سه‌شنبه ۶ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۰:۳۱
قصه‌ای که بدون یک جمله جاودانه شد

چطور ممکن است کتابی که تقریباً هیچ جمله‌ای ندارد، نزدیک به نیم قرن بعد هنوز خوانده شود، اقتباس‌های تازه از آن ساخته شود و نسل‌های مختلف با آن ارتباط برقرار کنند؟ «آدم‌برفی» اثر ریموند بریگز، پاسخی ساده اما شگفت‌انگیز به این پرسش است، کتابی که نشان داد گاهی تصویر، قصه را بهتر از کلمات روایت می‌کند.

سرویس کودک و نوجوان خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، صبح که از خواب بیدار شد، همه‌جا سفید بود. برف سنگینی شبانه باریده و جهان را در سکوتی عجیب فرو برده بود، سکوتی که فقط زمستان می‌تواند خلق کند. سال‌ها بعد، ریموند بریگز همین تصویر را به نقطه آغاز یکی از ماندگارترین کتاب‌های کودک جهان تبدیل کرد، کتابی که نه با جمله‌ای به یاد ماند و نه با گفت‌وگویی طولانی، فقط سکوت، برف و چند تصویر ساده، راه خود را به دل میلیون‌ها خواننده باز کرد.

خود بریگز بعدها درباره جرقه شکل‌گیری «آدم‌برفی» گفت آن صبح برفی هیچ‌وقت از ذهنش پاک نشده است، صبحی که نور برف، همه چیز را متفاوت کرده بود و انگار دنیا برای چند ساعت آرام‌تر نفس می‌کشید. شاید اگر آن زمستان از راه نمی‌رسید، امروز یکی از مشهورترین کتاب‌های تصویری جهان هم وجود نداشت.

وقتی «آدم‌برفی» در سال ۱۹۷۸ منتشر شد، کمتر کسی تصور می‌کرد کتابی که تقریباً هیچ متنی ندارد، به اثری کلاسیک تبدیل شود، کتابی که بعدها از روی آن انیمیشنی ساخته شد که هنوز هم هر سال در روزهای کریسمس در بسیاری از کشورهای جهان پخش می‌شود و برای چند نسل، بخشی از خاطره کودکی است. اما راز این ماندگاری چیست؟ چگونه ممکن است کتابی که حتی یک صفحه گفت‌وگو ندارد، بیش از چهار دهه دوام بیاورد و هنوز هم کودکان و بزرگسالان را تحت تأثیر قرار دهد؟

جالب اینکه خود بریگز هم پاسخ قطعی این سؤال را نداشت. او در گفت‌وگویی با شبکه Channel 4، وقتی از دلیل محبوبیت عجیب «آدم‌برفی» پرسیدند، با همان طنز همیشگی‌اش گفت: «واقعاً نمی‌دانم چرا مردم این داستان را این‌قدر دوست دارند.» شاید همین جمله، بهترین نقطه شروع برای فهمیدن راز این کتاب باشد.

قصه‌ای که بدون یک جمله جاودانه شد

نویسنده‌ای که قصد ساختن یک شاهکار را نداشت

امروز وقتی از «آدم‌برفی» حرف می‌زنیم، درباره یکی از مهم‌ترین کتاب‌های تصویری قرن بیستم سخن می‌گوییم، اثری که میلیون‌ها نسخه از آن فروخته شده، به زبان‌های مختلف راه یافته و اقتباس‌های متعددی از آن ساخته شده است. اما هنگام خلق کتاب، ریموند بریگز اصلاً به چنین آینده‌ای فکر نمی‌کرد.

او در همان گفت‌وگو می‌گوید: «وقتی مشغول کار هستید، فقط می‌خواهید ایده را روی کاغذ بیاورید و امیدوار باشید ناشر آن را بپذیرد.» نه رؤیای فروش میلیونی در کار بود و نه فکر ساخت انیمیشن یا تبدیل شدن به نمادی از کریسمس. او فقط می‌خواست داستانی را تعریف کند که احساس می‌کرد باید به همین شکل روایت شود.

همین صداقت، نخستین دلیل ماندگاری کتاب است. «آدم‌برفی» برای موفق شدن ساخته نشد، برای تعریف کردن یک قصه آن هم با تصویر ساخته شد.

قصه‌ای که بدون یک جمله جاودانه شد

چرا بریگز کلمات را کنار گذاشت؟

اگر کتاب را ورق بزنید، متوجه می‌شوید تقریباً هیچ جمله‌ای وجود ندارد. کودک آدم‌برفی را می‌سازد، شب با او بازی می‌کند، هر دو به سفری خیالی می‌روند و صبح، با توده‌ای برف آب‌شده روبه‌رو می‌شود. همه این اتفاق‌ها فقط با تصویر روایت می‌شوند. این تصمیم، اتفاقی نبود. بریگز سال‌ها تصویرگر بود و خوب می‌دانست بعضی احساسات را نمی‌توان با جمله توضیح داد. شادی کودک هنگام جان گرفتن آدم‌برفی، هیجان پرواز بر فراز شهر، سکوت شب زمستان یا اندوه صبح روز بعد، چیزهایی نیستند که الزاماً به کلمات احتیاج داشته باشند. در واقع، او به خواننده اعتماد کرد. اعتماد کرد که کودک بتواند از روی حالت چهره‌ها، حرکت شخصیت‌ها، فاصله قاب‌ها و تغییر رنگ‌ها، خودش داستان را کامل کند.

در بسیاری از کتاب‌های کودک، متن به تصویر می‌گوید چه کاری انجام دهد اما در «آدم‌برفی» این رابطه برعکس است. تصویرها هستند که داستان را پیش می‌برند و اگر متنی هم وجود داشته باشد، فقط مزاحم این سکوت شاعرانه خواهد شد.

همین‌جا تفاوت مهم «آدم‌برفی» با بسیاری از کتاب‌های تصویری روشن می‌شود. این اثر کتابی با نقاشی‌های زیبا نیست، تصویر، نقش نویسنده را بر عهده گرفته است.

قصه‌ای که بدون یک جمله جاودانه شد

وقتی هر خواننده، داستان خودش را می‌خواند

بزرگ‌ترین ویژگی «آدم‌برفی» این است که هر کودک، آن را کمی متفاوت از دیگری می‌خواند. یکی هنگام پرواز، آزادی را می‌بیند. دیگری دوستی را. کودکی دیگر، صبح آخر کتاب را نخستین تجربه مواجهه با مفهوم از دست دادن می‌داند. همه این برداشت‌ها درست‌اند، چون نویسنده هیچ‌کدام را با جمله‌ای قطعی نکرده است. بریگز، به جای اینکه احساسات را توضیح دهد، آن‌ها را نشان می‌دهد و ادامه مسیر را به ذهن خواننده می‌سپارد.

همین ویژگی باعث شده است که «آدم‌برفی» هیچ‌وقت پیر نشود. زبان تغییر می‌کند، ترجمه‌ها قدیمی می‌شوند و واژه‌ها گاهی از مد می‌افتند، اما تصویری از کودکی که دست آدم‌برفی را گرفته و به آسمان می‌رود، هنوز همان تأثیر سال ۱۹۷۸ را دارد.

در روزگاری که کتاب‌های کودک هر روز پرحرف‌تر می‌شوند، «آدم‌برفی» هنوز هم با سکوتش حرف می‌زند؛ و شاید همین سکوت، ماندگارترین جمله‌ای باشد که ریموند بریگز برای خوانندگانش نوشته است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها