سرویس کودک و نوجوان خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)،زهره مسکنی نویسنده و شاعر ادبیات کودک و نوجوان، در سالهای گذشته با آثاری در قالبهای مختلف، از شعر کودک تا داستان و رمان نوجوان، با مخاطبان نسل جدید همراه بوده است. او در آثاری مانند رمان نوجوان «ماکارونی با سس مشاعره»، مجموعه شعرهای «ماجراهای شهر مورچهای» و «ماجراهای قندون» و مجموعه داستان «دانیلوها» تلاش کرده است جهان کودک و نوجوان را با زبانی نزدیک به تجربههای زیسته آنان روایت کند. به مناسبت ۱۸ تیر، روز ادبیات کودک و نوجوان، با او درباره وضعیت امروز این ادبیات، تغییر نیازهای مخاطبان و آینده کتاب در عصر دیجیتال گفتوگو کردیم.
مسکنی در ابتدای این گفتوگو، فاصله میان ادبیات کودک امروز و نیازهای واقعی نسل جدید را نه ناشی از پیشرفت فناوری، بلکه نتیجه فاصله گرفتن نویسندگان از جهان ذهنی کودکان و نوجوانان دانست و گفت: «راستش را بخواهید، فکر نمیکنم مشکل ما تکنولوژی یا ابزارها باشند. فاصله اصلی اینجاست که ما باید دنیای واقعی ذهن بچههای امروز را قبول کنیم. ما هنوز در رویاهای خودمان برای بچههایی مینویسیم که فکر میکنیم هیچچیز از دنیا نمیدانند؛ در حالی که همین الان یک نوجوان ده دوازده ساله با یک گوشی، وسط پیچیدهترین مسائل فلسفی، بحرانهای محیطزیستی و پرسشهای هویتی دنیاست.»
او در ادامه با اشاره به تغییر نیازهای نسل جدید، تأکید کرد که کودکان و نوجوانان دیگر با روایتهای کلیشهای و پیامهای مستقیم اخلاقی ارتباط برقرار نمیکنند و افزود: «بچهها دیگر با قصه رفتارهای فداکارانه کلیشهای یا نصیحتهای اتوکشیده جذب کتاب نمیشوند. آنها در این دنیای شلوغ و پر از اضطراب، به چیزی شبیه دفترچه راهنمای زندگی نیاز دارند. ادبیات ما نباید مثل قرص مسکن عمل کند که بچه را خواب کند؛ بلکه باید به او یاد بدهد چطور با ترسهایش، با سوگ، با تنهایی و با همین دنیای واقعی مواجه شود. فاصله ما دقیقاً همینجاست؛ اینکه به جای گفتن حرفهای تکراری و بیخطر، چقدر میتوانیم پا به پای کودک در مسیر کشف دنیا قدم بزنیم.»
ادبیات کودک باید همقدم با جهان واقعی نسل جدید باشد
این نویسنده در بخش دیگری از گفتوگو، به نسبت کتاب و فضای دیجیتال پرداخت و با رد این تصور که میان این دو رقابتی واقعی وجود دارد، گفت مسئله اصلی، رقابت میان «تمرکز» و «پراکندگی ذهن» است.
او در این باره اظهار کرد: «من معتقدم این رقابت کتاب در برابر دیجیتال وجود ندارد. شاید بهتر باشد بحث را اینطور پیش ببریم که کدام ابزار پیروز میشود؛ بحث اصلی، پیروزی تمرکز است. بله، دنیای دیجیتال، تیکتاک و یوتیوب و ...، در ربودن توجه لحظهای ما پیروز شدهاند؛ آنها با سرعت زیاد، حواس ما را پرت میکنند. اما کتاب قرار نیست با تقلید از سرعت دیجیتال، با آنها بجنگد. کتاب دقیقاً برعکس آنهاست؛ کتاب پادزهر این سرعت و پناهگاه ما برای با آرامش فکر کردن و تجربه یک سکوت فعال است.»
مسکنی در ادامه صحبتهایش، با تشبیه فضای دیجیتال و کتاب به دو تجربه کاملاً متفاوت، افزود: «اگر بخواهم ساده بگویم، دنیای دیجیتال مثل فستفود حسی است؛ شما را سریع سیر میکند اما مغز و روح شما را تغذیه نمیکند. اما کتاب، مثل یک باغبان صبور است. وقتی آدمها از این همه هیاهو و پراکندگی ذهنی خسته شدند، دوباره به سراغ کتاب میروند تا بتوانند دوباره خودشان باشند. کتاب فیزیکی فراتر از یک وسیله، تبدیل به یک تجربه لمسی و یک راه برای آرامش ذهن میشود.»

او در پاسخ به پرسشی درباره چگونگی تعیین مرز میان سرگرمی دیجیتال و مطالعه هدفمند برای کودکان، تأکید کرد که راهحل در حذف فناوری نیست، بلکه در آموزش انتخاب آگاهانه به کودک است و گفت: «شاید اشتباه ما این است که میخواهیم برای بچهها دیوار بکشیم؛ در حالی که در دنیای امروز عملاً نمیشود کودک را از فضای دیجیتال جدا کرد. مسئله این نیست که تبلت را از دستش بگیریم، مسئله این است که یاد بگیرد خودش انتخاب کند.»
این نویسنده با تشریح تفاوت مطالعه با بسیاری از سرگرمیهای دیجیتال، ادامه داد: «تفاوت سرگرمی دیجیتال با مطالعه، فقط در ابزارش نیست؛ در نوع درگیر شدن ذهن است. خیلی از محتواهای دیجیتال طوری طراحی شدهاند که فقط توجه کودک را مصرف کنند؛ تصویر و صدا مدام عوض میشود و فرصت خیالپردازی به او نمیدهد. اما وقتی کودک کتاب میخواند، خودش در ساختن داستان شریک میشود. اینبار اوست که چهره شخصیتها را تصور میکند، فضا را میسازد و داستان را در ذهنش جان میدهد.»
مسکنی با اشاره به نقش خانوادهها در شکلگیری عادت مطالعه نیز افزود: «به نظرم ما اگر بتوانیم کتاب خواندن را از یک تکلیف به یک تجربه لذتبخش تبدیل کنیم، بخش بزرگی از مسئله حل میشود. مثلاً همین که در خانه زمانی برای باهمخوانی، گفتوگو درباره داستان یا حتی چند دقیقه سکوت و تمرکز کنار کتاب وجود داشته باشد، کمکم کودک خودش تفاوت میان سرگرمی لحظهای و لذت عمیق کشف یک داستان را حس میکند. این مرز را بیشتر از هر چیزی، خود تجربه به بچهها یاد میدهد.»
کتاب در برابر دنیای دیجیتال؛ رقابت یا همزیستی؟
او در ادامه درباره تغییر اولویتها در ادبیات کودک، اصالت را مفهومی پویا توصیف کرد و گفت: «به نظر من نباید به اصالت مثل یک اثر مومیاییشده در موزه نگاه کنیم؛ اصالت یک جریان زنده و در حال حرکت است. اگر ادبیات کودک ما خودش را با مسائل واقعی بچههای امروز مثل اضطرابهای دنیای مجازی، دغدغههای محیطزیستی یا حتی پدیدهای مثل هوش مصنوعی هماهنگ نکند، پویاییاش را از دست میدهد و تبدیل به یک اثر قدیمی بیکاربرد میشود. پس این که موضوعات داستانها تغییر کند، نه تنها بد نیست، بلکه نشانه زنده بودن این سینهبهسینه چرخیدن قصههاست.»
مسکنی با اشاره به مرز میان پویایی و تقلید، تأکید کرد: «اما یک مرز خیلی باریک اینجا وجود دارد؛ پویایی با تقلید کورکورانه فرق میکند. ما زمانی اصالتمان را از دست میدهیم که فقط به خاطر همراه شدن با موجها یا بازارهای تجاری، شروع به کپیکاری کنیم. یعنی به جای اینکه با نگاه به فرهنگ و ریشههای خودمان به دغدغههای کودک امروز پاسخ دهیم، کتابهای ترجمه و نسخههای فرنگی را بیچونوچرا کپی کنیم. ادبیات درست آن است که ریشهاش در خاک و هویت خودمان محکم باشد، اما شاخ و برگهایش در هوای امروز نفس بکشد و حرف امروز را بزند.»
این نویسنده در بخش دیگری از گفتوگو، درباره ضرورت دفاع از کتاب برای نسل جدید، معتقد بود که استدلالهای سنتی دیگر کارایی گذشته را ندارند و باید از زاویهای متفاوت با کودکان و نوجوانان سخن گفت.
او در این باره اظهار کرد: «به نظر میرسد اگر بخواهیم از کتاب برای نسل جدید دفاع کنیم، دیگر نمیشود با همان استدلالهای قدیمی جلو رفت. اینکه مثلاً بگوییم کتاب بخوان تا دایره لغاتت بیشتر شود، برای بچههای امروز خیلی قانعکننده نیست. باید از زاویهای حرف بزنیم که برای خودشان مهم باشد؛ یعنی از استقلال، تخیل و متفاوت بودن.»
مسکنی در ادامه، کتاب را یکی از معدود فضاهای امن برای خلوت ذهن انسان توصیف کرد و گفت: «اول از همه، کتاب هنوز یکی از معدود جاهایی است که آدم در آن واقعاً تنهاست؛ نه کسی دارد حواسش را ردیابی میکند، نه الگوریتمی مدام چیزی به او پیشنهاد میدهد. در دنیایی که بیشتر وقت بچهها در صفحههایی میگذرد که مدام میخواهند توجهشان را نگه دارند، کتاب یک جور خلوت امن است.»
او همچنین با تأکید بر نقش تخیل در مطالعه افزود: «از طرف دیگر، کتاب جایی است که تخیل کودک واقعاً به کار میافتد. در فیلم و بازی، همهچیز از قبل ساخته و آماده است؛ اما در کتاب، این خود خواننده است که آدمها، فضاها و حتی حالوهوای قصه را در ذهنش میسازد. همین مشارکت ذهنی، کتاب را به تجربهای تبدیل میکند که هیچ تصویر آمادهای نمیتواند جای آن را بگیرد.»
نظر شما