبلیو جیکوبز، روایت خود را در بستر داستانی عاشقانه بازگو می‌کند.

سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - رویا سلیمی؛ فیلم سینمایی وسواس (Obsession) محصول ۲۰۲۶ آمریکا، دومین فیلم کاری بارکر در مقام کارگردانی است. او که از یوتیوبرهای مطرح امریکایی محسوب می‌شود اولین فیلم بلند ۶۰ دقیقه‌ای خود را با نام میلک، پس از ناکامی در یافتن پخش کننده، در کانال یوتیوب خود منتشر کرد و با استقبال مخاطبان روبرو شد. این کارگردان ۲۶ ساله دومین اثر خود را با تهیه کنندگی فوکس فیچرز به مبلغ ۷۵۰ هزار دلار به پایان برد. اما پس از گذشت مدت زمانی کمی از اکران، از مرز ۴۰۰ میلیون دلار عبور کرده و سود خوبی را نصیب عوامل «وسواس» کرده است. فیلمی در ژانر وحشت که مایه‌های پر رنگ دلهره و عاشقانه‌اش آن را به یکی از پولسازترین فیلم‌های تاریخ سینمای معاصر بدل کرده است.

بارکر با اقتباس از ایده داستان «پنجه میمون» نوشته دبلیو دلبلیو جیکوبز، روایت خود را در بستر داستانی عاشقانه بازگو می‌کند. در داستان جیکوبز که برای نخستین بار در سال ۱۹۰۲ در انگستان به چاپ رسید، روایت پنجه میمونی است که قابلیت برآورده کردن پنج آرزو را دارد. اما این آرزوها در ادامه تبدیل به کابوسی وحشتناک می‌شد. در اینجا اما کارگردان پنج آرزو را تبدیل به یک آرزو منحصر به فرد برای هر شخصی می‌کند که با خرید اسباب بازی فراطبیعی را از فروشگاه خنزر پنزری شروع می‌شود و بیشتر شبیه یک سرگرمی بی اهمیت جلوه می‌کند. اما مسیر حوادث از همین آرزوی به ظاهر دست‌نیافتنی آغاز می‌شود.

بیر که علاقه دیوانه‌وارش به نیکی -یکی از همکارانش - او را آسیب‌پذیر کرده است، پس از مرگ گربه‌اش، شرایط روحی مناسبی نداشته و با خبر شنیدن استعفای نیکی، تصمیم می‌گیرد علاقه خود را به او ابراز کند. اما اعتماد به نفس کافی را برای بیان علاقه‌اش ندارد. وضعیت روحی روانی او به نحوی پیش می‌رود که عشق به نیکی گویا تنها نقطه اتصال او به زندگی محسوب می‌شود و در نهایت او در موقعیتی کاملا آسیب پذیر، با ناامیدی اسباب بازی درخت بید تک آرزو را می‌شکند تا به خواسته‌اش برسد. بیر آرزو می‌کند نیکی او را از همه چیز در این دنیا بیشتر دوست داشته باشد.

شروع دلهره‌آور فیلم با برآورده شدن این آرزو کلید می خورد. نقطه‌ای کاملا غیرمنتظره که از همان ابتدا ماجرای علاقه بیش از حد را تبدیل به کابوسی وحشتناک کرده و بدون پیش زمینه مخاطب را به بحران لاینحل آرزوی بیر می‌کشاند. آرزویی که تنها یک راه برای خلاصی از آن وجود دارد. در دنیای جادوگونه شکستن ساقه درخت بید، امکان لغو آرزو ممکن نیست و هر شخص تنها یک شانس دارد. اینجا نقطه اصلی تفاوت میان داستان جیکوبز و فیلم بارکر است. فیلمی که مرزهای دلهره را یکی پس از دیگری مقابل چشم مخاطب کنار می زند و راه‌های رهایی از بحران وحشتناک را مسدود می‌کند.

اما ایده ساده داستان کوتاه جیکوبز چگونه «وسواس» را به یکی از سودآورترین فیلم‌های سال های اخیر تبدیل کرده است. پیش پاافتادگی و عدم توجه به آرزویی که هر شخص ممکن است ماه‌ها و سال ها در دل داشته باشد و انتظار برای رسیدن غول چراغ جادو، شاید مضحک به نظر برسد. در اینجا اما غول چراغ جادو با شاخه تک آرزوی بید ایده شیرین رسیدن به آرزو را زنده می کند.

خیالی که هر مخاطبی در گوشه ذهن خود بارها مرور کرده است. در اینجا ورود این آرزو به جهانی مملو از دلهره و وحشت، نه تنها چیزی از طعم شیرینی آرزو باقی نمی‌گذارد، بلکه زهر وحشت از آرزویی فکر نشده را قدم به قدم به کام مخاطب می چشاند. در فضاسازی، نورپردازی و تغییر شخصیت‌ها پس از برآورده شدن آرزو، بارکر نبوغ فیلمسازی خود را در سن ۲۶ سالگی به نمایش می‌گذارد. شخصیت‌ها در آن واحد چند موقعیت متضاد و بسیار دور از هم را تجربه می‌کنند.

تجربه‌ای که می تواند به ذهن و احساس مخاطب رسوخ کند و با شخصیت‌ها همراه شود. کاراکتر دست نیافتنی نیکی در نیمه دوم فیلم با بازی خوب و تاثیرگذار ایندی ناوارتی، سهم عمده‌ای در موفقیت فیلم دارد. انتخاب بازیگران ناشناخته هوشمندانه است و در چنین فیلمی، از ایده تا کارگردانی و اجرا نوید ظهور استعدادهای جدیدی را به سینما می‌دهد که همواره در دهه‌های مختلف نیاز آن حس می‌شود.

باید دید بارکر در ادامه کار کارگردانی خود سرنوشتی مانند اورسن ولز پیدا می‌کند یا خوشبینی‌ در مورد آینده کارگردانی جوان هنوز زود هنگام به نظر می‌رسد. البته این خوشبینی با دقت جزئیات منطبق با ماجرای فیلم کاملا منطقی به نظر می‌رسد. کارگردان سعی کرده در هر سکانس از فیلم قدمی رو به جلو در روایت خود برداشته و اطلاعاتی که به مرور در فیلم تزریق می‌شود، جهان هولناک «وسواس» را به تمامی بسازد. گسترش داستان به شکل منطقی و در سیر حوادث فیلم پیش می‌رود.

بر اساس منطق سینمای دلهره، اتفاقات ناگوار با نزدیک شدن به پایان فیلم شدت بیشتری پیدا می کند تا جایی که انتظارات مخاطب را از یک پایان بندی متعارف و شاید خنثی را کنار گذاشته و او را با صحنه‌ای فاجعه‌بار از هر چیزی که در ذهن تصور می‌کرد، به پایان می رساند. نکاتی که فیلم را به یک اثر کالت تبدیل کرده است. اثری که در سینمای وحشت و دلهره به عنوان یکی از آثار شاخص قابل رجوع باقی خواهد ماند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها