به گزارش خبرنگار سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، م.ا. بهآذین (محمود اعتمادزاده)، که در تاریخ ادبیات ایران بهعنوان «پدر ترجمهی مدرن و متعهد» شناخته میشود، روشنفکری چپگرا بود که قلم را برای آگاهیبخشی به کار بست. او با نگارش داستان بلند «دختر رعیت» (۱۳۳۱)، نخستین نمونههای جدی رئالیسم اجتماعی را در ایران بومیسازی کرد و با ترجمههای علمیشدهاش، استانداردهای حرفهای این رشته را ارتقا داد.
واکاوی دقیق تأثیرات شگرف ترجمههای او بر بافتار اجتماعی و فرهنگی ایران در دهههای ۳۰، ۴۰ و ۵۰ شمسی قابل توجه است. بهآذین «جهانبینش» ایرانیان را بازتعریف میکرد و استانداردهای حرفهای ترجمه را دگرگون کرد.

گذار از ترجمه «تحتاللفظی» به «هنر انتقال روح»
تا پیش از ظهور بهآذین در دههی ۱۳۲۰ و ۱۳۳۰، ترجمه در ایران بیشتر در سبک «تحتاللفظی»، خشک و گاهی غیرقابلفهم حرکت میکرد، یا در سوی دیگر، آزادی بیش از حد مترجم، تا حدی بود که روح اثر اصلی را از دست میداد و با افزودنهای سلیقهی مترجم، متن را اعوجاج میکرد. بهآذین با ترجمهی شاهکارهایی مانند «جان شیفته» و «ژان کریستف» اثر رومن رولان، استاندارد جدیدی را دایر کرد: «ترجمه به عنوان بازآفرینی هنری».
او با تسلط بینظیر بر زبان فرانسه و روانشناسی متون، نشان داد که نثر فارسی میتواند پیچیدهترین لایههای درونی شخصیتهای اروپایی را با تمام ظرافتهای آن بازتاب دهد. نوآوری اصلی او در مفهوم «شفافیت عمیق» بود. او معتقد بود مترجم باید «ناپدید» باشد؛ نه آنقدر که از متن دور شود، بلکه آنقدر که صدای نویسندهی اصلی به وضوح در نثر فارسی شنیده شود. این سبک، انقلابی در فن ترجمه ایجاد کرد. پیش از او، مترجمان اغلب خود را پیش متن نشان میدادند، اما بهآذین راه را برای متون بعدی هموار کرد تا خواننده مستقیماً با ذهنیت نویسنده درگیر شود.

تأثیر اجتماعی: بیداری آگاهی و همبستگی طبقاتی
نقطهی عطف تأثیر اجتماعی بهآذین، انتخابهای هوشمندانهی او بود. او عمدتاً به آثار رمانتیسم و رئالیسم اجتماعی روی آورد. ترجمهی چهارجلدی عظیم «دن آرام» از میخائیل شولوخف، یک حرکت سیاسی-فرهنگی در جامعهی آن زمان بود. این رمان که داستان مبارزهی کوزاکهای جنوب روسیه در پیروزی انقلاب اکتبر را روایت میکند، در دههی ۳۰ و ۴۰ شمسی، زمانی که گفتمانهای چپ و مبارزهی طبقاتی در ایران رو به رشد بودند، منبع اصلی الهام برای بسیاری از روشنفکران، دانشجویان و فعالان سیاسی بود.
جامعهشناسان فرهنگی معتقدند که ترجمههای بهآذین، بهویژه آثار بالزاک و شولوخف، در شکلگیری «هویت روشنفکری دههی ۴۰ و ۵۰» نقش محوری داشتند. او با ترجمهی این آثار، مفاهیمی مانند «عدالت اجتماعی»، «آزادی از استعمار» و «هویت ملی» را در بافتاری داستانی و جذاب به ذهنیت ایرانی تزریق کرد. جامعهی آن زمان که با ستمهای داخلی روبرو بود، با دیدن ستمها در روسیه یا فرانسه (در آثار بالزاک)، قادر شد ستمهای داخلی خود را نیز بازخوانی کند. این پدیدهی «تلقین آگاهی از طریق متن ترجمه»، یکی از بزرگترین خدمات اجتماعی بهآذین بود. او ثابت کرد که ترجمه میتواند آینهای برای نقد جامعهی سنتی ایران باشد.
عمومپسندسازی ادبیات کلاسیک: شکسپیر و گوته
ترجمههای بهآذین از ویلیام شکسپیر («هملت»، «شاه لیر»، «اتلو») و یوهان ولفگانگ فون گوته («فاوست») تأثیر عمیقی بر درک ایرانیان از «انسان مدرن» گذاشت. پیش از او، شکسپیر اغلب به صورت تکهچاپها، ترجمههای ناقص یا با نثری شکسته شناخته میشد که دسترسی به آن را سخت میکرد. بهآذین با ارائهی متونی کامل، یکپارچه و با نثری روان و درخشان، نمایشنامهنویسان، دانشجویان تئاتر و حتی عوام را به چالش کشید تا با مفاهیمی مانند «تردید وجودی» (در هملت) و «مبارزهی انسان با سرنوشت» (در شاه لیر) به صورت جدی درگیر شوند.
این ترجمهها به تدریج از حاشیهی دانشگاهها به کتابخانههای عمومی خانوادههای ایرانی راه یافتند. این «عمومپسندسازی ادبیات کلاسیک»، یکی از بزرگترین خدمات اجتماعی بهآذین بود. او شکاف میان «ادبیات عالی» و «عوام» را پر کرد. نامهایی مانند «هملت» یا «فاوست» به کلیدواژههای رایج در گفتوگوهای روزمره، مقالات روزنامهای و حتی نقدهای هنری تبدیل شدند. این امر باعث غنای واژگان و مفاهیم در گفتار عمومی جامعه شد.

ایجاد صنعت ترجمهی حرفهای و حقوق معنوی
بزرگترین تأثیر غیرمستقیم بهآذین بر جامعه، ایجاد یک «صنعت ترجمه» بود. پیش از او، مترجمان اغلب ناشناخته بودند یا آثارشان بدون امضای مشخص منتشر میشد و جایگاه اجتماعی پایینی داشتند. بهآذین با اصرار بر امضای «م.ا. بهآذین» و دفاع از حقوق معنوی مترجم، به جامعهی نشر آموخت که مترجم یک «خالق مجدد» است، نه صرفاً یک کارگر زبانی. این آگاهی، منجر به احترام بیشتر به حرفهی ترجمه در ایران شد.
همکاریهای او با ناشران معتبری مانند «نشر دوستان»، «نیلوفر» و «علمی و فرهنگی»، استانداردهای ویراستاری و چاپ را بالا برد. خوانندهی ایرانی عادت به متونی با ویرایش دقیق، خطنگاری درست و مقدمهنویسیهای تحلیلی پیدا کرد. این «فرهنگسازی مصرف متن»، زیربنای رشد ناشران خصوصی در دهههای پس از انقلاب را مهیا کرد. او نشان داد که کیفیت ترجمه، مرهون تخصص مترجم و حمایت ناشران آگاه است.
تأثیر بر فنون ترجمه: روان کردن نثر
از نظر فنی، بهآذین استاد «روانکردن متن» بود. او معتقد بود اگر ترجمه برای خوانندهی فارسیزبان «سنگین» و «غیرطبیعی» باشد، شکست خورده است، حتی اگر به هر کلمهی متن اصلی وفادار باشد. او با خلق نثری که همزمان با ادبیات اصیل فارسی همخوانی داشت و هم بار معنایی متن اصلی را حمل میکرد، راهی را باز کرد که پس از او هزاران مترجم در آن حرکت کردند. تکنیکهای او در بومیسازی اصطلاحات خاص فرهنگی (مانند تبدیل نامها و مکانها به مفاهیم قابلفهم برای ایرانیان بدون خدشهدار کردن اصل داستان) الگویی ماندگار شد.
بر این اساس پرسش کدام ترجمههای بهآذین خواندنیترند، چه پاسخی خواهد داشت؟
نظر شما