سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- مسعود تقیآبادی: نوشتن درباره عیسی مسیح، حتی برای پژوهشگران حرفهای دین، کار سادهای نیست؛ شخصیتی که هم موضوع ایمان میلیاردها انسان است و هم طی دو قرن اخیر زیر ذرهبین تاریخنگاری مدرن، نقد متن و الهیات دانشگاهی قرار گرفته است. ریچارد باوکِم، پژوهشگر شناختهشده عهد جدید، این دشواری را از همان سطرهای اول کتابش پنهان نمیکند. او در مقدمه «عیسی؛ مقدمهای بسیار کوتاه» مینویسد نوشتن درباره عیسی کاری «دلهرهآور» است، چون نمیتوان بهسادگی حق مطلب را درباره شخصیتی ادا کرد که قرنها الهامبخش ایمان، هنر، جدل و پژوهش بوده است. با این حال، باوکِم بهجای آنکه درگیر مرور بیپایان نظریهها و اختلافهای دانشگاهی شود، مسیر خودش را روشن انتخاب میکند: بازگشت به «عیسای تاریخیِ اناجیل». ترجمه فارسی این کتاب با ترجمه زهره علیمحمدی، ویراستاری علمی بهزاد سالکی ، در مجموعه «دینشناخت» نشر کرگدن منتشر شده؛ کتابی ۱۴۰ صفحهای که با وجود حجم کم، یکی از منسجمترین مدخلها برای فهم مسئله «عیسای تاریخی» در زبان فارسی است. نسخه اصلی کتاب نیز سال ۲۰۱۱ منتشر شده است.

باوکِم از همان ابتدا تکلیف خواننده را روشن میکند. او قرار نیست همه دیدگاههای موجود درباره عیسی را دستهبندی کند و بعد نقش داور بیطرف را بازی کند. صریح میگوید که این کتاب بیشتر بر «عیسای تاریخیِ اناجیل» تمرکز دارد و قصد ندارد همه رویکردهای رقیب را مرور کند. این صداقت، یکی از مهمترین ویژگیهای کتاب است. خواننده دقیقاً میفهمد با چه متنی طرف است: کتابی که میخواهد یک نگاه مشخص را با انسجام توضیح دهد، نه اینکه صرفاً فهرستی از نظریهها باشد. باوکِم اناجیل را روایتهایی نزدیک به شهادت شاهدان عینی میخواند؛ کسانی که عیسی را دیدهاند، با او زیستهاند و تجربهشان از او در متن این روایتها حضور دارد.
این نگاه، هسته اصلی کتاب را میسازد. در بسیاری از پژوهشهای مدرن درباره عیسی، تلاش میشود با حذف لایههای تفسیری و ایمانی، فقط چند «واقعیت قطعی تاریخی» باقی بماند. باوکِم با این رویکرد فاصله دارد. او معتقد است نمیتوان عیسی را از روایتهایی که دربارهاش شکل گرفته جدا کرد، چون اساساً راه شناخت او از دل همین روایتها میگذرد. برای همین، اختلاف میان چهار انجیل را نه یک مشکل، بلکه نوعی امتیاز میداند؛ چهار زاویه دید درباره شخصیتی پیچیده. او میگوید همانطور که در تاریخنگاری جهان باستان رایج بوده، روایت تاریخی همیشه فقط انتقال داده خام نبوده، بلکه تجربه، معنا و تفسیر را هم با خود حمل میکرده است/
در متن قرن اول
یکی از مهمترین نقاط قوت کتاب، بیرون آوردن عیسی از فضای انتزاعی و قراردادن او در متن جهان واقعی قرن اول است. باوکِم اصرار دارد که عیسی را باید در بستر یهودیت آن دوره فهمید؛ در فلسطینی که زیر سلطه روم بود، در جامعهای که انتظار ظهور مسیحا، بحران سیاسی و جدالهای دینی در آن جریان داشت. او عیسی را معلمی یهودی معرفی میکند که دقیقاً از دل همان سنت سخن میگوید، اما در عین حال، آن را به شکلی تازه تفسیر میکند. این بخشهای کتاب برای خواننده فارسیزبان اهمیت زیادی دارد، چون بسیاری از تصویرهای رایج از عیسی، او را از زمینه تاریخیاش جدا میکنند و به چهرهای صرفاً اخلاقی یا کاملاً اسطورهای تبدیل میکنند. باوکِم سعی میکند این فاصله را از میان بردارد.
کتاب در فصلهای «وضع ملکوت خداوند» و «تعلیم ملکوت خداوند» به مهمترین محور پیام عیسی میرسد؛ یعنی مفهوم «ملکوت خدا». نکته مهم این است که باوکِم فقط روی سخنان عیسی تمرکز نمیکند. او میگوید «ملکوت» فقط در حرف نبود، بلکه در رفتار و کنش عیسی هم دیده میشد؛ در شفادادن بیماران، نشستن کنار حاشیهنشینان، معاشرت با گناهکاران و شکستن مرزهای اجتماعی رایج. به همین دلیل، نویسنده میان «تعلیم» و «عمل» فاصله نمیگذارد. در توضیح انگلیسی کتاب هم تأکید شده که رفتارهای نمادین عیسی و حضورش در میان مردم، بهاندازه سخنانش اهمیت دارد. همین نگاه باعث میشود کتاب از سطح بحثهای صرفاً الهیاتی فاصله بگیرد و به تحلیل اجتماعی و تاریخی نزدیک شود.
در واقع، باوکِم تلاش میکند نشان دهد چرا بعضی رفتارهای عیسی در آن زمان اینقدر بحثبرانگیز بودهاند. او فقط یک واعظ مذهبی نبود؛ نوع حضورش در جامعه، نوع مواجههاش با قانون، و حتی شیوه غذا خوردنش با مردم، بار سیاسی و دینی داشت. برای همین، کتاب موفق میشود عیسی را دوباره به جهان واقعی برگرداند؛ به خیابانها، روستاها، معبد و فضای پرتنش فلسطین قرن اول.
یکی دیگر از ویژگیهای مهم کتاب، نثر کنترلشده و روشن آن است. با وجود اینکه نویسنده از چهرههای جدی مطالعات عهد جدید است، متن را با زبان سنگین دانشگاهی ننوشته است. همین ویژگی باعث شده کتاب، هم برای خواننده عمومی قابل فهم باشد و هم برای مخاطبی که میخواهد وارد بحثهای تخصصیتر شود، مدخل مناسبی به حساب بیاید. در معرفیهای دانشگاهی مجموعه «درآمدی خیلی کوتاه» هم روی همین نکته تأکید شده که باوکِم توانسته حجم زیادی از پژوهش را در فضایی محدود و خواندنی جمع کند.
پرسش هویت
ساختار کتاب هوشمندانه طراحی شده است. باوکِم بلافاصله سراغ این سؤال نمیرود که «عیسی که بود؟» او اول زمینه تاریخی، منابع و مضمون پیام عیسی را توضیح میدهد و بعد به فصل «پرسش هویت» میرسد. نویسنده میخواهد هویت عیسی از دل روایت بیرون بیاید، نه اینکه از ابتدا بهصورت یک برچسب آماده به متن تحمیل شود.
در این فصل، بحث به اینجا میرسد که چرا پیروان عیسی او را صرفاً یک معلم اخلاق یا پیامبر ندانستند. باوکِم سراغ مفاهیمی مثل «مسیحا» و «پسر خدا» میرود و توضیح میدهد این اصطلاحها در جهان یهودی قرن اول چه معنایی داشتهاند و چگونه بعدها در الاهیات مسیحی گسترش پیدا کردهاند. اما نکته مهم این است که او این مفاهیم را به تجربه تاریخی نخستین پیروان عیسی پیوند میزند. از نظر او، ایمان مسیحی از دل مواجهه واقعی گروهی انسان با شخص عیسی شکل گرفته است.
همینجا است که کتاب وارد یکی از جدیترین بحثهای مطالعات مسیحیت میشود: رابطه میان «عیسای تاریخ» و «مسیح ایمان». باوکِم عملاً این دوگانه را کامل نمیپذیرد. او معتقد است اناجیل اسناد تبلیغاتی نیستند، آنها روایتهاییاند که تاریخ و تفسیر را همزمان حمل میکنند. به همین دلیل، نمیتوان تاریخ را از ایمان کاملاً جدا کرد. این موضع البته مخالفان خودش را هم دارد. در برخی نقدها و بحثهای دانشگاهی اشاره شده که باوکِم بیش از اندازه به تاریخی بودن روایتهای اناجیل اعتماد دارد و مجال چندانی برای دیدگاههای رقیب باقی نمیگذارد. حتی در بعضی گفتوگوهای تخصصی، به این نکته اشاره شده که او بیشتر مدافع یک روش مشخص است تا گزارشگر بیطرف همه دیدگاهها.
اما همین صراحت، کتاب را زنده نگه میدارد. باوکِم پشت موضعش را آشکارا بیان میکند و بعد تلاش میکند برای آن استدلال بیاورد. حتی اگر خواننده با نتیجهگیریهایش موافق نباشد، باز هم احساس میکند با متنی جدی و صادق روبهروست، نه متنی که فقط میخواهد همه را راضی نگه دارد. فصل «مرگ و آغازی جدید» هم در همین چارچوب اهمیت پیدا میکند. برای باوکِم، مرگ عیسی نقطهای است که بدون آن، فهم هویت او کامل نمیشود. او در این بخش، بر تاریخی بودن روایتهای مربوط به رستاخیز تأکید میکند و باز هم به شهادت شاهدان عینی ارجاع میدهد. هرچند بهدلیل محدودیت حجم کتاب، بسیاری از بحثهای پیچیده مربوط به رستاخیز یا شکلگیری مسیحشناسی اولیه فقط بهاختصار مطرح میشوند، اما ساختار کلی کتاب روشن است: عیسی را نمیتوان جدا از مرگ و آنچه پیروانش «آغاز جدید» نامیدند، فهمید.
در فصل پایانی، باوکِم به «عیسی در ایمان مسیحی» میرسد و توضیح میدهد چگونه شخصیتی تاریخی، به موضوع ایمان و پرستش تبدیل شد. او در اینجا هم بر کلیسای اولیه تمرکز میکند و با این ایده که پولس بنیانگذار واقعی مسیحیت بوده، فاصله میگیرد؛ ایدهای که به گفته او بیشتر محصول قرن نوزدهم است تا فهم تاریخیِ سدههای نخست.
ترجمه فارسی کتاب هم در مجموع روان و دقیق است. مترجم تلاش کرده زبان را بیش از حد سنگین نکند و در عین حال، اصطلاحات تخصصی را تا حد ممکن درست منتقل کند. حضور ویراستار علمی هم به یکدستی متن کمک کرده است. البته خودِ قالب «مقدمهای بسیار کوتاه» محدودیتهایی دارد. بعضی بحثها، مخصوصاً درباره اختلاف دیدگاههای الهیاتی یا مناقشههای تاریخنگاری جدید، خیلی فشردهاند و خواننده گاهی احساس میکند کتاب میتوانست روی برخی موضوعات بیشتر مکث کند. اما شاید همین ایجاز، بخشی از امتیاز کتاب باشد؛ اینکه بدون حاشیهروی، خواننده را وارد مسئله میکند.
«عیسی؛ مقدمهای بسیار کوتاه» از آن کتابهایی نیست که فقط برای آشنایی عمومی نوشته شده باشند و بعد فراموش شوند. ارزشش در این است که یک روش خواندن پیشنهاد میکند؛ از منبعشناسی و امکان شناخت تاریخی، تا زمینه قرن اول، مفهوم ملکوت خدا، پرسش هویت، مرگ و رستاخیز، و در نهایت شکلگیری ایمان مسیحی. باوکِم تلاش میکند نشان دهد چرا هنوز هم بحث درباره عیسی زنده است و چرا این شخصیت، بخشی از تاریخ فرهنگ و اندیشه جهان است. در فضای فارسی که معمولاً یا با روایتهای تبلیغی روبهرو میشویم یا با انکارهای سطحی، این کتاب نمونهای از مواجههای آرام، مستند و انسانی با یکی از مهمترین چهرههای تاریخ بشر است.
نظر شما