سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - امیرسجاد دبیریان؛ «داوید و ادوارد» نمایشنامهای است که لیونل گُلدشتاین، درامنویس انگلیسی آن را به نگارش درآورده و عنوان بهترین نمایشنامه و تئاتر تلویزیونی را در سال ۱۹۸۴ از آن خود کرده است اما آنچه که او اقدام به نگارش آن کرده، به نظر میرسد تا حدی زیادی متأثر از روند زندگیای باشد که او به ویژه در دوران نوجوانی و جوانی به واسطه وقوع جنگ جهانی دوم، نه به اختیار، بلکه به اجبار، انتخاب کرده باشد.
ماجرای نمایشنامه «داوید و ادوارد» که البته گاه به نام «آقای هلپرن و آقای جونسون» نیز از آن یاد میشود، میان دو مرد مُسن در جریان است؛ این اثر نمایشی دیالوگمحور بوده و به نوعی واگویههای این دو از زندگی گذشتهشان است که حلقه وصلی سرنوشت هر دو آنها را به هم متصل ساخته و اما آن حلقه وصل، زنی است به نام فلورانس که پس از پنجاه سال زندگی زناشویی با یکی از مردان مسن این نمایشنامه، یعنی «داوید» اکنون مُرده و به خاک سپرده شده و البته گویا این زن، عشق قدیمی یکی دیگر از همان مردان یعنی «ادوارد» است که بنا به اذعان او، این عشق افلاطونی است و هیچگاه به وصال با یکدیگر منتهی نشده است.
درام در حقیقت از جایی آغاز میشود که این دو مرد که پیش از این هیچ مواجههای با هم نداشتند در پی خاکسپاری فلورانس در قبرستان مقابل یکدیگر قرار میگیرند و بیان مطالبی از سوی ادوارد در مورد فلورانس و حتی یادآوری بسیاری از خصوصیات و ویژگیهای رفتاری فلورانس از ناحیه او، دیدگاه داوید را نسبت به زنی که طی این سالیان به او عشق می ورزیده دچار دگرگونی میکند.
«داوید و ادوارد» در واقع نقدی است بر عرفیات زندگی زناشویی متأثر از باورهای تعصبی که افراد جامعه را اغلب به سمتوسویی هدایت میکند که باب میل ایشان نیست و با سبک و رویه زندگی که آرمان آنها بوده، بسیار فاصله دارد. عشقورزیدن به شریکی که شاید انسان چندان تمایلی به زندگی مشترک با او نداشته باشد اما گاه جبر زمانه حاصل از نوع نگرشی که در جامعه غالب است، او را به تندادن به چنین زندگیای مجاب میسازد.
آنچه شاید این تصور را به وجود آورد که فضای حاکم بر نمایشنامه متأثر از زیستی است که گُلدشتاین آن را تجربه کرده، عدم اختیار فرد در چینش مطلوب اتفاقات بر اساس آنچه دلخواه اوست، باشد. گلدشتاین بر اساس مقدمه کتاب، زندگیای برخلاف روالی که مورد قبول او بوده داشته که البته با گذر زمان و با پذیرفتن این واقعیت که وقایع پیشآمده در زندگی محتوم است و او هیچ دخل و تصرفی نمیتواند بر آنها داشته باشد، سعی دارد حتیالمقدور همین زندگی با شرایط نسبی را برای خود قابل تحمل کند.
داوید به عنوان یک شخصیت موجه در این نمایشنامه، در شرایطی که این تصور را دارد همهچیز طبق روال معمول زندگی که انتظار آن را داشته پیش میرود اما از همان ابتدا در مواجهه با فردی به نام ادوارد که ادعا میکند با همسر مرحومش رابطه داشته، دچار چالش جدی حاصل نگرشی برآمده از همان تعصبات اعتقادی و قومیتی میشود؛ او طی این سالها تن به ازدواجی بر پایه قوانین دینی یهود که خود را ملتزم به آن کرده، داده است. حال آنکه فلورانس، همسر فوتشده او با همان کیش و مرام، دل در گروِ مردی (ادوارد) داشته که مسیحی است و بر این اساس شاید بسیاری از مخاطبان که خود را در زندگی مغبون و متضرر میبینند، با او همذاتپنداری کنند.
در چنین شرایطی، داوید شخصیتی به نمایندگی از همه افرادی که چنین موضعی نسبت به زندگی داشته و خود را پاکباخته آن میدانند، فراری رو به جلو داشته و شاید بر اساس یک تصور متوهمانه برای آنکه خود را برابر این حجم از ضرری که متوجه اوست نبازد، چنین ادعا کند که اتفاقاً او نیز به موازات روال عادی زندگی زناشوییاش، مخفیانه به ارتباط با فردی که نسبت به او عشق واقعی میورزد، دارد.
نمایشنامه «داوید و ادوارد» با ترجمه محمدرضا خاکی توسط انتشارات «روزبهان» منتشر و توزیع شده است.
نظر شما