به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، فرهاد درویشی، استاد علوم سیاسی دانشگاه قزوین در نشست «از پیروزی در خرمشهر تا مقاومت در تنگه هرمز» که به همت خانه اندیشمندان علوم انسانی برگزار شد، گفت: ابتدا لازم است یک یا دو نکته را یادآور شوم؛ نخست اینکه بحثی که اینجا مطرح میکنیم، در حقیقت یک بحث تخصصی و فنی است و در جمع افرادی انجام میشود که در این زمینه صاحبنظر هستند و با دقت و مطالعه به موضوع میپردازند. طبیعی است که اگر قرار باشد در جایی دیگر، بهصورت عمومی و برای عموم مردم سخنرانی شود، ممکن است مطالب به شیوهای متفاوت بیان شوند.
او افزود: نکته دیگر اینکه عنوانی که برای این سخنرانی انتخاب شده و قرار است درباره آن صحبت کنم، یعنی «آزادسازی خرمشهر و کنترل تنگه هرمز(شباهتها و تفاوتها)»، دربرگیرنده دو پدیده است که یکی از آنها بهطور کامل رخ داده و پرونده آن بسته شده است؛ منظور همان بحث آزادسازی خرمشهر است. بنابراین تحلیلی که درباره آن ارائه میکنیم، تحلیلی پسینی و مبتنی بر رخدادهای گذشته است. اما موضوع کنترل و مدیریت تنگه هرمز ــ که من برخلاف سردار قربانی ترجیح میدهم از تعبیر «بستن تنگه هرمز» استفاده نکنم ــ همچنان مسئلهای جاری است و آینده آن هنوز بهطور دقیق مشخص نیست. از این رو، مقایسه این دو موضوع تا حدی دشوار به نظر میرسد.
این استاد علوم سیاسی اظهار کرد: نکته دیگری که مایلم بهعنوان تذکر مطرح کنم، موضوع سیالیت مفاهیم در علوم انسانی و اجتماعی است. اگر در بهکارگیری این مفاهیم دقت کافی نداشته باشیم، ممکن است دچار سوءتفاهم یا سوءبرداشت شویم. مفاهیمی مانند «شکست»، «پیروزی» یا «قدرت» از جمله مفاهیمی هستند که معنایی سیال دارند و لازم است در هر زمینهای که از آنها استفاده میشود، تعریف عملیاتی روشنی نیز برایشان ارائه شود.
بررسی راهبردها و شیوههای عملیاتی در دو جنگ
درویشی گفت: همانگونه که میدانید در مطالعات استراتژیک و نیز در رشتههای علوم سیاسی و روابط بینالملل، یکی از روشهای رایج پژوهش، مطالعات تطبیقی است. در این روش، از طریق مقایسه و تطبیق دو پدیده یا دو رویداد، تلاش میشود مهمترین و تعیینکنندهترین تفاوتها و شباهتهای میان آنها شناسایی شود. برای مثال، بررسی میشود که مهمترین و اثرگذارترین شباهتهای دو پدیده چیست یا اینکه میتوان یکی از آنها را بهعنوان الگویی برای نتیجهگیری درباره پدیده دوم به کار گرفت یا خیر؟ به هر حال، مطالعات تطبیقی دارای پیشینهای تاریخی و دامنهای گسترده است و میتواند بسیار سودمند باشد. از طریق مقایسه دو پدیده نیز میتوان شاخصهای گوناگونی را مورد بررسی و تحلیل قرار داد.
او ادامه داد: در مطالعات تطبیقی، میتوان شاخصهای متعددی را برای بررسی دو پدیده مدنظر قرار داد. برای مثال، میتوان به زمینههای تاریخی وقوع آنها پرداخت و بررسی کرد که هر یک در چه شرایطی شکل گرفتهاند. همچنین میتوان بازیگران اصلی این دو رخداد را شناسایی کرد و اهدافی را که دنبال میکردهاند، مورد تحلیل قرار داد. از دیگر محورهای مهم، بررسی وضعیت توازن قوا در هر یک از این پدیدهها، بهویژه از منظر نظامی و امنیتی، است. همچنین میتوان راهبردها و شیوههای عملیاتی بهکاررفته از سوی بازیگران مختلف را در هر مورد مطالعه کرد.
عضو هیئت علمی دانشگاه قزوین بیان کرد: واکنشها و بازتابهای این دو پدیده، چه در سطح ملی و چه در سطح بینالمللی، از دیگر موضوعات قابل بررسی است. افزون بر این، میتوان پیامدهای کوتاهمدت و بلندمدت آنها، نقش افکار عمومی و تبلیغات و نیز تأثیرات داخلی، منطقهای و بینالمللی آنها را تحلیل کرد. بهطور کلی، از زوایای گوناگون و بر اساس شاخصهای مختلف میتوان به مقایسه دو پدیده پرداخت. در اینجا، بهطور مشخص، دو پدیده مورد مطالعه ما عبارتاند از: نخست، آزادسازی خرمشهر و نقش و جایگاهی که این رویداد در جنگ هشتساله ایران و عراق داشته است؛ دوم، موضوع کنترل تنگه هرمز و اینکه این کنترل ــ از آنجا که هنوز موضوعی جاری و پایاننیافته استــ، چه نقشی میتواند در تعیین سرانجام دو جنگ اخیر، یعنی جنگ دوازدهروزه و جنگ سیونهروزه، ایفا کند.
او افزود: از این منظر، نکتهای که میتواند بسیار تعیینکننده باشد، بررسی نحوه تصمیمگیریها و سیاستگذاریهایی است که در خصوص این دو رخداد و پدیده صورت گرفته است. بهویژه از منظر خودی، که در این بحث تمرکز اصلی ما بر آن است و فعلاً قصد نداریم طرف مقابل را بهطور گسترده مورد بررسی قرار دهیم، این پرسش مطرح میشود که تصمیمگیریها و سیاستگذاریهای انجامشده تا چه اندازه واقعبینانه بودهاند، تا چه حد بر اطلاعات و شناخت دقیق استوار بودهاند و سیاستگذاران ما تا چه میزان توانستهاند از فرصتهای ایجادشده در این دو پدیده بهرهبرداری حداکثری کنند. همچنین باید بررسی شود که آیا در ارتباط با این دو موضوع، دچار خطاهای راهبردی شدهایم یا خیر؟
پژوهشگر علوم سیاسی عنوان کرد: چند روز پیش یادداشت کوتاهی را در کانال انجمن اسلامی مدرسین منتشر کردم. اگر دوستان علاقهمند باشند، میتوانند به آن مراجعه کنند. عنوان آن یادداشت این است که تا چه اندازه دشوار است پیروزیها و موفقیتهای نظامی خود، یا ناکامیهای نظامی دشمنان، را به دستاوردهای پایدار سیاسی، امنیتی و راهبردی برای کشور تبدیل کنیم. در آن یادداشت، بهتفصیل به مواردی پرداختهام که برای تبدیل موفقیتهای اولیه به دستاوردهای ماندگار، باید مورد توجه قرار گیرند. این موضوع میتواند یکی از محورهای مهم در بررسی این دو پدیده نیز باشد؛ یعنی اینکه آیا ما توانستیم موفقیت خود در عملیات بیتالمقدس، که به آزادسازی خرمشهر انجامید، بهگونهای مدیریت و بهرهبرداری کنیم که به یک پیروزی راهبردی و پایدار تبدیل شود یا خیر؟ این بحث در جای خود قابل بررسی و تحلیل است.

آزادسازی خرمشهر نقطه عطف جنگ هشت ساله
درویشی گفت: اما در ادامه، میتوان به موضوع شباهتها و تفاوتهای این دو پدیده نیز پرداخت و آنها را از منظرهای مختلف مورد ارزیابی قرار داد. در مورد این دو پدیده، همانطور که اشاره کردم، اگر بخواهیم بر اساس الگوی رایج در مطالعات تطبیقی پیش برویم، دستکم میتوان دوازده یا سیزده موضوع را در دستور کار قرار داد و هر یک را بهصورت مستقل مورد بررسی قرار داد و نقاط اشتراک و افتراق آنها را تحلیل کرد. اما به دلیل محدودیت زمان، تلاش میکنم در بررسی این دو پدیده تنها به چند مورد از مهمترین شباهتها و تفاوتها اشاره کنم و بیش از سه یا چهار محور را مطرح نکنم.
او ادامه داد: در خصوص شباهتها، برداشتی که من بهعنوان یک ناظر بیرونی دارم این است که هر دو رویداد ــ چه آزادسازی خرمشهر و چه موضوع کنترل تنگه هرمز ــ واجد ماهیتی راهبردی و نقطهعطفساز هستند. به نظر من، اگر تاریخ جنگ ایران و عراق مورد مطالعه قرار گیرد، آزادسازی خرمشهر همواره بهعنوان یک نقطه عطف شناخته خواهد شد. همانگونه که میدانید، «نقطه عطف» به رخدادی گفته میشود که دوره پیش و پس از خود را از یکدیگر متمایز میکند و موجب تغییر در مسیر تحولات میشود. در مورد کنترل تنگه هرمز نیز به گمان من وضعیت مشابهی وجود دارد.
استاد علوم سیاسی اظهار کرد: در آینده، زمانی که ابعاد و نتایج این موضوع بهطور کامل روشن شود و پرونده آن به سرانجام برسد، ناظران و مورخان احتمالاً از آن نیز بهعنوان یک نقطه عطف یاد خواهند کرد. زیرا برای نخستین بار، ایران ــ فارغ از شعارها و مواضعی که ممکن است در مقاطع مختلف از سوی مراجع رسمی یا غیررسمی و در قالبهای تبلیغاتی و رسانهای مطرح شده باشد ــ بهصورت عملی و در یک مقطع تاریخی مشخص، اقداماتی را در این زمینه به اجرا گذاشته است. به دلایلی، ایران تنگه را تحت کنترل خود درآورده و اعلام کرده است که تردد کشتیها، چه تجاری و چه نظامی، باید تحت نظارت آن انجام شود. به نظر من، یکی از مهمترین وجوه اشتراک این دو پدیده، همین ماهیت راهبردی و نقطهعطفبودن آنهاست.
کنترل تنگه هرمز برگ برنده ایران
درویشی گفت: نکته مشترک دیگری که میتوان درباره این دو رویداد مطرح کرد، آثار روانی گستردهای است که هر دو بر جای گذاشتهاند. چه در سطح داخلی و در میان مردم ایران، و چه در سطح منطقهای و بینالمللی، آزادسازی خرمشهر و کنترل تنگه هرمز آثار روانی چشمگیر و غیرقابل انکاری بر افکار عمومی داشتهاند. این تأثیرات هم در میان مردم منطقه و هم در سطح جهانی و در میان دولتها و افکار عمومی بینالمللی قابل مشاهده بوده است و به دشواری میتوان آن را انکار کرد.
او افزود: سومین وجه اشتراک این دو پدیده، از نظر من، توانایی آنها در برهم زدن موازنه قواست. همانگونه که اشاره شد، نقطهعطفبودن این رخدادها صرفاً یک ویژگی توصیفی نیست، بلکه یکی از کارکردهای اصلی آنها تغییر در موازنه قدرت بوده است. در مورد آزادسازی خرمشهر، هرچند پیش از آن نیز عملیاتهای موفقی انجام شده بود ــ مانند عملیات طریقالقدس که به آزادسازی بستان انجامید، یا عملیات ثامنالائمه و همچنین عملیات فتحالمبین که دستاوردهای مهمی در منطقه شوش و دزفول به همراه داشت ــ اما واقعیت این است که هیچیک از این عملیاتها به اندازه آزادسازی خرمشهر نتوانستند موازنه قوا را به سود ایران تغییر دهند. به بیان دیگر، پس از آزادسازی خرمشهر، موقعیت ایران در جنگ دچار تحول اساسی شد و کفه ترازوی قدرت به شکل محسوسی به نفع ایران سنگینتر گردید؛ تحولی که آثار آن نهتنها در میدان نبرد، بلکه در محاسبات سیاسی و راهبردی بازیگران مختلف نیز قابل مشاهده بود.
عضو هئیت علمی دانشگاه قزوین بیان کرد: سقوط یا آزادسازی خرمشهر توسط ماست که عراقیها تصمیم به عقب نشینی سراسری میگیرند، چون تا قبل از اون هنوز امیدوار بودند با داشتن برگ برنده خرمشهر به اصطلاح از موضع قدرت با ایران و با جامعه جهانی صحبت بکنند، ولی وقتی که خرمشهر رو از دست دادند یا در حقیقت ما به دست آوردیم، این برگ برنده از دست آنها خارج شد و ما به عنوان یک کشوری که در موضع ابتکار عمل قرار گرفته و الان میتواند تصمیم بگیرد که آیا مثلاً وارد خاک عراق بشود یا نشود، یعنی تعیین کننده ما شدیم (ایران شد) و این در حقیقت همان معنای برهم خوردن موازنه قوا است در ارتباط با تنگه هرمز هم همین مسئله وجود دارد.
برهم خوردن موازنه قوا در تنگه هرمز
درویشی گفت: در جنگ ۱۲ روزه و ۳۹ روزه پادگانهای نظامی یا به اصطلاح ساختمانهای متعددی دچار خسارت شد، نیروهای نظامی و حتی غیرنظامی شهید شدند، تلفات به ما وارد شد. ما هم متقابلاً توانستیم پایگاههای آنها را که در منطقه بودند یا در سرزمین اسرائیل را مورد هجمه قرار بدهیم، ولی آنچه که به اصطلاح موازنه را بر هم زد، مخصوصا بعد از اینکه امریکاییها اعلام کردند که ما حالا اگر نخواهیم جنگ کنیم اهداف جنگ را با محاصره دریایی تحقق خواهیم بخشید. لذا به دست گرفتن کنترل و مدیریت تنگه هرمز این موازنه را به هم زد و در حقیقت الان اگر میبینید که آمریکاییها حاضرند پای میز مذاکره بیایند و تن بدهند به خیلی از آنچه که حاضر نبودند در شرایط عادی به آنها تن بدهند، همین بحث برهم خوردن موازنه قواست که از طریق به اصطلاح کنترل تنگه هرمز محقق شد و در حقیقت این کنترل به نوعی معتبر بود را ایجاد کرد.
این استاد علوم سیاسی عنوان کرد: کنترل تنگه هرمز به نوعی توان بازدارندگی و توان عملیاتی ما را به نمایش گذاشت. البته اینها تنها بخشی از نقاط اشتراک این دو پدیده است و اگر فرصت بیشتری وجود داشته باشد، میتوان وجوه مشترک بیشتری را نیز شناسایی و بررسی کرد. اما از آنجا که زمان محدود است، مایلم به چند مورد از تفاوتهای آنها نیز اشاره کنم. به هر حال، این جنگ ــ با این فرض که کنترل تنگه هرمز را بخشی از روند همان جنگ دوازدهروزه و جنگ سیونهروزه بدانیم ــ از نظر ماهیت، تفاوتهای اساسی با جنگ ایران و عراق و بهویژه با عملیات بیتالمقدس دارد.
جنگ کلاسیک یا پست مدرن در تنگه هرمز؟
درویشی گفت: در آن مقطع، ما با یک جنگ کلاسیک مواجه بودیم؛ یا در نهایت میتوان آن را یک جنگ مدرن دانست. اما جنگی که امروز با آن مواجه هستیم، از نگاه برخی تحلیلگران، ویژگیهای یک جنگ پستمدرن را دارد؛ جنگی که در آن پیشرفتهترین فناوریها و آخرین دستاوردهای نظامی از سوی قدرتهای برخوردار از توانمندیهای پیشرفته نظامی به کار گرفته میشود. البته ایران نیز متناسب با سرمایهگذاریهایی که در این حوزه انجام داده است، از فناوریهای نوین بهره برده و به نوعی وارد عرصه جنگهای جدید شده است. استفاده از هوش مصنوعی، سامانههای پیشرفته رایانهای، فناوریهای دیجیتال و ابزارهای نوین اطلاعاتی و ارتباطی از جمله مؤلفههایی هستند که در این نوع جنگها نقش دارند. هرچند ممکن است سطح و گستره استفاده از این فناوریها در ایران با آنچه در آمریکا یا اسرائیل مشاهده میشود، یکسان نباشد، اما به هر حال ایران نیز از این ظرفیتها بهره گرفته است. بنابراین، از منظر ماهیت و ابزارهای مورد استفاده، این دو جنگ تفاوتهای قابل توجهی با یکدیگر دارند.
او ادامه داد: علاوه بر این، از نظر جغرافیای نظامی نیز میان آنها تفاوت اساسی وجود دارد. در جنگ ایران و عراق، ما با یک جنگ زمینی و سرزمینی روبهرو بودیم و هدف اصلی، آزادسازی یا تصرف مناطق مشخصی از خاک کشور بود تا بر مبنای آن اهداف بعدی دنبال شود. اما در اینجا موضوع متفاوت است. در این تحلیل، با یک رویارویی دریایی مواجه هستیم که محور آن دریا و خطوط مواصلاتی دریایی است. در چنین شرایطی، مسئله اصلی نه تصرف سرزمین، بلکه اعمال کنترل بر یک گذرگاه راهبردی دریایی، یعنی تنگه هرمز و مدیریت تردد و جریانهای مرتبط با آن است. از این رو، محیط عملیاتی، ابزارها، اهداف و الزامات این دو پدیده تفاوتهای بنیادینی با یکدیگر دارند.
پژوهشگر علوم سیاسی اظهار کرد: این وضعیت میتواند آثار بسیار گستردهای بر تجارت جهانی، اقتصاد جهانی، بازار انرژی، سامانههای حملونقل دریایی، کشتیرانی و حتی صنعت بیمه داشته باشد. از این رو، یکی از تفاوتهای مهمی که میتوان میان این دو پدیده برشمرد، همین تفاوت در حوزه و گستره تأثیرگذاری آنهاست. تفاوت دیگر، به سطح اثرگذاری این دو رویداد بازمیگردد. درست است که در ادبیات سیاسی و نظامی خود همواره تأکید کردهایم که در جنگ ایران و عراق تنها با عراق نمیجنگیدیم و کشورهای متعددی از عراق حمایت میکردند، اما واقعیت این است که در عرصه عملیاتی، طرف اصلی مقابل ما ارتش عراق بود.

تفاوت در گستره و سطح اثرگذاری جنگ ۳۹ روزه
درویشی گفت: به عبارت دیگر، آن جنگ در سطح یک جنگ میان دو کشور جریان داشت و عمدتاً در مناطق مرزی و سرزمینهای مرتبط با دو طرف دنبال میشد. البته در مقاطعی، مانند آنچه به «جنگ نفتکشها» معروف شد، دامنه درگیریها تا حدودی گسترش یافت، اما این موضوع در مقایسه با کل جنگ، محدود بود. اما در این مورد، به دلیل آنکه رخداد مورد بحث در یک منطقه ژئوپلیتیکی بسیار مهم و در یکی از گذرگاههای بینالمللی جهان اتفاق میافتد، دامنه اثرگذاری آن بسیار فراتر از یک کشور است. این مسئله ابعاد منطقهای و بینالمللی پیدا میکند و میتواند بر امنیت کشورهای مختلف منطقه، اقتصاد جهانی و بسیاری از مناسبات بینالمللی تأثیر بگذارد. بنابراین، نمیتوان این ابعاد گسترده را نادیده گرفت.
او افزود: اگر در مورد آزادسازی خرمشهر از تغییر موازنه قوا سخن میگوییم، این تغییر عمدتاً در جبهه زمینی و در چارچوب جنگ میان ایران و عراق رخ داد و موجب شد ابتکار عمل در میدان نبرد به دست ایران بیفتد. اما در اینجا، اثرگذاری از سطح یک جبهه جنگ فراتر میرود و ابعاد منطقهای و جهانی پیدا میکند؛ از تأثیر بر اقتصاد جهانی گرفته تا افزایش توان بازدارندگی در برابر فشارها و تهدیدهایی که از منظر گوینده در قالب محاصره دریایی مطرح بودهاند.
عضو هیئت علمی دانشگاه قزوین بیان کرد: نکته سوم و پایانی که میخواهم به آن اشاره کنم این است که میتوان از زاویه دیگری نیز به تفاوتهای این دو پدیده پرداخت و آن را بهعنوان یکی دیگر از وجوه تمایز میان آنها مورد توجه قرار داد. این وضعیت میتواند آثار بسیار گستردهای بر تجارت جهانی، اقتصاد جهانی، بازار انرژی، سامانههای حملونقل دریایی، کشتیرانی و حتی صنعت بیمه داشته باشد. از این رو، یکی از تفاوتهای مهم میان این دو پدیده، تفاوت در گستره و سطح اثرگذاری آنهاست.
جنگ در یک منطقه ژئوپلیتیکی بسیار مهم
درویشی گفت: تفاوت دیگر به سطح و دامنه تأثیرات این دو رویداد بازمیگردد. درست است که در ادبیات سیاسی و نظامی خود همواره تأکید کردهایم که در جنگ ایران و عراق تنها با عراق نمیجنگیدیم و کشورهای متعددی از آن حمایت میکردند، اما واقعیت این است که در عرصه عملیاتی، طرف اصلی مقابل ما ارتش عراق بود. به عبارت دیگر، آن جنگ در سطح یک جنگ میان دو کشور جریان داشت و عمدتاً در مناطق مرزی و سرزمینهای مرتبط با دو طرف دنبال میشد. البته در مقاطعی، مانند آنچه به «جنگ نفتکشها» معروف شد، دامنه درگیریها تا حدودی گسترش یافت، اما این موضوع در مقایسه با کل جنگ، محدود بود.
او ادامه داد: اما در موضوع مورد بحث، به دلیل آنکه رخداد در یک منطقه ژئوپلیتیکی بسیار مهم و در یکی از گذرگاههای راهبردی بینالمللی رخ میدهد، دامنه اثرگذاری آن بسیار فراتر از یک کشور است. این مسئله ابعاد منطقهای و بینالمللی پیدا میکند و میتواند بر امنیت کشورهای مختلف منطقه، اقتصاد جهانی و بسیاری از مناسبات بینالمللی تأثیر بگذارد. از این رو، نمیتوان ابعاد گسترده آن را نادیده گرفت.
پژوهشگر علوم سیاسی عنوان کرد: اگر در مورد آزادسازی خرمشهر از تغییر موازنه قوا سخن میگوییم، این تغییر عمدتاً در جبهه زمینی و در چارچوب جنگ میان ایران و عراق رخ داد و موجب شد ابتکار عمل در میدان نبرد به دست ایران بیفتد. اما در اینجا، اثرگذاری از سطح یک جبهه جنگ فراتر میرود و ابعاد منطقهای و جهانی پیدا میکند؛ از تأثیر بر اقتصاد جهانی گرفته تا افزایش توان بازدارندگی در برابر تهدیدهایی که در قالب فشارها یا محاصره دریایی مطرح میشوند. نکته سوم و پایانی که میتوان آن را بهعنوان یکی از وجوه تفاوت این دو پدیده مطرح کرد، به ماهیت و نوع دستاوردهای حاصل از آنها مربوط میشود؛ موضوعی که خود نیازمند بحثی مستقل و تفصیلی است.
مدیریت ریسک در کنترل تنگه هرمز
درویشی گفت: بحث استفاده از تنگه هرمز بهعنوان اهرم چانهزنی مطرح است. به هر حال، در فرآیند مذاکرات، برای اینکه بتوانیم دیدگاهها و حقوق خود را پیگیری کرده و به کرسی بنشانیم، در اختیار داشتن ابزارهایی مانند کنترل تنگه هرمز میتواند نقش بسیار مهم، مثبت و مؤثری ایفا کند. از این منظر، امید آن میرود که بتوان از این ظرفیت بهصورت حداکثری بهرهبرداری کرد و در جهت تحقق مطالبات مشروع و خواستههای بحق ملت ایران از آن استفاده شود.
او افزود: البته همانطور که در یادداشتی که نوشتم نیز اشاره کرده بودم، لازم است هم نهادهای نظامی و هم نهادهای سیاسی کشور به این نکته توجه داشته باشند که چنین اهرم فشاری، اگر با برخی عوامل و ملاحظات دیگر بهدرستی مدیریت نشود، میتواند حتی اثر معکوس نیز بهدنبال داشته باشد. به همین دلیل، مسئله مدیریت ریسک در این حوزه از اهمیت بسیار بالاتری برخوردار است و میزان قابلیت کنترل آن نیز نسبت به موضوعاتی مانند آزادسازی خرمشهر، کمتر و پیچیدهتر است.
استاد علوم سیاسی اظهار کرد: بنابراین باید دقت شود که نوع مواجهه، سیاستگذاری و نحوه درک ما از واقعیتها، بهگونهای نباشد که دچار افراط و تفریط شویم؛ نه دچار خودبزرگبینی شویم و نه دچار خودکمبینی. همچنین نه دشمن را بیش از حد بزرگنمایی کنیم و نه آن را دستکم بگیریم. هر یک از این خطاهای ادراکی میتواند توازن میان اهداف و منابع را برهم بزند و در نهایت، منجر به ناکامی یا شکست در سطح راهبردی شود.
نظر شما