چهارشنبه ۱۷ دی ۱۴۰۴ - ۰۹:۳۱
رها کردن سقراط از قفس

زهرا سلیمانی اقدم نوشت:‌ ما سقراط را در «قفس افسانه‌ها و کلیشه‌ها» زندانی کرده‌ایم. هدف کالارد این است که این قفس را باز کند؛ یعنی سقراط را دوباره انسانی، زنده و به‌عنوان «همراهی واقعی در زندگی» معرفی کند. به‌گفته‌ی او، فلسفه باید به زندگی بازگردد؛ همان‌جایی که سقراط آن را قرار داده بود.

سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - زهرا سلیمانی اقدم: کتاب «Open Socrates: The Case for a Philosophical Life» با عنوانی که من برای آن انتخاب کرده‌ام، «سقراط گشوده‌شده: دفاع از زندگی فلسفی»، از جذاب‌ترین و پربحث‌ترین کتاب‌های امسال است. این کتاب نوشته‌ی Agnes Callard (اَگنِس کالارد)، از فیلسوفان برجسته‌ی معاصر آمریکا است.

رها کردن سقراط از قفس

این فیلسوف به‌طور خاص در حوزه‌ی فلسفه‌ی اخلاق و «فلسفه برای زندگی روزمره» فعالیت می‌کند. کالارد از آن دسته فیلسوفانی است که هم در دانشگاه‌های طراز اول حضور دارد و هم در فضای عمومی و رسانه‌ای اثرگذار است و بدون ساده‌سازیِ سطحی، در ژورنال‌های آکادمیک و رسانه‌های معتبری مثل «نیویورک تایمز»، «آتلانتیک» و «نیویورکر» برای عموم نیز می‌نویسد.

کتاب «سقراط آزاد…» در ژانویه‌ی امسال منتشر شد و در مدت کوتاهی به یکی از جذاب‌ترین کتاب‌های سال تبدیل شد. دغدغه‌ی اصلی کالارد، زندگی امروزی و مسائل پیرامون آن است. او به بزرگ‌ترین مسائل انسان امروز، مثل مرگ، معنای زندگی، عشق، سیاست و… از دریچه‌ی تفکر سقراط پاسخ می‌دهد.

انسان امروزی فاقد تفکر است

از منظر کالارد، ما اغلب فکر می‌کنیم زندگی «با تأمل» داریم یا لااقل گاهی به تأمل می‌پردازیم؛ اما به‌گفته‌ی او، این درک سطحی است. بسیاری از مهم‌ترین پرسش‌های زندگی، مثل: «چگونه باید زندگی کرد؟»، «چطور عشق را بفهمیم؟»، «مرگ یعنی چه؟»، «درباره سیاست و اجتماع چگونه بیندیشیم؟» عملاً پیشاپیش پاسخ داده شده‌اند. یعنی بدن‌خواهی، خواسته‌های معمول، فشارهای اجتماعی و پیش‌فرض‌ها، پیش از آن‌که ما حتی فکر کنیم، به‌جای ما به آن‌ها جواب داده‌اند و انسان امروزی در بسیاری از موارد فاقد تفکر است.

کتاب کالارد، هم از منظر روایی و هم از منظر عملی، بحث را به مسائل زندگی روزمره و گفت‌وگوی عمومی می‌کشاند و همین مسئله خوانندگان غیرمتخصص را نیز جذب می‌کند. این کتاب در مطبوعات بزرگ نیز نقد و معرفی شده است مثلاً AP،Guardian و Kirkus.

رها کردن سقراط از قفس
اگنس کالارد

زندگی سقراط مواجهه با پرسش‌های اساسی زندگی است

مقدمه با عنوان «The Man Whose Name Is an Example» یعنی «مردی که نامش یک مثال است» آغاز می‌شود. اَگنِس کالارد این عبارت را برای بیان یک حقیقت دوگانه به‌کار می‌برد:

  1. سقراط برای ما یک «نام» است، نه صرفاً یک شخص
  2. اما این نام، خود یک «الگو» است

در فرهنگ عمومی، ما از سقراط به‌عنوان یک نماد حرف می‌زنیم؛ نماد «سؤال‌کردن»، «فیلسوف بودن»، «صداقت»، «خِرَد» یا حتی «مزاحمت فکری». اما بیشتر مردم با زندگی واقعی سقراط یا روش عملی او ارتباطی ندارند.

او بیشتر به‌عنوان یک «ایده» شناخته شده است تا یک انسان واقعی. کالارد می‌گوید سقراط تنها فیلسوفی است که «نامش» به‌تنهایی یک روش و منش را نشان می‌دهد. وقتی می‌گوییم «روش سقراطی»، «پرسش سقراطی» یا «زندگی سقراطی»، در واقع از اسم یک انسان برای توصیف یک راه و رسم فکری استفاده می‌کنیم.

فیلسوفان بسیاری پا به این دنیا گذاشته‌اند، تأثیرگذار بوده و مشهور شده‌اند، اما فقط سقراط است که خودِ نامش تبدیل به یک مثال شده است. کالارد می‌گوید اگر فلسفه یعنی مواجهه با پرسش‌های اساسی زندگی، پس سقراط کسی بود که هر دقیقه از زندگی‌اش را با همین کار گذراند؛ نه در کتابخانه و نه در مدرسه، بلکه در میدان شهر، با مردم و در گفت‌وگو.

سقراط فلسفه را از «دانش» جدا کرد و آن را به «شیوه‌ی زیستن» تبدیل کرد. او زندگی روزمره را به چالش می‌کشید و نشان می‌داد که «فکر نکردن» چقدر خطرناک است.

رها کردن سقراط از قفس
زهرا سلیمانی اقدم

چرا کالارد می‌گوید باید دوباره سقراط را «باز کنیم»؟

ما سقراط را در «قفس افسانه‌ها و کلیشه‌ها» زندانی کرده‌ایم. هدف کالارد این است که این قفس را باز کند؛ یعنی سقراط را دوباره انسانی، زنده و به‌عنوان «همراهی واقعی در زندگی» معرفی کند. به‌گفته‌ی او، فلسفه باید به زندگی بازگردد؛ همان‌جایی که سقراط آن را قرار داده بود.

چرا باید این‌گونه زندگی کنم؟

بخش اول کتاب با عنوان «Untimely Questions» (پرسش‌هایی که نه دیرند و نه زود؛ بلکه اصلاً پرسیده نمی‌شوند)، در واقع به تشخیص بیماری زندگی مدرن می‌پردازد. پیش از رسیدن به راه‌حل سقراطی، کالارد نشان می‌دهد که مشکل دقیقاً کجاست. او می‌گوید: ما خیال می‌کنیم درباره‌ی زندگی فکر می‌کنیم، اما در حقیقت با پاسخ‌های آماده زندگی می‌کنیم. ما شغل انتخاب می‌کنیم، رابطه می‌سازیم، ازدواج می‌کنیم، بچه‌دار می‌شویم و تلاش می‌کنیم «موفق» یا «خوشحال» باشیم، اما اغلب پیش از آن‌که واقعاً بپرسیم چرا، وارد این مسیرها شده‌ایم.

پرسش‌های اصلی زندگی، مثل: «چرا باید این‌گونه زندگی کنم؟»، «این هدف واقعاً مال من است یا به من تحمیل شده؟» یا «من از چه چیزی باید بترسم و از چه چیزی نه؟» معمولاً پرسیده نمی‌شوند؛ نه چون جواب ندارند، بلکه چون پاسخ‌هایشان از قبل جا افتاده است.

این پرسش‌ها نه در جوانی «به‌دردبخور» تلقی می‌شوند، نه وقتی بزرگسال هستی «وقت داری» به آن‌ها بپردازی، و نه هنگام بحران، چون «دیگر دیر شده». جامعه به‌گونه‌ای طراحی شده که دائماً القا می‌کند:
یا هنوز زود است بپرسی

یا الان وقتش نیست

یا دیگر فایده‌ای ندارد

در نتیجه، سؤال‌های بنیادین زندگی همیشه عقب می‌افتند، تا وقتی که زندگی از آن‌ها جلو زده است. مسئله بزرگ انسان امروز، پاسخ‌هایی است که پیش از سؤال آمده‌اند.

کالارد معتقد است ما با «پاسخ‌های پیش‌فرض» زندگی می‌کنیم؛ مثل این‌که:

موفقیت یعنیX»»

زندگی خوب یعنی«Y»

یا آدم عاقل باید «Z» را بخواهد.

این پاسخ‌ها را از خانواده، فرهنگ، شبکه‌های اجتماعی و نظام آموزشی می‌گیریم. خطر اصلی اینجاست که این پاسخ‌ها آن‌قدر طبیعی به نظر می‌رسند که اصلاً به‌عنوان پاسخ دیده نمی‌شوند و شبیه «واقعیت» جلوه می‌کنند.

و اما سقراط چه می‌کند؟

سقراط اینجا وارد می‌شود و می‌گوید: «صبر کن؛ اصلاً تا بخ حال این سؤال را از خودت پرسیده‌ای؟»
او به‌جای افزودن پاسخ، پاسخ‌های موجود را خراب می‌کند. این کار ناراحت‌کننده، ناامن و برای جامعه خطرناک به نظر می‌رسد، چون جامعه روی همین پاسخ‌های آماده ایستاده است.

چرا ما از پرسش واقعی فرار می‌کنیم؟

کالارد نشان می‌دهد که پرسش واقعی فقط ذهنی نیست، بلکه هویتی است و هزینه دارد. اگر بپرسی «چرا این شغل؟» ممکن است مجبور شوی آن را ترک کنی. اگر بپرسی «چرا این رابطه؟» ممکن است تنها بمانی. اگر بپرسی «چرا این سبک زندگی؟» ممکن است کل نقشه زندگی‌ات فرو بریزد. پس عقل متعارف می‌گوید: بهتر است نپرسی.

کالارد سقراط را چنین تصویر می‌کند: کسی که آرامش مبتنی بر توهم را می‌گیرد، قطعیت‌های راحت را نابود می‌کند و آدم‌ها را مجبور می‌کند با ندانستن کنار بیایند. به همین دلیل است که او محبوب یا قهرمان نیست و در نهایت کشته می‌شود؛ چون ستون‌های نامرئی زندگی مردم را می‌لرزاند.

از منظر کالارد، نسخه سقراط برای زندگی این است که یک سؤال خطرناک جلوی رویت می‌گذارد:
آیا زندگی‌ای که داری، نتیجه‌ی فکر کردن است یا نتیجه‌ی پذیرفتنِ بی‌سروصدای پاسخ‌های دیگران؟
و این همان جایی است که فلسفه آغاز می‌شود.

در واقع مشکل زندگی مدرن «ندانستن» نیست؛ مشکل «نپرسیدن» است. سقراط استاد جواب دادن نیست، استاد باز کردن سؤال‌های دفن‌شده است.

***

توضیحات بالا مربوط به دو فصل ابتدایی کتاب است. در ادامه، کالارد به سراغ بخش‌های مختلف زندگی می‌رود و از دریچه‌ی ذهن سقراط به آن‌ها می‌پردازد و زندگیِ در حال زیستِ انسان را بی‌رحمانه، به‌واسطه روش سقراطی، به صلابه می‌کشد. در نهایت، درد فهمیدن بر قدرت نادانستن فائق می‌آید.
نکته اصلی این کتاب این است که اذعان دارد فلسفه راه نجات نیست؛ بلکه فلسفه راه صادق بودن با خود است.

برچسب‌ها

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • طاهر IR ۱۲:۳۲ - ۱۴۰۴/۱۰/۱۷
    لذت بخش جذاب و خیلی خیلی درد آور ممنونم

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها