سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - مرجانه حسینزاده: رهبر شهید انقلاب اسلامی ایران، از شناختهشدهترین کتابخوانهای معاصر ایران نیز به شمار میرفتند. علاقه عمیق او به ادبیات، بهویژه رمان و خاطرهنگاری، باعث شده بود تقریظهایشان بر برخی آثار، نهتنها به منزله تأیید یک کتاب، بلکه بهعنوان رویدادی مهم در فضای نشر ایران تلقی شود، اتفاقی که همواره بر اعتبار آثار و استقبال مخاطبان از آنها میافزود.
کمتر شخصیتی در عرصه سیاست ایران را میتوان یافت که تا این اندازه با ادبیات داستانی، رمان، خاطره و تاریخ معاصر مأنوس باشد. رهبر شهید انقلاب اسلامی در طول دهههای گذشته بارها در دیدار با نویسندگان، شاعران و اهالی قلم، از کتابهایی سخن گفته بودند که مطالعه کرده بودند، شخصیتهای داستانی را تحلیل کرده و حتی درباره شیوه روایت، قلم نویسنده و ساختار اثر اظهار نظر کرده بودند. برای ایشان، کتاب صرفاً وسیلهای برای سرگرمی یا گذران اوقات فراغت نبود، بلکه ابزاری برای شناخت جامعه، انتقال تجربه، تربیت نسل جوان و حفظ حافظه تاریخی ملت ایران به شمار میرفت.
همین نگاه سبب شد تقریظهای رهبر شهید به یکی از معتبرترین نشانهای فرهنگی در فضای نشر ایران تبدیل شود. تقریظهایی که معمولاً کوتاه بودند، اما اثرگذاریشان بسیار فراتر از چند سطر دستنوشته بود. کافی بود نام کتابی در فهرست آثار مورد توجه ایشان قرار گیرد تا نگاهها به سوی آن جلب شود، شمارگان کتاب افزایش یابد، چاپهای متعدد روانه بازار شود و بسیاری از مخاطبانی که شاید پیشتر نام آن اثر را نشنیده بودند، برای مطالعهاش ترغیب شوند.
در مشهد، شهری که همواره یکی از قطبهای اصلی کتابخوانی و فعالیتهای فرهنگی کشور بوده است، این موضوع همواره جلوهای پررنگتر داشت. ناشران، نویسندگان و کتابفروشان مشهدی بهخوبی میدانستند که انتشار خبر تقریظ رهبر شهید بر یک اثر، تنها یک خبر فرهنگی نیست، بلکه اتفاقی است که میتواند مسیر یک کتاب را تغییر دهد. تجربه سالهای گذشته نشان داده بود آثاری که مورد توجه ایشان قرار میگرفتند، نهتنها در سطح ملی، بلکه در خراسان رضوی نیز با استقبال چشمگیر مخاطبان روبهرو میشدند و بارها تجدید چاپ میشدند.
از سوی دیگر، علاقه رهبر شهید به ادبیات مقاومت، خاطرات دفاع مقدس و روایتهای مستند از زندگی شخصیتهای اثرگذار، موجب شد بسیاری از نویسندگان این حوزه، آثار خود را با انگیزهای مضاعف خلق کنند. تقریظهای ایشان در واقع پلی میان نویسنده و مخاطب بود، پلی که اعتماد خواننده را جلب میکرد و به کتاب اعتبار فرهنگی میبخشید.
کتاب «خاتون و قوماندان» و تصویری که از «مقاومت» ارائه میدهد
در میان این آثار، کتاب «خاتون و قوماندان» نیز از جمله کتابهایی است که روایت متفاوتی از زندگی یکی از فرماندهان جبهه مقاومت را پیش روی مخاطب قرار میدهد، روایتی که از زاویه نگاه همسر او شکل گرفته و با نثری روان، تصویری انسانی، عاطفی و در عین حال تاریخی از زندگی مشترک و سالهای پرحادثه مقاومت ارائه میکند. این کتاب نمونهای از جریان ادبیات مستند معاصر است که در سالهای اخیر توانسته مخاطبان فراوانی را به خود جذب کند و جایگاه ویژهای در میان آثار حوزه مقاومت به دست آورد.
متن تفریظ رهبری
در مراسم چهاردهمین پاسداشت ادبیات جهاد و مقاومت در مشهد مقدس، تقریظ حضرت آیتالله خامنهای بر کتاب «خاتون و قوماندان» منتشر شد. در تقریظ مقام معظم رهبری بر کتاب خاتون و قوماندان آمده است:
بسمه تعالی، سلام خدا بر شهید عزیز، علیرضا توسّلی، مجاهد مخلصِ فداکار و بر همسر پرگذشت و صبور و فرزانهی او خانم امّ البنین. حوادث مربوط به مهاجران افغان را که در این کتاب آمده است از هیچ منبع دیگری که به این اندازه بتوان به آن اطمینان داشت دریافت نکردهام. برخی از آن ها جداً تاثرانگیز است، ولی از سوی دیگر، حرکت جهادی فاطمیون افتخاری برای آن ها و همه افغان ها است. دی ۱۴۰۱ گفتنی است «خاتون و قوماندان» روایت زندگی خانم امالبنین حسینی، همسر شهید علیرضا توسلی فرمانده برجسته و پرافتخار لشکر فاطمیون است که در ۳۳۶ صفحه به قلم خانم مریم قربانزاده نوشته و توسط نشر ستارهها چاپ و منتشر شده است.

روایت زندگی همسر شهید علیرضا توسلی فرمانده لشکر فاطمیون
«خاتون و قوماندان» رمانی عاشقانه است که به قلم مریم قربانزاده به رشته تحریر در آمده روایت زندگی امالبنین حسینی، همسر شهید علیرضا توسلی فرمانده برجسته و پرافتخار لشکر فاطمیون است که توسط نشر ستارهها چاپ و منتشر شده است.
امالبنین حسینی از ولایت بامیان در مرکز افغانستان به ایران مهاجرت کرده و در دوران کودکی این مهاجرت را تجربه کرده است. زندگی او به عنوان یک خانواده مهاجر با مشکلات و سختیهای زیادی همراه بوده اما عشقِ امالبنین و علیرضا به یکدیگر گرچه زندگی را شیرین می کند اما زمانی که علیرضا به جنگ افغانستان فراخوانده می شود، با دلتنگی و تنگدستی همراه میشود.
مرزها روی نقشهها کشیده میشوند، اما همه انسانها را نمیتوان با خطوط جغرافیا تعریف کرد. گاهی زندگی یک انسان، آنقدر بزرگ میشود که از محدوده شناسنامه، ملیت و گذرنامه فراتر میرود و در قلمرویی قرار میگیرد که معیارهای معمول برای سنجش او دیگر کارآمد نیست. در چنین نقطهای، آنچه هویت انسان را میسازد، نه محل تولد و نه رنگ گذرنامه، بلکه آرمان، ایمان، انتخاب و شیوه زیستن اوست.
عبور از مرزهای متعارف
رمان مستند «خاتون و قوماندان» روایت همین عبور از مرزهای متعارف است. داستان زندگی زن و مردی که هرچند ریشه در افغانستان دارند و سالهایی از زندگی خود را در ایران سپری کردهاند، اما روایتشان به یک جغرافیای خاص محدود نمیشود. آنها سرزمین مادری خود را فراموش نمیکنند، اما افق نگاهشان به وسعت جهان اسلام و انسانیت گسترش مییابد تا جایی که مفاهیمی چون وطن، هجرت، جهاد و ایثار در زندگیشان معنایی فراتر از تقسیمبندیهای رایج سیاسی پیدا میکند.
«خاتون و قوماندان» از همین منظر، تنها زندگینامه یک فرمانده یا خاطرات همسر او نیست، بلکه روایتی است از انسانی که هویت خود را در مرزهای جغرافیایی محصور نمیکند.
اینجا همانجاست که مفهوم «انسان انقلاب اسلامی» متولد میشود. یک انسان جهانوطن که هرچند با مفهوم استقلال و بوم و جغرافیای خود بیگانه نیست اما به دلیل چشم داشتن به قلههای رفیع انسانیت و معرفت بشری چنان از نظر وجودی بسیط میشود و خود را بر جهان انسانی تحمیل میکند که تمام این تضادهای ظاهری از جمله ملیت، زبان، فرهنگ و حتی در مراحل متعالیتر، مذهب و فرقه را در خود حل میکند که دیگر با مفاهیمی غیر از مفاهیم توحید قابل تحلیل، توجیه و توصیف نیست و مگر همین ویژگی توحید نیست که در ورای همه کثرتهای عالم موجود، وحدتی وجود دارد؟
راوی کتاب هم در مصاحبهای گفته که مهاجران افغانستانی مقیم ایران هرچند پیشترها در غائله جنگ تحمیلی رژیم بعث علیه برادران ایرانی، این موضوع را ثابت کرده بودند اما مجددا در جنگ مدافعان حرم هم دوباره این موضوع را به رخ کشیدند که هرجا پای دفاع از اسلام، توحید و آلالله به میان بیاید حضور خواهند داشت و از بذل جان خود دریغ ندارند.
باورهای توحیدی، محور اصلی کتاب
«خاتون و قوماندان» بیش از آنکه روایت یک زندگی باشد، روایت کشف است، کشف ظرفیت شگفتانگیز انسانی که باورهای توحیدی را محور زندگی خود قرار داده و از همین رو، از بسیاری از مرزبندیها و دوگانگیهای رایج فراتر میرود. شخصیتهای این کتاب نشان میدهند که چگونه میتوان در میان دشواریها، تبعیضها، غربت و رنجهای زندگی، حقیقتی را یافت که ارزش چنگ زدن و ایستادگی کردن داشته باشد.
در طول روایت، مخاطب ایرانی بارها با این پرسش روبهرو میشود که چه عاملی زن و مردی از افغانستان را، که سالها با محرومیت، مهاجرت، بیمهری و دشواریهای فراوان دستوپنجه نرم کردهاند، تا این اندازه در مسیر آرمانهایشان استوار نگه داشته است؟ چه باوری آنان را به نقطهای رسانده که نه تلخی غربت، نه کمبودهای معیشتی و نه رفتارهای ناخوشایندی که گاه از سوی دوست و دشمن تجربه کردهاند، نتوانسته آنان را از راهی که انتخاب کردهاند بازگرداند؟

روایت انسانی که در سختترین آزمونها ریسمان حقیقت را رها نمیکند
پاسخ این پرسش را باید در لایههای عمیقتر کتاب جستوجو کرد، جایی که هویت شخصیتها دیگر تنها با ملیت یا محل تولد تعریف نمیشود، بلکه ایمان، مسئولیت و باور، شالوده تصمیمها و انتخابهایشان را شکل میدهد. از همین منظر، «خاتون و قوماندان» صرفاً روایت زندگی یک فرمانده و همسرش نیست، بلکه روایت انسانی است که در سختترین آزمونها نیز ریسمان حقیقت را رها نمیکند و همه تلخیهای مسیر را در پرتو آرمانی بزرگتر معنا میبخشد.
«خاتون و قوماندان» روایت مکتوب و کارنامه موفق زن و مردی است که با پاسپورت و گذرنامه دیگری پا به مکتب و مدرسه خمینی کبیر گذاشتهاند و در این مسیر هیچ تفاوتی با دیگر شاگردان ایرانی حضرت روحالله ندارند. اصلا خاصیت این مکتب و مدرسه آن است که نمیشود با مظاهر عصر و تمدن بشر جدید آن را متر و ارزیابی کرد. روایت مردی که در مرزهای عالم اسلام درگیر است و زنی که چند هزار کیلومتر اینسوتر از معرکه نبرد، مشغول رتق و فتق امور جهاد است تا مجاهدش در خط مقدم نبرد با کفر و استکبار با دل قرص شمشیر بزند. زنی که آنقدر بسط وجودی یافته که همانقدر که ملیت از توصیف مردش عاجز است، جنیست و مفهوم زن یا مرد بودن هم از روایت و تبیین بسط وجودی این زن عاجز است.
«خاتون و قوماندان» از این منظر یک متن و سند مکتوب انسانشناسی است. روایت و تبیین انسانهای جدیدی از عالم و عصر جدید که در عین ریشه در بوم و بر خودشان داشتن و زبان و فرهنگ و بعضاً حتی مذهب خویش را داشتن اما چشم بر افق دیگری دارند که اموری مانند ملیت و یا حتی زبان برای تمایز و تعریف جامع و مانع آنها کم میآورد و حقیر میشود.
این اثر نمایی ماندگار از انسانهایی ارائه میدهد که در سختترین لحظات، با قدرت ایمانی زیبا و با شجاعت و اخلاص خود، برای امنیت و آرامش ما، از عزیزترین داراییهای زندگی خود گذشتند. این داستان نمونهای از عشق و ایمان در میان چالشهای زندگی است که همیشه به عنوان یک مثال الهامبخش برای همهی ما خواهد ماند.
امالبنین حسینی پیش تر در مصاحبهای در خصوص علاقه شهید علیرضا توسلی به رهبرشهید گفته بود «او فوق العاده رهبر شهید انقلاب را دوست داشت. یادم است در هفته دفاع مقدس که برنامههایی از تلویزیون پخش میشد او با دقت صحبتهای آقا را پیگیری و حتی یادداشت میکرد. رژه را با افتخار نگاه میکرد و میگفت خوش به حال اینها چه توفیقی دارند که در این مکان انجام وظیفه میکنند و چه خوش و گواراست که توفیق سربازی ایشان را داشته باشیم.»
جنبههای اجتماعی جنگ
مریم قربانزاده، نویسنده این اثر در خصوص شکل گیری این کتاب گفت:همیشه به زندگی روایتهای شهدا علاقهمند بودم، سالهای ۹۲ و ۹۳ که جنگ در سوریه شروع شد، دوست داشتم در خصوص این موضوع بنویسم، اما منابع محدود بود و افراد گمنام بودند اما توفیقی شد و توسط یکی از رزمندگان فاطمیون که به عیادت فرزندش رفته بودیم، با همسر ابوحامد دیداری داشتم.
وی گفت: این دیدار ۴ ماه بعد از شهادت او بود. من ایده نوشتن کتاب را آنجا مطرح کردم و همسر ایشان استقبال کردند و بعد از دو هفته مصاحبه ها شروع شد.
این نویسنده آغاز مصاحبهها را مربوط به سال ۱۳۹۴ دانست و تاکید کرد: تا این گفتوگوها به کتاب تبدیل شود چند سالی طول کشید و کار هم کمی متوقف شد.
قربان زاده بیان کرد: این کتاب جنبه های نظامی پرقوتی ندارد اما توسط راوی، یعنی همسر شهید به جنبههای اجتماعی یک شهید و مجاهد پرداختم و این جنبه اجتماعی جنگ که اتفاقا بسیار هم زیبا هستند، توسط بانوان بهتر روایت میشوند.
نظر شما