سرویس کودک و نوجوان خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – سایه برین: تصویر، نخستین زبانی است که کودک پیش از آنکه خواندن را بیاموزد با آن ارتباط برقرار میکند؛ زبانی که میتواند او را به دنیای یک کتاب دعوت کند، شخصیتها را برایش زنده کند و حتی درک او از داستان و جهان پیرامونش را شکل دهد. از همین رو، تصویرگری کتاب کودک و نوجوان تنها به خلق تصاویری زیبا و چشمنواز محدود نمیشود، بلکه بخشی جداییناپذیر از فرآیند روایت و کتابسازی است؛ هنری که در نقطه تلاقی زیباییشناسی، شناخت مخاطب، فرهنگ و روایت قرار میگیرد.
در سالهای اخیر، تغییر سبک زندگی کودکان، گسترش رسانههای تصویری و دسترسی نسل جدید به طیف گستردهای از تولیدات هنری، تصویرگری کتاب کودک و نوجوان را با پرسشهای تازهای روبهرو کرده است. از یک سو، تصویرگر باید زبان بصری مخاطب امروز را بشناسد و از سوی دیگر، در دام تکرار و تقلید از الگوهای موفق گرفتار نشود و هویت مستقل خود را حفظ کند. این مسئله زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که تصویر قرار است نه فقط کودک، بلکه نوجوانی را مخاطب قرار دهد که حساسیت بیشتری نسبت به کلیشهها و روایتهای تکراری دارد.
منصوره محمدی، تصویرگر کتاب کودک و نوجوان، در این گفتوگو از اهمیت شناخت مخاطب و تأثیر فرهنگ و سبک زندگی بر خلق تصویر میگوید و معتقد است تصویرگر در کنار توجه به ذائقه مخاطب، باید خوراک بصری مناسب و تأثیرگذاری نیز به او ارائه کند. او همچنین درباره مرز میان الهام گرفتن و تقلید، تفاوت زبان بصری کتابهای کودک و نوجوان، نقش تصویرگر در مواجهه با متن ضعیف و تأثیر کیفیت تصویرگری بر موفقیت یک کتاب سخن میگوید. محمدی در بخش دیگری از این گفتوگو تأکید میکند که موفقیت یک کتاب تصویری تنها به کیفیت تصویرگری وابسته نیست و عواملی مانند طراحی گرافیک، صفحهآرایی، قطع و کاغذ، نوع چاپ، تبلیغات و حتی شیوه مواجهه مخاطب با اثر نیز در دیدهشدن و موفقیت آن نقش دارند.
در این گفتوگو، همچنین درباره یکی از چالشهای مهم تصویرگری معاصر یعنی فاصله میان آثار جشنوارهای و سلیقه مخاطب عام، ضرورت توجه به اقتضائات فرهنگی و جایگاه تصویر در ساختار روایت صحبت کردهایم؛ گفتوگویی درباره اینکه چگونه میتوان تصویری خلق کرد که هم از نظر هنری ارزشمند باشد و هم بتواند با کودک و نوجوان امروز ارتباط برقرار کند.

آیا تصویرگر باید پیش از آغاز کار، مخاطب واقعی کتاب را بهعنوان یک «کودک ایرانی امروز» بشناسد؟ تغییر سبک زندگی، تفاوت تجربه کودکان شهری و روستایی و مواجهه نسل جدید با رسانههای تصویری چه تأثیری بر انتخاب زبان بصری تصویرگر؟
بله حتماً. این تنها در مورد کودک ایرانی مطرح نیست. شناخت و آگاهی از ملیتها، اعتقاداتشان، سنتها و سبک زندگی تمامی کشورها در یک خلق تصویری درست و ماندگار مؤثر خواهد بود و قطعاً این مهم شامل حال فرزندان ایران نیز میشود.
توجه به علائق کودکان و سوژهها و سبکهای هنری مورد علاقه آنها در جذب کودکان به سمت کتاب بسیار مؤثر است. خصوصاً که در برخورد اولیه با کتاب، این تصویر است که جذب میکند تا کودک و نوجوان کتاب را از بین صدها کتاب دیگر انتخاب کند و در مرحله بعدی اقدام به خواندن متن آن نماید تا نهایتاً به انتخاب درست خود برسد. در هر دورهای با توجه به مقتضیات آن دوره تصویرگران کتاب کودک از یک سری ویژگیها و المانها و ترکیببندیهای تقریباً مشابه بهره بردهاند و تنها در جزئیات توانستهاند دستخط شخصی خود را به آن اضافه کنند. و این خودآگاه و ناخودآگاه بر رویکرد کلی هنرمندان تصویرگر در هر کشوری تأثیرگذار است. نکته آخر اینکه هنرمندان، خاصه تصویرگران که موضوع مصاحبه هستند، تنها نباید به سبک زندگی و ذائقه جامعه هدف فکر کنند؛ حتماً مهم است که تصویر و خوراک بصری خوب که ذهن و احساس مخاطب را همراه کند و به دریافتهای او مطلب مفید و تأثیرگذار دیگری اضافه کند، ارائه کنند.
یکی از مشکلات تصویرگری کتاب کودک، تکرار الگوهای بصری موفق و شبیهشدن آثار به یکدیگر است. چرا بخشی از تصویرگری معاصر به سمت کلیشههای سبکی حرکت کرده و تصویرگر چگونه میتواند ضمن شناخت جریانهای روز، هویت و امضای شخصی خود را حفظ کند؟
این مورد تنها در مورد تصویرگران ایرانی صدق نمیکند. در دنیا هم این مشابهتها را در آثار تصویرگران میبینیم. برای مثال شما با کمی بررسی و مطالعه میتوانید آثار هنرمندان تصویرگر کشورهای مختلف را از هم تشخیص دهید. مثلاً این سبک خاص مربوط به کشورهای شرق اروپاست یا سبک دیگر را با شناخت اولیه میتوان تشخیص داد مربوط به آمریکای شمالی یا آفریقاست. یا حتی ریزتر میتوان آن را به کشوری خاص هم اطلاق کرد. این تکرار و تقلید از الگوهای موفق را در هر رشته هنری میتوان دید. ما در سینما، تئاتر، نقاشی، عکاسی و سایر هنرها هم این اشتراکات سبک و تکرار الگویی را شاهد هستیم. الهام گرفتن و برداشت از یک سبک دلخواه از نظر من فینفسه بد نیست. آنجا ایراد محسوب میشود که بعضاً تصویرگری کاملاً سبک تصویرگر دیگر را کپیبرداری عینبهعین کند؛ طوری که مخاطب به محض دیدن اثر حس کند با خلق دیگری از هنرمند اصلی مواجه شده تا زمانی که نام هنرمند جدید را ببیند. این کار نهتنها کمکی به دیدهشدن تصویرگر جدید و آثارش نمیکند، بلکه تبلیغ و تأییدی است بر آثار تصویرگر اصلی و این خوب نیست.

در تصویرگری شخصیتهای کودک، میزان شباهت به واقعیت تا چه اندازه اهمیت دارد؟ آیا شخصیت باید از نظر چهره، اندام و پوشش به کودک واقعی نزدیک باشد تا مخاطب با او همذاتپنداری کند یا اغراق و فانتزی میتواند ارتباط عمیقتری با کودک ایجاد کند؟
نه لزوماً نیاز نیست در خلق تصویری سبک و ترکیببندی و شخصیتپردازیها مطابق با واقعیت باشند؛ که اگر تصویرگری این رویه را برگزید مورد تأیید است یا برعکس کسی انتخاب نکرد ایراد محسوب شود.
تصویرگری کتابهای نوجوان چه تفاوت بنیادی با تصویرگری برای کودکان دارد؟ با توجه به شکلگیری هویت، استقلال فکری و حساسیت بیشتر نوجوان نسبت به کلیشهها، آیا میتوان همان زبان بصری کتاب کودک را برای این گروه سنی به کار برد؟
با توجه به اینکه داستانها و موضوعات نگارششده برای مخاطب نوجوان با کودکان تفاوت دارد، این تفاوت در تصویرگری کتابهای آنها نیز وجود دارد. تصویرگر میتواند از دستخط کلی خود در مورد انتخاب زاویه دید یا ترکیببندی و رویه شخصیتپردازی بهره گیرد، ولی جزئیات اعم از انتخاب خطوط و پیچیدگیهای ترکیببندی و انتخاب رنگ باید به گونهای رفتار کند تا تمایزی بین گروه سنی نوجوان با کودک دیده شود. البته پالت رنگی تصویرگری برای نوجوان خاکستری نیست. رنگ در آثار مربوط به نوجوانان حضور دارد، منتهی انتخاب رنگها مهم است تا وجه تمایز آنها با آثار مربوط به کودکان دیده شود.

تصویرگر در مواجهه با متن ضعیف یا فاقد ظرفیت تصویری چه نقشی دارد؟ آیا یک تصویرگری خلاقانه میتواند ضعفهای روایی و توصیفی متن را جبران کند یا کیفیت نهایی کتاب در درجه نخست به کیفیت تعامل نویسنده و تصویرگر وابسته است؟
یکی از مواردی که تصویرگران به آن اهمیت میدهند این است که بتوانند با متن ارتباط بگیرند تا بتوانند تصویر دلخواه و خوبی ارائه کنند. تأثیرگذاری تصویر بر مخاطب انکارناپذیر است؛ بنابراین حتماً یک تصویر خوب میتواند ایرادات متن را بپوشاند و برعکس آن نیز وجود دارد؛ اینکه یک متن خوب را تصویر بد خراب کند. اهمیت تصویرگری در کتابسازی بسیار بالاست.
چرا برخی کتابهای کودک از نظر تصویرگری بسیار چشمگیرند اما در بازار مخاطب موفق نمیشوند؟ سهم کیفیت هنری، طراحی جلد، عنوان، تبلیغات، انتخاب قطع و کاغذ، سیاست ناشر و شناخت سلیقه مخاطب در موفقیت تجاری یک کتاب تصویری چقدر است؟
ما در بحث تصویرگری کتاب با دو گروه آثار مواجه میشویم. بخشی از آثار تصویرگری اصطلاحاً جشنوارهای و جشنوارهپسند هستند. در جشنوارهها دیده میشوند و بعضاً جایزه دریافت میکنند، اما به مخاطب عام که میرسند به این حد دیده نمیشوند. این به معنای بد بودن یا ضعف این آثار نیست. نکته اصلی نگاه عامهپسند مخاطب بازار کتاب و تفاوتش با نگرش داوران و مخاطبان آن جشنوارهها است که برخی سبکها مورد اقبال در بازار کتاب واقع نمیشود.
قطعا کتابسازی و مواردی که تحت این عنوان فرمودید در ساخت یک کتاب خوب و جذاب برای مخاطب، مطرح است. من تبلیغات و برگزاری جلسات نقد و بررسی کتاب را در تغییر ذائقه مخاطب و توجه دادن او به دیدن تصاویر متفاوت و متنوع و البته فاخر، مؤثر میدانم. والدین نیز میتوانند مشاورههای درست و مفیدی برای انتخاب درست کتاب به کودکان بدهند که این باز مستلزم این نکته است که خودشان اطلاعات درست و خوبی از کتاب خوب کسب کرده باشند. و البته این نکته هم مطرح است که تمامی آثاری که در جشنوارهها دیده میشوند لزوماً دارای فاکتورهای درست و مطلوب برای مخاطب کودک و نوجوان نیستند. یعنی دیدهشدن اثر در محافل هنری مهر تأیید بر عالی بودن آن اثر نیست.

آیا تصویرگر باید در بازنمایی چهره و بدن کودکان به تنوع انسانی توجه کند؟ حضور کودکان با ویژگیهای ظاهری متفاوت، معلولیت، تفاوتهای فرهنگی و سبکهای گوناگون زندگی تا چه اندازه میتواند به فراگیرتر شدن ادبیات تصویری کودک کمک کند؟
تصویرگر کتاب به دلیل اتصال به متن آنچه که موضوع میطلبد را انتخاب و مصور میکند. او میتواند همراه با متن در خلق تصویری، بخشهایی را اضافه یا کم کند تا حدی که به متن لطمه وارد نشود. حتماً اقتضائات فرهنگی و سبک زندگی هر کشوری در آثار هنرمندانش تأثیرگذار است.
مرز میان «زیبا بودن تصویر» و «کارکردن تصویر برای روایت» کجاست؟ آیا ممکن است یک تصویر از نظر تکنیک و زیباییشناسی بسیار موفق باشد اما به دلیل ترکیببندی نامناسب، جزئیات بیش از حد یا ناهماهنگی با متن، برای کودک کارکرد روایی مطلوبی نداشته باشد؟
بله این امکان وجود دارد. البته در تعریف زیبایی، کلیت یک کتاب اعم از طراحی گرافیک، صفحهآرایی، انتخاب کاغذ و قطع کتاب و نوع چاپ و ... در کنار تصویرسازی اهمیت دارد. اگر تمامی موارد درست و خوب کنار هم قرار گیرند یک کتاب زیبا و جذاب خواهد بود. تصویرگری خوب، مادامی که در کنار باقی شروط ساخت کتاب (که در بالا عرض کردم) قرار نگرفته باشد، به خودی خود و به عنوان یک اثر مستقل هنری میتواند جلب نظر کند.
نظر شما