شنبه ۲۰ تیر ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
کتاب برای لذت بردن کودک‌ونوجوان ما از زندگی است

سحر حدیقه گفت: برای من، چیزی که جذاب است، نزدیک بودن فرهنگیِ چیزی است که منتقل می‌شود و به‌روز بودن مسائل. معیار طنز برای من مهم است. یکی از علاقه‌های من هم فانتزی است، چون هنوز باید بسیار بیشتر شناخته شود و هرچقدر کار انجام بدهیم، باز هم کم است. اگر به من باشد، انتخابم کتاب‌هایی است که آموزش مستقیم نداشته باشند. اگر نیاز فرهنگی به آموزش وجود داشته باشد، من اساساً با نصیحت و مورد خطاب سنگین قرار دادن مخالفم و در انتخاب کارها، با آموزش غیرمستقیم موافق‌ترم.

سرویس کودک و نوجوان خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) سایه برین: به مناسبت ۱۸ تیر، روز ادبیات کودک‌ونوجوان، با سحر حدیقه، مترجم ادبیات کودک‌ونوجوان، درباره جایگاه ترجمه در شکل‌گیری جهان ذهنی کودکان، نسبت ترجمه با تخیل، چالش‌های انتقال زبان و فرهنگ در ادبیات کودک، و همچنین معیارهای انتخاب کتاب برای ترجمه گفت‌وگو کرده‌ایم. حدیقه در این گفت‌وگو از نقش ترجمه در ورود ژانرهایی مانند فانتزی به ادبیات کودک ایران، اهمیت حفظ سبک نویسنده، ضرورت شناخت کودک امروز و پرهیز از آموزش مستقیم در کتاب‌های کودک‌ونوجوان سخن می‌گوید. متن کامل این گفت‌وگو را با هم می‌خوانیم.

در روزی که به نام ادبیات کودک‌ونوجوان نام‌گذاری شده، اگر بخواهید از زاویه یک مترجم به اهمیت این حوزه نگاه کنید، فکر می‌کنید ترجمه چه نقشی در گسترش دنیای تخیل و تجربه کودکان ایرانی داشته است؟

برای پاسخ به این سؤال، نگاه به پیشینه ترجمه کودک و سیر تاریخی آن مهم است. برای معرفی کتابی که در چند فصل به ترجمه ادبیات کودک‌ونوجوان و نقش ترجمه در پیشرفت ادبیات تحلیلی پرداخته، می‌توان به کتاب ۱۰جلدی تاریخ ادبیات کودکان ایران نوشته محمدهادی محمدی و زهره قائنی اشاره کرد. این کتاب، تاریخ پیدایش کتاب‌های کودک‌ونوجوان را در دوره‌های مختلف تاریخی، همراه با نمونه‌ها، دربردارد. تحولات سیاسی، پیدایش چاپخانه و مطبوعات و مدارس اروپایی یا الگوبرداری از آن مدارس، باعث گسترش حرفه ترجمه شد. با اینکه ادبیات کودک‌ونوجوان از سال ۱۳۰۰، با گسترش مدارس و اصول روان‌شناسی شکل گرفته، اوج آن در دوره پهلوی اول، یعنی سال‌های ۱۳۰۰ تا ۱۳۲۰، است که به‌عنوان دوره جنبش ترجمه معرفی می‌شود. حرفه ترجمه در این دوره رسمیت یافت و الگوهایی برای آن شکل گرفت. به نوعی، ادبیات تألیفی ما در حوزه کودک‌ونوجوان، همانند ادبیات بزرگسال در داستان کوتاه و رمان، تحت تأثیر ترجمه بود و برای کودکان‌ونوجوانان نیز همین‌گونه بود.

در دوره طلایی سال‌های ۱۳۰۰ تا ۱۳۲۰، مترجمانی معرفی می‌شوند که آگاهانه کتاب را برای کودک‌ونوجوان، هم از جهت ارتقای دانش و سطح عمومی و هم از نظر لذت‌بخش بودن، گزینش و ترجمه می‌کنند. مثلاً انتشارات فرانکلین را داریم، بنگاه ترجمه و نشری که در دهه ۳۰ جهش بزرگی در ادبیات ترجمه بود. تأثیر آن بر تخیل کودک به مفاهیمی برمی‌گردد که از طریق ترجمه وارد می‌شود. ادبیات کودک ما، با نخستین داستان جهان که درخت آسوریک است، در ایران شکل گرفته و ما همیشه بخشی از این آثار را مورد توجه قرار داده‌ایم. حتی در سال‌های ۱۳۰۰ تا ۱۳۲۰، درون‌مایه‌ها به اخلاقیات چسبیده بودند؛ ناگهان طنز کنار گذاشته می‌شود تا اخلاق برجسته شود. در ترجمه‌های اولیه می‌بینیم که پایان‌بندی عوض شده یا مستقیم گفته‌اند: «حالا فهمیدید باید به پدر و مادر خود احترام بگذارید» و مانند آن. بعد ناگهان می‌بینیم که در قرن ۱۹ و ۲۰، با آمدن نویسندگانی مانند رولد دال و آسترید لیندگرن، از این پیام‌های اخلاقی فاصله گرفته می‌شود. ورود این جریان به ایران با هراسی همراه بود؛ هراس از اینکه مسائل تربیتی جا بمانند و ترجمه نشوند.

از مسائل مهمی که باید به آن توجه کنیم، ورود ژانری به نام فانتزی است که از غرب وارد ادبیات ما شد؛ ژانری که حاصل تکنولوژی، به‌علاوه افسانه‌ها و اسطوره‌هاست که با هم آمیخته شده و به ژانر مهم فانتزی تبدیل شده است؛ ژانری که در ادبیات ایران، با وجود گستردگی ترجمه، هنوز در آن کمبود داریم. فانتزی باعث رشد تخیل کودک می‌شود؛ اینکه کودک ما ناگهان با دنیایی مواجه می‌شود غیر از دنیای اکنون، با قوانین خودش؛ به جای راه رفتن روی زمین با دو پا، می‌تواند مثلاً در فانتزی با سر راه برود. ناگهان فرضیه‌هایی به آن‌ها اضافه می‌شود و مجموعه‌ای از خیال و تخیل نو به ادبیات ما و کودک ما افزوده می‌شود. کودک ما آن‌ها را می‌گیرد و می‌تواند در زندگی مدرن، با وجود اینترنت و چیزهایی که هست، با تخیل و خیال سروکله بزند و حتی این امر می‌تواند به اختراعات منجر شود. ریشه خیلی از اختراعات را در ادبیات جست‌وجو می‌کنند، مخصوصاً در ادبیات فانتزی و ادبیات علمی‌تخیلی. این ادبیات می‌تواند از همان زمان کودکی باعث رشد کودک شود و به او نشان دهد که چیز ثابتی وجود ندارد. این عدم قطعیت در فرد شکل می‌گیرد و زیر سؤال بردن هر چیزی می‌تواند باعث رشد خلاقیت او شود. حتی در روش ترجمه هم همین‌طور است؛ اینکه کاری فقط یک مسیر خاص ندارد و می‌شود از راه‌های مختلف انجامش داد. مثل این است که بررسی کنیم سفر چقدر می‌تواند در زندگی آدم تأثیر داشته باشد؛ هرچقدر بیشتر سفر کرده باشی، تجربه بیشتری داری و تخیلت قوی‌تر می‌شود.

کتاب برای لذت بردن کودک‌ونوجوان ما از زندگی است

ترجمه برای مخاطب کودک، صرفاً برگردان واژه‌ها نیست؛ بلکه انتقال فرهنگ، احساس و جهان‌بینی است. هنگام ترجمه، چگونه میان وفاداری به متن اصلی و قابل‌فهم و جذاب بودن متن برای کودک فارسی‌زبان تعادل برقرار می‌کنید؟

اولین نکته این است که برداشت ما از الگوهای روایی و مسائل دیگر ترجمه، بر پایه ارتباط ما با فرهنگ عمومی و فرهنگ خواننده اصلی آن ادبیات است. کودک، لزوماً مانند بزرگسال نیست؛ البته با گسترش مدیاها می‌بینیم که دیگر نمی‌توانیم برای ادبیات کودک این‌قدر خط‌کشی بگذاریم. یکی از مواردی که روی ترجمه اثر می‌گذارد، تحقیق درباره زبان کودک‌ونوجوان است. موضوعی که متأسفانه در نظر می‌گیرند و اشتباه است، این است که ساده‌نویسی را با دست‌کم گرفتن کودک اشتباه می‌گیرند. این‌ها با هم متفاوت‌اند. تفاوت‌های میان کودک و بزرگسال در اهمیت اجتماعی روایت‌هایی که داریم اجرا می‌کنیم وجود دارد، اما نمی‌توانیم خیلی سریع تصمیم بگیریم که کودک به استعاره و کنش‌ها نیاز دارد یا ندارد. در زبان شفاهی این‌گونه نیست، اما مسئله این است که فرض نکنیم مخاطب به اندازه نویسنده یا مترجم توانایی رمزگذاری و رمزگشایی ندارد، پس من پیام را ساده‌سازی کنم. به معنای عام، ساده‌سازی در ترجمه کودک‌ونوجوان غلط است و نمی‌توانیم بگوییم این کتاب بد است و آن خوب، و فقط باید از واژه‌های مناسب و نامناسب در آن‌ها استفاده کنیم. باید ببینیم وقتی می‌گوییم کودک، منظورمان چه قشری است و وفادار بودن به متن را در ترجمه چگونه در نظر می‌گیریم؛ در ترجمه‌ای که حتی در آن زبان هم با بازآفرینی روبه‌رو هستیم.

در ترجمه ادبیات کودک نمی‌توانیم برای صحیح و غلط خط‌کشی کنیم، اما باید حواسمان باشد که آیا کودک ایرانی به اندازه کودک غربی در معرض آموزش تصویری بوده یا نه. نمونه بارز آن مجموعه قصه‌های من و بابام اثر اریش ازر است که ایرج جهانشاهی برایش متن گذاشته، در حالی که متن ندارد و ما به بحث بازآفرینی نزدیک می‌شویم. ساده‌ترین نمونه‌اش زمان تقویمی ماست؛ در کتاب‌هایی نوشته‌شده مثلاً در ماه «می»، کودک غربی این را می‌فهمد، اما کودک ایرانی متوجه نمی‌شود که مثلاً از لحاظ آب‌وهوا چطور است، و بار معنایی باید اینجا حفظ شود. یکی از مشکلات ما در این تغییرات همین است و این تغییرات نباید آن‌قدر زیاد باشد که ما به ایرانیزه شدن برسیم. حتی در ترجمه‌های اولیه ما، به جای اسم‌های خارجی، اسم ایرانی آورده‌اند و این اشتباه است.

اولین مسئله، روان بودن ترجمه است. اگر متنی ترجمه کنیم که خواننده ما در برقراری ارتباط با آن دچار اشتباه شود و لازم باشد چند بار به عقب برگردد تا آن را درست کند، مشکل ایجاد می‌شود. در ابتدا، آموزه‌های اخلاقی را به کتاب‌ها می‌چسباندند که خب، همه این‌ها اشتباه است. جذاب بودن و قابل‌فهم بودن مهم است. گاهی ترجمه‌هایی داریم، مثلاً مانند نمونه‌کارهای رضی هیرمندی، که خیلی مناسب‌اند. ما متن‌های ریتمیک در ادبیات داریم و زمانی که متن می‌خواهد به فارسی برگردد، باید در جاهایی متن را تغییر بدهیم تا ریتم حفظ شود، و حفظ سبک نویسنده مهم‌تر است. اولین چیز این است که سبک نویسنده را در ترجمه بیاوریم. همچنین بحث شکسته یا نشکستن واژه‌ها را داریم که مفصل است؛ اینکه آیا اجازه داریم از زبان قومی و لهجه استفاده کنیم یا نه. مثلاً در دوبله انیمیشن می‌بینیم که لهجه دارند؛ آیا در نوشتار هم می‌شود این کار را کرد یا نه؟

همچنین مسئله مهم این است که ادبیات کودک یک چیز اضافه دارد و آن تصویر است؛ و گاهی باید ترجمه تصویر داشته باشیم. حضور مترجم باید برای کودک آشکار باشد که مترجم در اینجا دارد چه می‌کند. سبک نویسنده‌ها گاهی با هم یکی نیست؛ نویسنده‌های تألیفی ما و نویسنده‌های خارج از ایران سبک یکسانی ندارند. اول باید با متن انس بگیریم، بعد آن را فارسی کنیم که با بومی‌سازی فرق دارد. قرار نیست لهجه بیاوریم، اما قرار است متن فارسی باشد. اولویت ما مخاطب است و باید کودک را بشناسیم. حتی نحوه بیان جنسیت در دو زبان متفاوت است و مترجم باید حواسش باشد که در آنجا از چه چیزی استفاده می‌شود. همان مثال تغییر اسم را در نظر بگیرید؛ هر اسم بار معنایی دارد. مثلاً اسم احمد با شروین از نظر بار معنایی متفاوت است و نوع متفاوتی از خانواده را نشان می‌دهد. پس حتی در برگرداندن اسم‌ها هم باید این دقت را داشته باشیم. من دیده‌ام در بعضی کتاب‌ها، مثلاً در سفر به سرزمین وحشی‌ها، اسم شخصیت را حذف کرده‌اند، چون مخاطب مهم است که بتواند با متن ارتباط بگیرد.

کتاب برای لذت بردن کودک‌ونوجوان ما از زندگی است

بسیاری معتقدند مترجم ادبیات کودک، نخستین پلی است که کودکان را با فرهنگ‌ها و داستان‌های جهان آشنا می‌کند. شما این مسئولیت را چگونه تعریف می‌کنید و تا چه اندازه آن را اثرگذار می‌دانید؟

مترجم باید حساس باشد به اینکه کودک را بشناسد و از سر شناخت زبان و بیان اثر، بداند سطحی از خوانایی اثر در زبان مبدأ به چه شکل است و آن را با زبان مقصد تطبیق بدهد. شناخت فرهنگی دو محیط بسیار مهم است و اینکه قرار است آن‌ها را چگونه انتقال دهد. مهم‌ترین چیز، سبک اثر و تطبیق سبکی است؛ اینکه آیا سبکی که انتخاب کرده‌ام صحیح است یا نه. متأسفانه چیزی که اتفاق می‌افتد این است که ترجمه‌ها دارند شبیه هم می‌شوند؛ انگار متن‌ها از یک نویسنده‌اند. همان‌طور که در ادبیات بزرگسال، سبک همینگوی با کافکا فرق دارد، در ادبیات کودک هم همین‌طور است. مترجم باید بر اساس نیاز کودک کار کند و این مسئولیت زیادی است که روی دوش اوست؛ اینکه در کجای کار، چقدر وفادار باشد و کودک زمان خودش را بشناسد و از واژه‌های امروزی استفاده کند. البته این به آن معنا نیست که مثلاً یک دوره مُد شده بود افراد می‌گفتند «پ نه پ» و فرض کنیم مترجمی بیاید از این استفاده کند. این حرف‌ها تاریخ مصرف دارند. اینکه کودکان را در تاریخ خودشان بشناسیم، با این مسئله متفاوت است.

اولین چیزی که با باز کردن کتاب کودک با آن روبه‌رو می‌شویم، تصویر است و اگر تصویرها درست ترجمه نشوند، اشکال پیش می‌آید. یکی از ابتدایی‌ترین چیزها که برای تصویر مهم است، این است که ما از راست به چپ می‌رویم و آن‌ها از چپ به راست؛ تصویرهای آن‌ها جهت متفاوتی دارد و اگر ما این حرکت داستانی را ترجمه نکنیم، ارتباط کودک قطع می‌شود.

در انتخاب کتاب برای ترجمه، چه معیارهایی برایتان اولویت دارد؟ آیا بیش از هر چیز به کیفیت ادبی اثر توجه می‌کنید، یا نیازهای فرهنگی و عاطفی مخاطب کودک‌ونوجوان ایرانی نیز در انتخاب‌هایتان نقش تعیین‌کننده دارد؟

در انتخاب کتاب خوب، می‌دانید که در ایران خیلی از کتاب‌ها را خود ناشر معرفی می‌کند، ولی دست ما برای انتخاب چند کتاب باز است. برای خود من پیش آمده که کتابی را دیده‌ام، از آن خوشم آمده، کتاب را تهیه و ترجمه کرده‌ام. اما مسئله این است که هر دو مهم‌اند: کیفیت ادبی و نیاز فرهنگی و عاطفی. این‌ها از هم جداشدنی نیستند و قابل تفکیک نیستند؛ به هم چسبیده‌اند. حفظ کیفیت در انتخاب ما تأثیر دارد. در کتاب‌هایی مثل فیگی که کار نشر محراب قلم است یا خرگوش سوپر قهرمان از نشر پاک، محتوای کار برایم مهم بوده است. برای من، چیزی که جذاب است، نزدیک بودن فرهنگیِ چیزی است که منتقل می‌شود و به‌روز بودن مسائل. معیار طنز برای من مهم است. یکی از علاقه‌های من هم فانتزی است، چون هنوز باید بسیار بیشتر شناخته شود و هرچقدر کار انجام بدهیم، باز هم کم است. اگر به من باشد، انتخابم کتاب‌هایی است که آموزش مستقیم نداشته باشند. اگر نیاز فرهنگی به آموزش وجود داشته باشد، من اساساً با نصیحت و مورد خطاب سنگین قرار دادن مخالفم و در انتخاب کارها، با آموزش غیرمستقیم موافق‌ترم.

کتاب برای لذت بردن کودک‌ونوجوان ما از زندگی است

در سال‌های اخیر ادبیات کودک جهان به موضوعاتی مانند تنوع، محیط‌زیست، سلامت روان و هویت بیشتر پرداخته است. این تغییرات را در آثار ترجمه‌شده چگونه ارزیابی می‌کنید و فکر می‌کنید مخاطبان ایرانی تا چه اندازه با این موضوعات ارتباط برقرار می‌کنند؟

اخیراً ادبیات کودک دارد به موضوعاتی مانند تنوع‌های جنسی، محیط‌زیست و سلامت روان نزدیک می‌شود. در واقع من حتی با مخاطب‌هایی که این‌ها را می‌خوانند هم ارتباط گرفته‌ام. در ادبیات کودک و نوجوان باید ترجمه کنیم، اما انتخاب کتاب برای کودک توسط بزرگ‌تر از خودش انجام می‌شود. شاید این انتخابِ بزرگسال است که درباره این مسائل صحبت شود. اگر کودک برای انتخاب رها باشد، این سؤال را از خود بپرسید که اگر کسی در لفافه به شما بگوید طعم غذا بد است، آن حس که «من باید برگردم و آن را درست کنم» اثر آموزشی بهتری دارد یا اینکه مستقیم بگوید غذا اصلاً خوب نشده؟ غیرمستقیم‌گویی بیشتر کار می‌کند. ما کلاس‌هایی داریم برای بزرگسالانی که برای کودکان می‌نویسند. خیلی از آن‌ها با کودک سروکار دارند، کارگاه‌های مختلف و کتاب‌خوانی دارند، و دیده‌اند بچه‌ها با کتاب‌هایی که آموزش مستقیم نداشته باشد، بیشتر ارتباط گرفته‌اند. در انتخاب کتاب‌ها باید دقت شود، اما درباره اینکه این کتاب‌ها باید وجود داشته باشند، من هیچ مشکلی ندارم. با این حال، بیشتر احساس کرده‌ام مخاطب این کتاب‌ها بزرگسال شده تا کودک. آن‌ها سفارش می‌دهند که مثلاً کتابی می‌خواهم که بچه‌ام شب‌ادراری نداشته باشد و این‌ها تبدیل شده به انتخاب بزرگسال.

کتاب برای لذت بردن کودک‌ونوجوان ما از زندگی است

یکی از چالش‌های ترجمه ادبیات کودک، بازآفرینی طنز، بازی‌های زبانی و موسیقی متن است. آیا تجربه‌ای داشته‌اید که برای انتقال این ظرافت‌ها ناچار به خلاقیت ویژه‌ای شوید؟

یکی از بزرگ‌ترین چالش‌ها همین طنز، بازی‌های زبانی، ریتم و موسیقی متن است. برای من، کارهایی که قرار بوده از شعر برگردند و طنز داشته باشند، دشوار بوده‌اند. یکی از کارهایی که انجام می‌دهم این است که ترجمه می‌کنم و ویرایشی را که ارتباط مخاطب و سبک متن را حفظ می‌کند، رعایت می‌کنم؛ اما در متن‌های ریتمیک باید با شاعری که استاد این کار است و قافیه و ردیف می‌شناسد، مشورت کنم. ظرافت‌های ترجمه کودک در ادبیات بزرگسال هم مهم است. یک مترجم کودک، مثل مترجم بزرگسال، باید بگردد و تلاش کند تا سبک نویسنده حفظ شود. تفاوت کودک و بزرگسال یکی در کوتاه و بلندی متن است، اما موضوع‌ها هم حتی شبیه هم شده‌اند و دیگر نمی‌شود خط‌کش گذاشت. در کتاب‌های اخیر، خیلی از ناشرها به جای مثلاً «سه تا پنج سال»، می‌نویسند «مثبت ۳ سال»؛ یعنی از ۳ سال تا ۱۰۰ سال می‌توانند این کتاب را بخوانند. این خط‌کشی را ما خودمان درست کرده‌ایم. متأسفانه ساده‌انگاری مخاطب بد است.

در مورد مخاطب می‌بینیم ترجمه نمایشنامه و کودک به هم نزدیک‌اند، چون جمله‌ها کوتاه‌اند و شبیه گفت‌وگو هستند و مترجم‌های تازه‌کار با این‌ها شروع می‌کنند. اشکالی ندارد؛ اشکال آنجاست که کار را پخش کنند و به‌صورت کتاب به بقیه عرضه کنند. ما باید به این مسئله توجه کنیم که درآوردن ظرافت زبانی مهم است و این خط‌کشی را از ذهن برداریم که فقط کودک اثر را می‌خواند، کودک و نمایشنامه وقتی خواستیم ترجمه کنیم، بلندخوانی متن مهم است. زمانی که برای کودک ترجمه می‌کنید، بعد از آن متن را بلند بخوانید و ببینید آیا مفهوم است یا نه؛ چون این کتاب‌ها را بزرگسال برای کودک می‌خواند و باید دید آیا کودک با آن ارتباط می‌گیرد یا نه. از مشکلات دیگر، بلند و کوتاه بودن جمله‌ها در زبان انگلیسی است؛ جمله‌ها بلندند و جمله‌های توصیفی زیاد داریم، اما در فارسی باید فوری به این برگردیم که آیا سبک نویسنده، سبک نویسنده است یا زبان؟ اگر کمدی در کار باشد، باید این تفاوت را به فارسی برگردانیم. یک تفاوت مهم دیگر این است که در زبان انگلیسی چیزی به اسم شکستن واژه، مثل آن چیزی که در فارسی مد شده، نداریم. آن‌ها نهایتاً آپاستروف می‌گذارند اما گاهی زبان‌های محاوره‌ای ما نه‌تنها به کودک ضرر می‌زنند، بلکه بر سطح سواد او، بر نوشتن و حتی دیدنش هم تأثیر می‌گذارند. مترجم کودک باید توجه کند که شکستن کلمات، گاهی اشتباه است. کودک در کنار خواندن کتاب، زبان هم یاد می‌گیرد و ما نباید زبان اشتباه به او یاد بدهیم. در ترجمه کودک باید به بازآفرینی و خلاقیت توجه کنیم و آن‌ها را برگردانیم. مثلاً رضی هیرمندی توانسته با ظرافت، در فرهنگ ما آن طنز را انتقال بدهد و مسلماً این کار، کار یک روز و دو روز نیست.

اگر امروز بخواهید به مناسبت روز ادبیات کودک‌ونوجوان از میان کتاب‌هایی که ترجمه کرده‌اید یا خوانده‌اید، اثری را به خانواده‌ها و نوجوانان پیشنهاد کنید، آن کتاب کدام است و چه ویژگی‌ای آن را ماندگار می‌کند؟

کتاب فیگی از مجموعه محراب قلم، که خودم ترجمه کرده‌ام، را معرفی می‌کنم. ماجرای دختر ۹ ساله‌ای است که یک چشمش را از دست داده. این کتاب ظرافت‌های خاصی دارد؛ خیلی در انتخابش دقت کردم و خیلی تلاش کردم که این ظرافت‌ها را برگردانم. یکی دیگر از کتاب‌هایی که من خیلی دوستش دارم، مخصوصاً از نظر زبان داستان، لحن و درآوردن سبک، آخرین کارم در نشر دوک است که اسمش راهنمای جادویی برای شیرینی‌پزی دشمن‌کش است. این کتاب، فانتزی و طنز است و زیر پوست طنز، مخاطب نوجوان را دست‌کم نگرفته است. داستان درباره یک دختر نوجوان است که در حال کار، با یک جسد روبه‌رو می‌شود. نویسنده این کتاب‌ها خیلی سروصدا کرده است. این کتاب‌ها با آن زبان طنزی که دارند و با وجود موقعیت‌های تلخ، باعث شده‌اند نفس مخاطب گرفته نشود و بتواند با آن‌ها پیش برود.

اگر قرار باشد در پایان این گفت‌وگو پیامی برای والدین، مربیان و نوجوانانی که می‌خواهند رابطه عمیق‌تری با کتاب برقرار کنند داشته باشید، به‌عنوان مترجمی که سال‌ها با ادبیات کودک زندگی کرده، چه خواهید گفت؟

من خودم ضد پیام هستم، اما پیامم این است که شما هم دنبال پیام در کارها نباشید. دنبال این باشید که آن کتاب و کاری که انتخاب می‌کنید، چقدر می‌تواند ذهن کودک شما را باز کند، خلاقش کند و راه‌های مختلفی پیش روی او بگذارد برای تجربه‌های مختلف. این‌قدر به آموزش نچسبید. کتاب برای لذت بردن کودک‌ونوجوان ما از زندگی است. گوشه خیلی کوچکی از کارهای ما همین لذت بردن است. همان‌طور که خود ما شعر شاملو و فروغ می‌خوانیم و لذت می‌بریم، به بچه‌ها هم اجازه بدهیم لذت ببرند. اگر هم قرار باشد چیزی یاد بگیرند، لابه‌لای همین یاد خواهند گرفت. از تجربه‌های مختلف نترسید؛ مهم این است که این ترس را کنار بگذاریم.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها