دوشنبه ۴ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۱۲
فلسفه برای انسان

محمد نقیب گفت:‌ فلسفیدن و یا اندیشه‌ورزی زبان‌های مختلفی دارد، از جمله: زبان دین، زبان استدلال و یا همان فلسفه و زبان شعر که نمونه‌های آن را در اشعار عمر خیام، عطار، مولوی، سعدی، حافظ و سایر شعرای بزرگ در کشورمان و یا جهان می‌یابیم. پس اهمیت اندیشیدن فلسفی به‌خاطر اهمیت انسان است. انسان به دور از سوالات و پاسخ‌های متعالی به سطح یک حیوان و یا پایین‌تر تنزل پیدا می‌کند

سرویس دین‌واندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) رضا دستجردی: مجموعه «فلسفه برای همه» مشتمل بر سه مجلد «فلسفه دکارت»، «فلسفه هابز» و «فلسفه لاک» نگاشته سیدمحمد نقیب است که به‌تازگی از سوی انتشارات فلسفه و فرهنگ منتشر شده است. مولف در این مجموعه کوشیده در یک مفاهمه و گفت‌وگوی روان، تصویری از اندیشه‌ها، مفاهیم و مکاتب فلسفی جهان، خاصه فلسفه غرب ارائه کند. آنچه از نظر می‌گذرد حاصل گفت‌وگوی ایبنا با مولف مجموعه است. از نقیب، تألیف «خدا و صفات او در فلسفه افلوطین»، «مقایسه مبادی هستی‌شناختی و معرفت‌شناختی مثال‌خیر در فلسفه افلاطون و افلوطین» و «بهشت و دوزخ»، نیز ترجمه «مقدمه‌ای به انئادهای افلوطین» و « آپیرون (بی‌نهایت)» منتشر شده است.

فلسفه برای انسان
سید محمد نقیب

در خصوص آموزش فلسفه کتاب‌های متعددی وجود دارد، تفاوت این مجموعه با موارد مشابه چیست؟

باید عرض کنم در تعدادی از کتاب‌های فلسفی اعم از ترجمه و تألیف که اختصاص به آموزش فلسفه دارد، نویسنده سعی‌کرده خواننده را با پرسش‌های فلسفی و جواب‌هایی که فلاسفه به این سوالات می‌دهند، آشنا کند. مثلاً این‌که فلاسفه به چه موضوعات و مسائلی می‌پردازند، به‌عنوان‌مثال آیا «عالم وجود» از دو سطح تشکیل شده یا فقط یک عالم با یک سطح از واقعیت وجود دارد و یا این‌که چرا فلاسفه سعی می‌کنند به پاره‌ای از سوالات که جواب‌های قطعی برای آن‌ها وجود ندارد، بپردازند. و یا به چه دلیل پاسخ‌های فلاسفه به یک سوال خاص با هم تفاوت دارد. در این رابطه باید عرض کنم مدل کاری بنده به این‌صورتی که مطرح کردم نیست، بلکه بنده سعی کرده‌ام فلسفه را از ره‌گذر تاریخ فلسفه آموزش دهم. همچنان‌که می‌دانید کتاب‌های تاریخ فلسفه متعددی در جامعه ما ترجمه و تألیف شده‌اند و بعضی از اعتبار بسیار بالایی هم برخوردارند، مثل «تاریخ فلسفه» تک مؤلف، کاپلستون و یا «تاریخ فلسفه» راتلج که توسط نویسندگان متخصص هر فیلسوف و یا مکتب فلسفی نگارش شده‌اند، و یا این اواخر، ترجمه «تاریخ فلسفه» تک مؤلف آنتونی‌کنی که در چهار جلد، در چند سال‌ گذشته، وارد بازار نشر شده‌ است. و یا تواریخ فلسفه‌ایی که به بخشی یا کل تاریخ فلسفه غرب یا جهان در یک یا دو جلد کتاب پرداخته‌اند. پس سوال این است که در میان این همه آثار ارزشمند، کار بنده با چه توجیه و منطقی ارائه شده است. باید عرض کنم در کتاب‌های تاریخ فلسفه تخصصی، نوآموز فلسفه به‌واسطه بحث های طولانی و واکاوی‌های علمی و دقیق نویسنده، از اصل مطلب خارج شده و به‌عبارتی از فلسفه زده می‌شود و در کارهایی که کل تاریخ فلسفه را در یک جلد و یا دو جلد ارائه کرده‌اند، نوعی ابهام در اندیشه‌های متفکران ایجاد می‌شود، یعنی غالباً به یک و یا دو اندیشه فلسفی او به‌اجمال اشاره می‌کنند و جوانب بحث روشن نمی‌گردد. البته به‌نظر حقیر، همه آثار در جایگاه خود دارای ارزش خاص و والایی هستند. منتهی مثل هر کار دیگر و امور شبیه هم، در هر اثر علمی و فلسفی و غیره، شاکله فکری و شخصیتی نویسنده خود را در اثر به نمایش می‌گذارد و هر اثر، رنگ و بوی مولف و موجد خود را دارد، و سلیقه و نوآوری‌های نویسنده، یک اثر را از اثر دیگر ممتاز می‌نماید. لذا بنده سعی کردم در این آشفته‌بازار گرانی کاغذ و بی‌رونقی خرید کتاب به‌واسطه تورم، مجموعه‌های کوچکی بین ۷۰ تا ۱۰۰ صفحه در خصوص فیلسوفان بزرگ و مکاتب مهم فلسفی با سه هدفی که در فوق به آن اشاره شد برای علاقمندان تهیه کنم، تا علاوه بر احصاء اندیشه‌های اصلی فیلسوف، هم قابل فهم و ساده باشد و هم مختصر و مفید.

مخاطب اصلی این کتاب چه کسی است؟

در این مورد باید به‌صورت قلّ و دلّ عرض کنم، مخاطب بنده تمام کسانی‌اند که علاقه‌مند به کار فلسفی و اندیشه‌های فیلسوفان هستند و در ابتدای کار آموزش فلسفه قرار دارند، حال در هر سنی که می‌خواهند باشند، آن‌ها اگر می‌خواهند از ره‌گذر آثار کوچک و تا حدّ ممکن ساده فلسفی، پیش زمینه ورود به مطالعات تخصصی‌تر را در این زمینه به‌دست آورند یا لااقل به‌صورت حداقلی و مفید بدانند که هر فیلسوف چه نقشی در تغییر دیدگاه جامعه بشری داشته، از چه اندیشه‌هایی متأثر شده و چگونه در اندیشمندان بعدی اثر گذاشته است، این مجموعه برای آن‌ها مفید خواهد بود. ضمن این‌که به کار عالمان و متوسطان در این علم و دانشجویان مقطع لیسانس فلسفه نیز می‌خورد.

چگونه مفاهیم پیچیده فلسفی را برای خواننده تبیین کرده‌اید؟

از قول انیشتین جمله‌ای جالب به این‌صورت نقل کرده‌اند: که هنگامی‌که توانستی یک موضوع پیچیده علمی را برای مادربزرگت تعریف کنی و به او بفهمانی، خودت نیز واقعاً آن را فهمیده‌ای. سوال شما به همین موضوع برمی‌گردد. در ابتدا خود نویسنده باید مطلب را به‌قول دکارت به‌صورت واضح و متمایز درک کند و بعد بداند برای چه مخاطبی با چه حدّ علمی می‌خواهی این مطلب را توضیح دهی. لذا با شروع از مطالب ابتدایی و تعاریف روشن و صریح، قدم‌به‌قدم دست مخاطب را گرفته و او را وارد دنیای مطالب پیچیده‌تر فلسفی کند. من در این مجموعه آثار، تلاش کرده‌ام از حشو و زواید خودداری کرده و به لبّ سخن فیلسوف در خصوص مطلب مورد نظر توجه کنم و آن را با بیان روشن به مخاطب القا نمایم و برای این منظور در موردی نیز از مثال‌های روزمره نیز بهره برده‌ام و این فرایند در طی کارهای جدیدم، فکر می‌کنم دارد از پختگی بیشتری برخوردار می‌شود.

فلسفه برای انسان

اصولاً آموزش فلسفه برای عموم مردم چه اهمیتی دارد؟

آموزش فلسفه، آموزش اندیشیدن است ولی چه فرقی بین اندیشه فلسفی و سایر اندیشه‌های انسان وجود دارد؟ در ابتدا و قبل از این تعریف باید عنوان کرد اصلاً فلسفه چیست؟ به‌اعتقاد من، فلسفه اندیشیدن به مهم‌ترین و بنیادی‌ترین پرسش‌های مربوط به جهان و انسان است که خارج از دسترس تأملات و بررسی‌های علم تجربی است. ابزار کاوش فلسفه عقل است و انسان اندیشمند در پی یافتن پاسخ‌های قطعی و یا احتمالی برای جهان و انسان می‌باشد، مثل این‌که آیا جهان ما شروع و پایانی دارد؟ یا روش زندگی صحیح چیست و چرا در جامعه‌ای، اخلاق و در نتیجه انسان و فرهنگ به انحطاط کشیده می‌شود. سرّ و راز صعود و سقود تمدن‌ها در چیست و چگونه فرد می‌تواند در مدت محدود عمر خود از امنیت و آسایش و زیست باکیفیت‌تری برخوردار شود. لذا فلسفه و اندیشه‌های فلسفی، شامل کنجکاوی‌های انسان اندیشمند، نسبت به جهان و انسان است و این انسان به‌عنوان یک انسان فرهنگی و فرهیخته سعی دارد این اندیشه‌ها را که به کیفیت زندگی و حیات انسان‌ها ربط دارد به دیگران نیز آموزش دهد. به‌نظر من، فلسفیدن و یا اندیشه‌ورزی زبان‌های مختلفی دارد، از جمله: زبان دین، زبان استدلال و یا همان فلسفه و زبان شعر که نمونه‌های آن را در اشعار عمر خیام، عطار، مولوی، سعدی، حافظ و سایر شعرای بزرگ در کشورمان و یا جهان می‌یابیم. پس اهمیت اندیشیدن فلسفی به‌خاطر اهمیت انسان است. انسان به دور از سوالات و پاسخ‌های متعالی به سطح یک حیوان و یا پایین‌تر تنزل پیدا می‌کند و همین است که در آیات قران این همه تأکید بر اندیشه و اندیشه‌ورزی شده و انسان‌های فاقد عقل و خرد را در حدّ چهارپایان تنزل داده است.

مجلدات اول تا سوم مجموعه «فلسفه برای همه» به دکارت، هابز و لاک پرداخته است. چرا این سه فیلسوف را انتخاب کرده‌اید و اهمیت این سه تن در عرصه فلسفه چیست؟

یک وجه مهم آن این است که ما در عصر مدرن و جدید زندگی می‌کنیم، و این عصر به‌شدت وام‌دار دکارت و فیلسوفان بزرگ قرن هفدهم همچون هابز و لاک، هیوم، لایب‌نیتس، اسپینوزا و امثال آن است. ما بدون شناخت این افراد شناخت‌مان از ظهور این دوران ناقص خواهد بود. دکارت پدر فلسفه جدید است و اندیشه‌های او در عرصه‌های مختلف علمی و فلسفی راه برون‌رفت از دوران قرون وسطی و رسیدن به‌ عصر جدید و مدرن را فراهم نمود. من قصد دارم اگر عمری باشد و اراده الهی بر ادامه نگارش این آثار تعلق گرفته باشد، به کل تاریخ فلسفه غرب بپردازم، ولی احساس کردم به‌جای پرداختن به افلاطون، ارسطو و افلوطین که از زمره زمینه‌سازان بزرگ فلسفه در همه دوران‌های فلسفه غرب و حتی فلسفه اسلامی هستند، کار را با افراد نزدیک‌تر و مؤثرتر در ایجاد عصر خودمان شروع کنم. هابز و لاک هم همچون دکارت، سعی در بنیان گذاشتن شالوده جدیدی در عصر گذار داشتند و با سوالات و پاسخ‌های خود، اندیشه اندیشمندان را از قالب‌های مرسوم و خو گرفته خارج نمودند. دلیل دیگر که جنبه فرعی دارد این است که این مجموعه شاید دقیقاً به‌ترتیب تاریخ پیش نرود، بلکه به کارهایی که قبلاً در خصوص هر فیلسوف انجام داده‌ام و آماده است، نیز مرتبط باشد.

فلسفه برای انسان
رنه دکارت

مفهوم انسان نزد دکارت چیست ؟

انسان دکارتی یک موجود بسیار غریبی در عالم است، برعکس انسان در عرفان اسلامی و مسیحی، که با کل عالم سنخیت دارد، انسان دکارتی تنها موجود ذی‌روح عالم محسوب می‌گردد. او فقط با خدا سنخیت دارد، آن هم از حیث فکر و روح داشتن، نه از حیث این‌که مظهر اسماء و صفات الهی است. البته این مادی‌سازی بیش از حدّ انسان، نکته منفی انسان‌شناسی دکارت است و همین نوع انسان‌شناسی زمینه‌ساز دوری بیش از حدّ انسان از خدا را در دوران جدید موجب می‌شود، چه او هیچ تعریف متعالی همچون اسلاف بزرگ خود از فیلسوفان الهی دوران باستان و قرون وسطی از انسان ارائه نداد. و البته همین بُعد فلسفه دکارت توسط فلاسفه‌ای چون هابز و هیوم دنبال شده و همان نیمه‌معنویتی که دکارت برای انسان قائل بود در فلسفه آن‌ها کاملاً حذف می‌شود و انسان صرفاً به یک موجود مکانیکی و مادی تبدیل می‌گردد.

فلسفه برای انسان
توماس هابز

فلسفه سیاسی هابز چه اهمیتی دارد؟

فلسفه سیاسی هابز را می‌توان مهم‌ترین متن اولیه توسط فیلسوفان قرن هفدهم در امر چگونگی اداره زندگی اجتماعی انسان و بررسی ماهیت واقعی انسان و حکومت دانست که توسط هابز در آثار مختلف‌اش خاصه کتاب «لویاتان» و طی ده‌ها سال از زندگی او رشد و تکامل می‌یابد. قطعاً این فلسفه نکات مثبت و منفی خاص خودش را دارد، ولی بزرگ‌ترین جنبه مثبت آن، حرکت اولیه جهت ساختار جامعه مدنی مدرن است که بعد از او توسط سایر فلاسفه، خاصه لاک، هیوم و روسو ادامه می‌یابد. فلسفه سیاسی هابز همچون متن اولیه‌ای است که فلاسفه بعدی خاصه لاک با خوانش آن غلط‌های آن را اصلاح و نکات منفی آن را روشن نمودند و سعی کردند مدل سیاسی معقول‌تری ارائه نمایند. علاوه‌ بر ‌این، این دیدگاه به‌صورت منطقی و واقع‌گرایانه بیان می‌دارد که انسان‌ها ممکن است خودخواه و رقابت‌جو باشند و اگر دولتی نباشد، زندگی به «جنگ همه علیه همه» تبدیل می‌شود. همچنین با توجیه ضرورت نظم، او به‌خوبی نشان می‌دهد که چرا داشتن یک قدرت مرکزی (حتی مقتدر) برای جلوگیری از هرج‌ومرج و خشونت ضروری است و با مبنا قراردادن اهمیت قرارداد اجتماعی بین انسان‌ها برخلاف نظریات قدیمی که می‌گفتند حاکم از طرف خدا آمده (حق الهی)، برای حاکم هیچ شأن الهی قائل نبود و تمام قدرت آن‌ها را ناشی از قرارداد انسانی می‌دانست.

اما در نقطه مقابل موارد مثبتی که ذکر شد، دیدگاه سیاسی هابز یعنی تشکیل حکومت بر پایه «ترس از مرگ» بنا شده است. او معتقد است مردم فقط برای فرار از خشونت، آزادی خود را فدا می‌کنند، به‌عبارتی از نظر او انسان مدنی‌الطبع نیست. او با اعتقاد به عدم تقسیم قدرت حاکم، خطر استبداد را در جامعه و به‌خصوص برای حاکم هموار می‌کند، و در دیدگاه او عملاً هیچ راه خاص و مسالمت‌جویانه‌ای برای مهار کردن یک حاکم ظالم وجود ندارد. او انسان را بیشتر شبیه به یک موجود بیولوژیکی که فقط می‌خواهد زنده بماند می‌بیند، نه موجودی که به‌دنبال عدالت و آزادی است و این یعنی نادیده گرفتن کرامت انسانی. از نظر هابز، با ظلم کردن مشروعیت حاکم از بین نمی‌رود، زیرا از نظر هابز تا زمانی که حاکم بتواند امنیت را برقرار کند و از هرج‌ومرج جلوگیری کند، حاکمیت او مشروع است؛ حتی اگر او ظالم باشد، زیرا از نظر هابز بدترین حکومت توسط حاکم ظالم، بهتر از نبود حکومت و فروپاشی و جنگ است. در این نگاه، پس از عقد قرارداد اجتماعی، رضایت اخلاقی و روانی مردم دیگر محلی از اعراب ندارد. شرط مشروعیت تنها یک چیز است: «توانایی حفظ نظم و امنیت». اگر مردم از حاکم خوش‌شان نیاید اما از امنیتِ برخاسته از قدرت او بهره‌مند باشند، طبق نظر هابز، آن‌ها همچنان موظف به اطاعت هستند. همچنین اگر حاکم را نخواهند اجازه خلع ید از او را ندارند مگر در یک حالت استثنایی خاص، و آن هنگامی است که حاکم نتواند در برابر دشمن خارجی و آشوب داخلی از تو دفاع کند. در این حالت قرارداد لغو می‌شود، اما تا زمانی که حاکم قدرت حفظ جان تو را دارد، تو حق شورش یا خلع کردن او را نداری.

فلسفه برای انسان
جان لاک

مبانی لیبرالیسم لاک چیست؟

همچنان‌که که در فوق گفتم، متون و مبانی فلسفه سیاسی هابز، توسط لاک مورد اصلاح و واکاوی قرار گرفت و در یک سنتز عالی‌تر به فلسفه سیاسی مبدل شد که عقل سلیم انسان‌های پس از او آن را مورد پذیرش قرار دادند. همچنان‌که ملاحظه کردیم، بر اساس دیدگاه سیاسی هابز، انسان‌ها با قرارداد اجتماعی از حالت توحش و «جنگ ‌همه‌ علیه‌ همه» یا از قانون جنگل و ترس دائمی، با گرو گذاشتن بخشی از آزادی‌های فردی، وارد جامعه‌ای ایمن با حاکم مقتدری می‌شوند، که اختیار دارد که بسیاری آزادی‌های طبیعی انسان را در صورت ضرورت از او سلب کند. اما در لیبرالیسم لاکی شما قبلاً از تشکیل دولت از حقوق طبیعی و الهی برخوردار بودید و در قرارداد اجتماعی به سطح بالاتری از امنیت و صلح و قانون می‌رسید. از نظر لاک بر خلاف هابز که دولت را حاکم مطلق‌العنان می‌داند، دولت فقط یک امانت‌دار است نه یک حکمران با اختیارات مطلق. به‌عبارتی، دولت و یا حاکم باید همچون یک کارگزار امین عمل کند و مردم قدرت خودشان را به دولت نمی‌بخشند، بلکه آن را به دولت وام می‌دهند، تا دولت از حقوق آن‌ها دفاع کند و در صورت سوء‌استفاده مشروعیت دولت از بین خواهد رفت. در این دیدگاه، حق شورش و انقلاب برای مردم وجود دارد. این مهم‌ترین بخش فلسفه سیاسی جان لاک است. هابز اظهار می‌دارد: «حاکم هرچه‌قدر هم بد باشد از بی‌نظمی بهتر است»، اما لاک می‌گفت: «حاکم ظالم خودش در وضعیت جنگ با مردم است». لذا اگر حاکمی به حقوق طبیعی مردم تجاوز کند مردم هم حق دارند و هم وظیفه دارند، علیه او انقلاب کنند، همچنین بنیان تفکیک قوا به‌صورت سه قوه مقننه، اجراییه و فدارتیو، جهت جلوگیری از تمرکز قدرت که سمِ آزادی است، توسط لاک برای اولین‌بار پیشنهاد گردید. و بین این سه قوه، قوه مقننه را مهم‌تر از بقیه می‌دانست، زیرا معتقد بود قانون، تجلی اراده‌ مردم برای حفظ نظم و آزادی است، پس نهادی که این قوانین را می‌سازد یعنی مجلس، باید جایگاه بالاتری نسبت به قوای دیگر داشته باشد. او با نظریه تساهل و مدارایش بیان کرد که دولت نباید در امور ایمانی و اموری که ربطی به باطن و اعتقادات مردم دارد، دخالت کند. از نظر او، ایمان اجباری ارزشی ندارد و وظیفه دولت حفظ امور مدنی، جانی، مالی و آزادی مردم است، نه هدایت انسان‌ها به بهشت. این تفکیک حوزه خصوصی دین از حوزه عمومی سیاست از پایه‌های سکولاریسم در لیبرالیسم است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها