سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)؛ حقوق بینالملل مجموعه اصول و قواعد و قوانینی است که به روابط سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی میان دولت-ملتها نظم و انتظام میبخشد. بسیاری از این قواعد و اصول بر مبنای مصالحه و رضایت شکل گرفته است. آگاهی و کاربست حقوق بینالملل در روزگار کنونی امری ضروری و حیاتی است با اینهمه سابقه آشنایی و آگاهی ایرانیان از حقوق بینالملل چندان طولانی نیست. در گفتوگوی حاضر با محسن نیکبین، پژوهشگر حقوقبینالملل و مشاور معاونت پژوهشی بنیاد ایرانشناسی به پیشینه آشنایی ایرانیان با حقوق بینالملل پرداختیم و درباره ضرورت آن پرسیدیم.
***
در سه دهه اخیر حقوق بینالملل در فضای آکادمیک و سیاسی ایران بسیار مطرح شده و از آن به وفور استفاده یا سوءاستفاده شده. حقوق بینالملل دروازه ورود ما به عرصه بینالملل است. آیا میتوان آستانهای برای این ورود ترسیم کرد، یعنی آیا میتوان زمانی را مشخص کرد که ما ایرانیان حس کردیم باید به امری به نام حقوق بینالملل تجهیز شویم؟
سوال دشواری است، زیرا ممکن است پژوهشگران دنبال اسناد و مدارکی بیایند که بتوان آنها را ذیل حقوق بینالملل طرح کرد، مثل منشور یا فرمان کوروش درباره آزادی اسیران در بابل که مرحوم عبدالمجید ارفعی ترجمه ارزشمندی از آن ارائه کرده است. یا میتوان از کتیبههای کرتیر یا سنگنبشتههای تخت جمشید و نقش رستم سخن گفت، به ویژه جایی که درباره ملتها سخن میگوید. یا میتوان از حقوق بینالملل اسلامی سخن گفت، در این زمینه میتوان از کتاب «سیر شیبانی» یاد کرد. محمد بن حسن شیبانی از فقها و محدثان اهل تسنن و از شاگردان ابوحنیفه در قرن دوم هجری بوده است و این کتاب را درباره حقوق بینالملل و در واقع در باب روابط مسلمانان و غیرمسلمانان نوشته است. حقوق بینالملل در جهان اسلام تا پیش از دوران مدرن بر این مبنا بوده و در قالب دولت-ملت نبوده است. بنابراین این کتاب هم با آنچه به عنوان حقوق بینالملل مدرن میشناسیم، تفاوت دارد. اما شاید بتوان گفت، پدر حقوق بینالملل به عنوان یک مفهوم مدرن هوگو گروسیوس، اندیشمند و حقوقدان هلندی قرن هفدهمی است، یعنی زمانی که در ایران سلسله صفوی قدرت داشت. گروسیوس در این دوره رسالههای مشهور خود، «دریای آزاد» و «حقوق جنگ و صلح» را به زبان لاتین نوشت. با مبنا قرار دادن کتاب گروسیوس، باید گفت که حقوق بینالملل یک پدیده مدرن و حاصل عصر روشنگری است.
این معنا از حقوق بینالملل کی و چرا وارد ایران شد؟
مثل خیلی از مفاهیم مدرن در علوم انسانی که در زمان خلق وارد ایران نشد، مفهوم مدرن حقوق بینالملل نیز در دوره صفوی وارد ایران نشد. این سوال مدتها ذهن من را مشغول میکرد تا زمانی که خودم با کتابی در زمینه حقوق بینالملل مواجه شدم که در ایران سالهای آغازین دوره ناصرالدینشاه ترجمه شده بود. این کتاب نوشته فردی به نام میرزا محبعلی خان ناظمالملک مرندی یکانلو است که من آن را تصحیح کردم و استاد محمد علی موحد نیز مقدمهای بر آن نوشتند. در طول کار متوجه شدم کسی که فرمان ترجمه این کتاب را داده، شخصیتی است که ایران مدرن بسیار به او مدیون است، مراد میرزا تقیخان امیرکبیر است. امیر کبیر در ابتدای صدارت خودش در سال ۱۲۶۴ هجری قمری، به گروه مترجمان خود دستور میدهد که آثاری را ترجمه کنند. از آن میان میتوان به ترجمه کتاب حقوق بینالملل «کتاب حقوق ملل» اشاره کرد که یکانلو آن را از زبان ترکی عثمانی ترجمه کرده است. اصل کتاب به زبان آلمانی بوده است.
چرا امیرکبیر به این درخواست رسید و چنین دستوری داد؟
در چهار سال گذشته، دو جلد کتاب منتشر شده است، یکی دو هفته پیش، یعنی کتاب «سفارتنامه ارزنهالروم» که آقای دکتر نصرالله صالحی روی آن کار کرده است. این کتاب در اصل اسناد، مکاتبات و صورتمجالس سفارت میرزا تقیخان وزیر نظام -امیرکبیر بعدی- است. کتاب دیگر «سفارتنامه ایران» نام دارد. این کتاب ترجمه فارسی مشروح مذاکرات ۱۸ جلسهای میرزا تقی خان با طرف عثمانی در موضوع ارزنهالروم دوم است، که نماینده عثمانی، انوریافندی تهیه کرده است. در این دو متن، تکاپوی یک دولتمرد ایرانی را برای حفظ آنچه خودش «حقوق ثابته ایران» مینامد، شاهدیم، بدون این که از حقوق بینالملل جدید آگاهی داشته باشد. او در این مذاکرات تمام تلاش خود را میکند تا از تمام داشتههای ایران برای حفظ حقوق آن استفاده کند. جالب است که امیرکبیر در این جلسات برای اثبات حاکمیت بر قلمروهایی که محل اختلاف با عثمانی است، چنین نوشته است: «ملک عجم که ایران میگویند، از روی که حضرت آدم (علی نبینا و علیهالسلام) با حضرت حوا به زمین فرود آمد و بنای پادشاهی کیومرث شده، از کنار جیحون الی شطالعرب است و عراق عرب یعنی بغداد و موصل و کرکوک قلب ایران .... این است اصل ایران.» بعد امیرکبیر به ترکمانها و قراقویونلو و آققویونلو اشاره میکند و پس از آن مینویسد: «در زمان شاه اسماعیل صفوی طلوع و ادعای پادشاهی ایشان شروع شد به تصرف مملکت ایران از طرف آذربایجان، همه ولایتها را به حیطه تصرف در آورد، تا ارزنجان و مملکت ذوالقدر رفته از آنجا پیش رفت. از طرف عراق عرب ولایات را از بغداد الی دیاربکر تصرف نمود».

سپس تا پادشاهان بعدی میآید. شاید اولین بار است که یک ایرانی موضوعی تحت عنوان «حقوق ثابته ایران» را مطرح میکند و چیزی در دستش نیست جز تاریخ. برای تاریخ هم چیزی در دستش نیست جز آنچه ما آن را به عنوان اسطوره میشناسیم. احتمالا او از شاهنامه استفاده میکند، هر چند استناد مستقیمی به شاهنامه نمیآورد. البته در گفتوگوها بارها پیش میآید که کسانی که طرف مذاکره هستند، یعنی عثمانی و نمایندگان دولتهای واسط یعنی انگلیس و روسیه، نسبت به این استدلالها ایراد میگیرند و میگویند این طور که شما میگویید، نیمی از دنیا متعلق به شماست و نمیتوان بحث را ادامه داد. امیرکبیر متوجه این مساله میشود که شاید چیز دیگری برای استدلال کردن لازم است. او اولین بار آنجا کلمه «حقوق بینالملل» را از نماینده عثمانی میشنود، در کنار همه تلاشهایی که در آن سالها کرد و تا پای جان پیش رفت، حمله کردند، برخی اطرافیانش را کشتند، با ۲۰۰ نفر رفت، با ۳۰ نفر آنجا ماند، با ۳-۴ نفر در جلسات شرکت میکرد. او تمام تلاشش را کرد که بتواند حاکمیت تاریخی ایران را اثبات کند و مرزهای ایران را حفظ نماید، از جمله به نقش سنگ قبرها استناد کرد که نام ایرانی دارند یا به طوایف کوچرویی اشاره کرد که به دولت ایران مالیات میدادند و به طور کلی به حاکمیت تاریخی استناد کرد. من بعد از خواندن این آثار به این نتیجه رسیدم که همان طور که مرحوم فریدون آدمیت در کتاب درخشان «امیرکبیر و ایران» (که پایاننامه کارشناسی ایشان در دانشکده حقوق دانشگاه تهران در دهه ۱۳۲۰ بود و بعدا بسط یافت) نوشته، امیرکبیر نخستین فردی است که به اهمیت حقوق بینالملل پی میبرد و دستور ترجمه کتابی در این زمینه میدهد.

کی این میراث جواب داد؟
زمانی که کمیسیونهای سرحدی یا مرزی تشکیل شد که قرار بود خط مرزی را تعیین کنند. خود یکانلو مسئول این کار بود. آنجا بود که فردی که مترجم حقوق بینالملل به دستور امیرکبیر بود -هرچند پایان ترجمه کارش بعد از شهادت امیرکبیر انجام شد-، از میراثی که در دست داشت، برای گفتوگوهای مرزی استفاده کرد. برای اولین بار بود که او با عنوان جانشین امیرکبیر، وقتی در مورد معاهدات صحبت میکرد، از آنجا که خوانده بود اوصاف معاهده در حقوق بینالملل چیست، گفت که معاهدهای که اشرف افغان بسته، معاهده دولت ایران نیست، زیرا اینها یاغی بودند و حاکم ایران نبودند. یا معاهدهای که اصل آن بین شاه صفی و سلطان مراد بسته شده، چون نسخهای از آن در ایران وجود ندارد قابل استناد نیست. حقوق بینالملل باعث شد که یک سلسلهای از معاهدات تاریخی ما از ابتدای دولت صفوی حتی آنهایی که یاغیانی مثل افغانها منعقد کرده بودند، به عنوان یک سلسله متن در بیاید و ایران خودش را مسئول آنها بداند و علاوه بر مسئولیت حق خودش را از آنها طلب کند. در حقیقت، مواجهه و بهتزدگی اولیه مذاکرهکننده ارشد ایران در ارزنهالروم دوم باعث شد که به اصطلاح خانم میرهادی، غم بزرگ به کار بزرگ بدل شود. باید اشاره کرده که امیرکبیر که خود بانی ترجمه حقوق بینالملل در ایران بود، حاصل کارش را ندید. این درسی برای همه مدیران کشور ماست که انتظار دارند نتیجه کارشان را در زمان مدیریت خودشان ببینند.
بعد از ترجمه حقوق بینالملل تقریبا نقشه ایران تغییر نکرده است. ایرانیان متوجه این موضوع شدند که میشود با مذاکره و با استفاده از ابزار حقوق بینالملل به عنوان یک کارت در میان تمام ابزارها، (تاکید میکنم که همه چیز حقوق بینالملل نیست) حق خودشان را استیفا کنند. این مرهون تلاش و آگاهی امیرکبیر در آن لحظه تاریخی است.
اگر موافق باشید یک بازگشت به عقب داشته باشیم. ما ۵۰ سال قبل از این سرزمینهایی را از دست داده بودیم. عباس میرزا معتقد بود که ما از نظر نظامی شکست خوردیم. آیا میتوان گفت که اگر ما به مفاهیمی مبتنی بر حقوق بینالملل صد سال قبل رسیده بودیم و بازپردازش شده بود، آیا با قدرتهایی مثل روسیه هم میشد مقابله کرد و سرزمین از دست نداد؟
شاید نتوان مستقیم چنین گفت و من نمیتوانم خودم را به آن لحظه تاریخی ببرم و چنین بگویم. اما میتوانم از مثالهایی کمک بگیرم. ژاپنیها از روزی که متوجه شدند حقوق بینالملل وجود دارد -که ده سال بعد از ایران هم بود-، شروع به توقیف کشتیهای خارجی در دریای سرزمینی خودشان شدند. تازه فهمیدند که دریای سرزمینی چه معنایی دارد. وقتی که مسئله هرات پیدا شد و با عثمانی بر سر اروند و امکان استفاده کشتیهای جنگی انگلیسیها از آن بحث میکردیم، نماینده ایران یعنی فرخ خان که از حقوق بینالملل چیزی نمیدانست و درک درستی از مفهوم رودخانه مرزی نداشت، رودخانه را مال مشاع خواند. حقوق بینالملل بود که مفهوم خط منصف یا خطالقعر را برای ما به ارمغان آورد. من فکر میکنم درک درست از حقوق بینالملل میتوانست منافعی را برای ایران به بار بیاورد. کسی نمیتواند با قاطعیت بگوید که حقوق بینالملل میتوانست جایگزین قدرت نظامی بشود. خیر نمیتواند جایگزین قدرت نظامی شود.
امروز ما چیزی به اسم «سندرم ترکمنچای» داریم. این باعث میشود که مذاکره تحتالشعاع قرار بگیرد.
ترکمنچای یک زمینه تاریخی دارد که در این زمان کوتاه نمیتوانم راجع به آن صحبت کنم، اما جزیی از حافظه تاریخی ما است. به نظرم این که شما خود را در یک تداوم و یک رویکرد مداوم ایرانی بدانید، اهمیت دارد. اول باید یک سندرم را پذیرفت و بعد به دنبال درمان آن بود. من فکر میکنم مذاکره فینفسه بد نیست و نشاندهنده کرنش در مقابل قدرتها هم نیست. اما همین معاهده ارزنهالروم ۱۲۶۳ قمری از طریق مذاکرات به دست آمده است. از زمانی که ارزنهالروم دوم منعقد شد تا ۱۹۷۵ که ما عهدنامه الجزایر را داشتیم، اختلاف مرزی با عثمانی یا بازماندهاش یعنی عراق به جنگ فراگیر منجر نشد. یعنی تلاش دیپلماتیک امیرکبیر در رسم این مرزها و تلاش حقوق بینالمللی که یکانلو بعد از آن صورت داد، توانست بیش از یک سده کشور را از جنگ در غرب کشور نجات بدهد. من نمیتوانم مذاکرات را به ترکمنچای و گلستان خلاصه کنم. میتوانم بگویم که مذاکرات مثبتی هم داشتیم و میتوانیم از آن درس بگیریم.
شما از اهمیت و ضرورت حقوق بینالملل سخن میگویید. اما بحث بر سر این است که این حقوق بینالملل چه ضمانت اجرایی دارد؟ به خصوص قبل از تاسیس سازمان ملل. امروز هم که سازمان ملل داریم، میبینیم که آقای ترامپ به راحتی به کشورهای مختلف حمله میکند؟ حقوق بینالملل چه کاری قرار است بکند؟
اولا حقوق بینالملل چنان که در ابتدای سخن هم گفتم، شاخهای از دانش است که در اروپا شکل گرفته. در ابتدا نام آن حقوق عمومی اروپا بوده است. در حقیقت، حقوق بینالملل در وهله نخست عرف و عادات اروپایی بوده است که این عرف و عادات بعدا به سرتاسر دنیا گسترش یافت. شروعش شاید مبانی استعماری هم داشت. یعنی زمانی که گروسیوس رسالهاش در باب دریای آزاد را نوشت، هدفش این بود که به دولتهای استعمارگر دیگر بگوید که دریاهای آزاد تنها ملک شما نیست و اجازه دهید ما هم از آنها بهرهمند شویم تا به مستعمرات برسیم. این مجموعه قواعد، نخست به صورت عادات و بعدا در قالب معاهدات تجسم پیدا کرد. این دولتها هستند که تصمیم میگیرند خودشان را محدود کنند، تا بتوانند عضوی از جامعه بینالمللی باشند. دولتها برای آن که عضو جامعه بینالملل باشند و از منافع آن بهرهمند شوند، باید خودشان را محدود کنند. مثل ما که بر اساس قانون تملک آپارتمانها خودمان را محدود میکنیم تا بتوانیم با همسایهها در یک ساختمان زندگی کنیم. میدانیم که دولتها از نظر قدرت با یکدیگر همسطح نیستند. این امری انکارناپذیر است. اما بودن این قوانین و این حقوق بینالملل باعث انتظام این فضا میشود. آیا زور منتفی میشود؟ خیر. اما انتظام این فضا مستلزم امری است که ما از آن به عنوان همزیستی مسالمتآمیز یاد میکنیم و آن را به عنوان یک قاعده میشناسیم. بنابراین همزیستی مسالمت آمیز از یک سو یکی از اصول و از سوی دیگر یکی از محصولات حقوق بینالملل است.
آیا حقوق بینالملل همان هنر مذاکره است؟
خیر، حقوق بینالملل همان هنر مذاکره نیست. مذاکره قبل از حقوق بینالملل هم جریان داشته است. میبینیم که امیرکبیر خودش در مذاکره از مبانی اسطورهای تاریخ ایران و سنگ قبرها و کتابهای عثمانیها استفاده میکرد. یک جایی نماینده عثمانی یکی از قبایل عرب در جنوب را دعوت میکند تا حرف بزند و بگوید که تو متعلق به عثمانی هستی و نه ایران. بنابراین مذاکره همیشه جریان داشته. اما حقوق بینالملل ابزاری است که به کمک مذاکره میآید.
در پایان بفرمایید چرا شما به عنوان حقوقدان سراغ تاریخ رفتید؟
شاید چون موضوع مغفولی است. البته باید به نقش مرحوم دکتر طباطبایی هم اشاره کرد. جز دکتر محمد علی موحد که به لحاظ سن و سال از دکتر طباطبایی بزرگتر هستند، بیشتر جوانهایی که از حقوق سراغ تاریخ آن رفتند، تحت تاثیر زنده یاد دکتر جواد طباطبایی هستند.
نظر شما