سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)؛ احمد مبلغی، عضو مجلس خبرگان رهبری؛ در منطق قرآن، تاریخ از سطح حادثه آغاز نمیشود. حادثه تنها پرده پیداست. آنچه تاریخ را میسازد، پیش از آن در ناپیدای جان آدمی بسته میشود؛ در دل، در اندیشه، در اراده و در تصویری که انسان از خویش و از راه خود دارد. از همین رو، آیه «إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّیٰ یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ» فقط قانونی برای تغییر اجتماعی نیست؛ این آیه، طرحی برای فهم حرکت تاریخ است. میگوید میان باطن انسان و سرنوشت امت، نسبتی زنده و آفریننده برقرار است.
با این نگاه، تشییع میلیونی امام شهید را نمیتوان تنها یک رخداد اجتماعی یا انفجار عاطفه دانست. آن صحنه بزرگ، بیش از آنکه آغاز باشد، ظهور بود؛ ظهور تحولی ژرف که پیشتر در درون ملت، پس از شهادت، روی داده بود و سپس خود را در سیمای واقعه تاریخی تشییع آشکار کرد.
آنچه در درون ملت دگرگون شد نیز امری ساده و تکساحتی نبود. چندین لایه در هم تنیدند، یکدیگر را نیرو بخشیدند و سرانجام هم انسانی دیگر پدید آوردند و هم ملتی دیگر.
یکم: تحول عاطفی(تولد محبت رسالی و فروپاشی نظام ترس)
هر تحول بزرگ، نخست از سرزمین احساس عبور میکند. دل، نخستین منزل تغییر است. تا قلب نجنبیده باشد، تاریخ به حرکت درنمیآید.
شهادت آقای ایران، محبت نهفته را از حد دلبستگی فراتر برد و به مرتبهای والاتر از محبت احساسی رساند. او به نشانهای از راه خدا، عدالت، عزت و مسئولیت تاریخی امت بدل شد. از همینجا محبت صورتی دیگر یافت؛ دیگر صرف مهر نبود، بلکه عشقی شد که آدمی را از خود فراتر میبرد و به میدان تکلیف میکشاند.
در کنار این، بنای ترس نیز ترک برداشت و فرو ریخت. ترس از دشمن، از آینده، از تهدید و از تنها ماندن، همه در برابر هیبت شهادت رنگ باخت. آنجا که مرگ خود به زبان عزت سخن میگوید، خوف آرامآرام عقب مینشیند و دل به اطمینان میرسد.
پس تشییع فقط نمایش اندوه نبود؛ نمایش رهایی بود؛ رهایی دل از اسارت ترس. جامعهای که از ترس عبور کند، در آستانه ورود به تاریخی تازه ایستاده است.
دوم: تحول معرفتی(انکشاف حقیقت و بازآرایی افق تاریخی)
احساس اگر به بصیرت نرسد، زود میخروشد و زود فرو مینشیند. ماندگاری هر موج، در پیوند آن با آگاهی است.
شهادت، چون نوری ناگهانی، بسیاری از حقیقتهای پنهان را آشکار کرد؛ ارزش راه، عمق این تقابل، جایگاه امام شهید، چهره واقعی دشمن آمریکایی ـ صهیونیستی و سهم ملت و امت در این میدان، همگی در پرتو آن واقعه، خوانشی تازه یافتند.
اما آنچه مهمتر است، تنها کشف چند واقعیت پراکنده نیست؛ دستگاه ادراک تاریخی جامعه از نو سامان گرفته است. ملت، بار دیگر خود را دیده است؛ نه فقط بهصورت مجموعهای از افراد و نه صرفاً در قالب یک ملت، بلکه بهمثابه حلقهای از زنجیره بلند تاریخ ایمان و تمدن.
در این افق تازه، گذشته، حال و آینده از یکدیگر گسسته نماندند؛ بلکه در یک میدان معنا گرد آمدند. انسان ایرانی دریافت که بیرون از این روایت بزرگ نایستاده، بلکه خود جزئی از آن، حامل آن و مسئول استمرار آن است.
اینجاست که شناخت، از مرز دانستن عبور میکند و به خودآگاهی تاریخی میرسد؛ و هر حرکت تمدنی، پیش از آنکه بر زمین پا بگیرد، در همین خودآگاهی زاده میشود.
سوم: تحول ارادی(پیدایش اراده تاریخی)
دل، محبت آفرید و عقل، حقیقت را روشن کرد؛ اما تاریخ، آنگاه آغاز میشود که اراده قد برمیافرازد.
از پیوند محبت و معرفت، عزمی تازه پدید آمد؛ عزمی که شهادت را پایان راه نمیدید، بلکه آن را آستانه مسئولیتی بزرگتر میشناخت. در اینجا سوگ، اگرچه سنگین بود، به سکون نینجامید؛ اندوه، صورت تصمیم گرفت.
این اراده، هیجانی گذرا نبود؛ تصمیمی وجودی بود؛ تصمیمی که انسان را از وضعیت تماشا بیرون میآورد و به ساحت حضور و کنش میرساند. از این پس، امت دیگر فقط عزادار نبود؛ خود را ادامهدهنده راه میدید.
از همینجا تشییع به صحنه ظهور اراده جمعی بدل شد. هر گام، نشانه ماندن در راه بود؛ هر حضور، اعلام استمرار رسالت؛ گویی ملتی خاموش و استوار، با قامت خویش سخن میگفت.
چهارم: تحول هویتی(ظهور امت در آینه امت)
ژرفترین دگرگونی، در ساحت هویت رخ میدهد؛ آنجا که انسان دیگر فقط احساس و شناخت و تصمیم ندارد، بلکه خود را به گونهای تازه تعریف میکند.
در چنین لحظههایی، ملتهای منطقه زیر سایه هویتی بزرگتر قرار میگیرند. شرکتکنندگان در تشییع، خود را تنها اعضای یک جامعه سیاسی نمییابند، بلکه خویش را جزئی از پیکره امت اسلامی احساس میکنند؛ امتی که گذشته، حال و آینده آن در یک حقیقت تنفس میکند.
در اینجا میتوان از حضوری سخن گفت که نادر و سرنوشتساز است؛ حضور امت در امت. یعنی لحظهای که امت آرمانی، در کالبد امت عینی پدیدار میشود. آنچه سالها در لایههای نهان تاریخ نهفته بود، ناگهان در صحنه اجتماع چهره میگشاید.
در چنین لحظهای، آدمها فقط کنار هم نیستند؛ در یک روح مشترک منزل میگیرند. کثرت باقی میماند، اما در درون آن وحدتی زنده شکل میگیرد. این همان لحظهای است که هویت، از مفهوم به تجربه بدل میشود.
پنجم: از تحول درونی تا تولد پدیده تاریخی
نور درون، تا وقتی در ساحت باطن بماند، هنوز تاریخ نساخته است. تاریخ از آنجا آغاز میشود که این نور جامه ظهور بپوشد و در جهان بیرون، صورت اجتماعی پیدا کند.
سنت الهی چنین اقتضا میکند که حقیقت باطنی از درون جان عبور کند و در نماد، آیین، کنش، حافظه و نهاد جای گیرد. این گذار نیز منطق خاص خود را دارد.
نخست، حقیقت درونی در یک نماد متبلور میشود. پیکر امام شهید، دیگر فقط یک بدن نیست؛ به کانون تمرکز معنا بدل میشود؛ نقطهای که عاطفه، معرفت، خاطره، عهد و اراده، همگی در آن جمع میشوند.
سپس آن معنا در کنش جمعی پدیدار میگردد. میلیونها گام، اشک، صدا و حضور، به زبان تنِ یک روح واحد تبدیل میشوند. جامعه، آنچه را در درون خود پنهان داشته بود، این بار با تمام قامت به نمایش میگذارد.
پس از آن، رابطه میان انسانها حلقه تشدید را میسازد. هر کس ایمان خود را در آینه دیگری بازمیشناسد. هر دل، دل دیگر را بیدارتر میکند؛ عاطفه ژرفتر میشود، فهم روشنتر میگردد و اراده، استوارتر جان میگیرد.
آنگاه این تجربه در حافظه تاریخی تثبیت میشود. دیگر با یک واقعه روبهرو نیستیم، بلکه با روایتی بنیادین مواجهیم؛ روایتی که نسلهای بعد نیز خود را در نسبت با آن تعریف خواهند کرد.
سرانجام، این حقیقت از مرزهای جامعه نیز فراتر میرود؛ به پیام بدل میشود، به الگو، به قدرت نرم. آنچه در درون امت زاده شده بود، اکنون میتواند افق منطقه و حتی جهان را نیز متأثر کند.
جمعبندی
بر بنیاد این سنت قرآنی، «ما بأنفسهم» جایگاه زاده شدن احساس، معرفت، اراده و هویت تازه است. هرگاه این چهار ساحت، همزمان دگرگون شوند، انسانِ نوشده پدید میآید و با پدید آمدن این انسان، جامعه نیز به آستانه ظهور تاریخی تازهای میرسد.
از این منظر، تشییع تاریخی رهبر شهید، تجلی تمدنی بود که پیشتر در درون انسانِ نوشده ایرانی شکل گرفته بود و اکنون در تاریخ ایران صورتی آشکار و قدرتمند یافته است.
اینجاست که وعده قرآن معنای زنده خود را آشکار میکند: خداوند سرنوشت هیچ قومی را دگرگون نمیکند مگر آنکه آن قوم، پیش از آن، جهان درونی خویش را دگرگون کرده باشد. هرگاه این دگرگونی به بلوغ برسد، «ما بأنفسهم» به «ما بقوم» بدل میشود؛ یعنی نور باطن، سیمای تاریخ را نیز روشن میسازد و تمدن، معجزه خود را آشکار میکند.
نظر شما