سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- زهرا سلیمانی اقدم؛ اگر در دوران جنگ سرد قرن بیستم، برلین نماد رویارویی آمریکا و شوروی بود، در نگاه دیوید سانگر به نظر میرسد که در قرن بیستویکم این نقش را تایوان بر عهده گرفته است. اما تفاوت مهمی وجود دارد: برلین مرکز یک رقابت نظامی بود، در حالی که تایوان در مرکز یک رقابت فناورانه قرار گرفته است.

کتاب «جنگهای سرد جدید: خیزش چین، تهاجم روسیه و تلاش آمریکا برای دفاع از غرب» اثری از David E. Sanger است؛ خبرنگار باسابقه حوزه امنیت ملی که بیش از چهار دهه تحولات سیاست خارجی و راهبردی ایالات متحده را از نزدیک دنبال کرده و از شناختهشدهترین نویسندگان حوزه روابط بینالملل در روزنامه نیویورک تایمز به شمار میآید.
این کتاب را میتوان یکی از مهمترین آثار سالهای اخیر در حوزه علوم سیاسی و روابط بینالملل دانست؛ زیرا میکوشد توضیح دهد چگونه رؤیای آمریکا برای ساختن یک «جهان واحد» پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی به پایان رسید و جای خود را به رقابتی تازه میان سه قدرت بزرگ جهان یعنی آمریکا، چین و روسیه داد. سانگر با تکیه بر گفتوگو با مقامهای ارشد سیاسی، امنیتی و اطلاعاتی آمریکا، روند شکلگیری آنچه «جنگ سرد جدید» مینامد را روایت میکند؛ جنگی که برخلاف جنگ سرد قرن بیستم، تنها بر سر موشکها و ارتشها نیست، بلکه میدان اصلی آن فناوریهای پیشرفته، هوش مصنوعی، نیمهرساناها، جنگ سایبری، زنجیرههای تأمین جهانی و رقابت بر سر آینده اقتصاد دیجیتال است.
اهمیت کتاب در آن است که فراتر از روایت رویدادها، چارچوبی تحلیلی برای فهم بسیاری از تحولات امروز جهان ارائه میدهد؛ از جنگ اوکراین و رقابت آمریکا و چین بر سر تایوان گرفته تا محدودیتهای فناوری علیه پکن و تلاش واشنگتن برای حفظ برتری خود در نظم بینالملل. به همین دلیل، «جنگهای سرد جدید» تنها کتابی درباره سیاست خارجی آمریکا نیست، بلکه تلاشی برای توضیح شکلگیری نظم جهانی جدید در دهههای پیش رو است.
سانگر در فصلهای «لحظه اسپوتنیک»، «حصاری بلند برای حیاطی کوچک» و «ما را مجبور به انتخاب نکنید» از این اثر، استدلال میکند که بخش بزرگی از سیاست خارجی آمریکا در سالهای اخیر را نمیتوان بدون درک جنگ فناوری میان واشنگتن و پکن فهمید. در این روایت، تراشههای رایانهای همان جایگاهی را پیدا کردهاند که نفت در قرن بیستم داشت. درواقع او در کتاب خود به روشنی به این سوال پاسخ می دهد که چرا واشنگتن معتقد است آینده قدرت جهانی از تنگه تایوان میگذرد؟
از جنگ ناوها تا جنگ تراشهها
یکی از مهمترین نکات کتاب این است که نخبگان امنیتی آمریکا به تدریج به این نتیجه رسیدند که رقابت با چین صرفاً رقابت میان دو اقتصاد بزرگ نیست.
در دهه ۱۹۹۰ و حتی بخشی از دهه ۲۰۰۰، فرض غالب در واشنگتن این بود که رشد اقتصادی چین در نهایت این کشور را به بازیگری مشابه کشورهای غربی تبدیل خواهد کرد. تجارت بیشتر، سرمایهگذاری بیشتر و ادغام در اقتصاد جهانی، به زعم بسیاری از سیاستمداران آمریکایی، مسیر طبیعی تحول چین بود.
اما در روایت سانگر، از اواخر دهه ۲۰۱۰ نگاه جدیدی شکل گرفت. تصمیمگیران آمریکایی دریافتند که چین نه تنها به سمت همگرایی با غرب حرکت نمیکند، بلکه در حال استفاده از فناوری برای ساخت نوعی قدرت ملی جدید است. از این نقطه به بعد، فناوری دیگر یک موضوع اقتصادی نبود؛ به مسئله امنیت ملی تبدیل شد.
«لحظه اسپوتنیک» آمریکا
عنوان فصل «لحظه اسپوتنیک» اشاره مستقیمی به شوکی دارد که آمریکا در سال ۱۹۵۷ پس از پرتاب ماهواره اسپوتنیک توسط شوروی تجربه کرد.
در نگاه سانگر، پیشرفت سریع چین در حوزههایی مانند:
- هوش مصنوعی
- رایانش کوانتومی
- شبکههای مخابراتی نسل پنجم
- ابررایانهها
- تولید تراشههای پیشرفته
برای واشنگتن نوعی شوک مشابه ایجاد کرد. همانگونه که اسپوتنیک به آمریکاییها فهماند شوروی از آنچه تصور میشد پیشرفتهتر است، جهش فناورانه چین نیز به واشنگتن نشان داد که ممکن است در برخی فناوریهای راهبردی آینده از رقیب خود عقب بماند. در اینجا یک تغییر مهم در تفکر سیاسی آمریکا رخ داد: رقابت با چین دیگر مسئله تجارت نبود؛ مسئله قدرت بود.
چرا تراشهها اینقدر مهماند؟
از نگاه علم سیاست، قدرت در هر عصر بر یک فناوری مسلط استوار بوده است.
- در قرن نوزدهم، راهآهن و فولاد
- در قرن بیستم، نفت و صنایع سنگین
- در قرن بیستویکم، نیمهرساناها و داده
سانگر نشان میدهد که تقریباً همه فناوریهای پیشرفته امروز به تراشههای بسیار پیچیده وابستهاند:
- هوش مصنوعی
- سامانههای موشکی
- ماهوارهها
- پهپادها
- خودروهای هوشمند
- زیرساختهای ارتباطی
به همین دلیل، کنترل زنجیره تولید تراشه از دید واشنگتن به مسئلهای ژئوپلیتیک تبدیل شده است.
تایوان؛ جزیرهای کوچک با اهمیتی بزرگ
در تحلیل سانگر، اهمیت تایوان صرفاً به خاطر موقعیت جغرافیایی یا مناقشه تاریخی آن با چین نیست. اهمیت واقعی تایوان در این است که بخش بزرگی از پیشرفتهترین تراشههای جهان در این جزیره تولید میشوند. از نگاه تصمیمگیران آمریکایی، اگر چین بتواند بر این ظرفیت تولیدی تسلط پیدا کند، توازن قدرت فناوری جهانی به شدت تغییر خواهد کرد. بنابراین مسئله تایوان در واشنگتن فقط یک موضوع مربوط به دفاع از یک متحد نیست؛ بلکه موضوع حفظ ساختار فناوری جهان است. در این چارچوب، تایوان به نوعی «گره راهبردی» میان اقتصاد، امنیت و فناوری تبدیل شده است.
«حصاری بلند برای حیاطی کوچک»
یکی از مفاهیم کلیدی کتاب، سیاستی است که در دولت بایدن با عبارت «High Fence, Small Yard» شناخته شد.
منطق این سیاست ساده است:
آمریکا نمیخواهد همه روابط اقتصادی با چین را قطع کند؛ چنین کاری عملاً غیرممکن است. اما میخواهد مجموعه کوچکی از فناوریهای فوقحساس را پشت دیواری بسیار بلند محافظت کند.
این فناوریها شامل مواردی مانند:
- تراشههای پیشرفته
- تجهیزات ساخت تراشه
- هوش مصنوعی نظامی
- رایانش کوانتومی
هستند.
از دید سانگر، این سیاست نشاندهنده تغییری اساسی در تفکر واشنگتن است؛ تغییری از جهانیسازی بیقیدوشرط به جهانیسازی گزینشی.
نگرانی بزرگ واشنگتن
نکته ظریفی که در تحلیل سانگر دیده میشود این است که نگرانی اصلی آمریکا لزوماً حمله فردای چین به تایوان نیست. نگرانی عمیقتر این است که چین به تدریج به سطحی از برتری فناورانه برسد که بتواند قواعد نظام بینالملل را بازنویسی کند. به زبان علم سیاست، رقابت امروز بر سر «هژمونی فناورانه» است. در دوران جنگ سرد، زرادخانه هستهای نماد قدرت بود؛ در دوران جدید، توانایی طراحی و تولید فناوریهای پیشرفته به همان اندازه اهمیت پیدا کرده است.
نتیجهگیری
پیام اصلی سانگر درباره چین و تایوان را میتوان چنین خلاصه کرد: آمریکا دیگر چین را صرفاً یک رقیب تجاری نمیبیند، بلکه آن را قدرتی میداند که میتواند بنیانهای فناوری، اقتصادی و امنیتی نظم جهانی را دگرگون کند. در این میان، تایوان صرفاً یک جزیره مورد مناقشه نیست؛ بلکه یکی از حساسترین نقاط اتصال میان قدرت نظامی، اقتصاد جهانی و آینده فناوری است. به همین دلیل است که در نگاه واشنگتن، سرنوشت تراشهها و سرنوشت تنگه تایوان به شکلی بیسابقه به یکدیگر گره خوردهاند.
از منظر نظریههای روابط بینالملل، سانگر در سراسر این بحث به دیدگاه «واقعگرایی قدرتمحور» نزدیک میشود: دولتها در نهایت نه بر اساس آرمانهای اقتصادی، بلکه بر اساس موازنه قدرت و حفظ برتری راهبردی تصمیم میگیرند. در نتیجه، جنگ سرد جدید بیش از آنکه جنگ ایدئولوژیها باشد، جنگ بر سر کنترل فناوریهای تعیینکننده آینده است.
نظر شما