سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – مرضیه نگهبان مروی: ما شرلوک هلمز را با پروندههای محدود و جستوجو در دایرهای کوچک از مظنونان میشناسیم؛ اما در رمان «شرلوک هلمز و پرندگان دوزخی»، مقیاس تهدید تغییر کرده است. در این اثر جسورانه از اوستین میچلسن و نیکولاس اوتچین، هلمز از جایگاه یک کارآگاه خصوصی به مأموریتی در سطح ضدجاسوسی ارتقا مییابد تا با شبکههای سازمانیافته و استراتژیهای نظامی مقابله کند.
داستان ما را به لندن سال ۱۹۱۵ میبرد؛ شهری که زیر سایه وحشتی به نام «پرندگان دوزخی» یا همان زپلینهای غولپیکر آلمانی میلرزد. در حالی که لندن با خاموشیهای شبانه و اضطراب آسمان دست و پنجه نرم میکند، احتمال وجود یک شبکه جاسوسی نفوذی در قلب بریتانیا، تعلیق داستان را به اوج میرساند. تقابل میان آرامش زنبورداری شرلوک در ساسکس و آشوب جنگ در لندن، لایهای تازه از شخصیت او را میگشاید و در کنار حضور گرم دکتر واتسون، توازنی جذاب میان استدلال خشک ریاضیاتی و نگاه انسانی ایجاد میکند.
در این کتاب، «استنتاج خرد» جای خود را به «منطق کلان تریلرهای جاسوسی» داده است تا ثابت کند حتی در برابر فناوریهای ترسناک جنگی، نظم فکری و مشاهده دقیق همچنان تعیینکنندهترین سلاح برای نجات بشریت است. این اثر که نخستین بار در سال ۱۹۷۶ معرفی شد، اکنون با ترجمه رامین آذربهرام توسط انتشارات نیلوفر منتشر شده است. به همین مناسبت، گفتوگویی با آذربهرام داشتیم:
این کتاب یک «پاستیش» است و نویسندگان سعی کردهاند سبک خاص کانن دویل را بازسازی کنند. شما به عنوان مترجم، با دو لایه مواجه بودید: لایه اول متن نویسندگان جدید و لایه دوم تلاش آنها برای شبیهسازی لحن دویل؛ چطور توانستید این «لحن تقلیدی» را به فارسی منتقل کنید تا خواننده ایرانی همان حس خواندن یک پرونده کلاسیک شرلوک هلمز را تجربه کند؟
نویسندگان این اثر بسیار سعی کردند که شبیه به نثر آرتور در داستان «واپسین کرنش او» عمل کنند و بنویسند. حتی به نظر میرسد که تقلید همان لحن و تأکید بر بعضی از وقایعی که در آن داستان نقل میشود، به حدی بهجا و در جای خود صورت گرفته که دقیقاً این داستان، ادامه همان داستان به فاصله چند ماه به نظر میرسد؛ این چیزی بود که من در متن انگلیسی بلافاصله متوجه شدم و سعی کردم که دقیقاً با تقلید لحن داستان جاسوسی آرتور که نویسندگان اصلی در پی آن بودند، این توالی را به زبان فارسی هم منتقل کنم به نحوی که اگر این دو داستان را پشت سر هم مطالعه کنید، کاملاً به نظرتان برسد که داستان جدید در واقع بخشی از داستان قبلی است که دارد ادامه پیدا میکند و با همان گفتار و لحن ادامه دارد.
داستان «پرندگان دوزخی» دقیقاً از جایی شروع میشود که یکی از مشهورترین داستانهای رسمی دویل (واپسین کرنش او) به پایان رسیده بود. از نظر شما، نویسندگان این اثر چقدر موفق بودهاند که تداوم شخصیتی و روایی را حفظ کنند و شما در ترجمه، چگونه سعی کردید پیوستگی لحنی بین پایانبندی رسمی دویل و آغاز این روایت غیررسمی ایجاد کنید؟
داستان «واپسین کرنش او» در واقع تنها داستان جاسوسی در مجموعه شرلوک هلمز است. اگر دقت کنید، چه در متن انگلیسی اصلی این داستان و چه در ترجمهای که من در کتاب «واپسین کرنش او» (انتشارات نیلوفر) ارائه دادم، نثر اثر در این داستان کاملاً متفاوت با نثر داستانهای کلاسیک شرلوک هلمز است. داستانهای کوتاهی که در طول زندگیاش به رشته تحریر درآورده تنها میشود یکی از داستانهای طولانی یا کتابها (که شرلوک ۴ تا بیشتر نیستند)؛ یکی از آنها «دره وحشت» است که داستان نسبتاً کمتر شناختهشدهای از سر آرتور است و نثرش با این داستان قابل مقایسه است. داستان «واپسین کرنش او» چون در رده داستانهای جاسوسی قرار میگیرد، الگو، پلات یا پیرنگ داستان و حتی نحوه بیان آن کاملاً متفاوت است.
ما عادت داریم شرلوک هلمز را در فضای مهآلود لندن و خیابان بیکر ببینیم، اما در این کتاب، او به جبهههای نبرد فرانسه و آلمان میرود و با دنیای جاسوسی بینالمللی درگیر میشود. این تغییر محیط و فضای داستانی، چه تأثیری بر انتخاب واژگان و لحن شما در ترجمه داشت؟
مولفههای داستانهای دیگر سر آرتور در این داستان به کار گرفته شده است. برای مثال، برخی آثار سر آرتور نظیر «نوار خالدار» یا «ماجرای پای شیطان» (که در مجموعه پروندههای شرلوکز به ترجمه من منتشر شده)، عناصری از داستانهای گوتیک و وحشتزا دارند و علاوه بر مولفههای پلیسی، این ویژگیها را نیز در خود جای دادهاند. نویسندگان این کتاب هم تلاش کردند آن اتمسفر دلهرهآور و شومی را که در دهکده «هیونسپورتال» حاکم است (مخصوصاً در فصول اولیه) منتقل کنند و خواننده را با یک فضای گوتیک مواجه کنند. من هم تلاش کردم با به کارگیری افعال و توصیفاتی که این جو را تقویت میکند، همین حس را به فارسی منتقل کنم.
در توضیحات کتاب اشاره شده که هلمز در این پرونده با مضامین تاریک و احتمالاً ماورایی مواجه میشود؛ در حالی که ما او را به عنوان یک «ماشین تحلیلگر» میشناسیم. از دیدگاه شما، این تقابل بین «منطق سرد هلمز» و «اتمسفر دلهرهآور و شوم پرندگان دوزخی» چگونه در داستان پیش رفته و شما چطور این تضاد را در زبان فارسی بازنمایی کردید؟
فضای گوتیک در ابتدای داستان به صورت یک شوک واضح به خواننده منتقل میشود و او را با جنبههای جدیدی مواجه میکند که شرلوک هلمز با آنها روبروست؛ جنبههای ماورایی که کارآگاه بر اساس منطق پراگماتیستیاش به آنها اعتقادی ندارد. این رویکرد شبیه به برخی نویسندگان دنبالهرو سر آرتور است (مانند لورن استلمن در کتاب «شرلوکز و دراکولا» که عناصر گوتیک و ترسناک را با ماجرای هلمز تلفیق کرده است). نویسندگان این اثر نیز همین وضعیت را ایجاد کردند و من سعی کردم با انتخاب کلمات و توصیفات مناسب، این تضاد و اتمسفر را در ترجمه بازنمایی کنم.
رابطه هلمز و واتسون، ستون فقرات تمام داستانهای این مجموعه است. در این اثر غیررسمی، نویسندگان سعی کردهاند این دینامیک را بازسازی کنند. از دید شما، آیا واتسون در این کتاب همچنان همان «پل ارتباطی انسانی» بین دنیای پیچیده هلمز و مخاطب است یا در فضای جنگ جهانی اول، نقش او تغییر کرده است؟
نظر شما