چهارشنبه ۱۸ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
محمود درویش چطور هر بار خودش را از نو ساخت؟

کتاب «روایت شعری محمود درویش: پژوهشی در شکل‌گیری و تحولات شعر» نوشته‌ی خلیل الشیخ، مسیر شعری محمود درویش را از نخستین دفترهایش تا آثار پایانی دنبال می‌کند و می‌کوشد شعر او را فراتر از عنوان «شاعر مقاومت» بخواند؛ پژوهشی درباره‌ی تغییر زبان، هویت، تبعید، رابطه با میراث عربی و حرکت تدریجی شعر درویش از روایت جمعی به پرسش‌های فردی و وجودی.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، محمود درویش در حافظه‌ی ادبی جهان عرب، چهره‌ای تثبیت‌شده است؛ شاعر فلسطین، شاعر تبعید، شاعر مقاومت و شاعری که تجربه‌ی شخصی خود را با تاریخ سرزمینش گره زد. با این حال، بخش مهمی از خوانش‌های رایج درباره‌ی او، به تصویری ایستا از این شاعر منتهی شده است؛ تصویری که در آن «درویش» پیش از آن‌که یک شاعر در حال تغییر باشد، به یک نماد ادبی و سیاسی تبدیل شده است.

خلیل الشیخ، منتقد و پژوهشگر اردنی، در کتاب تازه‌ی خود با عنوان «روایت شعری محمود درویش: پژوهشی در شکل‌گیری و تحولات شعر» تلاش می‌کند از این تصویر تثبیت‌شده فاصله بگیرد. عنوان اصلی کتاب در عربی «سردیّة محمود درویش الشعریة: دراسة فی تشکّلات القصیدة وتحولاتها» است و کتاب در سال ۲۰۲۶ از سوی انتشارات دانشگاه آمریکایی بیروت منتشر شده است. منابع منتشرشده تعداد صفحات آن را ۵۱۰ صفحه ذکر کرده‌اند. اما «روایت شعری» در عنوان کتاب دقیقاً به چه معناست؟

«روایت» در شعر درویش چه معنایی دارد؟

«سردیّت» اصطلاحی در حوزه‌ی روایت‌شناسی است که خلیل الشیخ آن را برای مطالعه‌ی شعر محمود درویش به کار می‌گیرد. در فارسی، «سردیّت» را می‌توان به معنای روایت‌مندی و شکل‌گیری یک مسیر روایی پیوسته دانست؛ یعنی بررسی این‌که مجموعه‌ی آثار یک شاعر چگونه در طول زمان، میان خود پیوند برقرار می‌کنند و یک مسیر درونی را شکل می‌دهند. منظور الشیخ این نیست که شعر درویش را مانند یک رمان بخوانیم یا برای اشعار او یک داستان واحد بسازیم. مسئله این است که مجموعه‌ی شعرهای درویش، با وجود تفاوت‌های فراوان، از مسیری پیوسته پیروی می‌کنند؛ هر دوره از شعر او با دوره‌ی پیشین وارد گفت‌وگو می‌شود، برخی تصویرها و مضامین را ادامه می‌دهد و برخی دیگر را دگرگون می‌کند.

به تعبیر دیگر، الشیخ شعر درویش را مجموعه‌ای از دفترهای جداگانه نمی‌بیند؛ او آن را یک پروژه‌ی شعری در حال تحول می‌داند. نخستین دفترها زمینه‌ی دفترهای بعدی را می‌سازند و تجربه‌های تازه، معنا و کارکرد عناصر قدیمی را تغییر می‌دهند. الجزیره نیز این کتاب را نوعی «زندگی‌نامه‌ی یک شعر بلند» توصیف کرده است؛ شعری که از «پرندگان بی‌بال» («عصافیر بلا أجنحة») در سال ۱۹۶۰ آغاز می‌شود و تا «نمی‌خواهم این شعر به پایان برسد» («لا أرید لهذی القصیدة أن تنتهی») ادامه پیدا می‌کند؛ مجموعه‌ای که یک سال پس از مرگ درویش منتشر شد.

از همین‌جا مفهوم «روایت شعری» با زندگی شاعر نیز پیوند پیدا می‌کند. الشیخ زندگی درویش، مسیر ادبی او، زمان و مکان، اقامت و تبعید، هویت فردی و هویت جمعی را اجزای جداگانه‌ای نمی‌داند. این عناصر در شعر او دائماً بر یکدیگر اثر می‌گذارند و تغییر می‌کنند. اندبندنت عربی نیز تأکید می‌کند که پژوهش الشیخ در جایی شکل می‌گیرد که «سیره» و «مسیر» شاعر، «من» فردی و «من» جمعی، زمان و مکان و اقامت و تبعید در یک میدان واحد به هم می‌رسند.

محمود درویش چطور هر بار خودش را از نو ساخت؟
روایت شعری محمود درویش: پژوهشی در شکل‌گیری و تحولات شعر

فراتر از «شاعر مقاومت»

یکی از مهم‌ترین دستاوردهای این رویکرد، فاصله‌گرفتن از تصویر «درویش، شاعر مقاومت» به‌عنوان توضیحی کامل برای شعر اوست. البته این عنوان بخشی جدایی‌ناپذیر از زندگی و آثار درویش است. تجربه‌ی نکبت، آوارگی، تبعید، اشغال و مسئله‌ی فلسطین در بسیاری از شعرهای او حضور دارند. اما از نگاه خلیل الشیخ، اگر شعر درویش تنها به‌عنوان بازتاب تاریخ سیاسی فلسطین خوانده شود، بخش مهمی از تحول شعری او نادیده می‌ماند. پرسش اصلی این کتاب این است که این تجربه‌ها چگونه به شعر تبدیل شده‌اند؟ چه اتفاقی برای زبان، استعاره، تصویر و ساختار شعر افتاده است؟ و چرا درویش در دوره‌های مختلف زندگی خود، زبان متفاوتی برای سخن‌گفتن از مسائل مشابه پیدا کرده است؟

الجزیره در توضیح این مسیر از حرکتی سخن می‌گوید که شعر درویش را از «قهرمانی» به سوی حاشیه، از صدای بلند به سوی نجوا و از «من»ی که هویت خود را اعلام می‌کند به «من»ی که درباره‌ی وجود خویش پرسش می‌کند، می‌برد. بنابراین، درویشِ خلیل الشیخ شاعر ثابتی نیست که از نخستین دفتر تا آخرین شعر همان صدا را تکرار کرده باشد. برعکس، راز اهمیت او در توانایی‌اش برای عبور مداوم از شعر قبلی خود است.

شش مسیر برای خواندن یک پروژه‌ی شعری

کتاب برای دنبال‌کردن این تحول، تجربه‌ی شعری درویش را در شش محور اصلی بررسی می‌کند: روایت تکوین، روایت خروج، گذشته در اکنون، روایت شخصیت‌ها، روایت خود و دیگری و روایت رحیل.

«تکوین» به شکل‌گیری جهان شعری درویش مربوط است؛ جایی که نخستین تصویرها و واژگان مهم او شکل می‌گیرند. در این مرحله، عناصری مانند زیتون، زمین، مادر و خانه وارد شعر می‌شوند و بعدها هرکدام به بخشی از فرهنگ تصویری گسترده‌ی شاعر تبدیل می‌شوند. در «خروج»، مسئله‌ی جابه‌جایی و تبعید اهمیت پیدا می‌کند. خروج از فلسطین و تجربه‌ی مکان‌های مختلف، تنها بخشی از زندگی شخصی درویش نیست؛ این تجربه‌ها در زبان شعر او نیز اثر می‌گذارند و مفهوم‌هایی چون خانه، راه، دریا، مرز و بازگشت را به عناصر تکرارشونده‌ی شعر تبدیل می‌کنند. بخش «گذشته در اکنون» نیز به یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های شعر درویش می‌پردازد: گفت‌وگوی او با میراث ادبی و تاریخی عربی.

محمود درویش چطور هر بار خودش را از نو ساخت؟
خلیل الشیخ

وقتی امرؤالقیس و اندلس به فلسطین امروز می‌رسند

درویش در شعر خود بارها به شاعران، روایت‌ها و دوره‌های تاریخی گذشته بازمی‌گردد. خلیل الشیخ این حضور را در آثار شاعرانی چون امرؤالقیس، متنبی، ابوفراس حمدانی، جمیل بثینه و مجنون لیلی و همچنین در میراث شعر جاهلی و اندلس دنبال می‌کند. اما این ارجاع‌ها صرفاً یادآوری گذشته نیستند. درویش با بازخوانی میراث عربی، آن را وارد تجربه‌ی معاصر خود می‌کند. نمونه‌ی مهم این شیوه در مجموعه‌ی «یازده ستاره» («أحد عشر کوکباً») دیده می‌شود؛ مجموعه‌ای که در آن تجربه‌ی سقوط اندلس و خروج مسلمانان از آن سرزمین با تجربه‌ی آوارگی فلسطینیان پیوند می‌خورد. درویش در اینجا گذشته را به موزه نمی‌فرستد؛ آن را وارد اکنون می‌کند. از نگاه الشیخ، همین رابطه با گذشته نشان می‌دهد که شعر درویش چگونه یک «روایت» را می‌سازد: گذشته، اکنون و آینده در متن به هم متصل می‌شوند و تجربه‌ی تاریخی فلسطین در کنار تجربه‌های پیشین جهان عرب قرار می‌گیرد.

شخصیت‌ها؛ دیگری وارد شعر می‌شود

یکی دیگر از بخش‌های کتاب به شخصیت‌هایی اختصاص دارد که وارد جهان شعری درویش شده‌اند؛ از امیل حبیبی، نزار قبانی و امل دنقل تا ادوارد سعید، یانیس ریتسوس و سلیم برکات. در اینجا نیز مسئله صرفاً مرثیه یا یادکرد یک دوست و هم‌عصر نیست. شخصیت‌ها در شعر درویش به بخشی از روایت بزرگ‌تر او تبدیل می‌شوند. نمونه‌ی شاخص این شیوه، شعر «هم‌سخنی» («طباق») درباره‌ی ادوارد سعید است. درویش در این شعر، دوگانگی‌هایی مانند اینجا و آنجا، عربی و انگلیسی، وطن و تبعید و هویت‌های چندگانه‌ی سعید را وارد ساختار شعر می‌کند. در نتیجه، مرثیه به فضایی برای تأمل درباره‌ی هویت و دوپارگی تبدیل می‌شود. در این خوانش، «دیگری» چیزی بیرون از جهان شاعر نیست؛ حضور دیگری به شاعر امکان می‌دهد خودش را نیز بهتر بشناسد.

از «کارت شناسایی» تا «بازیکن تاس»

شاید یکی از مهم‌ترین مسیرهایی که کتاب خلیل الشیخ ترسیم می‌کند، حرکت شعر درویش از بیان مستقیم به سوی پیچیدگی و پرسش‌های وجودی باشد. درویش جوان در شعرهای نخستین، صدایی جمعی‌تر و مستقیم‌تر دارد. هویت، سرزمین و مقاومت با زبانی آشکارتر بیان می‌شوند. اما هرچه به دوره‌های پایانی نزدیک می‌شویم، این صدای جمعی جای خود را بیشتر به پرسش‌های فردی و فلسفی می‌دهد. در آثاری مانند «دیوارنگاره» («الجداریة») و «بازیکن تاس» («لاعب النرد»)، مرگ، تنهایی، شانس، انتخاب و معنای وجود به موضوعات اصلی تبدیل می‌شوند. از این منظر، فاصله‌ی میان «کارت شناسایی» و «بازیکن تاس» فاصله‌ی میان دو شاعر نیست؛ دو مرحله از یک مسیر شعری است. شاعر همان شاعر است، اما پرسش‌هایش تغییر کرده‌اند. در شعرهای نخستین، مسئله این است که «من کیستم و به کجا تعلق دارم؟» در آثار پایانی، پرسش به این سمت می‌رود که «من چگونه به اینجا رسیده‌ام؟» و «چه چیزی از اختیار من بیرون است؟» الجزیره این تغییر را یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های مطالعه‌ی الشیخ می‌داند: حرکت از «قصیده‌ی قضیه» به سوی «قصیده‌ی انسان.»

محمود درویش چطور هر بار خودش را از نو ساخت؟
محمود درویش

سیره‌ی شاعر در برابر روایت شعر

مقاله‌ی منتشرشده در القدس العربی، از زاویه‌ای دیگر، همین ایده را توضیح می‌دهد: در خوانش خلیل الشیخ دو روایت در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند؛ روایت زندگی شاعر و روایت شعر او. اولی به سیره‌ی درویش مربوط است و دومی به نحوه‌ی سرپیچی شعر از زندگی و تبدیل آن به تجربه‌ای زیبایی‌شناختی. این تمایز اهمیت زیادی دارد. قرار نیست هرچه در زندگی درویش رخ داده، عیناً در شعر او بازتاب پیدا کند. شعر زندگی را تغییر می‌دهد، از آن فاصله می‌گیرد، عناصرش را جابه‌جا می‌کند و به آنها معنای تازه می‌دهد. به همین دلیل، الشیخ در بررسی شعر درویش به «غیاب» توجه ویژه‌ای دارد. غیاب وطن، غیاب دیگری، غیاب گذشته و در نهایت غیاب خود شاعر، به نیرویی برای تولید شعر تبدیل می‌شود. در اینجا، فقدان تنها یک موضوع نیست؛ موتور تخیل شعری درویش است.

شاعر بزرگ کسی است که خودش را تکرار نمی‌کند

یکی از نتایج مهم کتاب خلیل الشیخ این است که عظمت درویش را در تثبیت یک صدای شعری نمی‌بیند؛ درویش بزرگ است چون توانسته بارها از صدای قبلی خود عبور کند. او از شاعر جوانی که با زبانی مستقیم درباره‌ی هویت و سرزمین می‌نوشت، به شاعری تبدیل شد که درباره‌ی تبعید، حافظه، عشق، مرگ، تنهایی و هستی با زبانی پیچیده‌تر سخن گفت. در این مسیر، جهان شعری او کوچک نشد؛ گسترده‌تر شد. از همین منظر، کتاب «روایت شعری محمود درویش» در پی ساختن چهره‌ای تازه از درویش نیست. تلاش آن بیشتر این است که چهره‌های متعدد او را در یک مسیر واحد قرار دهد؛ مسیری که از «پرندگان بی‌بال» («عصافیر بلا أجنحة») آغاز می‌شود و تا «نمی‌خواهم این شعر به پایان برسد» («لا أرید لهذی القصیدة أن تنتهی») ادامه پیدا می‌کند.

این کتاب در نهایت پیشنهاد می‌کند محمود درویش را نباید در یک عنوان خلاصه کرد؛ نه «شاعر مقاومت» به‌تنهایی می‌تواند همه‌ی شعر او را توضیح دهد و نه «شاعر جهانی». آنچه اهمیت دارد، مسیر میان این دو تصویر است: شاعری که تاریخ، تبعید، هویت و سیاست را به شعر وارد کرد و سپس خود شعر را به سوی پرسش‌هایی عمیق‌تر درباره‌ی انسان، مرگ و هستی برد. از این منظر، «روایت شعری محمود درویش» بیش از آن‌که کتابی درباره‌ی یک شاعر باشد، کتابی درباره‌ی چگونگی دگرگون‌شدن یک شاعر در زبان است. خلیل الشیخ با مفهوم «روایت شعری» تلاش می‌کند نشان دهد که درویش یک‌بار ساخته نشد؛ او در طول پنج دهه، بارها خود را بازساخت و هر بار با زبانی تازه به شعر بازگشت.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها