سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - نشست یادبود ابوالحسن نجفی، مترجم، زبانشناس و پژوهشگر برجسته، در قالب یکی از شبهای بخارا و به همت علی دهباشی برگزار شد؛ نشستی که بهانهای شد تا جمعی از چهرههای فرهنگی و دانشگاهی، ابعاد مختلف کارنامه او را بازخوانی کنند؛ از نگاه فلسفی او به زبان و دغدغهاش برای حفظ زیبایی و دقت در فارسی، تا نقش مهمش در ترجمه ادبی، ویرایش حرفهای و تأثیرگذاری بر نسلهایی از نویسندگان و مترجمان. در این نشست، علیرضا انوشیروانی در پیام ویدیویی، نصرالله پورجوادی، حسین معصومی همدانی، حسین ملکان، علی صلحجو و امید طبیبزاده از تجربهها و پژوهشهای خود درباره نجفی گفتند و تصویری از مترجمی ارائه کردند که زبان را نه فقط ابزار ارتباط، بلکه بخشی از فرهنگ و تفکر میدانست.
نجفی، مترجمی که زبان را به معیار رساند
نخستین سخنرانی نشست بزرگداشت زندهیاد ابوالحسن نجفی با پیام ویدیویی علیرضا انوشیروانی آغاز شد؛ نشستی که به بررسی ابعاد مختلف زندگی و کارنامه این مترجم، زبانشناس و پژوهشگر ادبی اختصاص داشت. در این برنامه که با حضور شماری از استادان، مترجمان و پژوهشگران برگزار شد، سخنرانان از جنبههای کمتر دیدهشده شخصیت علمی و فرهنگی نجفی گفتند؛ از نقش او در جریان ترجمه و ویرایش ایران تا تأثیرش بر شکلگیری حلقه ادبی جنگ اصفهان و نگاه ویژهاش به زبان فارسی.
علیرضا انوشیروانی در پیام خود با اشاره به جایگاه ابوالحسن نجفی، او را از چهرههای اثرگذار فرهنگ معاصر ایران دانست؛ شخصیتی که فعالیتهایش تنها به ترجمه محدود نمیشد و در حوزههای مختلف زبان، نقد ادبی، ویرایش و آموزش نیز تأثیری ماندگار بر جای گذاشت. او یادآور شد که نجفی از جمله کسانی بود که با دقت و وسواس کمنظیر خود، معیارهایی تازه برای کار با زبان فارسی ایجاد کرد و نشان داد ترجمه تنها انتقال واژهها از زبانی به زبان دیگر نیست، بلکه آفرینشی دوباره در زبان مقصد است.
حقیقت زبان در دل است
پس از این پیام، دکتر نصرالله پورجوادی درباره نگاه فلسفی و زبانشناختی نجفی به زبان سخن گفت و بحث خود را از جملهای آغاز کرد که به باور او کلید فهم دیدگاه نجفی درباره زبان است: «حقیقت زبان در دل است.»
او در ادامه توضیح داد که منظور از این تعبیر، تفاوت میان ظاهر و باطن زبان است. به گفته او، آنچه انسان در زبان روزمره میشنود، یعنی واژهها و صداهایی که بر زبان جاری میشوند، حقیقت نهایی زبان نیستند؛ بلکه این الفاظ حامل معناهایی هستند که در مرتبهای درونیتر شکل میگیرند.
او گفت: «حقیقت زبان، یک باطن دارد؛ معناهایی که جای آنها در دل است.» پورجوادی با اشاره به مفهوم «دل» در سنت فکری ایرانی توضیح داد که این واژه در گذشته تنها به معنای احساسات و عواطف به کار نمیرفته، بلکه به مرتبهای از ادراک درونی اشاره داشته است؛ مفهومی نزدیک به «نوس» در فلسفه یونانی که فیلسوفان آن را با عقل مرتبط میدانستند و در سنت عرفانی نیز جایگاه ویژهای پیدا کرده است.
این پژوهشگر افزود که در فلسفه ایرانی، فلسفه زبان را نمیتوان از متافیزیک و نگاه کلی به هستی جدا کرد. در این سنت، وجود دارای مراتب مختلفی است؛ از عالم مینوی و مراتب معنوی هستی تا جهان محسوس که انسان با حواس خود آن را درک میکند. آنچه انسان در جهان مادی میبیند، ظاهر هستی است و حقیقت آن در مرتبهای باطنی قرار دارد که با عقل یا از منظر عرفانی با دل قابل دریافت است.
به گفته پورجوادی، زبان نیز چنین ساختاری دارد؛ یعنی آنچه در جهان بیرونی به شکل واژه و صوت ظاهر میشود، مرتبه ظاهری زبان است، اما حقیقت زبان پیش از آن در مرتبهای درونی و معنوی شکل گرفته است. در این نگاه، معنا پیش از تبدیلشدن به کلمه، در باطن انسان پدید میآید.
او با اشاره به سنت زرتشتی گفت که در این نگاه، زبان و کلام دارای جایگاهی مقدس هستند. در اوستا از «مَثْرَه» یا کلام مقدس سخن گفته میشود؛ سخنی که صرفاً ابزار ارتباط نیست، بلکه دارای نیرویی معنوی است. بر اساس این دیدگاه، آموختن زبان از سوی اهورامزدا به زرتشت را نباید صرفاً یک رخداد تاریخی دانست، بلکه میتوان آن را اشارهای به سرچشمه معنوی زبان در وجود انسان تلقی کرد.
پورجوادی سپس این دیدگاه را با مفهوم «لوگوس» در سنت مسیحی مقایسه کرد و گفت در انجیل یوحنا نیز آمده است: «در ابتدا کلمه بود.» در این نگاه، کلمه جایگاهی بنیادین در آفرینش دارد و زبان تنها ابزاری برای انتقال پیام نیست، بلکه پیوندی میان انسان و حقیقت هستی ایجاد میکند.
او در ادامه با اشاره به تعریف رایج امروز از زبان گفت: «امروز زبان را بیشتر وسیلهای برای تفهیم و تفاهم و ارتباط میدانند.» به باور او، این تعریف بخشی از کارکرد زبان را توضیح میدهد، اما تمام حقیقت آن نیست. زبان علاوه بر ارتباط، کارکردهای دیگری نیز دارد؛ از جمله در دعا، شعر و آفرینش زیبایی.
پورجوادی توضیح داد که در سنتهای قدیمی، کلمه قدرتی فراتر از انتقال معنا داشته است. دعا یکی از نمونههای این نگاه است؛ زیرا در دعا، انسان از طریق زبان با مراتب بالاتر وجود ارتباط برقرار میکند. او گفت زبان در این معنا میتواند واسطهای میان انسان و حقیقت باشد.
او سپس به دیدگاه مارتین هایدگر درباره جهان معاصر اشاره کرد و گفت هایدگر معتقد بود در جهان جدید، «خدایان انسان را ترک کردهاند»؛ یعنی انسان ارتباط خود را با لایههای عمیقتر و معنوی جهان از دست داده است. به باور پورجوادی، این مسئله درباره زبان نیز صدق میکند؛ زیرا انسان امروز بیشتر با سطح ظاهری زبان سروکار دارد و از معنای عمیقتر آن فاصله گرفته است.
او یکی از جنبههای مهم باطن زبان را زیبایی دانست و گفت: «کارکرد زبان این است که تجلی حسن در زبان صورت بگیرد.» به گفته او، شعر اصیل از همین مسیر عمل میکند؛ یعنی زیبایی در کلام میتواند انسان را با معناهای عمیقتر و باطن جهان مرتبط کند.
پورجوادی در ادامه به کتاب «غلط ننویسیم» ابوالحسن نجفی پرداخت و گفت اگر زبان را فقط وسیلهای برای انتقال پیام بدانیم، ممکن است به این نتیجه برسیم که هر نوع بیان قابل فهمی پذیرفتنی است و دیگر نمیتوان از درست و غلط یا زیبا و زشت در زبان سخن گفت. اما اگر برای زبان جایگاهی فراتر از ارتباط صرف قائل باشیم، زیبایی، دقت و تناسب میان لفظ و معنا اهمیت پیدا میکند.
او افزود که از همین منظر میتوان درباره دروغ یا زشتی در زبان نیز سخن گفت؛ زیرا زبان تنها مجموعهای از نشانهها نیست، بلکه دارای ارزشهای انسانی و زیباییشناختی است. به باور او، یکی از کارهای مهم نجفی این بود که همچون یک معلم زبان، تلاش کرد از زیبایی و سلامت زبان فارسی پاسداری کند.
وسواس نجفی در جستوجوی بهترین واژه
بخش دیگری از این نشست به یادآوری خاطرات و تجربههای نزدیکان و همکاران نجفی اختصاص داشت؛ خاطراتی که تصویری از مترجمی دقیق، کمحرف و سختگیر در کار ارائه میکرد. یکی از این روایتها مربوط به حسین معصومی همدانی بود که از نخستین دیدارهای خود با نجفی در انتشارات فرانکلین و تأثیر او بر مسیر ترجمه و زبان فارسی سخن گفت.
معصومی همدانی با اشاره به آشنایی خود با نجفی در دهه ۱۳۵۰، از دقت وسواسگونه او در انتخاب واژهها یاد کرد. او خاطرهای از زمانی نقل کرد که نجفی برای یک جمله فرانسوی چندین معادل فارسی نوشته بود و از او خواسته بود بهترین گزینه را انتخاب کند. به گفته معصومی همدانی، همین دقت نشان میداد که نجفی ترجمه را صرفاً انتقال مفهوم نمیدانست، بلکه به دنبال یافتن دقیقترین و زیباترین شکل بیان در زبان فارسی بود.
او همچنین تأکید کرد که ترجمههای نجفی کمتر مورد نقد جدی قرار گرفتهاند؛ نه به دلیل بیاهمیت بودن، بلکه به این دلیل که یافتن ایراد در بسیاری از ترجمههای او کار سادهای نبود. معصومی همدانی ترجمه داستان کوتاه «مرتد» آلبر کامو توسط نجفی را نمونهای از درخشانترین ترجمههای فارسی دانست و گفت بخشی از اهمیت کار نجفی در حوزههایی مانند فرهنگ عامیانه و ترجمههای ادبی هنوز به اندازه کافی بررسی نشده است.
معصومی همدانی در ادامه به جایگاه کتاب «غلط ننویسیم» اشاره کرد و گفت این اثر در زمان انتشار، برخلاف جریان غالب زبانشناسی جدید حرکت میکرد؛ زیرا زبانشناسان جدید بیشتر بر توصیف زبان تأکید داشتند، در حالی که نجفی دغدغه حفظ کیفیت و زیبایی زبان را داشت. او افزود که اهمیت این کتاب فقط در فهرست کردن درست و غلطهای زبانی نیست، بلکه در دفاع از این اندیشه است که زبان، علاوه بر ابزار ارتباط، یک پدیده زیباییشناختی و فرهنگی نیز هست.
روایت صلحجو از فرانکلین، ویرایش و نقش نجفی در نشر ایران
در ادامهی نشست بزرگداشت ابوالحسن نجفی، حسین ملکان متن نوشتهشدهی جواد صلحجو را برای حاضران خواند؛ متنی که به بخشی از تاریخ نشر، ویرایش و نقش نجفی در مؤسسات فرهنگی ایران میپرداخت. صلحجو در این یادداشت، از نجفی بهعنوان یکی از چهرههای مهم جریان حرفهای ویرایش در ایران یاد کرده و تأکید کرده بود که شناخت کارنامهی او بدون توجه به فضای انتشاراتی دهههای گذشته امکانپذیر نیست.
در این متن، با اشاره به دوران فعالیت انتشارات فرانکلین، از نقش این مؤسسه در شکلگیری سنت ویرایش حرفهای در ایران سخن گفته شده بود؛ دورهای که گروهی از ویراستاران و مترجمان برجسته در کنار هم کار میکردند و استانداردهای تازهای برای آمادهسازی کتاب به وجود آوردند. نجفی نیز در همین فضا بود که به یکی از چهرههای اثرگذار تبدیل شد.
صلحجو در یادداشت خود یادآور شده بود که پس از انقلاب و از هم پاشیدن ساختارهای پیشین نشر، بسیاری از نیروهای متخصص این حوزه در معرض پراکندگی قرار گرفتند؛ اما با شکلگیری مرکز نشر دانشگاهی به مدیریت نصرالله پورجوادی، بخشی از این سرمایه انسانی حفظ شد. به باور او، اگر حمایت و مدیریت پورجوادی نبود، تجربه و دانش انباشتهشدهی ویراستاران فرانکلین ممکن بود از میان برود.
در بخش دیگری از این یادداشت، به نقش نجفی در فرهنگسازی زبانی اشاره شده بود؛ از فعالیتهای او در حوزهی ترجمه گرفته تا کتابهایی مانند «غلط ننویسیم» و «فرهنگ فارسی عامیانه». صلحجو تأکید کرده بود که انتشار «غلط ننویسیم» باعث شد برخی جنبههای دیگر شخصیت علمی نجفی کمتر دیده شود؛ در حالی که فرهنگ فارسی عامیانه او نیز اثری مهم و نیازمند بررسی دقیقتر است.
از مارتینه تا نظریه وزن شعر نجفی
پس از این بخش، امید طبیبزاده سخنان خود را با اشاره به جایگاه نجفی در حوزهی زبانشناسی و عروض آغاز کرد. او موضوع سخنرانی خود را «تأثیر آرای روششناختی آندره مارتینه بر کار تدوین نظریه وزن شعر ابوالحسن نجفی» عنوان کرد و توضیح داد که شاید در نگاه نخست میان زبانشناس فرانسوی و نظریه وزن شعر ارتباط مستقیمی دیده نشود، اما شیوهی نگاه مارتینه به مطالعهی پدیدههای انسانی تأثیری عمیق بر روش علمی نجفی گذاشت.
طبیبزاده گفت نجفی در دورهی تحصیل خود در فرانسه شاگرد آندره مارتینه، زبانشناس برجسته فرانسوی و از چهرههای مهم مکتب پراگ، بود. اگرچه رسالهی دکتری نجفی دربارهی موضوعی در زبان فرانسه قرار بود نوشته شود و او این مسیر را ادامه نداد، اما روش علمیای که از مارتینه آموخت، بعدها در کارهای پژوهشی او دیده شد.
به گفتهی طبیبزاده، مهمترین درس مارتینه این بود که در بررسی هر پدیده، نمیتوان همهی ویژگیها و جزئیات آن را بدون اولویتبندی بررسی کرد؛ زیرا در این صورت مجموعهای از اطلاعات پراکنده به دست میآید، نه یک دانش منسجم. برای رسیدن به شناخت علمی، باید ابتدا ماهیت وجودی یک پدیده و دلیل وجود آن را مشخص کرد و سپس عواملی را بررسی کرد که در تحقق آن نقش اساسی دارند.
او توضیح داد که این نگاه روششناختی در کار نجفی دربارهی وزن شعر نیز دیده میشود. نجفی به جای آنکه تمام عناصر ممکن در شعر را بررسی کند، تلاش کرد از طریق شناخت ماهیت وزن شعر، عوامل مؤثر و بنیادین آن را مشخص کند.
طبیبزاده برای توضیح این دیدگاه به نمونهای از مکتب پراگ و نظریه ادبی اشاره کرد و گفت در بررسی ادبیات نیز نمیتوان صرفاً از دیدگاههای مختلف مانند روانشناسی، جامعهشناسی یا فلسفه به اثر ادبی نگاه کرد، مگر آنکه ابتدا مشخص شود ادبیات چه ماهیتی دارد و چه وظیفهای بر عهده دارد.
او افزود که یکی از ویژگیهای مهم روش نجفی همین تلاش برای یافتن «عامل معتبر» در هر حوزه بود؛ یعنی تشخیص اینکه کدام ویژگی واقعاً در ساختار یک پدیده نقش دارد و کدام ویژگی صرفاً جنبهای فرعی دارد.
طبیبزاده سپس به نظریه وزن شعر نجفی پرداخت و گفت اهمیت کار او در این بود که وزن شعر را نه صرفاً براساس سنت عروضی، بلکه با نگاهی تحلیلی و زبانشناختی بررسی کرد. این نگاه تازه باعث شد بحث وزن شعر فارسی از چارچوبهای سنتی فاصله بگیرد و امکان بررسی علمیتر آن فراهم شود.
او تأکید کرد که نجفی در همهی حوزههای کاری خود همین روش را دنبال میکرد؛ چه در ترجمه، چه در ویرایش، چه در پژوهشهای زبانی و چه در بررسی عروض. او همواره تلاش میکرد به جای انباشت اطلاعات، به ساختار و ماهیت موضوع برسد.
پینوشت: عکسها از پریسا احدیان و احد یثربی
نظر شما