به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، کتاب «خاطرات خانم کاترین اشتون»، روایت تجربههای او به عنوان مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا و هماهنگکننده مذاکرات هستهای ایران با گروه ۱+۵ است. این کتاب با ترجمه پروین قائم مقامی در انتشارات ایران به چاپ رسیده است.
اشتون در این کتاب از پشتصحنه مذاکرات، دشواریهای رسیدن به توافق، اختلاف دیدگاه میان قدرتهای جهانی و تلاش برای حفظ گفتوگو در شرایط بحرانی سخن میگوید. او مذاکرات را نه صرفاً مجموعهای از جلسات رسمی، بلکه فرآیندی مبتنی بر اعتمادسازی، صبر، شناخت متقابل و مدیریت بحران معرفی میکند. این خاطرات تصویری از روند شکلگیری توافق هستهای (برجام) و نقش دیپلماسی در جلوگیری از تشدید تنشهای بینالمللی ارائه میدهد.

در خاطرات اشتون، شیوه مذاکره با دیپلماتهای ایرانی بر احترام متقابل، شناخت تفاوتهای فرهنگی و گفتوگوی مستمر استوار است. او به حساسیتهای فرهنگی، از جمله آداب معاشرت و تشریفات، توجه ویژه نشان میدهد و میکوشد فضایی آرام و حرفهای برای گفتوگو فراهم کند. اشتون از محمدجواد ظریف، عباس عراقچی و مجید تختروانچی به عنوان مذاکرهکنندگانی حرفهای، باهوش و آماده برای بحثهای فنی یاد میکند. او معتقد است که اعتماد شخصی، ارتباط مستقیم و گفتوگوهای غیررسمی در کنار جلسات رسمی، نقش مهمی در کاهش سوءتفاهمها و پیشبرد مذاکرات داشت و زمینه را برای رسیدن به توافق فراهم کرد.
درک بهتر نگاه طرفهای خارجی نسبت به ایران
مطالعه خاطرات کاترین اشتون برای ما، بهویژه در دوران جنگ و بحران، از آن رو ارزشمند است که نشان میدهد حتی پیچیدهترین اختلافات نیز میتوانند از مسیر مذاکره و دیپلماسی مدیریت شوند. مطالعه خاطرات اشتون به خواننده میآموزد که موفقیت در سیاست خارجی تنها به قدرت نظامی وابسته نیست، بلکه به شناخت طرف مقابل، صبر، انعطاف، حفظ منافع ملی و تداوم گفتوگو نیز نیاز دارد. همچنین، مطالعه این خاطرات به درک بهتر نگاه طرفهای خارجی نسبت به ایران کمک میکند و میتواند برای پژوهشگران، دانشجویان، دیپلماتها و عموم مردم در تحلیل بحرانها، تصمیمگیریهای سیاسی و اهمیت گفتوگو به جای تقابل، آموزنده و الهامبخش باشد.
در گزارش زیر سطوری از کتاب خاطرات خانم اشتون گلچین شده که به نخستین دیدار میان او و تیم مذاکرکننده ایرانی اختصاص دارد و او در این خاطرات نگاه و برداشتش را از مذاکرکنندگان ایرانی با جزئیات دقیق بیان کرده است.

... ما در هفته وزیران در مجمع عمومی سازمان ملل متحد گرد هم آمدیم. این هفته به بهترین وجه به عنوان ملاقات سریع برای «دیپلماتها» توصیف میشود. صدها جلسه دوجانبه، هر کدام در یک غرفه کوچک با جداکنندههای قابل حمل و نقل بین این غرفهها با دو صندلی راحتی، یک میز کوچک، یک پارچ آب با دو لیوان و چهار یا پنج صندلی در هر طرف برای همراهان برگزار میشوند. هر ۳۰ دقیقه یا بیشتر، فردی برای ملاقات با شخص دیگری به این سو و آن سو میرود و هر بار که وزیری برای صحبت در مسیر جلسه بعدی متوقف شود، برای دیگران مشکل ایجاد میکند و آنها با اضطراب به ساعتهای خود نگاه کرده و سعی میکنند به این شکل او را وادار کنند که کار را پیش ببرد.
مشتاق بودم که این رویهها را اصلاح کنم
وقتی در ابتدای هفته، من و ظریف با یکدیگر ملاقات کردیم، یادم بود که از دست دادن خودداری کنم. برای بسیاری از مردان مسلمان تماس فیزیکی با زنی که نسبتی با آنها ندارد، ممنوع است و برای تیم مذاکرهکننده مردان ایران که مطلقا ممنوع بود. آنها در عوض، دست راست خود را به نشانه سلام بر قلب خود میگذاشتند. در خاطر نگهداشتن این رسم، مخصوصا وقتی که آزادانه با همه مردها دست میدادم، برایم سخت بود. جیمز که غرایز مرا میشناخت، در گوشم زمزمه میکرد: «یک وقت دست ندهی.» من مشتاق بودم که این رویهها را اصلاح کنم، چون بدون چنین سوءبرداشتهایی هم به اندازه کافی مشکل داشتیم.
اولین پیشنهاد ظریف این بود که به جای سرگردانی در کره زمین، در یک مکان در سازمان ملل ملاقات کنیم. اگر دیگر رعایت دقیق ممنوعیت تماس فیزیکی نبودم، میتوانستم به خاطر این پیشنهاد درخشانش او را در آغوش بگیرم. دستیابی به توافق در مورد مکان و زمان ملاقات و از آن بدتر، اینکه و تدارک همه چیز، حقیقتا چیزی جز یک کابوس نبود. او میخواست این مکان در سازمان ملل باشد، ولی ما در ژنو فرود آمدیم؛ چون هر شش نفر بهراحتی با آن موافقت کردند. من رسما از او دعوت کردم تا در روز پنجشنبه، باز هم در اتاق کنفرانس که توسط روسیه بازسازی و تازه افتتاح شده و اتاق روسی نامگذاری شده بود، ملاقات کند.

عکسی که هرکسی به آن علاقهمند خواهد بود
چیدمان صندلیها را با دقت برنامهریزی کردم و صندلی ظریف را در کنار صندلی خود و صندلی معاونش را در کنار صندلی هلگا قرار دادم و شش کشور دور میز به شکل نعل اسب نشستند. تیم آمریکا دیوانه شده بود. آنها میخواستند جان کری در کنار ظریف بنشیند. شرمن به طعنه گفت که این تنها عکسی است که هرکسی به آن علاقهمند خواهد بود. البته حق با او بود و ما جای صندلیها را تغییر دادیم. عکس نشستن وزیر امور خارجه آمریکا و وزیر امور خارجه ایران در کنار هم احساسات برانگیزتر از آب درمیآمد. من به طعنه اشاره کردم که نیویورک تایمز عکسی انتخاب کرد که من در کنار ظریف نشسته بودم، در حالی که فایننشال تایمز لندن مرا حذف کرد. فعلاً قصه، قصه کری و ظریف بود.
ظریف علاقه ایران به دستیابی به توافق را صراحتاً اعلام کرد، اما بر این باور که ایران حق غنیسازی اورانیوم را بر اساس مفاد پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای دارد، مجدداً تأکید کرد. وقتی حرفش تمام شد، از وزرا دعوت کردم که در بحث مشارکت کنند. هر یک از آنان بر تعهد خود به این فرایند، امیدهای خود برای دستیابی به یک نتیجه مثبت و نیاز به ادامه گفتوگوها تأکید کردند. ما توافق کردیم که گفتوگوها بهزودی در ژنو آغاز شوند. پس از آن، ظریف و کری با هم در اتاق کاری ملاقات کردند. این اولین دیدار رسمی دو جانبه در این سطح از قبل از انقلاب ۱۹۷۹ و خبری بزرگ برای سراسر دنیا بود...
هدف یک دیپلمات از چند جوک جادوگر شهر اُز
بعدازظهر همان روز برای صرف شام با ظریف جلسه داشتم. کار چندان مهمی نبود. من، هلگا و جیمز در یک طرف و ظریف به همراه دو معاونش، مجید تختروانچی و سیدعباس عراقچی در طرف دیگر میز نشستیم. عراقچی را از قبل میشناختم، اما روانچی برایم تازگی داشت. در هنگام صرف شام در محیطی آرام این فرصت را داشتیم که یکدیگر را بهتر بشناسیم. هر دو انگلیسی را خیلی خوب صحبت میکردند. عراقچی اولین مدرک خود را از دانشگاه کنت در انگلستان و روانچی از دانشگاه کانزاس در ایالات متحده دریافت کرده بودند. او چند جوک جادوگر شهر اُز را برای ما تعریف کرد. بماند که ما مطمئناً دیگر در کانزاس نبودیم. این دو تن نقشی حیاتی در انجام مذاکرات داشتند. به همین خاطر، بدون وارد شدن به جزئیات بررسی کردیم تا ببینیم آیا ظریف و تیمش از قالب، زمانبندی و حوزههای بحث راضی هستند یا نه. ظریف خیلی شفاف گفت که در طی سالها فرصتهایی برای دستیابی به توافق از دست رفتهاند. کاملاً مشخص بود که اگر راهی برای رسیدن به توافق پیدا میشد، او نمیخواست آن را از دست بدهد.
صبح روز بعد برای افتتاح اولین جلسه عمومی در حضور رسانهها گرد هم آمدیم. تعداد عکاسان به قدری زیاد بود که مجبور شدیم آنها را بهصورت موجی به اتاق بیاوریم. آنها بهرغم مراقبت دقیق کارکنان امنیتی، برای پیدا کردن بهترین موقعیت تلاش کردند. ظریف برای چیدن ما صندلیها طرح جدیدی داد تا نشان بدهد که ما داریم تیمی کار میکنیم...

غوغایی که در اتاق برپا خواهد شد!
من نگران بودم که همکاری ما از هم بپاشد و متوجه بودم که فرصتی برای بررسی نحوه مدیریت افشای قریبالوقوع مذاکرات ایالات متحده با ایران وجود ندارد. هلگا تیمها را دور هم جمع کرده و به شکلی خستگیناپذیر برای رسیدگی به مسائل آنها و رساندن همه به موقعیتهای یکسان تلاش کرد. ما به کار ادامه دادیم تا اواخر بعدازظهر با ایران به نقطه توافق بر سر بیانیه مشترک و پایان دادن به جلسه و تشکیل جلسه بعدی رسیدیم. این اظهارات مهم بودند و نشان میدادند که این شش نفر اظهارات یکسانی دارند، پیشرفت کردهاند و معلوم است که چه اتفاقی رخ خواهد داد، تنها نکته حل نشده در سمت ما صفتی بود برای توصیف جلسه از آن استفاده میشد. ما کلمه «مهم» را انتخاب کرده بودیم. سوزان رایس، مشاور امنیت ملی اوباما نگران بود اولین جلسه، بینتیجه و دور از این تغییر باشد و میخواست کلمه «مهم» را حذف کند. میدانستم اگر ایالات متحده از اهمیت این جلسه بکاهد در اتاق غوغایی به پا خواهد شد.
نظر شما