یکشنبه ۲۱ تیر ۱۴۰۵ - ۰۹:۲۹
مرجعیت ایران در مطالعات فرش، نیازمند بازگشت به پژوهش است

شادلو گفت: جلد نخست کتاب «تاریخِ تاریخ فرش» به بازه زمانی ۱۸۴۰ تا ۱۹۲۶ میلادی می‌پردازد؛ دوره‌ای بنیادین که بسیاری از مفاهیم، دسته‌بندی‌ها، روش‌های مطالعه و حتی پرسش‌هایی که هنوز در پژوهش‌های فرش دستباف مطرح‌ هستند، ریشه در آن دارند. گردآوری داده‌های این جلد نزدیک به هشت سال به درازا انجامید و نگارش آن نیز حدود سه سال کار مستمر نیاز داشت.

سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - فاطمه باباخانی؛ سابقه پژوهش درباره فرش های شرقی به میانه سده نوزدهم میلادی برمی گردد. از سال ۱۸۴۰ تا ۱۹۲۶ سه مکتب «برلین»، «وین» و «نیویورک» در این حوزه شکل گرفتند و انواع کاتالوگ ها برای نمایشگاه های جهانی تهیه شدند. اما پژوهش در حوزه تاریخ فرش پژوهشی دانشی نوپاست. «داود شادلو» استادیار فرش دانشکده هنرهای کاربردی، دانشگاه هنر شیراز در کتاب «تاریخ تاریخ فرش» به پژوهش در این حوزه پرداخته است. او در گفت وگو با «ایبنا»، دلایل اندک بودن آثار ترجمه شده و وضعیت پژوهش درباره فرش ایرانی را شرح داده است. به گفته شادلو به واسطه پیشینه تاریخی، تنوع سنت‌های بافت و جایگاه بی‌بدیل فرش ایرانی، ظرفیت آن را دارد که بار دیگر به یکی از مهم‌ترین کانون‌های مطالعات فرش در جهان تبدیل شود؛ مشروط بر آنکه پژوهش، آموزش، مستندسازی و ارتباطات علمی بین‌المللی در کنار ابعاد اقتصادی و تجاری فرش مورد توجه قرار گیرد.

چه شد که تصمیم به نگارش کتاب «تاریخ تاریخ فرش» گرفتید و جلدهای بعدی آن چه زمانی منتشر می شوند؟

پیش از پاسخ به پرسش شما، به تعریف دو مفهوم «فرش‌شناسی» و «تاریخِ تاریخ فرش» بپردازم. هنگامی که از فرش‌شناسی سخن می‌گوییم، منظور دانشی میان‌رشته‌ای است که به هنر، تاریخ، فن، جغرافیا، فرهنگ، جامعه تولید و اقتصاد فرش‌های شرقی می‌پردازد. همچنین مقصود از «تاریخِ تاریخ فرش»، مطالعه سیر تحول دانش، روش‌ها، نظریه‌ها و روایت‌هایی است که در دوره‌های گوناگون برای شناخت، دسته‌بندی، تفسیر و ارزش‌گذاری فرش در جهان پدید آمده‌اند. به گمانم تعریف این دو اصطلاح می‌تواند برای خوانندگان روشنگر باشد.

در پاسخ به پرسش شما باید بگویم که هنگام کار بر رساله دکتری، بیش از پیش با مفهوم فرش‌شناسی و مطالعات فرش‌شناسان آشنا شدم. گرچه موضوع رساله‌ام پیوندی مستقیم با این حوزه نداشت و به دسته‌بندی طرح و نقش فرش‌های ایرانی بر پایه رویکردی نوین می‌پرداخت، اما آشنایی با مفهوم فرش‌شناسی -که نخستین بار آن را از زبان استاد تورج ژوله شنیدم- سرآغاز علاقه‌ای شد که بعدها به‌صورت مستقل آن را دنبال کردم.

به‌تدریج دریافتم که شناخت امروز ما از بسیاری از مفاهیم و موضوعات حوزه فرش، برآمده از کوشش فرش‌شناسانی است که از میانه سده نوزدهم میلادی پژوهش‌های خود را آغاز کرده و به گسترش ادبیات این حوزه پرداخته‌اند. به بیان دیگر، فرش‌شناسی از زمان تکوین خود تاکنون مسیری نسبتاً دراز را پیموده است و شناخت این مسیر، به درکی ژرف‌تر از ماهیت و جایگاه این دانش می‌انجامد.

هر یک از این پژوهشگران با روش‌های تحقیق، رویکردهای علمی و دغدغه‌هایی متفاوت به مطالعه فرش‌های شرقی روی آورده بودند. از همین رو به این نتیجه رسیدم که بدون شناخت تاریخ این مطالعات و آگاهی از شیوه‌های پژوهشی آنان، درک جایگاه کنونی مطالعات فرش شرقی، به‌ویژه فرش ایرانی، و نیز تحولات آن در گذر زمان شدنی نیست. این موضوع شور و انگیزه فراوانی در من ایجاد کرد و بر آن شدم تا حاصل مطالعه و پژوهش خود را در قالب اثری مستقل با دیگر فرش‌پژوهان و علاقه‌مندان به فرش در میان بگذارم.

جلد نخست کتاب «تاریخِ تاریخ فرش» به بازه زمانی ۱۸۴۰ تا ۱۹۲۶ میلادی می‌پردازد؛ دوره‌ای بنیادین که بسیاری از مفاهیم، دسته‌بندی‌ها، روش‌های مطالعه و حتی پرسش‌هایی که هنوز در پژوهش‌های فرش دستباف مطرح‌ هستند، ریشه در آن دارند. گردآوری داده‌های این جلد نزدیک به هشت سال به درازا انجامید و نگارش آن نیز حدود سه سال کار مستمر نیاز داشت.
از آغاز این کار را به‌صورت مجموعه‌ای حداقل دوجلدی در نظر داشتم. امیدوارم عمر و حوصله آن را داشته باشم که جلد دوم را نیز به سرانجام برسانم؛ جلدی که تحولات مطالعات فرش را در فاصله سال‌های ۱۹۲۶ تا ۱۹۵۰ میلادی بررسی خواهد کرد و در واقع ادامه منطقی روایت جلد نخست خواهد بود.

مرجعیت ایران در مطالعات فرش، نیازمند بازگشت به پژوهش است
داوود شادلو، نویسنده کتاب

کتاب «تاریخ تاریخ فرش» از معدود آثاری است که به زبان فارسی به تاریخ‌نگاری فرش و مکاتب فرش‌شناسی در جهان می‌پردازد. چرا تولید محتوا و تألیف در این حوزه نسبت به سایر رشته‌های هنری و تاریخی محدود بوده است؟

حقیقت این است که حتی در زبان‌های دیگر نیز تاکنون موضوع «تاریخِ تاریخ فرش» با این گستره و تفصیل مورد توجه قرار نگرفته است. البته نمی‌توان ادعا کرد که هیچ پژوهشی در این زمینه وجود ندارد، اما آنچه تاکنون منتشر شده عمدتاً به صورت جستارهایی پراکنده بوده و کمتر کوششی برای ارائه روایتی جامع از سیر تحول فرش‌شناسی انجام گرفته است.
در شکل‌گیری این کتاب، بیش از همه از رویکرد فرش‌پژوه نامدار توماس جی. فارنهام الهام گرفتم. او در سال ۲۰۰۷، مقاله‌ای کوتاه در نشریه هالی منتشر کرده بود که در حوزه مطالعات فرش، کاری نوآورانه به شمار می‌رفت.

مطالعه آن مقاله این اندیشه را در من تقویت کرد که می‌توان خودِ فرش‌شناسی را به عنوان موضوعی مستقل مورد مطالعه قرار داد و تاریخ شکل‌گیری مفاهیم، روش‌ها و نگره‌های آن را بررسید. از این دیدگاه، کتاب کنونی تا حدی وامدار آن نگاه و آن جرقه اولیه است، هرچند از نظر دامنه و موضوع، مسیری متفاوت و گسترده‌تر را دنبال می‌کند.

از سویی باید توجه داشت که فرش‌شناسی دانشی نسبتاً نوپاست؛ نه فقط در ایران، بلکه در سطح جهان. از این رو هنوز برای داوری نهایی درباره بسیاری از مسائل این حوزه زود است و باید منتظر گسترش پژوهش‌ها و انتشارات تازه ماند. به طور کلی، مطالعات مربوط به هنرهای شرقی -و نه فقط هنر ایران یا فرش- در مقایسه با بسیاری از شاخه‌های تاریخ هنر غرب، پیشینه‌ای کوتاه‌تر و ادبیاتی محدودتر دارند. این ایستار دلایلی گوناگون دارد؛ از جمله دشواری دسترسی به منابع، پراکندگی آثار، محدودیت اسناد تاریخی و توجه دیرهنگام نهادهای دانشگاهی و پژوهشی به این حوزه. از همین رو هنوز زمینه‌های فراوانی برای پژوهش‌های تازه در مطالعات فرش و تاریخ فرش‌شناسی وجود دارد.

در حال حاضر وضعیت پژوهش درباره فرش ایرانی را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ اگر بخواهید آن را با کشورهایی مانند ترکیه، هند یا کشورهای غربی مقایسه کنید، مهم‌ترین تفاوت‌ها چیست؟

فرش‌پژوهی در ایران به معنای جدی و نظام‌مند آن، از دهه ۱۳۴۰ خورشیدی آغاز شد. پژوهشگران نسل نخست عمدتاً افرادی خودانگیخته و خارج از ساختارهای دانشگاهی بودند که با علاقه و پشتکار شخصی به مطالعه فرش پرداختند. آنان نقشی برجسته در شکل‌گیری و تثبیت این دانش داشتند و برخی از ایشان هنوز نیز در این عرصه فعال‌اند. بی‌تردید فرش‌شناسی ایران وامدار کوشش‌های آن نسل پیشگام است.

با این همه، به باور من نقطه عطف اصلی در تاریخ فرش‌پژوهی ایران، دانشگاهی شدن رشته فرش بود. ورود فرش به دانشگاه، مسیر پژوهش را دگرگون کرد و زمینه را برای شکل‌گیری پژوهش‌های روشمند، تخصصی و میان‌رشته‌ای فراهم آورد. امروز در حوزه‌های گوناگون فرش، از تاریخ و هنر گرفته تا فن، اقتصاد، مردم‌شناسی و مطالعات فرهنگی، کتاب‌ها و مقالات گوناگون منتشر می‌شود که نیمی از آن‌ها از کیفیت علمی خوب برخوردارند.

از این رو نسبت به آینده این حوزه خوش‌بین هستم و دانشجویان و پژوهشگران جوان رشته فرش را پاسداران میراث فرش ایرانی می‌دانم. آنان می‌توانند با پژوهش‌های نوآورانه و نگاه‌های تازه، به گسترش مرزهای دانش فرش‌شناسی یاری رسانند.

البته در مقایسه با بسیاری از کشورهای دیگر، هنوز با چالشی مهم روبه‌رو هستیم. متأسفانه به دلایل گوناگون، از جمله محدودیت‌های ارتباطات علمی بین‌المللی و دسترسی کمتر پژوهشگران ایرانی به شبکه‌های جهانی نشر و پژوهش از همه مهم‌تر فرش‌های موزه‌ای که در کشورهای دیگر موجود است و دست پژوهشگران ایرانی به ان‌ها نمی‌رسد، آثار علمی ما در حوزه هنر و از جمله فرش، کمتر از آنچه شایسته است در سطح جهان دیده می‌شوند و مخاطب بین‌المللی می‌یابند. امیدوارم در سال‌های آینده این موانع کاهش یابد و پژوهشگران ایرانی بتوانند جایگاه مرجع و اثرگذار خود را در مطالعات فرش جهان بیش از پیش تثبیت کنند.

مرجعیت ایران در مطالعات فرش، نیازمند بازگشت به پژوهش است


چرا کتاب‌های پژوهشی نوشته‌شده درباره فرش ایران کمتر به فارسی ترجمه شده‌اند، در حالی که در بسیاری از حوزه‌های علوم انسانی و هنر، با ترجمه‌های متعدد از یک اثر مواجه هستیم؟

حوزه فرش‌شناسی و به طور کلی هنرهای صناعی، ذاتاً مخاطبانی تخصصی دارند. این وضعیت منحصر به فرش نیست و در رشته‌هایی مانند فلزکاری، سفالگری، نگارگری و دیگر شاخه‌های هنرهای سنتی نیز دیده می‌شود. به همین دلیل نمی‌توان انتظار داشت آثار پژوهشی این حوزه‌ها همان گستره مخاطبانی را داشته باشند که برای مثال در سینما، ادبیات داستانی یا حتی برخی شاخه‌های نقاشی غربی وجود دارد.

در واقع، بخشی مهم از مخاطبان مطالعات فرش را پژوهشگران، مجموعه‌داران، موزه‌ها، دانشجویان و علاقه‌مندان تخصصی تشکیل می‌دهند. از این منظر، محدود بودن دامنه مخاطبان لزوماً نشانه ضعف یا کم‌اهمیت بودن این حوزه نیست، بلکه تا حدی از ماهیت تخصصی موضوع ناشی می‌شود. از این رو مترجمان و ناشران هم ناچارند به سبب مخاطب کمتر گزیده کار کنند. با این همه، هرچه کیفیت پژوهش‌ها افزایش یابد و ارتباط آن‌ها با جامعه علمی بین‌المللی گسترده‌تر شود، امکان دیده شدن و اثرگذاری آن‌ها نیز بیشتر خواهد شد.

آیا در ایران کاتالوگ‌ها و منابعی مشابه کاتالوگ‌های علمی نمایشگاه‌های بزرگ فرش در موزه‌ها و مراکز پژوهشی جهان تولید شده است؟ پژوهشگران و علاقه‌مندان چگونه می‌توانند به این منابع دسترسی پیدا کنند؟

جسته و گریخته، بله! اما نه در مقیاسی که برای مثال در کاتالوگ‌های نمایشگاه وین (۱۸۹۲)، مونیخ (۱۹۱۰) یا شیکاگو (۱۹۲۶) مشاهده می‌کنیم. این آثار صرفاً فهرست اشیا یا فرش‌های به نمایش درآمده نبودند، بلکه پژوهش‌هایی نظام‌مند به شمار می‌رفتند که در آن‌ها آثار معرفی، توصیف، دسته‌بندی و گاه تحلیل می‌شدند و از همین رو نقشی مهم در شکل‌گیری دانش فرش‌شناسی بازی کردند. به طور کلی، سنت کاتالوگ‌نویسی برای مجموعه‌های عمومی و خصوصی، آن‌گونه که در اروپا و آمریکا رواج یافته، در ایران چندان توسعه پیدا نکرده است.

در غرب، انتشار کاتالوگ‌های علمی برای موزه‌ها، نمایشگاه‌ها و حتی مجموعه‌های خصوصی، بخشی از فرایند تولید دانش محسوب می‌شود و بسیاری از پژوهش‌های مهم فرش‌شناسی نیز از دل همین کاتالوگ‌ها پدید آمده‌اند. در ایران، هرچند نمونه‌هایی ارزشمند وجود دارد، اما این رویکرد هنوز به سنت فراگیر پژوهشی تبدیل نشده است. به گمان من، یکی از زمینه‌های مهمی که می‌تواند به پیشرفت فرش‌پژوهی در ایران یاری رساند، توجه بیشتر به مستندسازی و کاتالوگ‌نویسی علمی مجموعه‌های عمومی و خصوصی است؛ زیرا چنین آثاری نه تنها ابزار معرفی مجموعه‌ها هستند، بلکه خود به منابعی پژوهشی برای نسل‌های آینده تبدیل می‌شوند.

مرجعیت ایران در مطالعات فرش، نیازمند بازگشت به پژوهش است

چرا با وجود سابقه طولانی فرش‌بافی در ایران، هنوز پایگاه اطلاع‌رسانی یا وب‌سایت جامعی وجود ندارد که مخاطبان بتوانند اطلاعات پایه و معتبر درباره فرش ایرانی را از آن دریافت کنند؟ ایجاد چنین مرجعی بر عهده چه نهاد یا مجموعه‌ای است؟

پایگاه‌های آنلاین، وب‌سایت‌ها و نشریاتی متعدد در حوزه فرش و هنرهای سنتی فعالیت کرده‌اند و برخی از آن‌ها همچنان به کار خود ادامه می‌دهند. اما، به نظر می‌رسد هنوز به آن میزان از رونق و اثرگذاری که می‌توان برای چنین حوزه‌ای انتظار داشت دست نیافته‌اند. افزون بر این، چنان‌که پیشتر اشاره شد، فرش‌شناسی و به طور کلی هنرهای صناعی، مخاطبانی تخصصی دارند. اجازه دهید در این باره به تجربه شخصی خودم اشاره کنم.

حدود ۱۰ سال پیش، همراه با گروهی از پژوهشگران و علاقه‌مندان فرش، نشریه «طره» را بنیان گذاشتیم. این نشریه توانست در مجموع ۱۴ شماره منتشر کند و در این مدت کوشید فضایی برای انتشار پژوهش‌های تخصصی و گفت‌وگوهای علمی فراهم آورد. با این همه، افزایش هزینه‌های پرنوسان چاپ، به‌ویژه گرانی کاغذ و فقدان حمایت‌های مالی پایدار، ادامه انتشار آن را دشوار کرد و در نهایت امکان تداوم فعالیت از میان رفت. حتی انتشار نسخه آنلاین نشریه نیز، برخلاف تصور رایج، نیازمند منابع مالی، نیروی انسانی و برنامه‌ریزی مستمر بود؛ امکاناتی که در آن مقطع برای ما فراهم نشد. این تجربه به من آموخت که اقتصاد هنر و فرهنگ مجموعه‌ای پیچیده و درهم‌تنیده از عوامل گوناگون است و در بسیاری موارد، صرف کیفیت علمی و فرهنگی یک نشریه تضمین‌کننده بقا و استمرار آن نیست. برای پایداری چنین فعالیت‌هایی، در کنار کیفیت محتوا، وجود زیرساخت‌های حمایتی، مخاطبان پایدار و الگوهای اقتصادی مناسب نیز ضروری است.

در این میان، نقش نهادهای پشتیبان نیز بسیار مهم است. مرکز ملی فرش ایران به عنوان مهم‌ترین نهاد متولی فرش دستباف کشور می‌تواند سهمی تعیین‌کننده در حمایت از فعالیت‌های پژوهشی، انتشاراتی و رسانه‌های این حوزه داشته باشد. البته این امر مستلزم آن است که این نهاد جایگاه و نقش اثرگذار خود را بازیابد؛ جایگاهی که دست‌کم در دهه‌های ۱۳۸۰ و ۱۳۹۰ خورشیدی از آن برخوردار بود. شوربختانه در شرایط کنونی، مرکز ملی فرش ایران آن نفوذ و اثرگذاری پیشین را در عرصه سیاست‌گذاری از دست داده است. به‌هرروی، تجربه نشریه «طره» به من آموخت که در عرصه فرهنگ و هنر، گاه فقط حفظ کیفیت ضامن بقا نیست.

مرجعیت ایران در مطالعات فرش، نیازمند بازگشت به پژوهش است
نمایشگاه جهانی هنر ایران،‌ لندن سال ۱۹۳۱

در سال‌های اخیر علاقه به خرید فرش دستباف در میان طبقه متوسط و فرهنگی افزایش یافته و صفحات متعددی در شبکه‌های اجتماعی به این موضوع می‌پردازند. با این حال این فضاها اغلب ترکیبی از اطلاعات درست و نادرست را منتشر می‌کنند. چرا پژوهشگران فرش در ایران کمتر به تولید کتاب‌ها و منابع عمومی و آموزشی برای مخاطبان غیرمتخصص پرداخته‌اند؛ مشابه آنچه در مکتب نیویورک فرش‌شناسی شاهد بودیم؟

باید توجه داشت که در روزگاری که فرش‌شناسان نیویورک آثار خود را می‌نوشتند، یعنی از اوایل سده بیستم تا میانه آن، کتاب مهم‌ترین رسانه انتقال و انتشار دانش به شمار می‌رفت. در آن دوران، پژوهشگران، مجموعه‌داران، موزه‌ها و حتی خریداران فرش برای کسب اطلاعات به کتاب‌ها، کاتالوگ‌ها و نشریات تخصصی مراجعه می‌کردند.

امروز اما شرایط دگرگون شده است. کتاب همچنان جایگاه خود را به عنوان یک منبع معتبر و ماندگار حفظ کرده، اما بیش از گذشته به رسانه‌ای تخصصی تبدیل شده است که عمدتاً مخاطبان خاص خود را دارد. در مقابل، بخش بزرگی از اطلاعات مورد نیاز عموم مردم از طریق فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی تأمین می‌شود. برای مثال، کمتر پیش می‌آید که خریدار عادی فرش برای انتخاب یا شناخت یک فرش به منابع مکتوب تخصصی مراجعه کند. اغلب افراد ترجیح می‌دهند اطلاعات مورد نیاز خود را از صفحات مجازی با محتوای کوتاه و در دسترس دریافت کنند. این تغییر، بخشی از تحولی گسترده‌تر است که در شیوه تولید و مصرف دانش در عصر دیجیتال رخ داده است.

البته این ایستار لزوماً به معنای کاهش اهمیت کتاب نیست. کتاب همچنان مهم‌ترین ابزار برای تولید دانش عمیق، مستند و ماندگار به شمار می‌رود؛ اما نقش آن از رسانه‌ای عمومی به تخصصی‌تر تغییر یافته است. از این رو، چالش امروز حوزه فرش آن است که بتواند میان پژوهش‌های عمیق و دانشگاهی از یک سو و شیوه‌های نوین انتقال دانش به مخاطبان گسترده‌تر از سوی دیگر، تعادلی مناسب برقرار کند.

مرجعیت ایران در مطالعات فرش، نیازمند بازگشت به پژوهش است


حضور نداشتن پژوهشگران و کارشناسان غربی در ایران طی سال‌های اخیر چه تأثیری بر پژوهش، معرفی بین‌المللی و حتی بازار فرش ایرانی داشته است؟

پژوهش درباره فرش‌های شرقی در طول تاریخ خود همواره از میزان حمایت یا عدم حمایت نهادهای حکومتی و عمومی تأثیر پذیرفته است. در واقع، بسیاری از دوره‌های شکوفایی مطالعات فرش با حضور نهادهای پشتیبان، موزه‌ها، دانشگاه‌ها و مجموعه‌داران بزرگ همراه بوده و هرگاه این حمایت‌ها کاهش یافته، روند پژوهش نیز با افت مواجه شده است.

در ایران پس از انقلاب، توجه سیاست‌گذاران بیشتر معطوف به جنبه‌های اقتصادی و تجاری فرش دستباف بود. در آن سال‌ها این تصور وجود داشت که می‌توان بدون سرمایه‌گذاری گسترده در معرفی ابعاد هنری و فرهنگی فرش، جایگاه آن را در بازارهای جهانی حفظ کرد. در نتیجه، حمایت از برخی فعالیت‌های پژوهشی، نمایشگاهی و بین‌المللی که پیش‌تر با مشارکت فرش‌پژوهان برجسته جهان انجام می‌شد، کاهش یافت. حال آنکه همین پژوهشگران و نهادهای علمی نقشی مهم در معرفی فرش ایرانی و شکل‌دهی به افکار عمومی و تخصصی جهان داشتند.

از سوی دیگر، شرایط سیاسی و بین‌المللی نیز بی‌تأثیر نبود. وقوع جنگ، محدود شدن ارتباطات علمی و فرهنگی و غیره در برخی دوره‌ها موجب شد حضور فرش‌شناسان خارجی در ایران کاهش یابد. به تبع آن، حجم پژوهش‌ها، سفرهای مطالعاتی و انتشار آثار علمی درباره فرش ایرانی نیز کمتر شد.

در همین زمان، کشورهای دیگری چون ترکیه، جمهوری آذربایجان، هند و در سال‌های اخیر کشورهایی مانند قطر و کویت با سرمایه‌گذاری در حوزه میراث فرهنگی، موزه‌ها، نمایشگاه‌ها و پژوهش‌های دانشگاهی، توانستند توجه بخشی از فرش‌پژوهان و متخصصان بین‌المللی را به سوی خود جلب کنند. این موضوع نشان می‌دهد که مرجعیت علمی و فرهنگی در حوزه فرش، امری ثابت و دائمی نیست، بلکه نیازمند حمایت مستمر، برنامه‌ریزی بلندمدت و حضور فعال در عرصه‌های بین‌المللی است.

با این همه، همچنان معتقدم ایران به واسطه پیشینه تاریخی، تنوع سنت‌های بافت و جایگاه بی‌بدیل فرش ایرانی، ظرفیت آن را دارد که بار دیگر به یکی از مهم‌ترین کانون‌های مطالعات فرش در جهان تبدیل شود؛ مشروط بر آنکه پژوهش، آموزش، مستندسازی و ارتباطات علمی بین‌المللی در کنار ابعاد اقتصادی و تجاری فرش مورد توجه قرار گیرد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها