به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، ماهرخ ابراهیمپور: بعدازظهر آخرین روز ماه پر تب و تاب فروردین ۱۴۰۵ دل به انقلاب زدم و چشم به ویترین کتابفروشیهایی که هنوز هم علیرغم رکودی که وجود دارد، بیشترین ماوای قشر جوان، هنرمندان و کتاببینها و کتابخوانهاست.
وقتی مقابل ویترین نخستین کتابفروشی ایستادم، قصدم صرفا تماشای حال و هوای خیابان انقلاب در روزهایی بود که جنگ و آتشبس کلمات پربسامدی است که در ذهن اکثر اهالی خاورمیانه تداعی میشود، حتی اگر از بیان آن خودداری کنند. در چنین حال و هوایی کتابها هم جدا از فضای جامعه ایرانی نیستند و در جهان نویسندگان به دنبال آثاری هستند که به آنها امید بدهد یا در جنگهای گذشته فرو بروند یا به آنها بگویند در جنگ چه کردند و حالا آنها به عنوان کتابخوان ایرانی چه باید بکنند. مخلص کلام کتابها جنگ را به چه شکلی میبینند و در جنگ چگونه باید زندگی کرد؟ مدعیان ما در جنگ چه در چنته دارند، اندیشه و نگاه آنها درباره ایران به چه سمت و سویی است و چه شناختی از خاورمیانه دارند؟ چه رمانهایی در جنگ خواندنی است؟ آیا هنوز رمانهایی که درباره دو جنگ جهانی نوشته شده قابل توصیه است؟ یا رمانهایی که درباره جنگ ویتنام، عراق، افغانستان، لبنان، سوریه و فلسطین نوشته شدند، هم جایی در ویترین کتابفروشیها دارند؟

نخستین جایی که زخم جنگ را در دل خود دارد، کتابفروشی انتشارات بعثت است که نیمه خالی است، برخی قفسهها کتاب دارند و بعضی نه. شیشههای کتابفروشی شکسته و فرو ریخته اما خود ساختمان آسیب جدی ندیده است. کتابفروشی بعثت کتابها تاریخ معاصر ایران به ویژه وقایع جنگ عراق و ایران را عرضه میکرد، کتابفروشی نزدیک کلانتری خیابان فلسطین است. کتابفروشی که خاطراتی از جنگ را در دل خود عرضه کرده و حالا نیمه خالی است با شیشههایی که ریخته و هنوز جمع نشده است. کتابفروشی تعطیل است و کسی نیست تا درباره وضعیت آن اطلاعاتی کسب کنیم، اما همین وضعیت زخمی آن باعث شد که توجه عکاس ایبنا شیوا زابلی را به خود جلب کند و چیلک چلیک دوربینش چندین عکس از آن بگیرد.

کتابفروشی مولا از آن جمله کتابفروشیهایی است که ویترین به روزی دارد و هر ببننده کتابخوانی را برای چند دقیقه جذب خود میکند. کتابفروشی که اگر در ویترین آن مجذوب کتابی بشوید، حتما در قفسههای داخل کتابفروشی کتابهایی پیدا خواهید کرد که بیتفاوت از کنار آنها رد نخواهید شد. در ویترین مولا، کتابهایی که با حال و روز امروز و جبهه مقابل نسبتی دارد؛ از جمله کتابهای «لابیگری اسرائیل در دو سوی اقیانوس اطلس» تالیف ایلان پاپه ترجمه ... ، «بر لبه تنهایی» تالیف ولی نصر ترجمه وحید عابدینی، «به نام ایران» تالیف کاوه بیات و «مقدمهای بر مدیریت و حل منازعه هو وون جیونگ» اثر هو وون جیونگ ترجمه محمد داود قیومی و «خداحافظ جهانی شدن»... در ویترین آثاری است که نکاتی از این روزها در خود دارد و میتواند مخاطب را وسوسه کند تا آنها را از نزدیک لمس کند و ورق بزند.
کتابی که دوربین آن را در ویترین مولا شکار کرد، کتاب «روابط هویدا و شاه بدون معما» تالیف عباس توفیق است و طرح جلد آن نشان از یک نزاع میان شاه و نخستوزیری دارد که سرنوشت تراژدیکی داشت.
بهار در خیابان انقلاب در دل آتشبس
کتابفروشی صدرا در ویترین خود آثار شهید مرتضی مطهری را جای داده است و یکی از آثار او که شاید برای مخاطب کنجکاو جالب باشد، کتاب «آینده انقلاب اسلامی ایران» است که در ... صفحه قابل خواندن است.
از ویترین سر برمیگردانم تا کتابفروشی دیگری را از نظر بگذرانم، چشمم به برگههای پهن و وسوسهکننده لواشکهای دستفروشی میافتد که کنار خیابان بساط کرده است و چند جوان خوش لباس و پرشر و شور در حال چانه زدن با او هستند.
قبل از اینکه ویترین یک کتابفروشی دیگر را دید بزنم، لحظاتی گلدانهای پیرمرد سر خیابان ابوریحان را نگاه میکنم که سبزینههای خودش را عرضه کرده تا رهگذران از تماشا و خرید گل و گیاه هم بینصیب نباشند. او شاید نمادی از این باشد که بهار آمده حتی اگر جنگ باشد و اتش بس در دل جنگ یعنی زندگی با همه دشواریاش ادامه دارد و از آن نباید غافل شد. از او نگاه برمیکنم و به سمت کتابها میروم، چند بساط کتاب را نگاه میکنم. کتاب «نادرشاه افشار» گردآوری صادق رضازاده شفق در میان کتابهای یک بساطی کتاب چشمم را میگیرد، در کنارش کتاب زندگینامه «شور زندگی» ونسان ونگوگ هم نصفه و نیمه پیداست و چند جلد شاهنامه که کمتر در میان بساط دستفروشها دیده بودم. البته کتاب هارولد لمب، افسانهای درباره کوروش کبیر هم همچنان در بساط کتابفروشها جای ثابتی دارد.

به انتشارات شباهنگ میرسم، نگاه سرسری به ویترین میکنم و کتابها را از نظر میگذرانم، کتاب «آدولف هیتلر» تالیف ایان کرشاو ترجمه محسن عسکری جهقی و آثاری از آلبر کامو و فرانس کافکا و چندین رمان دیگر چیده شده است. این چندمین کتابی است که درباره هیتلر میبینم، البته بجز کتاب «نبرد من» آدولف هیتلر که با ترجمههای متعددی در دسترس است، مردی که او نیز سرنوشت دراماتیکی در پی داشت و بعد از چندین دهه هنوز در ویترین و بساطهای کتاب جای دارد و علاقهمندانی برای خوانده شدن.
در حین اینکه به ویترینها سرک میکشم، متوجه کافیشاپها و کافههایی میشوم که باز شدند که حداقل تا قبل از جنگ رمضان نبودند؛ کافه بزرگی با عنوان «بودن» و پس از آن کافه پاستا پاستا. یادم نیست که این دو جای چه کسب و کار دیگری را اشغال کردند. از نام کافه خوشم میآید زمزمه نام آن حس غریبی است بودن در دل جنگ. بار معنایی خاصی دارد یا شاید برای من ... البته مطمئن نیستم دو کافه دیگر را قبلا ندیده باشم شاید هم بوده و من توجه نکردم.

به کتابفروشی چشمه میرسم، روی یک لته در که مثلا ویترین کتابفروشی است، اعلامیه «بوت کمپ روایتگری کسب و کار» نصب شده که مهلت ثبتنام در آن تا ۱۸ بهمن است و انگار خاطرهای در آن مانده که همین طور روی در کتابفروشی جاخوش کرده است! کتاب «آتش افروز» استیون کینگ با برگردان به فارسی لیلا حسین رشیدی با طرح جلد قرمز با گستاخی سمج، چشم را سمت خودش میکشاند و ذهن را متوجه ترامپ میکند. در کنارش کتاب «بهشت زنان» امیل زولا با ترجمه نگار یونسزاده همینطور «زندگی جای دیگر» ترجمه مازیار ادیب نصر و ... بیش از همه این عنوان مرا به فکر فرو برد؛ «در تدارک زندگی نکرده» به قلم مائده مرتضوی.

ذهنم درگیر عنوان کتاب است، هر چند از ویترین دور شدم اما به زندگی زیرسایه جنگ و آتشبس شکنندهای فکر میکنم که ترامپ با لفاظیهایش آن را به صحنه توئیتهای خود تبدیل کرده و دائم خودنمایی میکند با آنچه فکر میکند کلمه است اما صحنه دیپلماسی است که او آن را بازیچه خود کرده است.
با آنچه از ترامپ در ذهنم است به سمت کتابفروشی کیهان میروم و مجله ترجمان با مطلب اصلی «مرگ خوار» با طرحی از بنیامین نتانیاهو و «سرزمین موعود» باراک اوباما ترجمه محمد معماریان و مجله پیام مروی با مطالبی درباره جریان جنگ، سیاست و حکومت در خاورمیانه ترجمه محمد معماریان جلب توجه میکند.
چند لحظه جلد کتاب سرزمین موعود را نگاه میکنم؛ «باراک اوباما» چهل و چهارمین رییس جمهور ایالات متحده و اولین سیاهپوستی ست که بر این مسند نشسته است. او در کتاب «سرزمین موعود» از دشواریها و تلخکامیها، فرازها و فرودها، امیدواریها و سرخوردگیها، پیروزی درخشان در انتخابات سال ۲۰۰۸ و دوران پرتلاطم ریاستجمهوری با همه مشکلات، ناکامیها و کامیابیهای داخلی و خارجی اش نوشته است. حالا این کتاب در ویترین کتابفروشی کیهان با ترجمه محمد معماریان از انتشارات امیرکبیر است.

قبل از اینکه سراغ ویترین دیگری بروم، یک لحظه کتاب «رویای برتری آمریکایی» تالیف جورج سوروس ترجمه لطفالله میثمی با مقدمه مهندس یدالله سحابی به چشمم میخورد، مکث میکنم و اطلاعاتش را برمیدارم. وقتی اسامی روی جلد را زمزمه میکنم، لبخند تلخی روی لبم مینشیند.
زمزمه نام ایران در ویترین کتابفروشیها
ویترین کتابفروشی گوتنبرگ حوصله و نگاه فراختری میطلبد، در اینجا میاندار تماشا ذبیحالله منصوری است با آثاری که بیننده را به ایران صفوی میبرد؛ «شاه جنگ ایرانیان در چالدران» نوشته اشتن متز، جان بارک ترجمه ذبیح الله منصوری بیش از همه در چشم مینشیند، هر چند وقتی نام منصوری در میان باشد، جای کمی تردید دارد که چنین نویسندهای وجود دارد یا نه؟ اگر جواب مثبت باشد عین کتاب ترجمه شده یا قلمفرسایی ذبیحالله منصوری اثر را گسترده کرده است.
از آثار دیگری که نامش نفسگیر است، کتاب «دریغ است که ایران ویران شود» به قلم فرامرز رفیعپور استاد دانشگاه شهید بهشتی است که در ویترین با این نام جای خاصی دارد. «جنگ و صلح» هم در اغلب کتابفروشیها و دستفروشها جای دارد، اما با ترجمه سروش حبیبی خواندنی است که دستاندرکاران گوتنبرگ این نکته را مدنظر دارند.

کنار خودپرداز بانک نگاهم به کتاب «قزلباشان در ایران» تالیف امیرحسین خنجی در یک بساط کتاب میافتد، «پیغمبر دزدان» محمدابراهیم باستانیپاریزی و «قلعه حیوانات» جورج اورول هم از سوی یک رهگذر کنجکاو ورق میخورند، قیمت را که میپرسد، کتابها را رها میکند و تند میرود، انگار قیمت باب مزاجش نبود.
دستفروش دیگری کتابهایش را با یک قیمت یکسان برچسب زده است، در میان کتابهایش «از چیزی نمی ترسیدم» خاطرات خودنوشت حاج قاسم سلیمانی هم دیده میشود. از کنار چند ویترین کتابفروشی رد میشوم، پشت سر چند جوان پرشر و شور راه میروم و برخی از جملاتشان را میشنوم که میخواهند از دستفروشها کتابهای فرانس کافکا را خریداری کنند، انگار دنبال ترجمه کتابها با ترجمه مترجم خاصی هستند. به حرفهایشان که گوش میدهم در ذهنم مرور میکنم که در چند بساط و ویترین کتابهای کافکا و کامو، جورج اورول را دیدم؟ کتابهایی که این روزها مورد اقبال هستند و بیش از همه در بساطها با تنوع زیادی از نظر جلد و مترجم عرضه میشوند، به خود میگویم چه خوب میشد که نام مترجمان را در یک سامانه جستوجو کرد و دریافت که چنین مترجمانی وجود دارند؟ آیا این تنوع باعث جذب مخاطب میشود؟ چه کسانی این کتابها را میخوانند؟
کنار کتابفروشی بازسازی شده انتشارات علمی و فرهنگی میایستم، انتشاراتی که هفتاد سالگی را پشت سر گذاشت و امروز کتابفروشی شعبه انقلاب آن در تکاپوی فضای جدیدی است تا مخاطبان بیشتری را به خود جذب کند، از مسئول کتابفروشی سوال میکنم ویترین کتابفروشی قرار است، کجا باشد؟ به پشت در اشاره میکند. بخش عمدهای از ویترین کتابفروشی پیشخان کافیشاپی است که قرار است میزبان مشتاقان ورق زدن کتابها در کنار مز مزه کردن یک فنجان قهوه باشد.

کنار کتابفروشی بزرگ به نشر می ایستم، تا حالا با نگاه جستجوگر ویترین این کتابفروشی را برانداز نکرده بودم، روی در کتابفروشی پوستر کتاب «خانوم ماه» مزین به تقریظ رهبر شهید است. کتاب خانوم ماه نوشته ساجده تقیزاده روایتی است از زندگی زنان در بستر سنت، خانواده و جامعه ایرانی، بیآنکه پسوندی به نام یا هویتشان افزوده شود. این اثر، قصه دختری را روایت میکند که در میان فرازونشیبهای زندگی خانوادگی، عشق، فقدان و امید، بزرگ میشود و هویت زنانه خود را در دل سنتها و باورهای بومی جستوجو میکند. سال گذشته در مراسمی تقریظ رهبر بر کتاب رونمایی شد.

نگاه جستجوگرم چندان رضایتی ندارد از ویترین کتابفروشی که پر از وسایل تزئینی است، در کتابفروشی مثل به نشر بهتر بود با سلیقه بیشتری کتابها چیده میشد تا هر مخاطب کنجکاوی که از بیرون سرک میکشد، چند عنوان را شکار کند و به رفتن به داخل کتابفروشی ترغیب شود. شاید عدهای بگویند داخل کتابفروشی پر از چیدمانهای جذاب کتاب و وسایل تزئینی است، اما منظره بیرونی کتابفروشی چندان برای یک مخاطب کنجکاو در حین حال در حال گذر جذاب نیست.
دستفروشهای انقلاب فقط کتاب نمیفروشند، انواع وسایل تزئینی و لباس و وسایل آرایش هم دیده میشود. در بساط یکی از دستفروشها صورتکهای عجیب غریب چیده شده که برای لحظهای توجهم را جلب میکند. از دیدن صورتکها که فارغ میشوم، زنی دستفروش را میبینم که درباره کتاب هرمز شهدادی به یک عابر توضیح میدهد. از او قیمت رمان را میپرسم؟ قیمتی که میگوید از دو دستفروش دیگر بیشتر است.

در کنار یک دکه روزنامهفروشی که روی دو در باز شدهاش مجلات هم عرضه میشوند، جوانی چندین قاب عکس بازیگران، خوانندگان و چهرههای مطرح هنر جهان و گاه ایران (اغلب مردان) را چیده است در میان یکی از جعبهها چشمم به عکس شهید احمد کاظمی میافتد، به عکاس میگویم جعبه را بگیرد، او چند عکس میگیرد و من با حس عجیبی گذر میکنم، هر چند بارها به این قابهای عکس سیاه و سفید نگاه کردم و تقریبا مطمئنم قبلا چنین عکسی در میان آن قابهای کوچک ندیدم.
از خیابان رد میشوم تا سراغ کتابفروشی و ویترین دیگری بروم، خودم را روبهروی کتابفروشی امیرکبیر میبینم. توی ویترین کتاب «حکومت ۵۸» مریم زندی توی چشم میزند و کنارش کتابهای «خلیج فارس از دیرباز تا کنون» تالیف احمد اقتداری، «افول آمریکا» و «آمریکاشناسی» هردو اثر حمید مولانا، «برتری طلبی یهود» نوشته دیوید دوک و چند اثر از انتشارات نشر نو هم چیده شده است.
چشم از ویترین کتابفروشی برمیدارم و دوباره به خیابان انقلاب نگاه میکنم و دستفروشان متعددی که مشغول پهن کردن بساط خود هستند. یکی از آنها روی بساطش تعداد زیادی لیوان بامزه با نقشهای برجسته (چند بعدی) گذاشته و کنار بساط تکه کاغذی جلب توجه میکند که نوشته فروش کتاب با تخفیف ۵۰ درصد! فکر میکنم فقط در اینجا کالایی ۵۰ درصد تخفیف دارد و آن هم کتاب است.

انتشارات خوارزمی ویترین گسترده و شلوغی دارد، در این ویترین همه چیز هست، کتاب تابلو، مجله. کتابهای شاخص آن «تنهایی استراتژیک ایران» نوشته محیالدین مصباحی برگردان علی نعمتپور، کتاب تازه «بر لبه تنهایی» ولی نصر ترجمه وحید عابدینی، «بازی التیماتوم ایران جامعه دو قطبی» نوشته عباس عبدی، «ماموریت در تهران» به قلم رابرت هایزر ترجمه علی اکبر عبدالرشیدی، «روسیه هستهای؛ اتم در سیاست و فرهنگ روسیه» تالیف پل آر جوزفسن ترجمه مشترک حسن فتاحی و حسین دستغیب، «کارنامه سیاسی فرهنگی محمدعلی فروغی» اثر بهرام موسوی و ... است. از چندین کتابی که نام بردم با حال و هوای این روزها میشود چند عنوان را انتخاب کرد و ورق زد و شاید جادوی کلمات و میل به دریافت اطلاعات بیشتر ما را در دنیای کتاب غرق کند.

از گشت و گذار در حوالی دستفروشیها چشمپوشی میکنم و سراغ کتابفروشی انتشارات روزنامه اطلاعات میروم تا حال و هوای جنگ و آتشبس را در اینجا هم رصد کنم؛ کتابهای «در خیمه قذافی» اثر غسان شریل ترجمه حسین جابری انصاری، «جشنها و آیینها در ایران» نوشته ابوالقاسم آخته، «زندگی من در سیا» به قلم دوان آر کلاریج ترجمه اسدالله امرایی، «آتش پارسی» نوشته حیمد یزدانپرست، «ای ایران، درباره حسین گل گلاب» نوشته هومن ظریف با اطلاعیه قدیمی درباره سیدیهای شمارههای قدیمی روزنامه اطلاعات که کم کم به جزء ثابت کتابفروشی تبدیل شده است.

غیبت ادبیات خاورمیانه در ویترین راسته انقلاب
وقتی در شرایط جنگی از ما میخواهند یک کیف اضطراری آماده کنیم، شاید افراد کمی در آن شرایط حاضر باشند چند کتاب و مجله را هم در ساک جای دهند. برای من کتاب یادداشتهای بغداد و خاطرات یک خبرنگار و نوروزنامه خیام دو سه کتابی بود که در یک ساک اضطراری قرار داشت و با من در همه جا همسفر بودند، اگرچه از هر کدام صفحاتی را خواندم اما منظورم این است که گاهی ویترین کتابفروشیها در شرایط خاص کتابهایی را عرضه میکنند که مناسب زمانه است، زمانه جنگ هم ادبیات و اطلاعات و آثار خودش را دارد. در راسته انقلاب کتابفروشیها و بساطهای کتاب هم کتابهایی را عرضه میکردند که با حال و هوای جنگ بیگانه نبود، کتابهایی که درباره آمریکا بود، کتابهایی درباره اسرائیل و قوم یهود و کتابهایی درباره ایران. همچنین در بساط کتابفروشیها آثار کامو و کافکا، جورج اورول و رمانهای خاص در دسترس علاقهمندان بود. ضمن اینکه زندگی و زمانه هیتلر هم یکی از جمله موضوعاتی بود که هم در ویترین هم در بساطها ارائه میشد.
نکته جالب اینکه ترامپ و پدیده ترامپ در ویترین و بساطهای کتاب غایب بود، در حالی که طی چند سال اخیر کتابهای زیادی چه به صورت تحلیل شخصیت و رویکرد ترامپ چه به صورت خاطراتی که نزدیکانش نوشته بودند، منتشر شده بود. عرضه کتابهایی از این دست میتواند گام کوچکی در شناخت رئیس جمهور عجول و عصبانی و پیجیده و غیرمنتظره آمریکا باشد. شاید در داخل کتابفروشیها از این نوع کتابها باشد اما در ویترین تا جایی که من رصد کردم کتابی ندیدم و تعجب کردم چون به نظرم کتابفروشیهای راسته انقلاب راسته دانایی و معرفت افزایی ماست و نوع چینش ویترین آنها در زمانه جنگ و آتشبس میتواند به جامعه و حتی سیاستمداران و نظامیان راهگشا باشد.
نکته دیگر غیبت ادبیات خاورمیانه در ویترین راسته انقلاب بود، آیا در ایران ادبیات خاورمیانه جایگاهی ندارد؟ تجربه نویسندگان عراقی، اماراتی، لبنانی، فلسطینی و ... از حوادث و اتفاقات خاورمیانه برای مخاطب ایرانی جذاب نیست؟ در روزهایی که در جنگ آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی ایران گذشت، خاطرات، رمانها و در کل ادبیات خاورمیانه (هر چند به وسعت، تنوع و قوام ادبیات اروپا و آمریکا نیست) جذابیتی برای کتابخوان راسته انقلاب نداشت؟ در گشت و گذاری که در رصد ویترین چندین کتابفروشی معتبر انقلاب انجام شد، رمان یا خاطراتی از خاورمیانه دیده نشد یا به چشم ما (من و عکاس) نخورد.
نظرات