سرویس کودک و نوجوان خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – سایه برین: ۱۸ تیر در تقویم رسمی ایران، «روز ملی ادبیات کودک و نوجوان» است؛ روزی که نامش با یاد زندهیاد مهدی آذریزدی گره خورده و بهانهای است برای بازخوانی مسیری که ادبیات کودک و نوجوان ایران در بیش از یک قرن گذشته پیموده است. این روز، تنها یک مناسبت تقویمی نیست؛ فرصتی است برای تأمل درباره ادبیاتی که در شکلگیری تخیل، زبان، هویت و حافظه جمعی نسلهای ایرانی نقشی تعیینکننده داشته است. اگر ادبیات بزرگسال را آینه تجربههای پیچیده زیست انسانی بدانیم، ادبیات کودک و نوجوان را باید نخستین پنجرهای دانست که کودک از خلال آن با جهان، با زبان، با اخلاق، با رؤیا و با امکان روایتکردن آشنا میشود.
در ایران، ادبیات کودک و نوجوان مسیری پرفرازونشیب را طی کرده است؛ از قصههای شفاهی مادربزرگها و روایتهای عامیانه و متون کهن بازنویسیشده برای کودکان تا شکلگیری نهادهای تخصصی، پیدایش مجلات کودک، تولد ادبیات تألیفی مدرن، رونق تصویرگری، و ظهور نسلهای مختلفی از نویسندگان و شاعران که هر یک به سهم خود این قلمرو را گسترش دادهاند. ۱۸ تیر، در چنین چشماندازی، روز یادکرد از یک فرد یا یک نسل نیست؛ روز پاسداشت سنتی زنده و اثرگذار در فرهنگ ایرانی است.
چرا ۱۸ تیر «روز ملی ادبیات کودک و نوجوان» شد؟
نامگذاری ۱۸ تیر به عنوان «روز ملی ادبیات کودک و نوجوان» به سالروز درگذشت مهدی آذریزدی بازمیگردد؛ نویسندهای که بسیاری او را یکی از مهمترین چهرههای تاریخ ادبیات کودک ایران و «پدر ادبیات کودک و نوجوان ایران» میدانند. آذریزدی در ۱۸ تیر ۱۳۸۸ درگذشت و چندی بعد، پیشنهاد ثبت این روز در تقویم رسمی کشور به عنوان روز ادبیات کودک و نوجوان مطرح شد. این پیشنهاد در نهایت با پیگیریهای فرهنگی و در فرایند ثبت مناسبتهای رسمی، به نتیجه رسید و ۱۸ تیر به عنوان روزی برای بزرگداشت ادبیات کودک و نوجوان در تقویم ایران جای گرفت. گزارشها و روایتهای منتشرشده درباره این نامگذاری نشان میدهد که انتخاب این تاریخ، بیش از هر چیز به جایگاه مهدی آذریزدی در آشناکردن کودکان ایرانی با متون کلاسیک و حکایات اخلاقی و تعلیمی ادبیات فارسی مربوط بوده است.
این نامگذاری از یک جهت نیز معنادار است: ادبیات کودک و نوجوان در ایران، برخلاف برخی شاخههای ادبی دیگر، تا مدتها به صورت نهادی و رسمی چندان جدی گرفته نمیشد و بیشتر در حاشیه ادبیات «اصلی» قرار داشت. ثبت روزی مستقل برای این حوزه، نوعی بهرسمیتشناختن اهمیت آن در نظام فرهنگی کشور بود؛ اهمیتی که نه فقط در سطح آموزش و تربیت، بلکه در سطح زبان فارسی، انتقال میراث ادبی، و پرورش ذوق و تخیل نسلهای آینده معنا پیدا میکند.

مهدی آذریزدی؛ پیر قصهگوی ادبیات کودک ایران
نام ۱۸ تیر، پیش از هر چیز با مهدی آذریزدی پیوند خورده است؛ نویسندهای که سهم او در مردمیکردن و کودکانهکردن متون کهن فارسی انکارناپذیر است. آذریزدی در سال ۱۳۰۰ در یزد متولد شد و در طول زندگی خود، با امکاناتی محدود اما پشتکاری مثالزدنی، به یکی از پرخوانندهترین و اثرگذارترین نویسندگان کودک ایران بدل شد. مهمترین اثر او مجموعه «قصههای خوب برای بچههای خوب» است؛ مجموعهای که برای چند نسل از کودکان ایرانی، دروازه ورود به جهان متون کلاسیک فارسی و اسلامی بود.
اهمیت آذریزدی فقط در بازنویسی متون کهن خلاصه نمیشود؛ او در واقع کوشید میان جهان کودک معاصر و میراث عظیم ادبی و اخلاقی ایران پلی قابلفهم بزند. او حکایتها و قصههایی را از آثاری چون کلیله و دمنه، مرزباننامه، مثنوی معنوی، گلستان سعدی، سندبادنامه و دیگر متون کلاسیک برگزید و با زبانی سادهتر، روانتر و نزدیکتر به فهم کودک بازنویسی کرد. در روزگاری که ادبیات کودک در ایران هنوز ساختار حرفهای و گسترده امروز را نداشت، این کار آذریزدی نقشی بنیادین ایفا کرد: او نشان داد که ادبیات کودک صرفاً سرگرمی نیست، بلکه میتواند راهی برای آشناکردن نسل جدید با ذخیره فرهنگی و ادبی یک ملت باشد.
با این همه، جایگاه آذریزدی فقط از سر نوستالژی نیست. آثار او به بخشی از حافظه فرهنگی ایرانیان تبدیل شده است. بسیاری از کودکانی که در دهههای ۴۰، ۵۰، ۶۰ و حتی ۷۰ با کتابهای او بزرگ شدند، نخستین مواجههشان با ادبیات فارسی، با پند و حکمت، و با قصهگویی مکتوب را مدیون او هستند. به همین دلیل است که ۱۸ تیر، بیش از آنکه صرفاً سالروز درگذشت یک نویسنده باشد، روز یادآوری نقش نویسندهای است که ادبیات کودک را در پیوند با میراث کلاسیک ایران تعریف کرد.
ادبیات کودک و نوجوان در ایران؛ از سنت شفاهی تا ادبیات مدرن
برای فهم جایگاه روز ادبیات کودک و نوجوان، باید کمی به عقب بازگردیم و مسیر تاریخی این حوزه را مرور کنیم. ادبیات کودک در ایران، مانند بسیاری از فرهنگهای دیگر، ابتدا در قالب ادبیات شفاهی شکل گرفت: لالاییها، متلها، افسانهها، چیستانها، ترانههای بازی، قصههای عامیانه و روایتهایی که نسل به نسل منتقل میشدند. در این سنت، کودک مخاطبی مستقل به معنای امروزی نبود، اما جهان روایی خاص خود را داشت؛ جهانی که در آن خیال، حکمت، ترس، طنز، آموزش و سرگرمی درهم میآمیخت.
با آغاز دوران مدرن و شکلگیری آموزش نوین در ایران، بهتدریج نیاز به متنهایی ویژه کودکان احساس شد. از اواخر دوره قاجار و بهویژه در دوره مشروطه، با رونق مطبوعات و تأسیس مدارس جدید، مفهوم «ادبیات برای کودک» شکل روشنتری پیدا کرد. در این دوره، برخی مجلات و کتابهای آموزشی، شعرها و داستانهایی برای کودکان منتشر کردند، هرچند هنوز با مفهوم حرفهای ادبیات کودک فاصله زیادی وجود داشت.
تحول جدیتر در دهههای ۱۳۳۰ و ۱۳۴۰ رخ داد؛ زمانی که ادبیات کودک و نوجوان به تدریج از یک حوزه فرعی و آموزشی، به قلمرویی مستقل و خلاق بدل شد. تأسیس نهادهایی مانند کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و شورای کتاب کودک، انتشار مجلات تخصصی، ورود تصویرگران حرفهای، و فعالیت نسل تازهای از نویسندگان و شاعران، سبب شد ادبیات کودک در ایران هویت مستقلتری پیدا کند. در این دوره، ادبیات کودک دیگر فقط حامل نصیحت و آموزش مستقیم نبود؛ بلکه به سمت تخیل، زبانورزی، کشف دنیای کودک، و احترام به تجربه زیسته او حرکت کرد.

نهادهایی که ادبیات کودک ایران را ساختند
در تاریخ ادبیات کودک و نوجوان ایران، نقش نهادهای فرهنگی بسیار تعیینکننده بوده است. در میان این نهادها، نام شورای کتاب کودک و کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بیش از همه میدرخشد.
شورای کتاب کودک؛ نهاد مرجع در نقد، معرفی و ترویج
شورای کتاب کودک از مهمترین نهادهای مدنی و تخصصی در حوزه ادبیات کودک ایران است؛ نهادی که در دهه ۱۳۴۰ شکل گرفت و در معرفی کتابهای باکیفیت، ترویج مطالعه، آموزش کارشناسان این حوزه و پیوند با نهادهای بینالمللی نقشی مهم ایفا کرد. این شورا نهتنها در ارزیابی آثار و استانداردسازی نگاه به ادبیات کودک مؤثر بود، بلکه به مرور به یکی از حافظههای نهادی این حوزه تبدیل شد.
کانون پرورش فکری؛ خانهای برای ادبیات، هنر و تخیل
اگر قرار باشد یک نهاد را به عنوان مهمترین موتور محرک ادبیات کودک معاصر ایران نام ببریم، بیتردید باید از کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان یاد کنیم. کانون، بهویژه از دهه ۴۰ به بعد، نه فقط ناشر کتاب، که یک جریانساز فرهنگی بود. بسیاری از بهترین کتابهای کودک و نوجوان، آثار شاخص تصویرگری، فیلمهای ماندگار کودک، و تجربههای موفق کتابداری و ترویج خواندن، در بستر کانون شکل گرفت. کانون همچنین بستری فراهم کرد تا نویسندگان و تصویرگران برجستهای با مخاطب کودک روبهرو شوند و زبان و فرم مناسب این مخاطب را جدی بگیرند.
مهمترین چهرههای ادبیات کودک و نوجوان ایران
ادبیات کودک و نوجوان ایران حاصل کار یک نسل یا یک نام نیست. این حوزه را نویسندگان، شاعران، مترجمان، پژوهشگران، تصویرگران و مروجان بسیاری ساختهاند. در یک مرور کلی، میتوان از چند چهره مهم و اثرگذار نام برد که هر کدام سهمی جدی در شکلگیری یا گسترش این قلمرو داشتهاند.
مهدی آذریزدی؛ بازنویس بزرگ میراث کلاسیک
آذریزدی را باید چهرهای بنیانگذار در آشناکردن کودکان با ادبیات کلاسیک دانست. او ادبیات تعلیمی و حکایتی فارسی را از فضای دشوار متون کهن بیرون آورد و به زبان کودکان نزدیک کرد. اهمیت او در استمرار فرهنگی است: او کاری کرد که نسل کودک ایرانی بتواند با متون کلاسیک آشتی کند.
عباس یمینیشریف؛ از پیشگامان شعر و آموزش کودک
در هر روایتی از تاریخ ادبیات کودک ایران، نام عباس یمینیشریف جایگاهی محوری دارد. او از نخستین کسانی بود که شعر و نثر کودک را به شکلی جدی و حرفهای دنبال کرد و در کنار آن، در حوزه آموزش و تولید محتوای مناسب برای کودکان نیز اثرگذار بود. زبان ساده، موسیقی کلام، توجه به دنیای کودک و نقش تربیتی شعر، از ویژگیهای کار اوست.
توران میرهادی؛ معمار فرهنگی ادبیات کودک
نام توران میرهادی فقط نام یک فرد نیست؛ نام یک جریان فرهنگی است. او از بنیانگذاران شورای کتاب کودک و از چهرههای محوری در آموزش نوین و ادبیات کودک ایران بود. میرهادی نقشی تعیینکننده در ارتقای نگاه حرفهای به ادبیات کودک، کتابخانههای کودک، آموزش مربیان و شکلگیری فرهنگ مطالعه داشت. سهم او بیشتر نهادی و فکری است، اما همین سهم، درازدامنه و ماندگار بوده است.
هوشنگ مرادی کرمانی؛ روایتگر کودکی ایرانی
در میان نویسندگان معاصر، هوشنگ مرادی کرمانی یکی از مهمترین صداهای ادبیات کودک و نوجوان ایران است؛ نویسندهای که جهان کودکی و نوجوانی را با رنج، طنز، فقر، امید، تنهایی و تخیل درآمیخت و آثاری آفرید که هم کودک و نوجوان را مخاطب قرار میدادند و هم بزرگسال را به خواندن وا میداشتند. آثاری چون قصههای مجید، بچههای قالیبافخانه، مهمان مامان و خمره نشان دادند که ادبیات کودک میتواند هم از نظر ادبی جدی باشد و هم از نظر اجتماعی ریشهدار. مرادی کرمانی در حقیقت، کودک ایرانی را از فضای صرفاً تعلیمی بیرون آورد و با همه پیچیدگیهای زندگی واقعی به ادبیات آورد.
مصطفی رحماندوست؛ شاعر، نویسنده و مروج ادبیات کودک
مصطفی رحماندوست یکی از شناختهشدهترین چهرههای چند دهه اخیر در ادبیات کودک و نوجوان ایران است. او هم در شعر و داستان کودک کار کرده، هم در ترجمه و ترویج کتابخوانی، و هم در فعالیتهای فرهنگی و صنفی این حوزه حضوری پررنگ داشته است. شعرهای کودکانه او، بهویژه آثاری که به حافظه جمعی چند نسل راه یافتهاند، نشان میدهد چگونه میتوان زبان ساده و آهنگین را با تخیل کودکانه پیوند زد. رحماندوست همچنین از جمله چهرههایی است که در سالهای مختلف درباره ضرورت توجه جدیتر به ادبیات کودک و جایگاه آن در سیاستگذاری فرهنگی سخن گفته است.
شکوه قاسمنیا؛ شاعری برای جهان کودک
شکوه قاسمنیا از مهمترین شاعران کودک در ایران معاصر است. شعرهای او، با زبانی نرم، موسیقایی و صمیمی، توانستهاند با جهان عاطفی و زبانی کودک ارتباط برقرار کنند. در ادبیات کودک، شعر فقط ابزار آموزش یا سرگرمی نیست؛ راهی برای ساختن گوش زبانی کودک و تقویت تخیل اوست، و در این زمینه قاسمنیا سهمی جدی داشته است.
محمدرضا شمس؛ قصهگو، طنزنویس و نویسنده خلاق
محمدرضا شمس از نویسندگانی است که در سالهای اخیر و دهههای گذشته، با داستانهایی خلاق، طنزآمیز و پرکشش برای کودکان شناخته شده است. آثار او نشان میدهد که ادبیات کودک لزوماً نباید در چهارچوبهای خشک تربیتی محدود شود؛ میتواند بازیگوش، خلاق، غافلگیرکننده و سرشار از تخیل باشد.
فریبا کلهر، افسانه شعباننژاد، جمشید خانیان و دیگران
در کنار این نامها، باید از نویسندگان و شاعرانی چون فریبا کلهر، افسانه شعباننژاد، جمشید خانیان، داود امیریان، ناصر کشاورز، محمدکاظم مزینانی در برخی آثار نوجوان، و نیز مترجمان و پژوهشگرانی یاد کرد که هر یک به سهم خود در غنیتر شدن ادبیات کودک و نوجوان نقش داشتهاند. برخی از این چهرهها در شعر موفقتر بودهاند، برخی در رمان نوجوان، برخی در داستانهای طنز یا تاریخی، و برخی در بازآفرینی ادبیات بومی و عامیانه.
صمد بهرنگی؛ چهرهای اثرگذار و مناقشهبرانگیز
در هر بحثی درباره تاریخ ادبیات کودک ایران، نام صمد بهرنگی نیز مطرح میشود؛ نویسندهای که با آثاری چون ماهی سیاه کوچولو، ادبیات کودک را به میدان پرسشهای اجتماعی و نگاه انتقادی کشاند. اگرچه جایگاه بهرنگی در ادبیات کودک همواره محل بحث و تفسیر بوده، اما تردیدی نیست که او با نگاه متفاوتش، دامنه امکانات این ادبیات را گسترش داد و نشان داد کتاب کودک میتواند حامل لایههای عمیقتری از اندیشه و اعتراض باشد.

تصویرگران؛ همنویسان خاموش ادبیات کودک
وقتی از ادبیات کودک سخن میگوییم، نباید از تصویرگران غافل شد. در کتاب کودک، تصویر صرفاً تزئین متن نیست؛ بخشی از روایت است. بسیاری از آثار ماندگار کودک و نوجوان ایران، بدون تصویرگریهای شاخصشان آن تأثیر را نداشتند. از همین رو، تاریخ ادبیات کودک ایران را باید همزمان تاریخ نویسندگان و تصویرگران دانست؛ هنرمندانی که با رنگ، فرم و تخیل بصری، جهان کتاب کودک را ساختند.
ادبیات کودک امروز؛ از بازنویسی میراث تا مواجهه با مسائل روز
ادبیات کودک و نوجوان ایران امروز با دهههای گذشته تفاوتهای جدی دارد. اگر در دورهای، بازنویسی متون کهن و ادبیات تعلیمی نقش پررنگتری داشت، امروز طیف موضوعات گستردهتر شده است: از هویت و دوستی و خانواده تا مهاجرت، جنگ، محیط زیست، ترس، تنهایی، تفاوت، مدرسه، تکنولوژی و بحرانهای جهان معاصر. در عین حال، رمان نوجوان در سالهای اخیر سهم بیشتری از بازار و توجه منتقدان را به خود اختصاص داده و مخاطب نوجوان به عنوان مخاطبی مستقلتر جدیتر گرفته شده است.
با این حال، ادبیات کودک و نوجوان ایران همچنان با چالشهایی روبهروست: تیراژ پایین کتاب، ضعف شبکه توزیع، کمتوجهی به نقد حرفهای، مسئله کپیرایت و ترجمه، گرانی کتاب، فاصله میان سیاستگذاری فرهنگی و نیازهای واقعی کودکان، و نیز رقابت شدید رسانههای دیجیتال با کتاب. در چنین شرایطی، روز ملی ادبیات کودک و نوجوان میتواند فقط روز تبریک و بزرگداشت نباشد؛ باید روز طرح پرسشهای جدی درباره آینده این حوزه نیز باشد.
چرا ادبیات کودک مهم است؟
اهمیت ادبیات کودک فقط در این نیست که کودکان را به کتابخوانی علاقهمند کند. ادبیات کودک، زبان را در ذهن کودک میسازد، تخیل را پرورش میدهد، تجربه همدلی را ممکن میکند، و به کودک کمک میکند جهان را از زاویهای دیگر ببیند. کودکی که با قصه بزرگ میشود، نه فقط واژههای بیشتری میآموزد، بلکه جهان را پیچیدهتر، انسانیتر و چندصداتر میفهمد. ادبیات کودک، اگر جدی گرفته شود، یکی از مهمترین سرمایهگذاریهای فرهنگی هر جامعه است.
در جامعهای که دغدغه گفتوگو، مدارا، خلاقیت و هویت فرهنگی دارد، ادبیات کودک و نوجوان نمیتواند حوزهای حاشیهای باشد. این ادبیات، نقطه آغاز رابطه نسل تازه با زبان فارسی، با تاریخ، با تخیل و با آینده است. هرچه این حوزه غنیتر، آزادتر، متنوعتر و حرفهایتر باشد، افق فرهنگی جامعه نیز گستردهتر خواهد شد.
روز ملی ادبیات کودک و نوجوان، بیش از هر چیز یادآور این حقیقت است که آینده فرهنگی هر جامعه، از اتاقهای کوچک کودکی آغاز میشود؛ از همانجا که کودکی کتابی را ورق میزند، با شخصیتی همدل میشود، با قصهای میخندد یا غمگین میشود، و آرامآرام زبان و جهان خود را میسازد. ۱۸ تیر، روز پاسداشت همین لحظههای به ظاهر کوچک اما سرنوشتساز است؛ روز پاسداشت ادبیاتی که کودکی را جدی میگیرد و از خلال آن، آینده را.
نظر شما