یکشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۹:۱۹
ادبیات کودک باید دوران کودکی را طولانی‌تر کند

محمدرضا شمس گفت: مدرسه و مهدکودک تخیل بچه‌ها را می‌گیرد. کلاس تخیل در دبستان داشته باشیم که از الفبا هم مهم‌تر است. الفبا را هم با داستان یاد بدهیم. اوایل انقلاب پیرمردی بود که الفبا را ریتمیک یاد می‌داد؛ بچه‌ها عاشقش بودند. اگر داستان آموزش دارد، باید غیرمستقیم باشد که بچه متوجه بشود. مثلاً در یک خانه، وقتی پدر بلند می‌شود و بگوید «یا علی»، دستور نمی‌دهد؛ به آن‌ها نشان می‌دهد. آموزش این‌جوری باشد؛ غیرمستقیم و همراه با لذت.

سرویس کودک و نوجوان خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - سایه برین: محمدرضا شمس، نویسنده‌ای است که بخش قابل‌توجهی از سال‌های فعالیت ادبی خود را به ادبیات کودک و نوجوان اختصاص داده و در آثارش تلاش کرده است جهان پیرامون کودکان را از زاویه‌ای متفاوت و خیال‌انگیز روایت کند. کتاب «بزغاله عینکی» نیز در همین مسیر شکل گرفته است؛ مجموعه‌ای از داستان‌ها که در آن اشیای ساده و آشنای زندگی روزمره، از قابلمه و نمکدان و ملاقه گرفته تا سنگ و گردو، جان می‌گیرند، شخصیت پیدا می‌کنند و وارد جهان داستان می‌شوند.

شمس در این اثر با بهره‌گیری از جاندارپنداری، بازی‌های زبانی، ریتم، تکرار و طنز، تلاش کرده است مخاطب کودک را بیش از آنکه با یک پیام آموزشی مستقیم مواجه کند، به لذت خواندن و فعال شدن تخیل دعوت کند. او معتقد است ادبیات کودک نباید جای آموزش و پرورش را بگیرد و وظیفه اصلی ادبیات، فراهم کردن فرصتی برای لذت، تخیل و طولانی‌تر شدن دوران کودکی است.

این نویسنده در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) درباره چگونگی شکل‌گیری «بزغاله عینکی»، جایگاه جاندارپنداری در ادبیات کودک، نقش طنز و بازی‌های زبانی، نسبت ادبیات کودک و آموزش و همچنین تأثیر تجربه زیسته بر شیوه نویسندگی‌اش سخن گفته است. متن کامل این مصاحبه را با هم می‌خوانیم.

ایده اولیه «بزغاله عینکی» از کجا شکل گرفت؟ چه شد که تصمیم گرفتید به سراغ اشیای ساده و روزمره‌ای مثل قابلمه، نمکدان، ملاقه، بشقاب، سنگ و گردو بروید و آنها را به شخصیت‌های داستان تبدیل کنید؟

پروسه‌ای درازمدت است که به سبک نویسندگی من برمی‌گردد. سالیان سال گذشته تا من توانستم به این سبک برسم. سعی کردم سراغ اشیایی بروم که دور و بر بچه‌ها هستند و بچه‌ها با آن‌ها در تماس‌اند تا تبدیل به داستان شوند. این داستان‌ها هم حاصل جلساتی بود که در مجله رشد داشتیم؛ کسانی مثل خانم قاسم‌نیا، خانم جعفری و دیگران دور هم بودیم و با یک موضوع خاص، داستان می‌نوشتیم. این روند چند سالی طول کشید. این داستان‌ها در طول زمان ساخته و نوشته شد. برای مجلات رشد داستان می‌نوشتیم و بعد در خانه روی آن‌ها کار می‌کردیم. تعدادشان هم زیاد بود.

در این کتاب، اشیا نه‌تنها جان می‌گیرند، بلکه شخصیت، احساس و رابطه پیدا می‌کنند. جاندارپنداری چه جایگاهی در ادبیات کودک دارد و چرا فکر می‌کنید این شیوه همچنان می‌تواند برای کودک امروز جذاب باشد؟

در افسانه‌ها وقتی می‌بینیم برای زمان‌های قدیم خرد جمعی نوشته می‌شد، بر اساس آن بود. الان هم کودک و نوجوان، به‌خصوص کودک، با آن ارتباط می‌گیرد. در آن افسانه، جاندارپنداری هم هست؛ سنگ حرف می‌زند، زمین مادر می‌شود. بشر از زمان پیدایش زمین با این چیزهای دور و بر ارتباط گرفته و چون سواد علمی نداشته، برای هستی قصه و افسانه و اسطوره ساخته و آن‌ها را تبدیل کرده به مادر زمین، مثلاً، و از مقامشان استفاده کرده است. وارثان نیاکان هستیم و این‌ها به ما رسیده است؛ به‌خصوص در این مورد که ما جاندارپنداری را دوست داریم، به‌خصوص در کودکی. نویسندگان بزرگسال هم جاندارپنداری دارند. خود من گاهی با مداد و خودکار حرف می‌زنم یا از صندلی عذر می‌خواهم که سنگین بودم. برای من همین‌ها طنز نیست؛ به آن باور دارم و در داستان‌هایم هم می‌آید و شخصیت می‌شود و کارهای شخصیت‌ها را می‌کند.

زبان و بازی‌های زبانی یکی از ویژگی‌های پررنگ «بزغاله عینکی» است. هنگام نوشتن این داستان‌ها چطور بین روایت قصه و موسیقی و بازی با کلمات تعادل برقرار کردید؟

ادبیات کودک از نظر من کودک است؛ خود کودک است. کودک بازیگوش است، شیطنت دارد، قهر و آشتی می‌کند، مهربان است، شوخ است و دوست دارد با جملات بازی کند. چون به زبان مسلط نیست، زبان آهنگین را دوست دارد. در گذشته هم بوده، مثل «کدو قلقله‌زن». از ابزارهایی که من استفاده می‌کنم، تکرار، آهنگین بودن، شیطنت، شادی و خنده‌های بچگانه و جملات کوتاه است. بچه‌هایی که می‌خوانند، نمی‌شود برایشان جمله بلند گفت؛ چون خودشان احاطه به زبان ندارند. من آن‌ها را در ادبیات کودک و داستان می‌بینم.

از دلایل دیگر این است که من افسانه زیاد خوانده‌ام، کار کرده‌ام و تحقیق کرده‌ام. افسانه‌ها منبع بزرگی برای نویسنده‌ها هستند. داستان شفاهی بسیار کمک‌کننده است. بعضی‌ها را بازآفرینی و تغییر داده‌ام یا از آن‌ها استفاده کرده‌ام. حتی رمان نوشته‌ام؛ مثلاً «سه دخترون»؛ سه رمان کودک. «حسن کچل» را رمان سه‌جلدی کردند به اسم «پهلوان پشه» که سه‌جلد است. از این دست کارها، تمام نویسندگان، مثل رولد دال، رولینگ، شکسپیر و برحسب...، همه استفاده کرده‌اند. یک نمونه‌اش مثلاً نمایشنامه «شاه لیر» است که از افسانه نمک ما گرفته شده. آنجا هم پادشاه با دخترانش برخورد دارد. یا در «تاجر ونیزی» از دو افسانه ما استفاده شده است. این افسانه‌ها آنجا هم هست. افسانه‌ها فقط مال ما نیستند؛ مهاجرت کرده‌اند با جنگ و کولی‌ها و تاجرها. در «تاجر ونیزی» هم دو افسانه ایرانی ادغام شده و شاهکار شکسپیر است. ما هم می‌توانیم در کشور استفاده کنیم. من هم معمولاً از تکرار، ریتم و شخصیت‌ها استفاده می‌کنم.

ادبیات کودک باید دوران کودکی را طولانی‌تر کند

بخش زیادی از طنز کتاب از موقعیت‌های غیرمنتظره و بازی با کلمات شکل می‌گیرد. طنز در ادبیات کودک از نظر شما چه کارکردی دارد و آیا هنگام نوشتن، ابتدا به خنداندن کودک فکر می‌کنید یا طنز در جریان داستان شکل می‌گیرد؟

کار من طنز در جریان داستان است و خود شخصیت‌ها کارهای طنزآمیز می‌کنند. من سعی نمی‌کنم داستان را تدریس کنم. با توجه به روحیات و تجربه زیستی و مطالعاتم، طنز می‌آید. من در صحبت‌های عادی هم کلمه طنزآمیز پیدا می‌کنم. در پروسه نوشتن اتفاق می‌افتد و قبلاً به آن فکر نمی‌کنم. طنز و جملات من و آهنگین بودن و چیدمان جملات، همه در پروسه نوشتن به دست می‌آید. از قبل به آن فکر نمی‌کنم؛ در پروسه اتفاق می‌افتد.

اعتقادم این است که ادبیات کودک مثل خود کودک است. کودک بلند حرف نمی‌زند، شیطنت دارد، خیلی جدی نیست. جدی بودنش هم خنده‌دار است. توجه به این‌ها باعث می‌شود به همان سمت‌وسو برود.

شما در این اثر تلاش کرده‌اید جهان آشنای کودک را از زاویه‌ای متفاوت نشان دهید. چقدر معتقدید نویسنده کودک باید بتواند از نگاه بزرگسالانه فاصله بگیرد و جهان را دوباره از دریچه ذهن کودک ببیند؟

نگاهی که گفتید در مورد کارهایم، همان چیزی است که دنبالش هستم. یک آموزش و پرورش داریم؛ کارش آموزش است. نویسنده کارش این نیست. اسباب‌بازی کارش شاد کردن و سرگرم کردن است و کار ادبیات هم همین است. ادبیات دوران کودکی بچه را طولانی می‌کند که زیباترین دوره زندگی آدم‌هاست. ما از بچه‌های کار، کودکی را گرفته‌ایم. در جهان سوم، کودکان و نوجوانان، کودکی و نوجوانی نمی‌کنند. ما به‌عنوان کسانی که به فرهنگ این مملکت اعتقاد داریم، باید دوران کودکی را کم نکنیم. اگر کسی کودکی نکند، نمی‌تواند رهبری هم بکند. باید به بچه‌ها لذت بدهیم و خلاقشان بکنیم.

مدرسه و مهدکودک تخیل بچه‌ها را می‌گیرد. کلاس تخیل در دبستان داشته باشیم که از الفبا هم مهم‌تر است. الفبا را هم با داستان یاد بدهیم. اوایل انقلاب پیرمردی بود که الفبا را ریتمیک یاد می‌داد؛ بچه‌ها عاشقش بودند. اگر داستان آموزش دارد، باید غیرمستقیم باشد که بچه متوجه بشود. مثلاً در یک خانه، وقتی پدر بلند می‌شود و بگوید «یا علی»، دستور نمی‌دهد؛ به آن‌ها نشان می‌دهد. آموزش این‌جوری باشد؛ غیرمستقیم و همراه با لذت.

خواندن به بچه‌ها کتاب خوب بدهی، کتاب را زمین نمی‌گذارند، ولی کتاب بد به آن‌ها بدهی، دیگر سراغ کتاب کلاً نمی‌روند. خانواده‌ها باید به خوبی کتاب توجه کنند. این‌ها چیزهای کلی است. قصه و جلد و تصاویر خوب در انتخاب باید تأثیر داشته باشد. اگر بلد هم نیستند، کمک بگیرند از یک نویسنده‌ای که بلد است یا هر کسی که تخصص دارد. در هر صورت، کتاب خوب بگیریم برای بچه.

شما نزدیک به چهار دهه برای کودکان نوشته‌اید و نسل‌های مختلفی از مخاطبان را تجربه کرده‌اید. اگر «بزغاله عینکی» را با آثار سال‌های ابتدایی کارتان مقایسه کنید، نگاهتان به کودک و شیوه نوشتن برای او چه تغییراتی کرده است؟

وقتی تجربه زیسته آدم بیشتر می‌شود، تجربه بیشتر می‌شود. من الان تجربه‌ام در نویسندگی زیاد است. من الان به‌عنوان نویسنده حدود ۳۰، ۴۰ کتاب نوشته‌ام. شاید الان اگر برگردم عقب، خیلی از کارها را اجازه چاپ به آن‌ها ندهم و بگویم این‌ها از رده کارهای من خارج بشود و من از این اعتقادها ندارم که بگویم همه کارهایم بچه‌های من هستند.

آن موقع تجربه‌ام کمتر بود و اشتیاقم برای چاپ کتاب بیشتر بود. الان ندارم کارم را چاپ کنم یا نکنم؛ تا کارم را خودم راضی نباشم، انجام نمی‌دهم. آن موقع مثلاً باید ۵۰، ۶۰ درصد راضی می‌شدم؛ الان باید ۹۰ درصد خودم راضی باشم از کارم، بعد بدهم برای چاپ. تازه بعد چاپ کتاب، من فکر می‌کنم می‌توانستم بهتر از آن کار بنویسم.

یعنی یکی از ایرادهایی که من دارم و ناشرها از دست من دلخورند، این است که من هر ۲۰ باری که کتاب را می‌دهند، نگاه کنم ویرایش می‌کنم؛ چون امروزم با دیروزم فرق دارد و تجربه‌ام بیشتر است. من نمی‌توانم بگویم اولین کارم را همه دوست دارم. تا الان اولین کارم هشت بار تجدید چاپ و ۷۰ تا ۸۰ هزار تیراژ داشته، اما الان اگر بخواهم آن را بنویسم، مثل آن موقع نمی‌نویسم. خیلی جاهایش را عوض می‌کنم، با اینکه کتاب پرفروشی بود.

به خاطر این می‌گویم که تجربه زیسته وقتی بیشتر می‌شود، تجربه خود آدم بیشتر می‌شود. من در ۶۹ سالگی الان یک‌جوری می‌نویسم؛ در سن ۱۹ سالگی کتاب نوشتم، یک جور دیگر می‌نوشتم. درست است که سبکم عوض نشده و آن موقع همین‌جوری بود، ولی تجربه الان را نداشتم. الان خیلی سعی می‌کنم به کارم بیشتر تمرکز کنم. سعی می‌کنم کاری که نوشته‌ام را ۱۰ یا ۱۵ بار بخوانم، ایرادهایش را بگیرم، هر جا پستی و بلندی دارد از بین ببرم. می‌بینم که کجایش می‌تواند برای بچه‌ها جذاب باشد و کجایش نمی‌تواند و روی آن فکر می‌کنم.

تجربه زیست خیلی مهم است. نویسنده فوتبالیست و کشتی‌گیر نیست که کارش سن داشته باشد؛ اتفاقاً برعکس، زمان بگذرد، نویسنده تجربه‌اش بیشتر می‌شود. در نوشتن، خیلی‌ها در ۶۰ تا ۸۰ سالگی تازه جایزه نوبل گرفته‌اند تا نویسنده در سبک پخته‌تر می‌شود و می‌تواند بهتر بنویسد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها