به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، او با اشاره به شباهت بحث منظرهای مختلف با داستان مشهور «فیل در تاریکی» در مثنوی مولوی توضیح داد: «در این روایت، هر فرد بخشی از فیل را لمس میکند و همان بخش را بهدرستی توصیف میکند، اما هیچکدام تصویر کامل فیل را در اختیار ندارد. این مثال بهخوبی نشان میدهد که منظرهای مختلف میتوانند هر یک بخشی از حقیقت را نشان دهند، بدون آنکه بهتنهایی معادل کل حقیقت باشند.»
به گفته او، مسئله زمانی پیچیدهتر میشود که فردی مدعی شود با «شمع» آمده و کل حقیقت را میبیند. سلطانی تأکید کرد: «تفکر نقادانه دقیقاً در همین نقطه حساس میشود. فلسفه به چنین ادعایی نیز مشکوک است و یادآوری میکند که حتی این ادعای دیدن کل حقیقت هم باید زیر سؤال برود. کار تفکر نقادانه بیشتر حذف ناحقیقتهاست، نه ارائه تصویری نهایی و کامل از حقیقت.»
او افزود: «تفکر نقادانه به ما میآموزد هرگز تصور نکنیم کل حقیقت در اختیار ماست و دیگران در خطا هستند. این نگاه، خودمحوری، قطعیتزدگی و اطمینان افراطی را کاهش میدهد. ما همواره با حقیقتی مواجهایم که در حال شدن است، نه حقیقتی بسته و تمامشده.»
در ادامه، دکتر سلطانی به یکی از سوءتفاهمهای رایج اشاره کرد و گفت: «تفکر نقادانه به معنای نسبیگرایی رادیکال نیست. این تصور که هر کس هرچه گفت درست است، دقیقاً نقطه مقابل تفکر نقادانه است. در رویکرد نقادانه، هر ادعایی میتواند نادرست باشد و باید نقد شود.»
او توضیح داد که رویکرد نقادانه شبیه رویکرد علمی است: «ما نظریهها را نقد میکنیم و هر نظریهای که از نقدها سربلند بیرون بیاید، فعلاً حفظ میشود. این به معنای قطعیت نیست. همانطور که در علم، نظریه نیوتن زمانی کامل به نظر میرسید، اما بعد با نسبیت و سپس مکانیک کوانتومی محدود شد. ممکن است در آینده نظریهای جامعتر ارائه شود که اینها را در خود جمع کند.»
بخش مهمی از گفتوگو به تفاوت «علم» و «شبهعلم» اختصاص داشت. سلطانی تأکید کرد که مرز روشنی میان این دو وجود ندارد، اما این به معنای یکسان بودن آنها نیست. او گفت: «همانطور که مرز دقیقی میان آب گرم و سرد وجود ندارد، اما این دو یکی نیستند، علم و شبهعلم هم با مجموعهای از ملاکها از هم تفکیک میشوند.»
به گفته او، برخی از این ملاکها عبارتاند از: «قدرت پیشبینی، عینیت و قابلیت اندازهگیری، ابطالپذیری، تکرارپذیری و روشمندی. هرچه یک نظریه این ویژگیها را بیشتر داشته باشد، علمیتر است و هرچه کمتر داشته باشد، به شبهعلم نزدیکتر میشود.»
سلطانی با تأکید بر نقش «روش» گفت: «در علم، مشاهده باید روشمند باشد. تجربه شخصی الزاماً نادرست نیست، اما علمی هم نیست، چون احتمال خطای آن بالاست. تجربههای شخصی میتوانند فرضیه تولید کنند، اما برای تبدیل شدن به علم باید آزمون روشمند، گروه کنترل و دادههای قابل تکرار داشته باشند.»
او افزود: «یکی از مشکلات شبهعلم این است که نسبت به وقایع جهان حساس نیست. هر اتفاقی که رخ دهد، تبیری برای حفظ ادعای خود ارائه میدهد. در حالی که گزاره علمی باید در برابر جهان آسیبپذیر باشد و امکان ابطال داشته باشد.»
در ادامه، سلطانی به این نکته اشاره کرد که بسیاری از آنچه امروز شبهعلم تلقی میشود، در واقع فرضیههایی هستند که هنوز آزمون علمی نشدهاند: «برخی از این فرضیهها ممکن است در آینده تأیید شوند و وارد علم شوند، و برخی دیگر کنار گذاشته شوند. مسئله اصلی، روش مواجهه با آنهاست.»
او در جمعبندی این بخش از گفتوگو، تعریف سادهای از تفکر نقادانه ارائه داد و گفت: «تفکر نقادانه یعنی مواجهه با ادعاها، گفتارها و متون بر اساس مجموعهای از ملاکها. نتیجه این بررسی میتواند پذیرش، رد یا تعلیق قضاوت باشد. توانایی گفتنِ «نمیدانم» یکی از مهمترین مهارتهای تفکر نقادانه است.»
به باور دکتر سلطانی، این رویکرد نهتنها در علم، بلکه در اخلاق و زندگی روزمره نیز کاربرد دارد: «ما در اخلاق هم با ملاکها قضاوت میکنیم. ممکن است نظریههای اخلاقی متفاوت باشند، اما باز هم میتوان با معیارها آنها را سنجید. دغدغه اصلی انسانها اغلب اخلاق است و شاید از این جهت، اخلاق حتی از علم هم دشوارتر باشد.»
نظرات